کد خبر: ۱۸۹۰۳
تاریخ انتشار: ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۲۴-16 August 2020
عبدالله کوثری جایی در مورد محمد قاضی می‌نویسد «دن کیشوت شاهکار سروانتس و شاهکار محمد قاضی را در شانزده‌سالگی خواندم.» این جمله درخشان‌ترین وجه کارنامه‌ی قاضی را برجسته می‌کند.
عصراسلام: قاضی مترجمی بود که در ترجمه‌ی ادبی هرگاه که نویسنده‌ای قَدَر، به اصطلاح به پُستش می‌خورد، توان این را داشت که در ترجمه «شاهکار» بیافریند و مگر در کل تاریخ ترجمه‌مان چند ترجمه داریم که مثل دن کیشوت بتوانیم ادعا کنیم بخشی از «میراث نثر فارسی معاصر» شده‌اند. 

قاضی از آن سودائیان فطری ادبیات بود که خیلی زود به شکلی کاملا غریزی شعر گفتن را آغاز کرد و خیلی زود پی برد که شاعر طراز اولی نمی‌تواند باشد و برای همین هم به ترجمه روی آورد که حس می‌کرد عرصه‌ای است که در آن می‌تواند هر حریفی را از میدان به در کند. 

نخستین ترجمه‌هایش یعنی کلود ولگرد و سناریوی دن‌کیشوت را در سال ۱۳۱۹ برای بنگاه مطبوعاتی افشاری ترجمه کرد اما پس از آن ده سالی ترجمه را کنار گذاشت تا این‌که در سال ۱۳۲۹ با ترجمه‌ی جزیره‌ی پنگوئن‌ها و سپید دندان دوباره کار ترجمه را پی گرفت و در نهایت از اواسط دهه‌ی سی تا اواخر دهه‌ی چهل با ترجمه‌ی دن کیشوت و آثار کازانتزاکیس کارش به اوج رسید اما کتاب‌هایی که قاضی بعد از ترجمه‌ی کازانتزاکیس به فارسی برگرداند چه‌ها بودند؟ ایالات نامتحد، با خانمان، زن نانوا، درد ملت، غروب فرشتگان، کوروش کبیر و قس علی هذا. 

بدین ترتیب محمد قاضی با آن مایه توانایی که در نثرنویسی و ترجمه داشت در فاصله‌ی دو دهه‌ای میان سال ۱۳۵۷ که زوربای یونانی را ترجمه می‌کند تا سال ۷۶ که فوت می‌کند تقریبا اثر مهمی را به فارسی برنمی‌گرداند. 

سهل است با جست‌وجوی بیشتر در می‌یابیم که قاضی مهم‌ترین ترجمه‌هایش مثل دن کیشوت، نان وشراب، قلعه‌ی مالویل و زوربای یونانی را هم عموما به پیشنهاد دیگران (عبدالحسین آل‌رسول، عبدالله توکل، ابوالحسن نجفی، کوروش کاکوان) ترجمه کرده است. 

عزت‌الله فولادوند جایی در مورد محمد قاضی و انتخاب‌هایش برای ترجمه می‌نویسد: «من همیشه (خاصه در سال‌های اخیر) با او از حیث کتاب‌هایی که برای ترجمه برگزیده است موافق نبوده‌ام. 

معتقدم با توانایی و استعدادی که داشته و بارها آن‌را در میدان توان‌آزمایی‌های دشوار به اثبات رسانیده، شاید از این جهت به خویشتن ستم کرده است. ولی چه چاره! بسا که این‌هم از زیان‌های ایده‌ئولوژی باشد!» 

قاضی چندان علاقه‌مند نبود در مورد تعلق خاطرش به حزب توده سخن بگوید اما به هر حال دوره‌ای عضو این حزب بود و در انتخاب اثر چنان که خود بارها اذعان کرده به سراغ رمان‌های اجتماعی می‌رفت که در آن‌ها نویسنده «ضمن سرگرم کردن خواننده، دفاع از آزادی و دموکراسی و حقوق اجتماعی و مدنی ملت و حمله به استبداد و زورگویی و... را هدف خویش قرار داده است.» 

این به خودی خود نمی‌توانست ایرادی به معیار انتخاب او باشد چون مترجمان دیگری مانند نجف دریابندری، ابراهیم یونسی و به‌آذین هم در انتخاب اثر برای ترجمه به همین نوع معیارها مقید بودند اما حاصل انتخاب‌های آن‌ها در نهایت نسبت به کارنامه‌ی محمد قاضی مجموعه‌ی بسیار ارزشمندتری را شکل داد. قاضی حتی وقتی این معیارها را کنار می‌گذاشت و مثلا به سراغ کلاسیک‌های روس می‌رفت اثری مثل نیه‌توچکا را از داستایفسکی برمی‌گزید که از آثار درجه چندم اوست. 

قاضی پس از ترجمه‌ی دن کیشوت و آثار کازانتزاکیس و سیلونه نه با معیار تعهد انتخاب‌های هوشمندانه‌ای کرد و نه وقتی این معیار را کنار می‌گذاشت به سراغ آثار مهمی می‌رفت. نتیجه‌ی این انتخاب‌ها ترجمه‌ی تعدادی زیادی کتاب در کارنامه‌ی قاضی‌ست که هر مترجم متوسط دیگری هم از عهده‌ی ترجمه‌شان برمی‌آمد شاید ریشه‌یابی دقیقِ دلیل این انتخاب‌ها دشوار باشد اما کتاب خاطرات محمد قاضی و تنها رمانی که در سال ۱۳۳۰ نوشت به ما می‌گویند که قاضی اگر چه مترجمی چیره‌دست و ادیبی بسیارخوانده و مسلط به ادب کهن فارسی بود، اما روشنفکر نبود. میان ذوق زبان و اصالت اندیشگی تمایز بارزی هست و این تمایز خودش را در منظومه‌ی آثاری که قاضی برای ترجمه انتخاب کرد، به خوبی به رخ می‌کشد.


علیرضا اکبری
کانال مرورگر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان