کد خبر: ۱۹۲۸۴
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۶:۵۶-01 September 2020
مسعود مهرابی درگذشت. این جمله لعنتی، سه واژه بیش ندارد، اما بر چند دهه شور و نشاط و تلاش و فرهیختگی و وقار و تداوم در حوزه فرهنگ، هنر، سینما، نشریه، رسانه، کاریکاتور، طراحی، نقد، کتاب، خاطره، تاریخ، سند، نمایشگاه، و نشر، گویی خاک مدفن می‌پاشد.
مطمئن نیستم معادل دقیق فارسی «جنتلمن» چه می‌شود؟ باشخصیت؟ موقر؟ نجیب؟ بااصالت؟ متمدن؟ مهرابی تبلور و تجلی یک جنتلمن تمام معنا با همه این ویژگی‌ها بود. وقتی رودررویش قرار می‌گرفتی، محال بود تحت تأثیر وقار کاریزمایی‌اش، قرار نگیری و متناسب با آن، گفتار و رفتارت را شکل ندهی.

بسیار باادب بود؛ ولی از ادب محملی برای آن چه به نام صمیمیت شهرت یافته و از دلش هر نوع بی فاصلگی بیرون می‌آید؛ فارغ از هر شأن و اصول و قواعد نمی‌ساخت. فاصله‌ها را رعایت می‌کرد و چه نیکو که چنین بود؛ چه آن که از نشانه‌های تمدن، همین رعایت‌ها است که اجازه نمی‌دهد مناسبات کاری با مناسبات دوستی و خانوادگی و سایر روابط، مخلوط شود و هزار و یک خدشه و شائبه از درونش سربرآورد.

رک بود، اما رکیک نبود و صراحت مودبانه کلامش به ویژه وقتی در مخالفت با نظرت بود، چه بسا در وهله اول آزردگی پیش می‌آورد، ولی این نیز نمودی متمدنانه بود و آزردگی احتمالی را بعد از مدتی از بین می‌برد.

همین رفتارهای متمدنانه بود که گنجینه‌ای به نام ماهنامه سینمایی فیلم را که مدت‌ها است تبدیل به یک مثال و مصداق و سرمشق بارز از تداوم درازمدت شراکت در فعالیتی فرهنگی در بیش از چهار دهه شده است، صیقل داد و پروراند و سرپا نگاه داشت و به درخششی فراگیر رساند.

از مهرابی و کتاب‌هایش، مقالاتش، طراحی‌هایش، رفتارش و فرصت پربرکت همنشینی‌های هر از چندگاهی که به دفتر مجله فیلم می‌آمدم و در دفترش می‌نشستم و از فرهنگ و سینما و کتاب و سیاست و جامعه، صحبت‌های پرتأمل می‌کرد بسیار آموختم و بهره گرفتم.

حالا دیگر آن اتاق و میز که اولین چشم‌انداز هنگام ورود به دفتر مجله بود، خالی است و حتی تصور این خلأ هم دشوار و ناگوار است. در دوران جلوه‌گری رجاله‌ها در عرصه فرهنگ و هنر و در زمانه‌ای که حتی برخی نام‌آوران هنر و فرهنگ معاصر، اینک نام و یادشان آلوده به پلشتی‌های سخت‌باورانه شده است، جای خالی نیک‌مردی همچون مهرابی، بس صدچندان می‌نماید. 

او حالا، آن سوی مرز هستی رفته است و ما آدم‌های فرورفته در روزمرگی‌های‌مان، همچون آن آدم‌های مفلوک طرح‌های طنازانه‌اش با قوزی بر پشت و کله پخ و انگشتان بزرگ، دنبال روزنه‌ای از حقیقت هستیم و اغلب بدان نمی‌رسیم. 

برای خانواده گرامی‌اش شکیبایی و سربلندی، و برای هوشنگ گلمکانی عزیز و عباس یاری نازنین، طول عمر و سلامت آرزومندم.

مهرزاد دانش
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان