کد خبر: ۱۸۹۶۷
تاریخ انتشار: ۲۸ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۱:۴۵-18 August 2020
مفهوم واژه خدا از عمومی‌ترین و ساده‌ترین مفاهیمی است که همه انسانها حتی کسانی که منکر وجود خدا هستند، نیز آن را درک می کنند.
عصراسلام: هر چند شناخت کنه و حقیقت ذات خدای تبارک و تعالی برای انسان غیر ممکن است ولی از راه‌های بسیار زیادی می توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود.

البته وجود خداوند بیشتر شناختنی است تا اثبات کردنی، زیرا منظور از خداوند، متن هستی و حقیقت وجود است و ما در اصل هستی و حقیقت وجود شک نداریم تا بخواهیم آن را اثبات کنیم. به یقین می دانیم که جهان هستی هست، ما هستیم و هستی هست. 

با درک ذات هستی، به وجود خداوند اعتراف کرده‌ایم، ولی باید ببینیم این هستی دارای چه خصوصیات و ویژگی‌هایی است (اسما و صفات) و رابطه مخلوقات با ذات وجود چیست.

پس خداوند تبارک و تعالی، وجود مطلق و کمال مطلق است که هیچ گونه عیب و نقصی در آن نیست. خدا وجود بی همتایی است که توانایی انجام هر کاری را دارد و به همه اشیاء در تمام حالات و زمانها آگاه است، خدا شنوا و بیناست، دارای اراده و اختیار است، خداوند زنده و خالق همه چیز و سرچشمه تمام خیرات و خوبی‌هاست، و همه موجودات (مخلوقات) را دوست دارد و نسبت به آنها مهربان است.

هر چند حقیقت ذات خدا قابل شناخت کامل نیست ولی از راههای بسیار زیادی می‌توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود که در یک دسته بندی کلی به چند استدلال نمونه توجه نمائید.

۱ - برهان علیت

در جهان سلسله‌ای از روابط علت و معلولی وجود دارد و چون دور و تسلسل محال است باید این سلسله به علت العلل ختم شود.

۲ - برهان امکان و وجوب

برهان امکان و وجوب از استوارترین برهان های اثبات وجود خدا است و در میان فلاسفهٔ اسلامی جایگاه بلندی دارد. خلاصه برهان به تقریر طوسی: «اگر موجود (که در تحقق آن شک نیست) واجب الوجود بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، و اگر چنین نباشد، مستلزم وجود واجب بالذات است، تا دور و تسلسل لازم نیاید. »

[(به عربی: «الموجود إن کان واجباً فهو المطلوب؛ وإلا إستلزمه دفعاً للدور والتسلسل»).

در حدیثی از امام ششم شیعیان با این تقریر آمده:

چیزی که نبود، و موجود شده است، یا خودش خود را موجود کرده، یا غیر او. اگر خودش خود را موجود کرده باشد، یا در هنگامی که موجود بوده سبب وجود خود شده است، یا هنگامی که نبوده. در صورت اول، وجود بخشیدن به موجود، محال است؛ و در صورت دوم باید معدوم، علت وجود شود، و آن هم محال است؛ و اگر غیر او، او را به وجود آورده، اگر غیر آن مانند آن چیز نبوده و موجود شده، حکم او حکم همان چیز است. [حسین وحید خراسانی: آشنایی با اصول دین-۱۳۸۶- صفحهٔ ۲۱

و با اثبات محال بودن تسلسل علل، سلسله باید به واجب الوجودی ختم شود که از واجب الوجود بودن آن سایر صفات اثبات خواهد شد.

۳- راه حسی و تجربی یا برهان نظم

- تجربی نامیدن این راه به معنای استقلال آن از هر گونه استدلال عقلی نیست، بلکه ناظر به این واقعیت است که یکی از مقدمات اساسی آن بر مشاهده تجربی پدیده های طبیعی استوارمی گردد

در عالم نظمی وجود دارد که کوچکترین خللی به آن، منجر به نابودی آن می شود. چه چیزی باعث شکافته شدن دانه می‌شود؟ ۳ - راه برون(برهان نظم).

قبل از توضیح بیشتر بهتر است ببینیم "نظم" یعنی چه؟

دقت کنید: منظور از نظم، وجود هماهنگی یک مجموعه، برای رسیدن به هدف دلخواهشان است.

مثال: تصور کنید شما از طرف سازمانی به کشوری اعزام می شوید؛ صبح زود خودرویی برای بردن شما به فرودگاه می آید، راننده برای شما بلیطی به همراه دارد هواپیما آماده پرواز است و شما به راحتی به مقصد می رسید و. . . اگر از شما بپرسند اوضاع چگونه بود می گویید همه چیز منظم بود و من توانستم به خوبی مأموریتم را انجام بدهم و باز گردم.

نظم در عالم هم، یعنی همه چیز از قبل مرتب و هماهنگ شده است تا انسان ها و سایر موجودات بتوانند مأموریت خویش را انجام دهند و بازگردند! به بیان دیگر یعنی پیش بینی های لازم برای هدفی که موجودات برای آن خلق شده اند؛ در عالم وجود دارد.

پس - ساده ترین راه اثبات وجود خداوند، استفاده از راه دلیل (برهان) نظم است؛ این دلیل می گوید: عالم دارای نظمی بسیار عمیق و گسترده است و هر چیزی که دارای چنین نظمی باشد نیاز به ناظمی دانا دارد. پس عالم هم نیاز به یک نظم دهنده دانا دارد و نمی تواند تصادفی به وجود آمده باشد.

وقتی ما در بدن خود دقّت می‌کنیم می بینیم هر چیز برای هدفی معین آفریده شده است، حتّی گودی کف پای انسان برای کاری ساخته شده است و در همة اجزای بدن نظم و دقّت و هدف وجود دارد، حال چطور ممکن است این همه نظم و محاسبه بی هدف بوده، خالقی نداشته و برای کاری و هدفی ساخته نشده باشد؟!

روشن است هرچه این نظم پیچیده تر و بیشتر باشد ناظم آن هم دارای علم و قدرت بیشتری خواهد بود.

قرآن در آیات بسیاری به ما سفارش می کند که دربارة جهان خلقت بیندیشیم تا به وجود خدا بیشتر پی ببریم و خدا را بهتر بشناسیم تا علاقه مان نسبت به او بیشتر شود، مانند آیه ای که می فرماید: «در خلقت زمین و آسمان و به وجود آمدن شب و روز بیندیشید و در این که می بینید کشتی ها (با این عظمت و سنگینی) در روی آب ها به حرکت در می آیند و این که خداوند از آسمان باران را فرود می آورد و زمین مرده را زنده می کند و حیوانات زیادی در زمین خلق نموده است فکر کنید، همة اینها نشانة وجود خداوند است. [ بقره/ ۱۶۴- اگر عقل را به کار اندازیم و چشم دل را باز کنیم به وجود خداوند پی می بریم و عظمت او را بهتر درک می کنیم و از نعمت های فراوان و بی شماری که به ما داده است خشنود شده و شکرگذار او می شویم.

۴ - راه درون (فطرت)

راه دیگر برای شناخت خداوند راه فطرت است. انسان وقتی به قلب و دلِ خود مراجعه می کند می بیند که نمی تواند وجود خدا را انکار کند و خواهی نخواهی خدا را باور دارد و دلش به وجود او گواهی می دهد، مانند آن شخص کافری که از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: خدا را چگونه باور کنم؟ امام علیه السلام در جواب فرمود: آیا تا به حال سوار کشتی شده ای؟ مرد گفت: آری. امام فرمودند: آیا شده است که کشتی دچار طوفان شود و در حال غرق شدن باشد؟ عرض کرد آری. امام علیه السلام فرمود: در آن لحظه که دستت از همه جا کوتاه بود چه حالی داشتی؟ گفت: در ته دلم احساس می کردم که یک قدرتی هست که بالاتر از هر قدرتی است و یک کسی هست که بتواند دستم را بگیرد و مرا نجات دهد و در دلم به آن نیرو امید داشتم. 

امام علیه السلام فرمود: همان قدرت و نیرویی که در دلت به آن امید داشتی که می تواند همه کار بکند خداوند است. قرآن نیز به گونه ای زیبا همین حقیقت را به تصویر می کشد: «هنگامی که سوار بر کشتی شوند، خدا را با اخلاص می خوانند (و غیر او را فراموش می کنند)؛ امّا هنگامی که خدا آنان را به خشکی رساند و نجات داد، باز مشرک می شوند. [- عنکبوت/ ۶۵-]

آسان‌ترین و بهترین راه شناخت وجود خدا، راه دل یا برهان فطرت است. یعنی در درون اعماق روح انسانی، شناخت، گرایش و عشق به خداوند نهفته است. همیشه یک نقطه نورانی و یک جاذبه نیرومند در درون قلب انسان وجود دارد که خط ارتباطی او با جهان ماوراء طبیعت و نزدیکترین راه به سوی خداست. [تلخیص از تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۳۴۱ و ۳۴۲-]

هر چند شناخت خدا و گرایش به سوی او و نور توحید در درون جان همه انسانها نهفته است ولی آداب و رسوم خرافی، تربیتهای غلط، تلقینهای سوء، غفلت و غرور، مخصوصاً به هنگام سلامت و وفور نعمت، پرده‌هایی بر آن می افکند، ولی هنگامی که طوفان حوادث از هر سوی وزیدن گرفته و گرداب مشکلات در برابر انسان نمایان گردد. 

انسان دست خود را از همه اسباب ظاهری کوتاه می بیند و از همه جا نا امید می شود، در این هنگام است که پرده ها کنار می روند و آن نقطه نورانی دل آشکار می شود و هر گونه فکر شرک آلود در مورد خدا را از دل زدوده و در کوره این حوادث از هر ناخالصی خالص می گردد[ تفسیر نمونه، ج ۱۶، ص ۸ ۴۱ – ۴۲۲ و ۴۲۳-.] و انسان بی اختیار به سوی عالم ماورا طبیعت می رود.

به همین دلیل آیات متعددی از قرآن کریم از این طریق، نعمت فطرت خدا جویی را یادآوری مینمایند. [ مانند آیه ۶۵ عنکبوت و ۳۰ روم، و ۱۲ و ۲۲ و ۲۳ یونس، ۶۷ اسراء، ۸ و ۴۹ زمر.]

پیشوایان بزرگ اسلام نیز کسانی را که در مساله خداشناسی سخت در تردید فرو می رفتند از همین طریق ارشاد می نمودند برای نمونه به این قطعه تاریخی توجه نمائید:

مرد سرگردانی که در امر خداشناسی گرفتار شک و تردید شده بود، خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد:

« ای فرزند رسول خدا(ص) مرا راهنمایی کن به این که خدا کیست! زیرا وسوسه گران مرا حیران ساخته اند، امام فرمودند: ای بنده خدا! آیا هرگز سوار بر کشتی شده ای؟ عرض کرد آری، فرمود:

هرگز کشتی تو در آنجایی که هیچ کشتی دیگری برای نجات تو نبوده، و قدرت بر شناگری نداشته ای، شکسته است؟ عرض کرد: آری، فرمود: در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت که موجودی هست که می تواند تو را از آن مهلکه نجات دهد؟ عرض کرد آری. امام صادق علیه السلام فرمود: او خداوندی است که قادر بر نجات است در آنجا که هیچ نجات دهنده و فریاد رسی نیست.

نتیجه این که هر انسانی از راه دل و فطرت خود به وجود خداوند قادر، عالم، خالق حی و مهربان و. . . معرفت و شناخت و گرایش دارد و اگر هم در اثر عواملی از وجود خدا غافل باشد، نمی تواند انکار کند در دوران زندگی اش حادثه ای رخ نداده است که دست او را از همه جا کوتاه ننموده، و او را متوجه وجود خدا نکرده باشد. [ بحار الانوار، ج ۳، ص ۴۱-]

این چهار راه اساسی رای اثبات وجود خدا ذکر شده­ است –

یادداشت ارسالی از آیت الله امینی گلستانی
پایگاه‌اطلاع‌رسانی‌حوزه

                                                       ***

اثبات صفات خداوند

برای شناخت اوصاف خداوند راه های گوناگون وجود دارد، از جمله براهین عقلی:۱. عقل همان گونه که در تصدیق اصل هستی خداوند و اثبات گزاره «خدا هست» کارآمد است، می تواند انسان را در شناخت صفات الهی یاری رساند. عقل قادر است با استفاده از مفاهیم و قواعد خاصی، ابتدا اتصاف خداوند به تمام اوصاف کمالی را، به نحو اجمالی و سربسته، ثابت کند و سپس به تفصیل یکایک اوصاف را به معنایی که زیبنده ذات الهی است، به خدا نسبت دهد. 

در مبحث ادله اثبات خدا، بیان شده است که می توان با استفاده از برخی ادله و براهین عقلی، وجود خداوند را به عنوان «واجب الوجود» و عله العلل -یعنی موجودی که غنی بالذات است و نیاز به علتی در وجودش ندار و او علت است برای تمام ممکنات- ثابت کرد، اما حرکت عقل در این نقطه پایان نمی پذیرد، بلکه با تأمل در صفت «وجوب وجود» اوصاف دیگری از لوازم آن هستند، کشف می شود.

به بیان دیگر: این که خداوند غنی بالذات [واجب الوجود] است، خود مبدأ ومنشأ اثبات بسیاری از صفات جلالیه و جمالیه خداوند است زیرا هر وصفی که مستلزم خلل در غنا و بی نیازی خداوند باشد از او منتفی است و هر وصف کمالی و وجودی بالضروره برای خداوند ثابت خواهد بود وگرنه او دیگر واجب الوجود نخواهد بود.

با تحلیل مفهوم واجب الوجود، همه صفات ثبوتیه و کمالی برای خداوند اثبات و هم کاستی ها و صفات سلبیه از او سلب می شود. واجب الوجود یعنی موجودی که تمام صفات کمالی و وجودی را بالذات و مستقلا واجد است و هیچ نیازی به کسی یا چیزی ندارد زیرا فقدان هر کمالی به معنای احتیاج ذاتی به غیر در آن کمال است و این دقیقا به معنای امکان در ذات الهی از آن جهت است و با وجوب وجود ناسازگار می باشد.

از طرف دیگر تمام موجودات غیر از خداوند، در وجود کمالاتشان وابسته محض به خدا هستند. بنابراین هر صفتی که مستلزم نیازمندی خداوند به غیر خودش شود، از خداوند مسلوب است و هر صفتی که بیانگر کمال و بی نیازی خداوند است برای او بالذات ثابت است.

به عنوان مثال: ترکب (مرکب بودن) از ذات خداوند سل می شود زیرا هر مرکبی نیازمند به اجزائش است و واجب الوجود از هر نیازی منزه و مبری است. در نتیجه هر گونه مفهومی که دلالت بر نوعی نقص و محدودیت و نیاز، داشته باشد از خدای متعال نفی می شد و معنای صفات سلبیه الهی همین است. با نفی صفات سلبیه از خداوند خود به خود صفات ثبوتیه برای او ثابت می شود زیرا سلب سلب مستلزم کمال است.

مثال دیگر: برای اثبات علم مطلق خداوند چنین استدلال می شود: «خداوند چون واجب الوجود است پس جسم و جسمانی نیست -زیرا جسم به دلیل مرکب بودن و نیاز به اجزاء با واجب الوجود بودن ناسازگار است- پس خداوند مجرد است و در جای خود در فلسفه ثابت شده است که هر مجردی عالم به ذات خود و عالم به غیر خود است.» شرح تجرید الأعتقاد، علامه حلی، بحث علم خداوند، ص ۲۲۰، انتشارات مصطفوی، قم.

چنان که ملاحظه شد، علم خداوند با تأمل در «واجب الوجود بودن خداوند» ثابت شد. فیلسوف بزرگ اسلامی، خواجه نصیرالدین طوسی همین روش فوق را در اثبات صفات خداوند به کار گرفته است.ر.ک: تجرید الإعتقاد، خواجه نصیرالدین طوسی، باب اثبات الصانع و صفاته، صص ۱۷۸-۱۸۵

۲. یکی از راه های دیگر برای شناخت اوصاف خداوند، مطالعه و تفکر در جهان هستی است. با تدبر در نظام تکوینی جهان، انسان می تواد به برخی از اوصاف کمالی خداوند پی ببرد. برای مثال با تأمل در نظم و سازگاری عمومی جهان و استواری و اتقان حاکم بر پدیده ها و غایتمندی کل هستی می توان به صفاتی همچون حکمت، علم، قدرت و ... پی برد. 

گفتنی است که این روش نیز، در فرجام خود، با استفاده از قواعد عقلی به ثمر می نشیند و کاملا مستقل و جدا از عقل نیست. اما تفاوت اصلی این راه در آن است که در روش نخست، تمام مقدمات از قضایای عقلی محض اند، اما در راه دوم برخی از مقدمات از شماهده جهان خارج اخذ می شود یعنی برخی مقدمات آن تجربی و حسی هستند.

سایت‌پرسمان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان