تعداد نظرات: ۱ نظر
کد خبر: ۱۹۱۱۷
تاریخ انتشار: ۰۳ شهريور ۱۳۹۹ - ۱۴:۵۸-24 August 2020
عباس جان كاش زنده بودى و اين متن ساده ى عاجزانه را مى خواندى! يعنى روزى رسيد كه قدرت پيدا كنم در فضاى عمومى بنويسم؟ عباس جان من و تو يك عذرخواهى بزرگ به امين بدهكاريم.
عباس جان يادت هست هر شب منزل ما بودى و مى نشستى با ذوق صحنه هاى ضبط شده از زندگى خصوصى من را با پسر خودم و پسر همسرم تماشا مى كردى؟ 

همان فيلمهايى كه به دليل آشفتگى ها و علامت سوالهاى بيشمار به درخواست و آگاهى آن فكر مدرن يعنى روانكاوم، فيلمبردارى مى كردم. عباس جان چرا نفهميديم چرا امين در فيلم ها پر از خشم است؟ پر از فرياد است ؟ پر از درد است ؟ و به مادرش مى گويد "من كودكم نمى توانم از خودم نگهدارى كنم" چرا نفهميديم وقتى در فيلم ده شما، به خاله اش مى گويد : امين به بزرگترش توهين مى كند و مى گويد: خيلى نامردى عمو بهرام ! اين عمو بهرام همان متجاوز به بدن و جان و روان اوست كه او را با تهديد وادار به سكوت كرده بود او نامردى را آن زمان فهميده بود اما چرا من و تو نفهميديم ؟

 در فيلم مستندى كه ساخته است به اين نكات در فيلم تو اشاره مى كند . شرم بر ما باد ! چرا من و تو از ديدن آن صدها ساعت فيلم خانوادگى پيامها و درد يك كودك تحت فشار تجاوز را نديديم ؟! 

عباس جان بعد هم درد آن كودك را كالا كرديم رفتيم روى فرش سرخ و تو ليوان شراب در دستت و من هم حيران در پرس كنفرانس كن و تازه پشت آن ميز مقابل صدها خبرنگار جهانى فهميدم بايد بگويم دردها و رنج و فرياد كودكم را تو نوشتى و از بيست كودك تست بازيگرى گرفتى تا به امين من رسيدى و بعد از كنفرانس دستم را فشار دادى و گفتى : بهتر است كسى نداند اين دعواها واقعى بوده است به نفع تو نيست ! من از هر سمت محكوم بودم ! من مقصرم، من مادر متهم هستم كه چرا قدرت نداشتم ؟ چرا توان نداشتم؟ چرا شجاعت اكنون را نداشتم؟ 

تا كه در همان پرس كنفرانس كن بگويم آن كودك، كودك من است ! اين رنج و فريادى كه با مراسم و تاج و تخت و باديگارد و دوربين و فيلم و عكس و مردم راه انداختيد، آن پسر زيباى چشم درشت كه بر روى پرده عظيم فرياد مى كرد، درد تجاوزش را فرياد مى كرده پسر واقعى من است و نمى دانست دوربين روشن است و دردهاى واقعى يك كودك است و اما مثل اينكه بايد باور كنيم و باور كند آن فريادها يك فيلم بود؟ عباس فيلم نبودددد ! درد واقعى يك كودك بود !

 درد واقعى يك انسان بود ! بايد باور كنيم آن رنج را تو كارگردانى كردى ؟ رنج و درد تجاوز آن جان و بدن را تو مصادره كردى حتى حق واقعى بودن هم به آن كودك ندادى! محصول آن رنج ستارههايى است كه جدول تهيه كننده امكاتو و تو را پر مى كرد و عكس آن كودك هم با نام "مارلون براندويى جديد توسط كيارستمى ظاهر شد" روى جلد مجله ها پخش مى شد . آن درد تجاوز يك كودك بود كه در دست مردم روى كاغذها در شهر كن مى چرخيد

 عباس جان! آقاى كارميتس چقدر خوشحال بود درد كودكى پول مى شود! رابطه قدرت و نيروى فرداست با فرو دست همواره چنين بوده عباس جان! و روزى كه شمشير را از رو بستم كه به اين دروغ ادامه ندهيم من با احساس گناه تاريخى با پسرم و مردم و نسل آينده ويران خواهم شد مانند "رودن" كه اعلام كرد "كملكلود" بيمار روانى است و قابل باور و اعتماد نيست با اين برچسب مادر او را هم از جامعه طرد و تنها كردى. همچنان كارميتس متصور است من دوره اى در تيمارستان به زنجير بودم، آخر مى دانى حرف شما خدايان هنر و نوابغى ناياب حجت است. اول داستان هستيم عباس جان، اميدوارم روزى جرات سارا امتى را پيدا كنم و از چشمان مخفى شده پشت عينك بنويسم. حيف كه نيستى !

مانیا اکبری
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
غیر قابل انتشار: ۰
ارش
|
United States
|
۱۴:۱۸ - ۱۳۹۹/۰۶/۰۵
0
0
....ولی یه چیزی هم فکر منو مشغول کرده واونم اینکه تو که مادر بودی چرا وقتی فهمیدی ساکت موندی واز اون مهمتر هنوزم میگی عباس جان!پس اگه کسی گفت مثل همیشه کرم از خود درخت بوده لطفا ناراحت نشو!
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان