کد خبر: ۱۸۷۳۵
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۳۶-09 August 2020
مسئله این بود که ابونصر عضد رئیس یک شرکتی بود که کارخانه قند اهواز را اداره می‌کرد. یکی از کارهایی که این‌ها می‌کردند مال بنياد هم بود، بنياد سهم داشت.
 این‌ها شکر زرد را می‌گرفتند سفید می‌کردند، درست یادم نیست، مثلاً فرض کنید تنی سی‌وپنج شاهی می‌گرفتند که این را سفید کنند و ما پیشنهاد داشتیم که تنی مثلاً دوازده شاهی بگیرند، بدهند و این زیر بار نمی‌رفت و چیز و فشار، باز هويدا [گفت:] «آقا این را حلش کن. این مال بنیاد است فلان است.» آخر چه جوری حلش کنیم. چه جوری حلش کنیم.

به‌هرحال یک مدیرکل قند و شکر هم داشتیم به نام عرب که این‌ها هم زیر نظر یک مدیرکل رهبری بود که مدیرکل اقتصادی بود، این‌ها زير نظر آن بودند، مدیرکل چای و قند و فلان از لحاظ سازمانی و این خیلی آدم درستی بود. بعداً هم اتفاقاً در زمان اردلان که در کابینه بازرگان این شد معاون وزارت دارایی. این از کارهایی که کرده بود یکی این بود که تقریباً برای مدتی، مونوپولی خرید شکر را از خارج از دست فلیکس آقایان خارج کرد بازهم با کمک بنده و خب، این یک قلم خیلی چیز. بعداً هم می‌گفت که آقا این را هم به این‌ها نباید داد و بايد منافع دولت را حفظ کرد.

بله ما گفتیم، آقا باید بررسی کنیم.» یک روزی هویدا تلفن کرد به من که «فلانی این چرا باز سروصدا شد این عرب. این عرب را بردارید.» گفتم: «ممکن نیست برش داریم، بسیار مرد شریفی است. تمام کاری هم که کرد، من تأیید می‌کنم.» با عصبانیت [گفت] که «بله، این کار را حالا من می‌دهم به نصیری.» نصیری قدکوتاه وزیر اصفهانی، استاد دانشکده حقوق بود که رئیس بانک ملی بود زمان دکتر مصدق و بعداً هم وزیر مشاور بود زمان منصور و زمان هویدا. آدم خوبی بود ولی آدم مطلقاً بی‌خاصیت.

 به ایشان گفته بود که خب ارشد بود و فلان و این‌ها، یک جلسه‌ای تشکیل بدهد. ما رفتیم پهلویش توی نخست‌وزیری و ایشان گفتند «حرفت درست است... صحيح است صد در صد.» این هم باز می‌توانید با خودش چک کنید، خوشبختانه هم زنده است. «شما حرفت کاملاً درست است. حرف علم هم درست است. هویدا می‌گوید راه‌حلی برایش پیدا کنید دیگر آن‌هم توی محظور است.» [گفتم] «عزیز من هیچ محظور پحظور نیست و اگر عرب را برش دارند من هم استعفا می‌دهم.»
بالاخره مسئله را یک‌جوری به هم آوردند که البته حرف ما به کرسی نشست. حالا بعد زمان دکتر آموزگار چه کردند واقعاً نمی‌دانم، حرف ما به کرسی نشست و به عضد دادند منتهی مثلاً سی‌وپنج شاهي را کردند یک قران به سبک این‌طور چیزی.

این سیستم کار هویدا و دولت و فلان و این‌ها و اشخاصی مثلاً مثل نصیری که خب به‌درستی شهرت داشت و رئیس بانک ملی و آن موقع مرکزی نبود، زمان مصدق بود و این‌ها، این طرز برخورد. خب، نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود که اشخاصی مثل عرب و کسانی که می‌دانستند یک حالت دشمنی و بغضی پیدا می‌کردند نسبت به شاه مملكت و این یکی از علل چیز بود. یعنی هیچ‌کس را داخل آدم نمي‌دانستند. یعنی واقعاً همان‌طوری که شاه یکی دو مرتبه توی هیئت دولت، توی شورای اقتصاد گفت که بله من بعضی‌ها را از ghetto گرفتم دستشان را آوردم بالا
س- از کجا؟
ج - از گتو
س- آها. این اصطلاح را به کار می‌برد؟
ج - اصطلاح همين گتو را به کار می‌برد. من این‌ها را آوردم بالا و حالا مثلاً این‌ها شاخ‌وشانه، نمی‌گفت شاخ‌وشانه می‌کشند. می‌گفت داخل آدمشان آوردم و فلان و این‌ها، این‌ها باید بدانند کی هستند، کی بودند و فلان و این‌ها. این attitude کلی بود. یعنی این یک بزرگ‌بینی و خودبینی‌ای شاه داشت‌ که این پدر خودش را هم درآورد دیگر، زمینش زد. همین بود زمینش زده. و دیگران را داخل آدم نمی‌دانست. این حالتی که هیچ‌کس را داخل آدم نداند جز خودش.

مصاحبه فرهنگ مهر با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار دهم
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان