کد خبر: ۱۸۸۷۶
تاریخ انتشار: ۲۴ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۳-14 August 2020
می‌گوید هر کاری که می‌کنم و هر چیزی که می‌نویسم، با خود می‌اندیشم پدربزرگ و پدرم چه نظری دارند؟!
عصراسلام: نوه مؤسس حوزه علمیه قم، فرزند آیت‌الله محقق داماد و داماد آیت‌الله میرزا هاشم آملی است و این بزرگان را ناظر بر اعمال خود می‌داند.

نوه آیت‌الله حائری یزدی و فرزند یکی از مراجع سنتی قم و همدوره امام خمینی، به شیوه علمای سنتی با جهان پیرامون مواجه می‌شود، مردی که طعم فقر را در تحصیلات حوزوی چشیده و شاید به همین دلیل کسب مدرک آکادمیک را هم تجربه کرده است.

هنوز وقتی از علامه طباطبایی صحبت می‌کند، چشمانش خیس می‌شود. به بزرگی از آیت‌الله شهید مطهری یاد می‌کند و خود را شاگرد او می‌داند.

غروب یکی از روزهای بهمن، برای مصاحبه با آیت‌الله دکتر مصطفی محقق داماد در محل برگزاری دروس خارج خود قرار گذاشتیم. آن روز هنوز شایعاتی مبنی بر حضور وی میان کاندیداهای ریاست جمهوری دوره یازدهم به گوش نرسیده بود، هر چند که پس از مطرح شدن این شایعات توسط اصلاح‌طلبان، آیت‌الله محقق داماد به شدت آن را تکذیب کرد و تأکید داشت وظیفه او در مقطع کنونی فقط و فقط تدریس است.

* معمولاً یک شبانه‌روز آیت‌الله محقق داماد به چه صورت می‌گذرد؟

ـ بناست راست بگوییم، اگر هم خواستیم بنابر مصلحتی راست را نگوییم، دروغ نباید گفت. برای اینکه معتقدم دروغ گفتن حرام است ولی همه راست‌ها را گفتن واجب نیست.

من خیلی بیشتر از یک نفر کار می‌کنم، در طول شبانه‌روز بیکار نیستم تا شنبه گذشته ۷ ساعت در طول شبانه‌روز می‌خوابیدم. به علت بیماری پروستات نمی‌توانم یکسره بخوابم. البته جالب است بگویم پزشک به من توصیه کرد بیشتر از ۷ ساعت هم نخوابم.

بعد از نماز صبح اولین کاری که می‌کنم قرآن می‌خوانم، البته نه صرفاً برای ثواب و اجر اخروی، بیشتر به دلیل اینکه از ادبیات قرآن لذت می‌برم و معتقدم کسی که معنی قرآن را بفهمد معجزه بودن آن را لمس می‌کند. دوم اینکه کم می‌خوانم تا به لغات قرآن مراجعه کنم و یادداشت می‌کنم و معتقدم هر طلبه باید حداقل به لغات قرآن آشنا باشد.

* مثل «مفردات راغب»؟ مگر قرار است تفسیر قرآن بنویسید و چاپ شود؟

ـ البته مفردات هم یکی از این کتاب‌های مرجع من است. راجع به تفسیر البته خیر.

پس از تلاوت قرآن، اندکی نرمش می‌کنم. نرمش کردنم معمولاً منظم نیست اما دکتر توصیه کرده انجام بدهم. سوم بدون فوت وقت ایمیلم را چک می‌کنم که اعتیاد عجیبی برای من شده است! اگر در روز ایمیلم را چک نکنم مانند این است که یک واجبی از من ساقط شده است! من معلمی جدی هستم، تمام تکالیفی را که دانشجویان می‌فرستند، می‌خوانم و پاسخ می‌دهم.

سپس صبحانه می‌خورم. یک مشت دوا هم می‌خورم که شامل کپاسیل و اقراص متعدد است [در این هنگام آیت‌الله محقق داماد از اینکه کلمه کپسول را تعمداً جمع مکسر عربی بسته، خنده‌اش می‌گیرد و ما را هم به خنده وا می‌دارد]

بعد از صبحانه روزهایی که ساعت ۸ صبح کلاس دارم بلافاصله به دانشگاه می‌روم. روزهای شنبه کلاس نگرفتم برای اینکه که اگر مجالی دست داد و آخر هفته مسافرت یا قم رفتیم، دغدغه شنبه را نداشته باشیم و راحت بمانیم؛ ولی این موضوع یک بار هم پیش نیامده!

یکشنبه‌ها فرهنگستان علوم می‌روم، تا قبل از ساعت ۱۰ شاید دیداری با دانشجویان داشته باشم، در غیر اینصورت هم که مطالعه می‌کنم. ساعت ۱۰ جلسه شورای علوم فرهنگستان است، ساعت ۱۲ هم جلسه گروهمان است به اتفاق دکتر دینانی، دکتر اعوانی و دکتر احمد احمدی که تا ۲ بعدازظهر طول می‌کشد.

روزهای شنبه و یکشنبه ساعت دو و نیم بعدازظهر به استخر می‌روم که معمولاً یک ساعت طول می‌کشد. استخر را سعی می‌کنم ترک نشود و حدود ۲۰ سال است که استخر می‌روم.

* از آن سه ورزش مورد سفارش پیامبر(ص)، جز شنا آیا اهل تیراندازی هم هستید؟

ـ خیر. یک دفعه به اتفاق آقای ناطق نوری در سال‌های اول انقلاب به تیراندازی رفتم و ایشان تیر در می‌کردند و من فقط می‌ترسیدم! بعداً که رئیس بازرسی شدم یک کلت برای من آوردند همان ابتدا پس دادم، گفتم این دست من باشد خودم را به کشتن می‌دهم... [با خنده]

* به نظر می‌رسد از آن استادهای سخت‌گیر هستید. روش تدریس شما چگونه است، آیا از پاورپوینت هم استفاده می‌کنید؟

ـ برای درسی که به دانشجویان می‌دهم اهمیت قایل هستم چگونه درس را بیان کنم. از قبل انقلاب که تدریس دارم تا به امروز هیچ زمانی فکر نکنم دیر به سر کلاس رفته باشم. همیشه به موقع سر کلاس رفتم. هیچ وقت حضور و غیاب نکردم و کمترین غایب در کلاس من است. به گونه‌ای درس می‌گفتم که خود دانشجویان حضور به هم می‌رسانند.

در دانشگاه شهید بهشتی فقط یک کلاس مجهز به نمایش اسلاید و پاوروپینت است که برای دفاع از پایان‌نامه‌هاست اما در دانشگاه شهید مطهری با پاورپوینت درس می‌دهم.

* رابطه شما با ادبیات چگونه است؟ چون قبلا اشاره کردید اشعار زیادی از بر دارید...

ـ من شعرهای بسیاری از حفظ هستم. بگذارید خاطره‌ای در این‌باره برایتان بگویم.

در سال ۱۳۵۰ یا ۵۱ برای منبر به شهرستان فریدون‌کنار از توابع استان مازندران دعوت شدم تا سخنرانی کنم. زمستان بود و رفتن از جاده هراز رفتن خطر داشت. در چنین مواقعی گاهی اوقات با هواپیما و گاهی با قطار می‌رفتم. آن زمان قطار به شاهی سابق (قائم‌شهر فعلی) می‌رفت و آنجا دوستان به دنبال من می‌آمدند. وارد کوپه قطار شدم دیدم همکوپه‌های من چند نفر مردند بعد از اینکه وارد کوپه شدند لباس رسمی را از تن درآوردند و با پیجامه نشستند، دیدم دارند پاسور بازی می‌کنند! 

من به همقطارانم گفتم: درست نیست که شما بازی کنید و من فقط شما را نگاه کنم (قطار ما درجه ۲ شش صندلی بود و تخت‌خوابی نبود که استراحت کنم) آنها گفتند: به شما بازی را یاد می‌دهیم. گفتم: من آدم با استعدادی نیستم و نمی‌توانم به سرعت یاد بگیرم، یک بازی کنید که من بلد باشم. بعد پرسیدم شغل شما چیست؟ گفتند: ما دبیر ادبیات هستیم! گفتم: چه خوب، پس بیایید با هم مشاعره کنیم. با تعجب پرسیدند مگر شما شعر بلد هستید؟ (چون فکر نمی‌کردند یک روحانی اهل شعر هم باشد) گفتم: بله و پیشنهاد می‌کنم چند نفر شما یک طرف، من یک طرف و مشاعره کنیم! آن‌ها بعدها جزو رفقای من شدند و بعد از انقلاب در استان مازندران شغل‌های دولتی رده بالا گرفتند.

* شاعر مورد علاقه‌ شما کیست؟‌

ـ حافظ و سعدی. مولوی هم می‌خوانم، عرفان او عرفان است اما شعرش جالب نیست. من الان تفسیر قرآن در حکمت متعالیه در انجمن فلسفه تدریس می‌کنم. معمولاً در لابه‌لای آن اشعار حافظ و سعدی را می‌خوانم. در کتابی به نام «روشنگری دینی» هم که به تازگی منتشر کرده‌ام، بهره زیادی از اشعار حافظ و سعدی برده‌ام.

* تا به حال خودتان هم شعر گفته‌اید؟

ـ من تنها یک غزل گفتم و اخوانیات زیاد گفتم.

* رابطه‌تان با شعر معاصر و نیمایی چطور است؟‌

ـ به شعر معاصر علاقه‌مند نیستم، اما از شعرای معاصر تحت‌ تأثیر «مهدی حمیدی شیرازی» (ادیب، شاعر و مترجم ۱۲۹۳-۱۳۶۵) هستم، او به من خیلی علاقه داشت.

* شاعر و فیلسوف چه فرقی با هم دارند؟

ـ شعر ذوق است و شاعر چیزی نیاموخته. ذوق، درون شاعر است و با توجه به الهاماتی که به شاعر می‌شود، او شعر می‌گوید. شاعر خبری بیان نمی‌کند.

اما فیلسوف خبر می‌دهد و می‌گوید به این استدلال منطقی این ‌سخن را می‌گویم. عالم می‌گوید با توجه به این تجربه‌ای که من در آزمایشگاه کردم، فلان موضوع را می‌گویم. در حقیقت هم عالم و هم فیلسوف در حال گزارش دادن هستند.

* منظورتان از خبر «نبأ» که نیست؟! یعنی شعر از حکمت تهی است؟

ـ خیر. حکمت غیر از خبر است، فیلسوف می‌گوید عالم متغیر است، کل معتبر حادث است، پس در نتیجه کل عالم حادث است. این یک استنتاج منطقی است. براساس یک صغری و کبری، فیلسوف به این نتیجه رسیده است.

یا مثلا عالم می‌گوید: آب در حرارت ۱۰۰ درجه جوش می‌آید. تا به او بگویند چرا؟ دلایل خود را توضیح می‌دهد. اما اگر کسی از ذوق درونی خود بگوید ذوق است و استدلال اثباتی ندارد.

مثلاً حافظ می‌گوید:

اگرچه عرض ادب پیش یار بی‌ادبی است / زبان خموش ولیکن دهان پر از عربی است

پری نهفته رخ و دیو در کرشمه حسن / بسوخت دیده ز حسرت که این چه بوالعجبی است

همین مضمون را به گونه‌ای دیگر گفته است:

خوش است صحبت اگر یار یار من باشد / نه من بسوزم او شمع انجمن باشد

همای کومفکن سایه شرف هرگز / بر آن دیار که طوطی کم از زغن باشد

این ابیات از جایی خبر نمی‌دهد استنتاج منطقی ندارد و ذوق درونی است.
 
* از آنجایی که با اشعار عرفانی مولوی میانه خوبی دارید، آیا با علامه جعفری به عنوان شارح مثنوی حشر و نشر نداشتید؟

ـ من با علامه جعفری رفیق بودم اما ایشان فیلسوف برای ما آنگونه تجلی نکرد. مرد خوبی بود. دوست‌داشتنی بود.

* شعر ارتباط تنگاتنگی با ریتم و آهنگ دارد. با توجه به اینکه درجه اجتهاد دارید، آیا قائل به حرمت موسیقی هستید؟ یا موسیقی گوش می‌کنید...

ـ خیر، قائل به حرمت نیستم. با صدای محمدرضا شجریان و حسام‌الدین سراج خیلی مأنوس هستم و با آن‌ها دوستی دارم. آقای حسام‌الدین سراج گاهی به خانه ما می‌‌آید، در جلسات من می‌آید. چندین بار هم قبل از سخنان من ‌نواهای عاشورایی و محزون خواند که آخرین آن شب عاشورای پارسال بود. صدای قرآن شجریان به خصوص ربنای اول افطار جداً آهنگ قرآنی است به نوای ایرانی.

*آیا سینما هم می‌روید؟

ـ در عمرم سینما نرفتم!

*رابطه‌تان با تلویزیون چطور است؟ سریال‌های تاریخی-مذهبی را دنبال نمی‌کنید؟

ـ این نقص در من است. خیلی اهل فیلم نیستم، مجموعه‌های تلویزیونی مانند «سربداران»، «سلطان و شبان» و «دلیران تنگستان» را دیدم و خوشم آمد. از فیلم‌های تاریخی هم هیتلر و گاندی را دیدم.

سریال‌های مذهبی، مانند امام علی(ع) را دیدم، قضیه قطام دروغ بود. من عقیده ندارم حضرت علی(ع) را سکس بکشد! علی را دین احمقانه ابن‌ملجم می‌کشد. ابن‌ملجم مرد بزرگی بود و اعتقاد غلط دینی او را به این حماقت‌ وشقاوت رساند. علی(ع) را جز خود دین نمی‌تواند بکشد.‌

مجموعه تلویزیونی ملاصدرا را نیز دیدم و در یکی از نوشته‌هایم ازآن نقل کردم. در سربداران نیز یک دیالوگی بود که نقل کردم یکی این بود شاه از «شیخ باشتین» ملقب به قاضی شارح (احتمالا نامش را از شریح قاضی وام گرفته‌اند) پرسید: این مسئله از نظر شرعی چگونه می‌شود؟ گفت: قربان دایره شرع انور وسیع است تا امیر چه خواهد؟! دیدم این دیالوگ برای من خیلی پیام دارد و حکیمانه است. سریال امام رضا(ع) را نیز دیدم.

سریال ملاصدرا خیلی برایم جالب بود که یک فرد عامی با ساطوری به داخل کاروانسرا دوید، گفت: شنیدم ملاصدرا به این کاروانسرا آمده است. ملاصدرا خودش پیش آمد و درحالی مرد عامی او را نمی شناخت گفت: با او چه کار داری؟ مرد جواب داد می‌خواهم ملا را بکشم! ملا گفت:‌ مگر چه کار کرده؟ مرد ساطورش را بالاتر برد و گفت: مگر نمی‌دانید که ملاصدرا قائل به وحدت واجب‌الوجود است؟! [در اینجا صدای خنده ما و آقای دکتر بلند شد]

* فیلم «مارمولک» را چطور؟ ندیدید؟

ـ من مارمولک را کامل ندیدم و چند قسمت آن را در یک کلیپی دیدم، خیلی خوشم آمد به عقیده من یکی از بهترین فیلم‌های بود که به نقد روحانیت می‌پرداخت. اگر زمان خودش پخش می‌شد، مهمترین خدمت به روحانیت بود، چرا که نشان می‌داد تمام مفاسد زیر سر مردمی است که بدون تحقیق و دانستن پیشینه و رزومه آقای خطیب، پای منبرش می‌نشیند و گفتار و کردار او را پای دین و خدا می‌گذارند! مارمولک نشان می‌داد مردمی که پای منبر نشسته‌اند، چه وظیفه‌ای دارند.

فیلم «جدایی نادر از سیمین» را هم دیدم، پیامی که من گرفتم این است که نخست بگوییم هدف انبیاء «اخلاق» است و عمل به شریعت، مقدمه تربیت است. این فیلم نشان می‌داد کج‌اندیشی دینی خطر دارد و چقدر عدم رعایت اخلاق انسان را به بدبختی می‌کشاند. آن خانم ظاهراً متدین دروغ گفت و بدون اجازه شوهر در خارج از منزل کار می‌کرد. امّا زمانی که می‌خواست به پیرمرد دست بزند، از دفتر مراجع پرسید، فکر می‌کرد فقط این کار حرام است، در صورتی که دروغ هم حرام است. دروغ حلال می‌شود و خیلی چیزها حرام می‌شود؛ این خطری است که در جامعه‌ پیش می‌آید و دردی است که خیلی از افراد داشتند.

* اهل تفریح هم هستید؟

ـ شنا را که گفتم اما غالباً تفریح ما در این سن و سال، دور هم نشستن و گفت‌وگو کردن است. یادم می‌آید با آیت‌الله نورمفیدی در بهار به کوه می‌رفتیم و صحبت می‌کردیم. یادم می‌آید خیلی قبل‌تر هم مرحوم مطهری کسالتی داشتند و برای بهبود آن با هم بیرون شهر می‌رفتیم و قدم می‌زدیم.

آن زمانی که پای سالمی داشتیم گاهی اوقات با دکتر دینانی به بیرون شهر می‌‌رفتیم و قدم می‌زدیم، آن وقت‌ها گاهی به سمت فشم می‌رفتیم اما الان به دو دلیل نمی‌روم: یکی اینکه مثل گذشته پای رفتن ندارم و دیگر اینکه جایی که خلوت باشد کمتر وجود دارد. در فضای شلوغ عمومی گاهی ممکن است به دلیل اینکه لباس روحانیت بر تن داریم، با مشکل روبرو شوم. بنابراین اگر هوس پیاده‌روی کنم، در محوطه مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی [نزدیک دارآباد] قدم می‌زنم.
 
* برخی اسامی را بدون تقدم و تأخر زمانی برای شما بیان می‌کنیم، لطفاً نظر خود یا هر آنچه به ذهنتان می‌رسد، ‌بیان کنید.

علامه طباطبایی:

ـ اجازه بدهید خاطرات شخصی‌ خودم را بگویم. من مدتی نزد علامه درس خواندم و به دلیل اینکه دختردایی من که ـ دختر آیت‌الله حاج مرتضی حائری است ـ با فرزند علامه ازدواج کرد و با ایشان فامیل شدیم. مطلب دوم این بود که وقتی جرقه‌های انقلاب در سال ۱۳۴۲ شروع شد، پدر من و آقای حائری اصرار داشتند که علما تک تک اعلامیه ننویسند و اطلاعیه‌ها دسته‌جمعی امضا شود.

به خاطر دارم آیت‌الله محقق داماد، علامه طباطبایی،‌ آیت‌الله زنجانی، آیت‌الله میرزا هاشم‌ آملی لاریجانی و آیت‌الله حائری اطلاعیه را با هم امضا می‌کردند من به دلیل اینکه ماشین‌نویسی بلد بودم، بنابراین اطلاعیه را تایپ می‌کردم و به منزل علامه می‌بردم تا ایشان و دیگران امضا کنند. این کارها به دست من بود و علما دسته‌جمعی اطلاعیه می‌دادند تا وقتی که برخی از آن‌ها رحلت کردند.

* طیف سنتی حوزه علمیه منظور شماست؟

بله طیف سنتی حوزه علمیه، اواخر عمر علامه طباطبایی ارتباط من با ایشان نزدیک‌تر شد، علامه ابتدا در قم خانه نداشت و پس از فروش زمین خود در تبریز موفق به خرید خانه‌ای در قم شد. (پس از رحلت علامه، این خانه با واسطه‌گری بنده توسط آیت‌الله سبحانی خریداری شد و اکنون دارالقرآن است)

منزلی که علامه طباطبایی(ره) خرید، در همسایگی منزل بنده بود و من گهگاه نقش فرزند ایشان را داشت و اگر کاری بود از طرف دختردایی به من منتقل می‌شد. مثلاً دو جریان است که هیچکس نمی‌داند و برای شما عرض می‌کنم.

آیت‌الله مطهری از تهران به من زنگ زدند و گفتند شاه به پیشنهاد برخی تصمیم گرفته به دو نفر، یکی علامه طباطبایی در قم و دیگری حاج میرزا رحیم ارباب در اصفهان، دکترای افتخاری بدهد، تا مقدمات تأسیس یک دانشگاه اسلامی را به ریاست علامه فراهم کند. آقای مطهری به من گفت: شما بروید به علامه طباطبایی بگویید مصلحت نیست قبول کنید.

من آمدم خدمت علامه. خاطرم نیست منزل ایشان آن زمان تلفن نداشت یا بیان این موضوع مصلحت نبود یا شایدم هم منظور آیت‌الله مطهری این بود که بروم علامه را قانع کنم که دکتری افتخاری را نپذیرند.

در هر صورت خدمت علامه آمدم ماجرا را به آقای طباطبایی گفتم، ایشان گفت: اگر آقای مطهری مصلحت نمی‌بینند، چشم! شما بگویید حالا من چه کنم؟ گفتم: به نظرم شما از منزل خارج شوید و مسافرت کنید. 

ایشان از قم به تهران رفتند. آقایان آمدند، هر چه در زدند، کسی خانه علامه طباطبایی نبود که در را باز کند و بالتبع، دکترای افتخاری هم به ایشان داده نشد. بعدها عده‌ای به دروغ گفتند که علامه دکترای افتخاری از شاه دریافت کرد که این کذب محض است!

من خدمت علامه فلسفه ‌خواندم که متأسفانه به علت کسالت نتوانستند تدریس را ادامه بدهند. زمانی که در قم منظومه می‌گفتم، مرحوم آیت‌الله مطهری به من گفتند که علامه طباطبایی مایلند که تا وقتی در حیات هستند این دو کتابی که برای تدریس فلسفه نوشتند (بدایة الحکمة و نهایة الحکمة) در زمان خودشان درس داده شود که اگر نقایصی است برطرف شود. من یادم می‌آید یک دوره تدریس بدایه را شروع کردم و جاهایی عبارات اجمال داشت، چون منزلم نزدیک منزل علامه بود خدمت ایشان می‌رفتم و مطرح می‌کردم و ایشان برخی جاها را توضیح و شاید تغییر می‌دادند.

خاطره دیگری که از علامه دارم و بیان آن برای جوانان مفید است. این خاطره را قبلا جای دیگری نگفته و ننوشته‌ام:

بعد از ظهر یکی از جمعه‌های زمستان سال ۵۳ یا ۵۴ بود. سر کوچه آمدم دیدم علامه طباطبایی عصا زنان از منزل خارج شدند. بیرون هوا بسیار سرد بود چون قم کویری است در زمستان هوا بسیار سرد می‌شود و سرمایش سوز عجیبی دارد. از آنجایی که در مواجهه با بزرگان فرصت را باید غنیمت بشماریم، من یک سؤال از علامه کردم و همراه ایشان راه افتادم. 

بعد پرسیدم: آقا کجا تشریف می‌روید؟ علامه که از پل حجتیه در حال عبور بود، گفت: به قبرستان حاج شیخ عبدالکریم برای فاتحه‌خوانی مزار همسرم می‌روم، (علامه مقیّد بودند که هر هفته عصر جمعه سر مزار خانمشان بروند) گفتم اجازه بدهید من هم با شما بیایم. به مزار که رسیدیم ایشان فاتحه‌ای خواند و بعد شروع به قرائت قرآن کردند، من هم شروع به قرائت قرآن کردم. 

قرائت که تمام شد، موقع برگشت به علامه گفتم: حاج آقا در این سرما برای سلامتی شما مصلحت نیست از خانه بیرون بیایید، هر زمان هوا خوب بود برای فاتحه‌خوانی بروید. علامه با همان لهجه زیبای ترکی خود فرمودند: «انس است دیگر، انس است...» [بیان این خاطره با اشک‌های آیت‌الله محقق داماد همراه شد]
 
ابن عربی:

ـ ابن عربی از چهره‌های بزرگ اسلامی است. ممکن است من حرف کسی را قبول نداشته باشم امّا نمی‌توانم بزرگی او را منکر شوم. مشکل آثار ابن عربی این است انتساب قطعی و غیر قطعی آن‌ها مشخص نیست. بسیاری از سخنان مشکل‌داری که از ابن‌عربی نقل می‌کنند در آثار اصلی او وجود ندارد. به نظرتان امام خمینی(ره) که از ابن عربی در نامه به گورباچوف نام برد، آیا با تمام سخنان ابن عربی موافق است؟ ایشان حتماً با برخی از سخنان ابن عربی مخالف است اما نمی‌‌توان بزرگی ابن عربی را منکر شد.

*رابطه‌تان با پیروان مکتب تفکیک یا نوتفکیکی‌ها چگونه است؟

ـ من اصلاً سخنان تفکیکی‌ها را نمی‌فهم! مگر می‌شود دین را از عقل جدا کرد؟! جدا کردن عقل و دین را نمی‌فهمم تا بتوانم مخالف یا موافق باشم. اصلاً دین بدون عقل، نداشتنش بهتر است! خود ائمه و قرآن، امت را به سمت عقلانیت سوق دادند. دین بدون عقلانیت گاهی جهل مرکب است. کتابی تحت عنوان «فاجعه جهل مقدس» در دست چاپ دارم که عنوان یکی سخنرانی‌هایم در شب عاشوراست و در آن مفصل این موضوع را بسط داده‌ام.

امیرکبیر:

امیرکبیر در زمان خودش مرد بزرگ و بنیانگذاری بود. ولی اعتقاد ندارم روش امیرکبیر در جامعه کنونی ما کاربرد داشته باشد. امیرکبیر به آزادی و دموکراسی معتقد نبود، در زمان امیرکبیر آباد کردن کشور جز با دیکتاتوری امکان نداشت اما امروز با توجه به تحولی که برای بشریت پیش آمده، معتقدم تنها راه آباد کردن کشور «قانون» است. 

در زمان آقای رفسنجانی ایشان ملقب به «سردار سازندگی» شد. بنده معتقد بودم که آقای رفسنجانی یک خشت بالای خشت نمی‌گذاشت، بهتر بود به جای آن قانون‌گرایی را نهادینه می‌کرد. مردم خودشان کشور را آباد می‌کردند.

رضاخان (از این جهت می‌پرسیم که عده‌ای معتقدند امروز نیاز به یک رضاخان مسلمان داریم):

همیشه همین گونه است که اگر در کشور بی‌نظمی و عدم امنیت رخ دهد مردم به دنبال دیکتاتور می‌گردند. به عقیده من دیگر زمانی نیست که دیکتاتورها بتوانند در کشور کاری بکند. با روش رضاخانی و امیرکبیری کاری پیش نمی‌رود، روشی جز قانون اکنون موفقیت‌آمیز نیست.

سید احمد فردید:

ـ حرف‌های سید احمد فردید را مانند تفکیکی‌ها نمی‌توانم بفهمم، اصلاً نفهمیدم چه می‌گوید. او را نشناختم، البته سید احمد فردید با من خیلی مأنوس بود، گاهی اوقات 2 ساعت باهم تلفنی حرف می‌زدیم اما حرف‌هایش را نمی‌فهمیدم.

علی شریعتی:

ـ علی شریعتی خطیب خوبی بود اما مکتب عقلانی نداشت.

* تفاوت شریعتی با مرحوم فلسفی چه بود؟

ـ فلسفی و شریعتی هر دو خطیب بودند. شریعتی چون جامعه‌شناسی خوانده بود موفق می‌شد که دست روی نقطه‌ای بگذارد که نسل جوان را تحریک کند. او می‌خواست خدمت کند زیرا دنیای آن زمان دنیای ایده‌آلیست بود. شریعتی توانست نسل جوان را از چپ غیر مارکسیستی نجات بدهد اما متأسفانه به طرف عقلانیت نبرد.

سید حسین نصر:

ـ خدمات زیادی به عرفان اسلامی کرده است، خوش قلم و خوش بیان است. تاریخ فلسفه اسلامی را می‌داند. متدین است و درد اسلام و عرفان اسلامی دارد. اما ای کاش این سید بزرگوار همه وقتش را در همین امر صرف می‌کرد و به کار سیاسی در آن زمان نمی‌پرداخت.

* اینکه گفتید «تاریخ فلسفه اسلامی را می‌داند» یعنی با فلسفه اسلامی عمیقاً آشنا نیست؟

ـ فلسفه اسلامی ژرف است و باید سال‌ها استاد دید. ایشان مدتی اساتیدی را درک کرده‌اند ولی نمی‌توان گفت همه عمرشان را در یادگیری فلسفه اسلامی صرف کرده‌اند. انصافا قلم و بیان کم‌نظیری دارند.

غلامحسین ابراهیم دینانی:

ایشان و اساتید دیگر مانند رضا داوری اردکانی، غلامرضا اعوانی، کریم مجتهدی، عزت‌‌الله فولادوند و دکتر معصومی، دوستانی هستند که با آن‌ها مراوده دارم و معمولا در جلسات علمی و کاری با همدیگر شرکت می‌کنیم. معصومی در هوش و ذکاوت کم‌نظیر و دینانی انصافا خوش‌فهم و خوش‌قریحه است. اخیراً عصبانی شده و نمی‌توان با او مباحثه کرد، او را دوست دارم و برایش احترام قائلم.

علی‌اکبر رشاد چطور؟

ـ اطلاعی از سوابق تحصیلی ایشان ندارم.

حضرات آیات جوادی آملی و حسن‌زاده آملی:

ـ آیت‌الله جوادی آملی در حد خودش کم‌نظیر است. به دلیل اینکه جامع معقول و منقول است. قرآن، فلسفه، عرفان، فقه و اصول می‌داند. در متون فلسفی خیلی زحمت کشیده است. متخصص متون فلسفی است. تخصص در متون به نظر من یک نقطه قوت است، من متن‌گو هستم، الان من نیز در مدرسه شهید مطهری شواهد الربوبیه را مطابق متن تدریس می‌کنم. عده‌ای با متن مخالف هستند.

آیت‌الله حسن‌زاده مرد کم نظیری است، انبانی از اطلاعات است، در تألیف تقویم نیز دست دارند. متون قدما را تحقیق کرده‌اند.

آیت‌الله مصباح یزدی:

استادی با سابقه در فلسفه اسلامی است. فلسفه را به خوبی تدریس کرده‌اند. ولی دو استاد فلسفه که روی من خیلی تأثیر گذاشتند، علامه مطهری و آقای حائری یزدی است که فلسفه را خوب فهم کردند.

* بیژن عبدالکریمی در جدل عبدالکریم سروش با دکتر داوری اردکانی مقاله‌ای نوشت و در آن مقاله، شهید مطهری را متکلم دانست نه فیلسوف،‌ نظر شما چیست؟

ـ البته آقای عبد‌الکریمی مقاله بسیار خوبی نوشت امّا حیف بود که در مورد آقای مطهری اینگونه سخن بگوید. البته منظور اصلی عبد‌الکریمی این بود که اسلام فلسفه ندارد و بر این اعتقاد است هرکس درد دین دارد، متکلم است. او معتقد است فلسفه را افرادی دارند که درد دین نداشته باشند!

* برای افرادی که به فلسفه علاقمند هستند و قصد دارند با فلسفه آشنا شوند، چه کتابی را پیشنهاد می‌کنید؟

ـ برای آشنایی با فلسفه کتاب شهید مطهری به نام «آشنایی با فلسفه اسلامی» کتاب خوبی است.

* «آموزش فلسفه» آیت‌الله مصباح چطور؟

ـ آن هم کتاب خوبی است اما آقای مصباح در کتاب خود نظرات شخصی را دخالت داده که کار فراگیری را پیچیده کرده است.

* پس برای مراحل بعد از مقدمات مناسب است؟

ـ در مراحل بعدی هم شرح منظومه آقای مطهری کتاب خوبی است و آن را معرفی می‌کنم.

* به عنوان آخرین سؤال، اخیراً برخی از سایت‌ها و روزنامه‌ها شما را بهترین نامزد برای انتخابات ریاست جمهوری دانسته‌اند، آیا تایید می‌کنید؟

ـ بر اساس مبانی فقهی خودم در حال حاضر برای خود وظیفه‌ای شرعی به جز تدریس چیزی نمی‌دانم. البته از حسن ظن گرامیان نیز سپاسگزارم.

 

گفت‌وگو: محمد حسین کلهر، رحمت رمضانی
فارس‌نیوز
وبلاگ شیعیان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان