کد خبر: ۱۸۷۴
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۳-14 May 2018
یادداشتی از عبدالحسین خسرو پناه
کارل مارکس از جمله جامعه شناسانی است که در باب منشأ نیاز انسان به آموزه ها و باورهای دینی به صورت جسته و گریخته سخن گفته است.
 نظریه ی تکامل اجتماعی و تفسیر جامعه شناسی وی از دین، از یک سو بر دیالکتیک هگل و فلسفه ی تاریخ و منطق دو قطبی (تز و آنتی تز) استوار بود و، از سوی دیگر، از نظریات داروین و لامارک و هم چنین شرایط اقتصادی و اجتماعی قرن 19 انگلستان تأثیر پذیرفته بود. مهم ترین بیانیه ی کمونیسم وی متضمن تضاد اجتماعیِ ناشی از نبرد طبقاتی بود، تضاد دایمی و رو در روی میان افراد آزاد و بردگان، نجبا و اعیان، اربابان و رعایا، استادکاران و شاگردان، ستمگران و ستمدیدگان که در تاریخ اجتماعی بشر ثبت گردیده است.[1]

از نظر مارکس، جامعه از دو بخش «زیرساخت» و «روساخت» تشکیل شده است. نیروهای تولیدی، که شالوده ی اصلی اقتصاد جامعه را تشکیل می دهند، زیرساخت اند و روابط تولیدی، شامل اموری چون: ارزش ها، ایدئولوژی، هنر و فلسفه، روساخت هستند و تحت تأثیر مستقیم زیرساخت قرار دارند.[2] از نظر مارکس، تحول تاریخی جامعه ی بشری، بر اساس شیوه ی نظام های تولیدی است که به سه مرحله ی گذار منشعب می شود: دوران اشتراکی نخستین، دوران طبقاتی و دوران اشتراکی نهایی.[3]

ریمون آرون دراین باره می گوید:

به طور کلی توسعه ی زندگی اجتماعی، سیاسی و فکری، زیرِ سلطه ی شیوه ی تولید زندگی مادی قرار دارد. آگاهی آدمیان تعیین کننده ی هستی آن ها نیست، بلکه هستی اجتماعی آنان است که آگاهی شان را تعیین می کند.[4]

از نظر مارکس، دین اساساً محصول یک جامعه ی طبقاتی است و طبقه ی حاکم آن را اختراع کرده است;[5] بنابراین، دین، ریشه در مسائل اجتماعی و اقتصادی و در واقع، ریشه در ازخودبیگانگی انسان دارد; زیرا در جامعه ی طبقاتی، انسان ها از خود بیگانه اند. البته گاهی مارکس دین را ساخته ی دست قدرتمندان در راستای چپاول محرومان معرفی می کند و گاه آن را نوعی رفتار دفاعی می داند که محرومان برای توجیه و تحمّل وضع و شرایط موجود و به امید بهشت موعود به آن رومی آورند. از نظر او، دین تریاک و افیون ملت هاست و البته گاهی دین را محصول جهل و نادانی انسان در برابر طبیعت می داند;[6] نتیجه آن که، این انسان است که دین را می سازد، تا وضع نامطلوب موجود را غیرواقع بینانه، توجیه کند، یا در مسیر چپاول محرومان از آن مزد بگیرد و یا جهل و نادانی را موقتاً برطرف سازد; یعنی تمام کارکردهای دین، منفی و مضر است. انگلس در تعریف دین می نویسد:

دین چیزی نیست جز بازتاب تخیّلی نیروهای خارجی حاکم بر زندگی روزانه در ذهن انسان ها، که طی آن، نیروهای زمینی صورت نیروهای فراطبیعی را به خود می گیرند.[7]

بدین ترتیب، مارکس در مقام بیان ثمرات نقد دین می گوید:

نقد دین، انسان را از توهم درمی آورد و وادارش می سازد تا مانند انسانِ توهّم زدوده و سرعقل آمده بیندیشد و عمل کند و واقعیت زندگی اش را شکل بخشد و برمدار ذات خویش و یا در واقع دور خورشید انسان چرخ بزند.[8]

به عقیده ی او دین گرایش سرشت بشری نیست، بلکه محصول مقتضیات خاص اجتماعی است.[9] بدین ترتیب، مارکس هیچ گونه نیاز واقعی برای بشر نسبت به دین قایل نمی شود و هر گونه انتظار صحیح را نفی می کند; زیرا واقعیتی برای آن قایل نیست و بدین سبب، تنها کارکردهای منفی برای آن برمی شمارد.

نقد و بررسی دیدگاه مارکس

نظریه ی دین پژوهی مارکس را از زوایای مختلفی می توان نقد و بررسی کرد، که به چند نکته ی ذیل بسنده می کنیم:

1. نه تنها دلیلی وجود ندارد که اقتصاد را منشأ منحصربه فرد تحولات فکری و اجتماعی بدانیم، بلکه لااقل می توان گفت، پاره ای از معارف بشری، بدون استناد به چرخ تولید و با استمداد از فرایند تفکر و ربط گزاره های نظری به بدیهیات، تحصیل می شوند و هم چنین در مواردی، با تحولات اقتصادی و تولیدی، هیچ گونه تغییر معرفتی در این دامنه پدید نمی آید.

2. مارکس هرگز دین را به طور کامل مطالعه نکرده و برداشت او از دین برگرفته از متون اصیل دینی و پیام و رسالت و اهداف دین نبوده است. او تنها با مطالعه ی آثار پاره ای از متألهان و حکیمان قرن نوزدهم، به شناختی اجمالی از دین دست یافته است. به گفته ی گیدنز:

مارکس، هرگز مذهب را به تفصیل مطالعه نکرده است. اندیشه های او اکثراً از نوشته های تعدادی از مؤلفان علوم الهی و فلسفی اوایل قرن نوزدهم سرچشمه می گیرد.[10]

بنابراین، دیدگاه وی در مسائل مختلف دین پژوهی، از جمله مسئله ی انتظارات بشر از دین، صحیح نمی باشد.

3. نقد دیگر بر مارکس این است که وی دو موضوع دین و دین داران را با هم خلط کرده است; حال آن که با ارزیابی رفتار دین داران نمی توان به نفی یا اثبات دین منتهی شد. افزون بر این، وی از جنبه ها و ویژگی های مثبت دین داران نیز غفلت نموده و در واقع از نظر سیاسی و مقاصد ایدئولوژیکی به دین نگریسته[11] و حکم یک منطقه و عصر خاص را بر سایر زمان ها و مکان ها سرایت داده است.

زتیلین در این باره می گوید:

مارکس و انگلس، همانند تکامل گرایان عصر خویش، با گزینش نمونه هایی متعلق به زمان ها و مکان های متفاوت، مراحل تکامل خودشان را می سازند.[12]

به عبارت دیگر، نمی توان از تحقق پاره ای از جریانات در غرب، یک حکم کلی را استنباط و آن را به تمام ممالک دیگر سرایت داد.

4. نظام اعتقادی و ارزشی ادیان آسمانی حاوی مضامین ظلم ستیزانه و انقلابی بسیاری است و شواهد تاریخی فراوانی نیز از مخالفت ادیان آسمانی با ظلم و ظالم حکایت می کنند; هم چنین اکثر پیروان ادیان حق، محرومان و مستضعفان بودند که همواره با ستمگران و استثمارگران در ستیز به سر می بردند و علت اصلی مخالفت کافران و مشرکان با ادیان آسمانی حفظ موقعیت برتر اقتصادی و سیاسی و اجتماعی خود بوده است; بنابراین، احتمال اختراع دین از سوی استثمارگران برای حفظ منابع قدرت و نیز از طرف مستمندان و ضعفا برای توجیه وضع موجود، نفی می گردد. بی شک در طول تاریخ، ستمگرانی به منظور خاموش ساختن فریاد پابرهنگان به تحریف پاره ای از حقایق دینی پرداخته و مقام و منزلت خویش را الهی و آسمانی جلوه داده اند و تاریخ دینی مسیحیت حاکی از این مطلب است; ولی این واقعیت تاریخی نباید مانع شناخت ادیان حقیقی گردد.

5. چه بسا افرادی، بدون این که در شرایط سخت اقتصادی قرار گیرند، یا در پی دفاع از فعالیت های اقتصادی باشند و یا این که گرفتار جهلی باشند، در راه سلامت و استحکام عقاید دینی می کوشند و برای آن جان فشانی می کنند; بنابراین، همیشه اندیشه و ایدئولوژی زاییده ی عقاید اقتصادی نیست.

نتیجه ی سخن آن که، با نقد دیدگاه مارکس در باب دین، نگرش منفی او در مسئله ی انتظار بشر از دین نیز نفی می گردد.

[1]. غلامحسین توسلی، نظریه های جامعه شناسی، (تهران: انتشارات سمت، 1369)، ص 104.

[2]. ریمون آرون، مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ترجمه ی باقر پرهام، ص 164.

[3]. حسین تنهایی، در آمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی، (گناباد: نشر مرندیز، چاپ دوم، 1374)، ص 248.

[4]. مراحل اساسی اندیشه در جامعه شناسی، ص 163.

[5]. همیلتون ملکم، جامعه شناسی دین، محسن ثلاثی، (مؤسسه ی فرهنگی انتشارات تبیان)، ص 139.

[6]. ر.ک: سید محمد باقر صدر، اقتصادنا، (بیروت: دار التعارف للمطبوعات)، ص 113.

[7]. جامعه شناسی دینی، ص 143.

[8]. همان، ص 143.

[9]. همان، ص 145.

[10]. منوچهر صبوری، مبانی جامعه شناسی، (تهران: نشر نی، چاپ اول)، ص 491.

[11]. جامعه شناسی دینی، ص 148.

[12]. ام ایرونگ زتیلین، آینده ی بنیانگذاران جامعه شناسی، ترجمه ی غلامعباس توسلی، (تهران: نشر قومس، چاپ اول، 1373)، ص 18.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان