کد خبر: ۱۸۹۰۸
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۳-16 August 2020
۲۲ تیرماه سالگرد در گذشت کسی است که نام و یادش در تاریخ ایران با انشعاب،‌ مبارزه برای آگاهی و آزادی،‌ نامرادی و ناکامی و مقاومت همراه است.
عصراسلام: خلیل ملکی در سال ۱۲۸۰ (۱۹۰۱ میلادی) در تبریز بدنیا آمد. پدرش بازاری، و از طرفداران انقلاب مشروطه بود. هنوز دانش آموز ابتدایی بود که پدرش را از دست داد. مادرش دوباره ازدواج کرد، و در نتیجه آن خانواده آنها به اراک کوچ کرد، و ملکی تحصیلش را در این شهر ادامه داد. او برای دوره دبیرستان به تهران رفت و در مدرسه فنی آلمانی‌ها ثبت نام کرد.

او در زمان رضاشاه بورسیه دولتی برای تحصیل در خارج از کشور را دریافت کرد. و به همراه گروهی از دانشجویان، که بعضی از چهره‌های سیاسی درخشان آینده مملکت همچون مهدی بازرگان و کریم سنجابی در میان آنها بودند، به آلمان رفت تا در رشته مهندسی شیمی تحصیل کند. در آلمان با تقی ارانی آشنا شد. دکتر ارانی می‌خواست مجله‌ای بنام دنیا منتشر کند. 

این مجله قرار بود به نشر آرا و عقاید بپردازد و گرایش آشکاری به ایده‌های چپی داشت. دیری نگذشت که پلیس همه کسانی که با مجله در ارتباط بودند، از جمله ملکی را دستگیر کرد. آنها ۵۳ نفر بودند و بواسطه کتابی از بزرگ علوی مشهور شدند.

سقوط رضاشاه زندگی ملکی را تغییر داد. او از زندان آزاد شد و به جامعه‌ای پیوست که تازه داشت دموکراسی را تجربه می‌کرد. به استثنای دکتر ارانی که به طرز مشکوکی در زندان درگذشت، بسیاری از اعضای گروه ۵۳ نفر برای تشکیل حزب توده متحد شدند. ملکی در ابتدا از عضویت در این حزب سر باز زد.

او در خاطراتش از اینکه شاهد فساد و ضعف اخلاقی بسیاری از رهبران حزب بوده حکایت می‌کند. او نهایتاً به نگرانی‌های اولیه‌اش غلبه می‌کند و به حزب می‌پیوندد، و بلافاصله به یکی از نظریه پردازان اصلی آن تبدیل می‌شود. ملکی کمی بعد از پیوستن به حزب با بخش اعظم کادر رهبری حزب دچار تنش می‌شود. نقاط اختلاف و افتراق میان آنها کم نبود. 

ملکی طرفدار دموکراسی بیشتر در درون حزب و استقلال بیشتر نسبت به شوروی و توجه بیشتر به واقعیات ایران بود. این اختلافات در زمان بروز مسأله آذربایجان به اوج خود رسید. ملکی از طرف کمیته مرکزی حزب برای بررسی وضعیت و تهیه گزارش به آذربایجان اعزام شد. او در آنجا با وضعیت هولناکی روبرو شد. 

شوروی‌ها مثل یک نیروی اشغالگر رفتار می‌کردند، و افسران آنها حتی با کمونیست‌های ایرانی هم برخوردی تحقیر آمیز داشتند. ملکی صفوف جنبش کمونیست در این منطقه را پر از افراد فرصت طلب یافت. 

پس از بازگشت از آذربایجان، ملکی حزب را ترک کرد. طرح او نهایتاً در آذر ۱۳۲۶ منجر به بزرگترین انشعاب در حزب توده شد. اهمیت این انشعاب باعث شد روایت‌های زیادی در مورد ریشه و سیر رویدادهای منجر به آن ایجاد شود. حزب توده، درست مانند دیگر احزاب تمامیت خواه، ادعا کرد که ملکی از حزب "اخراج شده". 

ظاهراً در کتاب‌های مرجع مارکسیسم هیچکس نمی‌تواند به خواست خود حزب را ترک کند، و همه افراد نامطلوب از آن "اخراج" می‌شوند. روایت رسمی قضیه جدایی ملکی از حزب توده هم همین طور بود: او در آستانه اخراج از حزب بوده، و برای همین هم پیشدستی کرده و ادعای "انشعاب" از حزب را کرده‌است.

بعد از جدایی از حزب توده، اضطراب و نگرانی ناشی از آن، و از آن مهمتر شوک حملات بی رحمانه و ترور شخصیت رادیو مسکو و ملازمان ایرانی آن، ملکی را دچار یأس و سرخوردگی شدید کرد. او تصمیم گرفت کلاً از عالم سیاست کنار بکشد و تا آستانه خودکشی پیش رفت.

پیروان ملکی از سال ۱۳۲۶ خود را حزب نیروی سوم می‌خواندند. در همین دوره بود که ملکی انتشار و ویرایش بخشی از نشریه‌ای را آغاز کرد که بیانگر عقاید و ایدئولوژی "نیروی سوم" بود. آنها معتقد بودند که به نوعی از «کمونیسم و مارکسیسم ایرانی» مستقل از کمونیسم بین‌الملل و با تکیه بر عناصر هویت ملی ایرانیان رسیده‌اند.

ملکی تا سه سال بعد از جدایی دردناکش از حزب توده، فعالیت سیاسی نداشت. اما با بالا گرفتن منازعات بر سر ملی کردن صنعت نفت در اواخر دهه ۲۰ (دهه ۴۰ میلادی)، ملکی تصمیم گرفت دوباره وارد عرصه شود. او این کار را قبل از هر چیز به تشویق جلال آل‌احمد انجام داد. در آن موقع، جلال آل احمد مقالاتی را برای چاپ در روزنامه شاهد از خلیل ملکی می گرفت و همین موضوع باعث آشنایی و نزدیکی خلیل ملکی با مظفر بقایی و بازگشتش به عرصه سیاست شد. 

مظفر بقایی در آن موقع، یک چهره سیاسی سرشناس ضد کمونیست و جنجالی بود و ملکی هم در همان ایام به درخواست جلال آل احمد به او پیوست. آنها سپس با هم حزب زحمتکشان ملت ایران را تأسیس کردند. برنامه آنها دفاع از دولت محمد مصدق و مبارزه با کمونیست‌ها بود. جلال آل احمد در بقیه عمر ملکی نیز دوست و مدافعی خستگی ناپذیر و قابل اعتماد برای او بود.

حزب زحمتکشان برای حدود یک سال در زمینه جذب توده مردم و توانایی بسیج آنها برای حمایت از دولت مصدق با حزب توده برابری می‌کرد. اما مجموعه‌ای از اتفاقات به اختلافات فزاینده ملکی و بقایی دامن زد. بقایی هر روز بیشتر از مصدق دلزده می‌شد و از آنچه بیشتر شدن جنبه استبدادی حکومت مصدق می‌خواند انتقاد می‌کرد. اما ملکی در حمایت از مصدق راسخ بود.

نهایتاً در یک جلسه تبادل نظر دسته‌ای از فعالان حزب که طرفدار ملکی بودند بقایی را به همدستی با دربار متهم کردند، و میان دو طرف برخورد پیش آمد. ملکی از جلسه بیرون رفت و حزب زحمتکشان دچار انشعاب شد. از آن پس یاران خلیل ملکی نام حزب خود را "حزب زحمتکشان نیروی سوم" نهادند.

ملکی در بسیاری از مواقع تمجید از مصدق را با انتقاد مودبانه، اما در عین حال جدی سیاست‌های او در هم می‌آمیخت. او مصدق را به نداشتن برنامه برای حل مشکلات ایران متهم می‌کرد. درست یک سال پیش از کودتای مرداد ۱۳۳۲ ملکی با ناکافی دانستن مبارزه با دشمن خارجی، مصدق را سرزنش کرد. او می‌گفت دولت هیچ برنامه برای پایان دادن به نابرابری‌ها در ایران ندارد. 

او همچنین مصدق را بخاطر ناتوانی در تأسیس یک حزب سیاسی مورد انتقاد قرار می‌داد. ملکی سقوط مصدق را در صورت تغییر ندادن سیاست‌هایش قطعی می‌دانست. او با آنکه مخالف سرسخت بعضی از جنجالی ترین تصمیمات نخست وزیر (بخصوص تصمیم به برگزاری همه پرسی برای انحلال مجلس و در نتیجه دادن بهانه قانونی به شاه برای عزل او از نخست وزیری) بود، با وجود مخالفتش با مصدق پیر و خسته، به او گفته بود که "من تا جهنم به دنبال شما می‌آیم"

یکی از مهمترین تصمیمات خلیل ملکی، پشتیبانی ضمنی از اصلاحات شاه (انقلاب سفید) و اصلاحات ارضی در سال ۱۳۴۱ بود. او بعدها در نامه‌ای به مصدق از رهبران جبهه ملی به خاطر ناتوانی در درک ماهیت و گستره اصلاحات شاه، ضعفشان در ابتکار بخرج دادن و تشکیل دولت در موقعی که موقعیت آن نصیبشان شد (دوران امینی) گلایه کرد. وی در سال ۱۳۴۲ تصمیم به ترک ایران گرفت.

ملکی به همراه پسر کوچکترش به وین رفت بعد از اینکه با یک نماینده عضو حزب کارگر مجلس بریتانیا ملاقات کرد، بار دیگر دستگیر، و به سه سال زندان محکوم شد. رهبران سوسیالیست جهان بشدت با این حکم مخالفت کردند. بعد از حدود یک سال و نیم ساواک تصمیم گرفت که از آزار ملکی دست بردارد چون فهمید که او بیمار و در آستانه مرگ است.

ساواک در گزارشی به این نتیجه رسید که «اگر او در زندان بمیرد از او قهرمانی خواهند ساخت». به همین خاطر توصیه کرد که او عفو شود. در این زمان ملکی با استفاده از جلال آل‌احمد تماس های خود را با اسدالله علم ادامه داد از همین طریق از علم خواست که اسباب آزادیش را فراهم کند. این تلاش به ثمر رسید و ملکی نه تنها آزاد شد مهر ماه ۱۳۴۵  بلکه با دخالت دفتر علم کاری در مرکز تحقیقات علوم اجتماعی به او واگذار شد. 

بالاخره در ۲۲ تیر ماه ۱۳۴۸ (۱۳ ژوئیه) خلیل ملکی در گذشت. در آن زمان مردی تنها بود حدود صد نفر در مراسم تدفینش شرکت کردند. وصیت کرده بود که در احمد آباد دفنش کنند، می‌خواست نزدیک مصدق باشد. خواست ملکی اجابت نشد و در قبرستان فیروز آبادی کنار مسجد فیروز آبادی شهر ری دفن شد.


برای مطالعه بیشتر به کتاب‌های زیر مراجعه فرمایید:

درس ۲۸ مرداد (از لحاظ نهضت ملی ایران و از لحاظ رهبران خائن حزب توده) نوشته خلیل ملکی انتشارات پردیس دانش
خاطرات سیاسی نوشته خلیل ملکی انتشارات شرکت سهامی انتشار
یادنامه خلیل ملکی با مقدمه همایون کاتوزیان انتشارات شرکت سهامی انتشار
نامه‌های خلیل ملکی به کوشش امیر پیشداد و محمدعلی همایون کاتوزیان نشر مرکز


کانال مصدق به روایت تاریخ و اسناد
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان