کد خبر: ۱۸۸۲۵
تاریخ انتشار: ۲۲ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۳۹-12 August 2020
غلامعلی رعدی آذرخشی، ادیب، شاعر و نویسندهٔ معاصر ایرانی، فرزند محمدعلی افتخار لشکر، در مهر ۱۲۸۸ در تبریز دیده به جهان گشود.
عصراسلام: نام او در بيشتر منابع به‌صورت آذرخشى ضبط شده‌است، اما خود او مصرّ بود كه نامش آذرخشى است و در برخى منابع، ازجمله برخى از آثارش كه با نظر خود او چاپ شده‌اند، ضبط اخير مراعات شده‌است (براى توضيحى دراين‌باره ← آينده، سال ۸، ش ۲، ارديبهشت ۱۳۶۱، ص ۱۱۷). 

تخلصش «رعدى» بود و سرمقاله‌هاى روزنامه ايران را با نام مستعار «تندر» و بسيارى از نوشته‌هايش را با امضاى «غ. رعدى» منتشر كرده‌است. در اين مقاله سوانح زندگى او از برخى از نوشته‌ها (به‌ويژه ← رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۴۸۹ به بعد) و سروده‌هايش (← همو، ۱۳۵۸ش، جاهاى متعدد) استخراج شده‌است. 

در ۱۳۲۷ (مهر ۱۲۸۸)، سه سال پس از انقلاب مشروطه، در كوچه بند امير، واقع در محله ششگلان تبريز، به‌دنيا آمد. خاندان پدرى‌اش، همه نظامى و ديوانى بودند. پدرش از آشتيان و مادرش اهل تفرش بود كه به تبريز كوچ كرده بودند. 

دليل اصلى توجه رعدى آذرخشى به آشتيان و تفرش و مقاله مهمى كه درباره اميركبير نوشته‌است، همين امر و نيز خاطره كودكى‌اش از كوچه و باغى به‌نام امير در تفرش بوده‌است (همو، ۱۳۷۰ش، ص ۲۳۶ـ۲۳۸، ۴۹۸؛ آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۱؛ نيز ← ادامه مقاله). 

كودكى او با رويدادهاى پس از انقلاب مشروطه، قيام مردم تبريز برضد محمدعلى‌شاه (حك : ۱۳۲۴ـ۱۳۲۷)، اشغال تبريز از سوى قواى روس، قيام شيخ‌محمد خيابانى و ابوالقاسم لاهوتى، اعدام ثقة‌الاسلام تبريزى، جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ۱۹۱۸) و ناامنيها و آشوبهاى آن روزگار هم‌زمان بود. 

صحنه‌هايى از قحط و غلا و فقر مردم و محيط پر ادبار آن زمان را با قلمى زنده در خاطراتش وصف كرده‌است (← رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۵۱۴ـ۵۲۱؛ عابدى، ص ۱۳ـ۱۴). در نه‌سالگى، مادرش براثر ابتلا به حصبه درگذشت (رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۵۱۰، ۵۱۴، ۵۱۸). مرگ مادر تأثير عميقى بر او گذاشت و به تعبير خودش «از سنگ خارا چشمه آبى جارى» كرد، كه شعر دردمندانه رعدى بود (← آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۲ـ۵۵۳). 

پدرش مجدداً ازدواج كرد و نامادرى با او مهربان نبود و بى‌مهرى يا بى‌توجهى آن دو، سبب شد رعدى ساكت و كم‌حرف شود (همان، ج ۳، ص ۵۵۳). خاطره‌هايى كه بعدها از دايه كُردش نقل كرده‌است، كه از دو سالگى تا هفت‌ سالگى پرستار او بود، و قصه‌هاى كهن را براى او حكايت مى‌كرد، از تقابلى عميق در روح او حكايت مى‌كند (← رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۴۹۱ـ۴۹۶). 

رعدى دوره ابتدايى را در مدرسه حكمت تبريز گذراند. رضا گنجه‌اى، بعدها سردبير باباشمل، با او بر يك نيمكت مى‌نشست (همان، ص ۵۱۰، ۵۱۲). تحصيلات دبيرستانى را در دبيرستان محمديه تبريز گذراند (همان، ص ۲۳۸). در دبيرستان فردوسىِ تبريز با محمدحسين شهريار، خليل ملكى، ناصح ناطق و چند تن از مشاهير ديگر هم‌مدرسه‌اى بود (← روشن‌ضمير، ص۳۹۸؛ عابدى، ص ۱۵ـ۱۶). 

در دوره دبستان شاگردى معمولى به‌شمار مى‌رفت و در برخى درسها استعداد نداشت. پدرش، كه خوش‌خط و خوش‌انشا بود، بى‌استعدادى او را در رياضيات و ناپختگى خطش را تحقير مى‌كرد (رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۴۹۹؛ آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۲). رعدى نخستين شعرهايش را در سالهاى بلوغ سرود و انشاهاى زيبايى نوشت، تا آنجا كه اسماعيل اميرخيزى، مدير مدرسه، از همدرسان رعدى خواست نوشته‌هاى او را سرمشق قرار دهند و شعرهايش را از بر كنند (رعدى آذرخشى، ۱۳۶۴ش، مقدمه حسين خطيبى، ص هفت). 

رعدى در ۱۳۰۶ش به تهران آمد و در مدرسه عالى حقوق و علوم سياسى به تحصيل پرداخت. على‌اكبر دهخدا*، استاد آن مدرسه، به استعداد رعدى در شعر و ادب پى برد، هر چند برخى از شعرهاى رعدى در مطبوعات منتشر شده و نام او را تا حدى آشنا كرده‌بود. رعدى «مسمّط نوروزى» را در پانزده‌سالگى سروده و چاپ كرده بود. 

در تدوين امثال و حكم با دهخدا به همكارى پرداخت و در رفت و آمد به منزل دهخدا، با رجال ادب، ازجمله يوسف اعتصامى، محمدتقى بهار (ملك‌الشعرا)، على‌اصغر حكمت (بعدآ وزير معارف)، رشيدياسمى، احمد كسروى، مجتبى مينوى، وحيد دستگردى، صادق هدايت و شمارى ديگر آشنا شد (همانجا؛ همو، ۱۳۷۰ش، ص ۳۹۰، ۴۶۳؛ عابدى، ص ۱۹). 

رعدى پس از فراغت از تحصيل در مدرسه عالى، مدتى در وزارت طرق و شوارع، كه سيدحسن تقى‌زاده* مسئول آن بود، كار كرد. از آنجا به وزارت معارف منتقل و براى تدريس در دبيرستان به تبريز اعزام شد (رعدى آذرخشى، ۱۳۶۴ش، ص ۲۱۶؛ همو، ۱۳۷۰ش، ص ۴۶۴). در ۱۳۱۰ش، مثنوى اردى‌بهشت‌نامه را نخستين بار در انجمن ادبى تبريز خواند (همو، ۱۳۵۸ش، ص ۸؛ آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۵). پس از يك سال‌ونيم اقامت در تبريز به تهران بازگشت. 

على‌اصغر حكمت*، كه در ۱۳۱۲ش به كفالت وزارت معارف منصوب شده بود، او را مأمور تأسيس كتابخانه فنى در آن وزارتخانه و سپس به سرپرستى اداره كل انطباعات (بعدآ: نگارش) منصوب كرد و رعدى تا ۱۳۱۵ش در اين سمت مشغول بود (رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۴۶۴ـ۴۶۵؛ آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۳). در همان زمان با مطبوعات همكارى داشت، شعرهايش در برخى جرايد چاپ و با تشويق بزرگان ادب روبه‌رو مى‌شد. 

عارف قزوينى، در مطلبى كه درباره ايرج‌ميرزا نوشته، رعدى را «اولاد خود» خوانده و به استعداد او در شاعرى اشاره كرده‌است (← ص ۳۹۸). رعدى تا ۱۳۱۵ش به همكارى با دهخدا ادامه داد، مجله تعليم و تربيت را سرپرستى و با روزنامه  ايران همكارى كرد. در ۱۳۱۴ش، در تأسيس فرهنگستان ايران با محمدعلى فروغى*، نخست‌وزير وقت ــكه به‌سبب تندروىِ برخى از صاحب‌نظران در گرايش به پارسى‌گويى و مخالفت با عربى، به سرنوشت زبان فارسى بسيار حساس شده بود (← رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۳۶۰ـ۳۶۱)ــ همكارى كرد و رئيس دارالانشاى (سردبير) فرهنگستان شد (همو، ۱۳۶۱ش، ص ۷۳۷؛ آرين‌پور، همانجا). 

در ۱۳۱۵ش براى ادامه تحصيل و «تكميل معلومات و مطالعه در امور تعليمات و مطبوعات و فرهنگستانها» با يارى و نظر مساعد على‌اصغر حكمت، به فرانسه اعزام شد (رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۴۷۱). رعدى در دانشگاه سوربُن در رشته‌هاى حقوق و ادبيات تحصيل كرد و پس از قطع‌شدن مناسبات سياسى ايران و فرانسه به‌سبب انتشار مطالبى برضد رضاشاه، به سويیس رفت و تحصيلات خود را در دانشگاه ژنو ادامه داد و در ۱۳۲۰ش با درجه دكترى به ايران بازگشت (همانجا؛ كامران، ص ۷۰۰). 

با اينكه در رشته حقوق تحصيلات عالى داشت و درواقع حقوق‌دان به‌شمار مى‌آمد، جز رساله‌اى حقوقى به زبان فرانسوى، اثرى در اين زمينه ندارد و در فعاليتهاى حقوقى نيز شركت نداشته‌است. 

علاقه او به ادبيات منحصر بود و پس از بازگشت از اروپا، با تسلطى كه به زبان و ادبيات فرانسه يافته بود، به ادبيات تطبيقى توجه نمود و بعدها آن را در دانشگاه تدريس كرد. رعدى در ۱۳۲۱ش به خدمت در فرهنگستان ايران مشغول شد (← كامران، همانجا). 

در ۱۳۲۵ش، رايزن فرهنگى ايران در لندن و نماينده دائم ايران در يونسكو شد، كه مقر آن در آن زمان در لندن بود و پس از انتقال يونسكو به فرانسه، به پاريس رفت. وى هفده سال نماينده ايران در يونسكو بود (همانجا). رعدى در اين مدت با وظيفه‌شناسى خدمت كرد و سهم مؤثر او در يونسكو، معرفى فرهنگ و نگرش شرق بود (توضيح شفاهى احسان نراقى، جامعه‌شناس همكار يونسكو درباره دوره مأموريت رعدى آذرخشى در يونسكو)، اما بازده ادبى و علمى وى در اين سالها، كه از قضا دوره پختگى رعدى هم هست، بسيار ناچيز به‌نظر مى‌رسد. 

رعدى معمولا تاريخ سرودن شعرهايش را ذكر كرده‌است و در اين سالها جز مثنوى «گلزار آديس‌آبابا»، كه ارزش ادبى چندانى ندارد، اثر مهم ديگرى از او منتشر نشده‌است (← رعدى آذرخشى، ۱۳۵۸ش، ص ۱۹۱ـ۳۰۰؛ براى نقد از برخى جهات ← باستانى پاريزى، ص ۲۲۱ـ۲۲۵). رعدى در ۱۳۴۲ش، به دلايلى كه چندان معلوم يا دقيق نيست، از سِمَت نماينده ايران در يونسكو بركنار، و به دستور شاه منوچهر اقبال به‌جاى او منصوب شد (← رعدى آذرخشى، ۱۳۵۸ش، ص ۲۹۹؛ عابدى، ص ۲۴). 

رعدى به تهران بازگشت، نماينده تهران در مجلس سنا شد و تا ۱۳۴۶ش در اين سِمَت باقى بود، اما به لحاظ نطقش در سنا در انتقاد از وضع آموزشى، مغضوب قرار گرفت (← رعدى آذرخشى، ۱۳۵۸ش، ص ۳۶۹ـ ۳۷۲، ۳۹۲؛ كامران، همانجا). پس از پايان‌يافتن دوره سناتورى، به تدريس تاريخ ادبيات، ادبيات تطبيقى و متون ادبى جديد در دانشكده‌هاى مختلف روى آورد و در ۱۳۵۱ش به رياست دانشكده ادبيات دانشگاه ملى (نام كنونى آن: شهيد بهشتى) منصوب گرديد. 

او تا پيش از انقلاب سِمَتهاى ديگرى هم داشت، ازجمله رياست اداره آموزش عالى، رياست دبيرخانه دانشگاه تهران، مديريت كل فنى و آموزشى وزارت فرهنگ، عضويت در شوراى عالى فرهنگ و هنر، عضويت در شوراى فرهنگى سلطنتى و در هيئت امناى كتابخانه پهلوى (كامران، همانجا؛ آرين‌پور، ج۳، ص۵۵۳). رعدى چند ماه پس از پيروزى انقلاب اسلامى (بهمن ۱۳۵۷)، در ۱۳۵۸ش به استناد سابقه سناتورى مجلس سنا و برخى سمتهاى ديگر، از كار در دانشگاه بر كنار شد (رعدى آذرخشى، ۱۳۵۸ش، ص ۳۹۶؛ آرين‌پور، همانجا). 

كاميار عابدى كه پرونده رعدى را در دانشگاه شهيد بهشتى و به قصد نوشتن كتابى درباره او بررسى كرده‌است، مى‌گويد: «هيچ‌گونه مدركى كه نشان‌دهنده ارتباط نزديك او با مراجع حكومت پهلوى دوم، پس از كنارگذاشته‌شدنش از مجلس سنا باشد» نديده‌است (ص ۲۷). مكاتبات دادسراى انقلاب اسلامى نيز حاكى از عدم اتهام او به سوءاستفاده مالى بوده كه به رفع ممنوعيت تصرفات مالى حكم شده‌است. 

رعدى ده سال پايانى عمرش را تا ۱۳۷۸ش، كه گمنام از دنيا رفت و از مرگش جز شمار اندكى باخبر نشدند، در انزوا و با بيمارى سر كرد و معلوم نيست آيا از اين ايام آثارى از وى برجاى مانده‌است يا نه. از رعدى شمارى مقاله، كه گزيده‌اى از آنها با عنوان گفتارهاى ادبى و اجتماعى، در تهران در ۱۳۷۰ش انتشار يافته، نوشته‌هايى پراكنده و اشعارى بازمانده‌است. او حدود هفتاد سال در نشريه‌هاى مختلف شعر و مطلب مى‌نوشت و خوانندگان با ويژگيهاى شعر او آشنا بودند.

مقالات

برخى از مجله‌هايى كه مقاله‌هاى ادبى و تحقيقى رعدى در آنها منتشر شده‌است، عبارت‌اند از: آينده، راهنماى كتاب، رودكى، فردوسى، گوهر، مجله دانشكده ادبيات، وحيد و يغما. مقاله‌هاى ادبى او بيشتر درباره شعر معاصر ايران، شاعران، مكتبهاى ادبى ايران و غرب و برخى بحثهاى ادبيات تطبيقى است. 

جز اين، در حوزه تاريخ، كتاب و مطبوعات، پيوندهاى فرهنگى، فرهنگ و تمدن ايران، درباره اشخاصى نظير اميركبير، بهار، پروين اعتصامى، پورداوود، تقى‌زاده، حكمت، دهخدا، رشيد ياسمى، صورتگر، فروغى و وثوق‌الدوله مقاله‌هايى دارد كه برخى از آنها از حيث تحليل شخصيت و وصف دقيق و هنرمندانه جزئيات، به تصويرپردازيهاى داستانى مى‌مانند (ازجمله درباره دهخدا ← رعدى آذرخشى، ۱۳۷۰ش، ص ۳۸۰ـ۳۹۷) و بعضى اطلاعات دست اول (ازجمله درباره حكمت ← همان، ص۴۶۰ـ۴۷۳) در آنها آمده‌است. 

مقاله مفصّل او درباره اميركبير (← همان، ص ۲۳۵ـ۳۰۹) ارجاع ندارد، اما يكى از مهم‌ترين نوشته‌هاى رعدى در زمينه تحليل شخصيتى تاريخى است. در اين مقاله احاطه چشمگير مؤلف بر تاريخ قاجار آشكار است و تلاش وى را براى يافتن ريشه‌هاى اجتماعى ـ سياسى و فرهنگى فساد، استبداد و واپس‌ماندگى نشان مى‌دهد. 

مقاله‌هاى «رستاخيز ادبى ايران» (← همان، ص ۱۹ـ۴۸)، «شعر فارسى معاصر» (← همان، ص ۶۳ـ۱۰۴)، و «درباره سبكهاى شعر فارسى و نهضت بازگشت» (← همان، ص ۱۰۵ـ۱۳۳)، كه پيشتر به‌صورت مستقل يا در جرايد منتشر شده و متن منقّح آنها در گفتارهاى ادبى و اجتماعى آمده‌است، در شمار مراجع بنيادى و تحليلى درباره ادبيات معاصر ايران و تحول ادبى است. 

در اين مقالات، توجه رعدى به آنچه در عرصه ادبى جهان و در ساير كشورها مى‌گذشت و اديبان هم‌روزگار او از آن غافل بودند، به‌خوبى نمايان است. «تاريخى از فرهنگستان ايران» (← همان، ص۴۹ـ۶۲)، منبعى دست‌اول درباره تاريخچه فرهنگستان است. او مقالاتى هم درباره فردوسى، شاهنامه و بوستان (← همان، ص ۱۵۵ـ۲۳۱) دارد كه شايان توجه است. 

كتاب گفتارهاى ادبى و اجتماعى كه از پنج بخش و هر بخش از چند مقاله و رساله تشكيل شده، از منابع مهم ادب فارسى است. رعدى بيشتر از ديدگاه اجتماعى و از ديد يك صاحب‌نظر، نه پژوهشگر ادبى، به مسائل ادبى مى‌نگرد و تلاش او براى طبقه‌بندى، ارزشيابى و جاى‌دادن هر چيز در جايگاه خود، چهارچوبِ جنبه‌هايى از مباحث ادبى معاصر را مشخص كرده‌است. او با اينكه از روش تحقيق بى‌اطلاع نبود و به زبانهاى فارسى، تركى آذربايجانى و استانبولى، عربى، فرانسوى و انگليسى تسلط داشت و تحصيل‌كرده بود، مقاله‌هايش كمتر براساس اطلاعات مستند و يافته‌هاى تحقيقى است و بيشتر آنها را براساس تأملات و ديدگاه شخصى خود نوشته‌است، كه البته به سهم خود ارزشمند و از برخى جهات اصيل به‌شمار مى‌روند. 

نثر رعدى روان، ساده، صحيح، و در نوشته‌هايى كه جنبه عاطفى دارد، بسيار پراحساس و مؤثر و گاه به نثر توصيفىِ قصه نزديك است. در برخى از نوشته‌هايش رگه‌هايى از طنز و شوخ‌طبعى ديده مى‌شود (براى مثال ← همان، ص ۲۳۶). كتاب خاطرات نظام وظيفه (گزيده‌هايى از آن در آينده، سال ۱۵، ش ۱۰ـ۱۲، دى ـ اسفند ۱۳۶۸، ص ۷۷۶ـ۷۷۹، سال ۱۹، ش ۷ـ ۹، مهر ـ آذر ۱۳۷۲، ص ۷۱۲ـ۷۱۳ چاپ شده‌است)، بيانى طنزآميز و سرگرم‌كننده دارد، ولى نثر مقاله‌هاى پژوهشى و انتقادى او غالبآ دردمندانه و معترضانه است. 

كاميار عابدى در كتاب شاعرى از ديار آذرآبادگان: زندگى و شعر رعدى آذرخشى به معرفى، بررسى سروده‌ها، تحليل انديشه‌هاى فرهنگى و ادبى و برگزيده‌اى از شعر و نثر رعدى آذرخشى پرداخته‌است.

اشعار

شناخته‌شده‌ترين شعرهاى رعدى در دو مجموعه پنج آينه در تهران در ۱۳۵۸ش و نگاه در تهران در ۱۳۶۴ش انتشار يافته‌اند. رعدى در مقدمه نگاه (ص بيست‌وپنج) مجموع شعرهاى خود را «تخمينآ سه برابر ابيات مجموعه نگاه» مى‌داند. 

بعيد است كه در ميان دوسوم منتشرنشده‌اى كه رعدى ادعا مى‌كند، شعرهايى باارزش‌تر از آنچه در اين دو مجموعه آمده‌است موجود باشد. پنج آينه از پنج منظومه تشكيل شده كه هر كدام همچون آيينه‌اى تصويركننده اوضاع اجتماعى است. اين پنج منظومه عبارت‌اند از:

«اردى‌بهشت‌نامه» (سروده ۱۳۱۰ش)، «گلزار آديس‌آبابا» (۱۳۴۱ش)، «دو روز در كوير» (۱۳۴۸ش)، «غرور خودكامه و خيمه‌شب‌بازى سنا» (۱۳۵۱ش) و «برو ساقى» (۱۳۵۲ش). جز «اردى‌بهشت‌نامه»، بقيه مثنويها به‌علت محتواى انتقادى سياسى ـ اجتماعى‌شان در دوره پهلوى قابل چاپ نبودند (رعدى‌آذرخشى، ۱۳۵۸ش، ص‌پنج). 

به همين دليل پنج آينه يك سال پس از پيروزى انقلاب اسلامى، به هزينه خود شاعر چاپ شد. «اردى‌بهشت‌نامه»، كه در ۲۲ سالگى آن را سروده، بهاريه* و در وصف طبيعت و شعرى بسيار احساسى است. «گلزار آديس‌آبابا» شرح مأموريتى است ازسوى يونسكو به رعدى براى سفر به اتيوپى (حبشه)، با اشاره‌هايى به اوضاع و احوال سياسى ـ اجتماعى آنجا و بيان سرگذشتى عاشقانه به موازات شرح اوضاع. 

بيشتر ابيات اين مثنوى را مى‌توان به نثر نوشت. «دو روز در كوير» شرح مشاهدات و تأملات شاعر در جريان سفرى به نواحى شرقى كشور، به همراه على‌اصغر حكمت، وزير معارف وقت، و عده‌اى ديگر به‌منظور بررسى وضع تحصيلى آن مناطق است. در اين مثنوى شاعر به ايام كودكى و نوجوانى خويش و اوضاع و احوال اجتماعى ـ سياسى آن روزگار اشاراتى دارد. اين مثنوى از حيث وصف زيباييهاى كوير بى‌نظير است.

«غرور خودكامه و خيمه‌شب‌بازى سنا» منظومه‌اى است كاملا سياسى و انتقادى و شاعر در بخشى از آن مدعى است كه در دوره سناتورى مغضوب شاه شده و ساواك قصد جانش را كرده‌است (← همان، ص۳۴۸ـ۳۴۹). البته اين مثنوى پس از انقلاب‌اسلامى و در زمانى انتشار يافت كه هيچ‌گونه تأثير سياسى ـ اجتماعى در جامعه نداشت. 

اين مثنوى ضميمه‌اى هم دارد كه در خرداد ۱۳۵۸ سروده شده و به وقايع زمان انقلاب، اوضاع دانشگاهها و نابسامانى در اداره آنها اشاره كرده‌است (← همان، ص۳۸۸ـ۴۰۱). «برو ساقى»، آخرين مثنوى پنج آينه، اثرى است سياسى ـ اجتماعى در بيان فساد و ستمها و بيدادگريهاى اجتماعى عصر پهلوى دوم. 

رعدى (۱۳۵۸ش، ص‌شش) مى‌گويد اين مثنوى را در ۱۳۵۲ش سروده و آن را تكثير و ميان عده‌اى از دوستانش به‌طور خصوصى توزيع كرده‌است (براى نقد اين‌گونه انتقادهاى رعدى ← الهى، ص ۱۷۰ـ۱۷۱). پنج آينه نشان‌دهنده قدرت رعدى در سرودن مثنويهاى اجتماعى (افشار، ص ۱۲۶)، وصف پاره‌اى رويدادها، بيان بعضى حكايتها و خاطره‌هاست، و سواى شمارى از تك‌بيتها و برخى قسمتها، ارزش شعرى خاصى ندارد (← الهى، ص ۱۷۰). 

باستانى پاريزى از قسمتهايى از اين كتاب به‌نرمى و با بذله‌گويى انتقاد كرد (← ص ۲۲۱ـ۲۲۵) و رعدى در پاسخ او منظومه‌اى سرود و در آن يادداشتهايى گلايه‌آميز آورد (← ۱۳۶۰ش، ص ۶۷۸ـ۶۸۰). رعدى در پانوشتهاى پنج آينه گاه توضيحاتى آورده كه از نظر ادبى، تاريخى و حتى جغرافيايى حاوى اطلاعات و نكات سودمند است. 

مجموعه نگاه از چهار بخش تشكيل مى‌شود: چكامه‌ها (قصايد)، غزلها، مثنويها و گوناگون (قطعه، دوبيتى، مسمّط، تركيب‌بند و غيره). تاريخ و محل سروده‌شدن هر شعر قيد شده و در آغاز شمارى از شعرها توضيحاتى آمده‌است كه به شناخت بهتر فضاى شعر، و گاه مقصود شاعر، كمك مى‌كند. عنوان اين مجموعه از شعرى به همين نام گرفته شده كه مشهورترين شعر رعدى است و به زبانهاى ديگر هم ترجمه شده‌است و تعبير و تفسيرهاى متفاوتى از آن دردست است. 

چكامه «نگاه» ۴۹ بيت دارد، در ۱۳۱۴ش به سبك خراسانى سروده شده و سرشار از تصويرهاى زيبا، واژه‌هاى آهنگين و موسيقى حروف، به فارسى سره است كه جز كلمه عربى «بنيان»، كه آهنگ واژه‌هاى فارسى را دارد، واژه عربى ديگرى در آن به‌كار نرفته‌است. اهميت «نگاه» در محتواى عاطفى عميق، نگاه انسانى و بيان شكوهمندانه آن است. 

«نگاه» در شعر سنّتى فارسى در شمار شاهكارهاى شعرى، نقطه اوج شعر رعدى و ماندگارترين آفريده اوست. رعدى از تفسيرهاى مختلف منتقدان از اين شعر راضى نبود و به‌ويژه به نقد عبدالحسين زرين‌كوب (ص ۲۸۰ـ۲۸۱) از آن واكنش نسبتآ تندى نشان داد. بعدها توضيح داد كه به‌رغم اينكه طرفدار سره‌نويسى نبوده، اما براى نشان‌دادن توانايى خود به مدعيان، چكامه را آگاهانه به فارسى سره سروده و فقط يك واژه عربى فارسى‌نما را به‌عمد در آن به‌كار برده‌است (۱۳۶۱ش، ص ۷۳۸ـ۷۴۳). 

«نگاه» از همان آغاز اقبال عمومى يافت و با تشويق اهل‌نظر روبه‌رو شد (← همو، ۱۳۶۴ش، همان مقدمه، ص هشت؛ يوسفى، ص ۶۶۴). در مجموعه نگاه شعرى همپايه «نگاه» نيست، اما شعرهاى بسيارى در آن مجموعه چيره‌دستى رعدى را در قصيده‌گويى و غزلسرايى نشان مى‌دهد. مثنوى «كودك و سايه» (ص ۵۰۸ـ۵۱۰) از شعرهاى اخلاقى و اندرزى رعدى است. چكامه‌هاى «خاركن» (ص ۳۴ـ۳۹)، «دخترم گلناز» (ص ۵۱ـ ۵۵)، «دخترم سوسن» (ص ۸۶ـ۸۹) و «خورشيد و ناهيد» (ص ۱۱۶ـ۱۱۹) همگى به فارسى سره سروده شده‌اند، اما تصنعى در آنها احساس نمى‌شود. 

«مرغ طوفان» (ص ۱۵۸ـ۱۶۶) شعر وطن‌خواهانه‌اى است كه بيتى از آن (من مرغ طوفانم نينديشم زطوفان/ موجم، نه آن موجى كه از دريا گريزد) زبانزد شده‌است. رعدى در همه قالبهاى شعرى، به‌ويژه در قصيده، غزل عاشقانه و مثنوى اجتماعى ـ سياسى چيره‌دست بود. حسين خطيبى (رعدى‌آذرخشى، ۱۳۶۴ش، مقدمه، ص هشت ـ بيست‌و سه)، ضمن اشاره به مطالعه مستمر رعدى در شعر گذشتگان، ويژگى اشعار وى را چنين برمى‌شمارد: تنوع در قافيه‌ها و رديفها، طبع‌آزمايى در انواع شعر، تسلط بر واژه‌گزينى و پيوند كلمات، نوانديشى، اصالت در انديشه و احساس. 

برخى ديگر رعدى را از شاعران سنّت‌گراى موفق معاصر و جايگاه او را در صف بهار، پروين اعتصامى، ايرج‌ميرزا، عشقى، شهريار، حميدى شيرازى، رهى‌معيرى و ابوالحسن ورزى قرار داده‌و او رادر وصف احساسات درونى شاعرى بسيار توانا به‌شمار آورده‌اند (← فرشيدورد، ج ۱، ص ۲۵۷؛ آرين‌پور، ج ۳، ص ۵۵۴)؛ بااين‌حال به عقيده عبدالحسين زرين‌كوب (ص ۲۸۰)، او بيش از اندازه پاى‌بند سنّت بود، تا بدان حد كه در شعر «نگاه»، قالب و زبان رايج در شعر سنّتى به انديشه و احساس شاعرانه او زيان رسانيده‌است. 



منابع : يحيى آرين‌پور، از صبا تا نيما، ج :۳ از نيما تا روزگار ما، تهران ۱۳۷۴ش؛ ايرج افشار، «]درباره[ پنج آينه از غلامعلى رعدى آدرخشى»، آينده، سال ۶، ش ۱و۲ (فروردين ـ ارديبهشت ۱۳۵۹)؛ صدرالدين الهى، «]درباره[ پنج آيينه : سروده دكتر رعدى آذرخشى»، مجله ايران‌شناسى، سال ۶، ش ۱ (بهار ۱۳۷۳)؛ محمدابراهيم باستانى پاريزى، «]درباره[ پنج آينه: مجموعه پنج منظومه از دكتر غلامعلى رعدى آذرخشى»، آينده، سال ۷، ش ۳ (خرداد ۱۳۶۰)؛ غلامعلى رعدى‌آذرخشى، «آينه ششم: ملاحظاتى بر نقد دكتر باستانى پاريزى بر پنج آينه»، در همان، سال ۷، ش ۹ و ۱۰ (آذر و دى ۱۳۶۰)؛ همو، پنج آينه، تهران ۱۳۵۸ش؛ همو، «چكامه نگاه و نقد ادبى»، آينده، سال ۸، ش ۱۱ (بهمن ۱۳۶۱)؛ همو، گفتارهاى ادبى و اجتماعى، تهران ۱۳۷۰ش؛ همو، نگاه : مجموعه‌اى از اشعار، تهران ۱۳۶۴ش؛ مهدى روشن‌ضمير، يادِ ياران، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالحسين زرين‌كوب، شعر بى‌دروغ، شعر بى‌نقاب، تهران ۱۳۴۶ش؛ كاميار عابدى، شاعرى از ديار آذر آبادگان: زندگى و شعر رعدى آذرخشى، تهران ۱۳۸۸ش؛ ابوالقاسم عارف قزوينى، «نامه مهم عارف قزوينى به رعدى آذرخشى»، آينده، سال ۱۵، ش ۳ـ۵ (خرداد ـ مرداد ۱۳۶۸)؛ خسرو فرشيدورد، درباره ادبيات و نقد ادبى، تهران ۱۳۶۳ش؛ مرتضى كامران، «شاعران گزيده معاصر: استاد غلامعلى رعدى آذرخشى»، گوهر، سال ۱، ش ۸ (شهريور ۱۳۵۲)؛ غلامحسين يوسفى، چشمه روشن: ديدارى با شاعران، تهران ۱۳۶۹ش.


عبدالحسين آذرنگ 
منبع: دانشنامه‌جهان‌اسلام
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان