کد خبر: ۱۸۶۹۲
تاریخ انتشار: ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۸-08 August 2020
نگاهي به کتاب «ظلمت در نيمروز» اثر «آرتور کستلر» ترجمه مژده دقيقي
«شش خط از نوشته‌هاي محترم‌ترين فرد را به من بدهيد و من در آنها بهانه‌اي براي دار زدن او پيدا خواهم کرد» — کاردينال ريشيليو (آرمان ژان دو پلسي دو ريشليو معروف به عاليجناب سرخ‌پوش)
اگر قبول کنيم که هر نويسنده براساس (نه ارايه) «تجربه هستي» مي‌نويسد و نوشتن را به قول فاکنر «عرق‌ريزان روح» بدانيم مي‌توان گفت کتاب ظلمت در نيمروز، «عرق ريزان تجربه هستي» آرتور کستلر است. او بيست و هفت ساله بود که در سال 1932 به حزب کمونيست برلين پيوست و يک سال بعد در سفر به شوروي کتاب «روزهاي سرخ و شب‌هاي سفيد» را در وصف حکومت شورا‌ها نوشت. در همان سفر با دو تن از سياستمداران شوروي، «کارل رادک» و «نيکلاي بوخارين» آشنا شد و به شدت تحت تاثير آنان قرار گرفت. هر دو اين افراد بعد‌ها در محاکمات مسکو به اعدام محکوم شدند. کستلر پس از اين اتفاقات در سال 1939 از حزب کمونيست استعفا داد. او چندين سال قبل از استعفا هنگامي که براي چندين بار پياپي به خاطر گزارش جنگ داخلي اسپانيا به آنجا رفته بود توسط ژنرال فرانکو دستگير شد و پس چهار ماه حبس در سلول انفرادي با وساطت بريتانيا آزاد شد که ماحصل آن کتاب گفت و گو با مرگ شد.

محاکمات نمايشي مسکو، به «پاکسازي‌هاي» بزرگ ايدئولوژيک در اتحاد شوروي سال‌هاي 1936 تا 1938 سده‌ بيستم مربوط مي‌شود و نمونه تيپيکي از محکمه‌هاي نمايشي است. اين گونه محکمه‌ها فرزند خلف دادگاه تفتيش عقايد است و هنوز در گوشه و کنار جهان در حال اتفاق است، اين گونه دادگاه‌ها بيشتر در نظام‌هاي ديني يا نظام‌هاي مبتني بر نوعي آيين خاص( مثلا نازيسم که برتري طبقه معتقد بود يا شوروي که به برتر بودن حزب معتقد بود)اتفاق مي‌افتد و در پي اثبات ايدئولوژيک حکومت توتاليته است. در محاکمات مسکو، تقريبا همه‌ رهبران حزب بلشويک و ياران و متحدان لنين،‌ رهبر انقلاب اکتبر نابود شدند. دادگاه‌هاي نمايشي در چهار نوبت برگزار شد. سه دادگاه علني و يک دادگاه دربسته بود و در همين محاکمات بوخارين و دارک به دليل خيانت به حزب به اعدام محکوم شدند. آرتور کستلر کتاب ظلمت در نيمروز را به خاطره بوخارين و دارک تقديم کرده است.

برگرديم به ابتداي متن، کستلر به زيبايي هر چه تمام تر از تجربيات زنداني در اسپانيا و عضويت خود در حزب کمونيست در روايت محاکمه نمايشي روباشف استفاده کرده است. او در چهار فصل روايت محکمه نمايشي روباشف _که شخصيت آن الهام گرفته شده از بوخارين و دارک است _ را به تصوير مي‌کشد و از تجربه هستي خود استفاده مي‌کند.

نيکلاي سلمانويچ روباشوف (قهرمان رمان) از انقلابيون کهنه کار شوروي است: عضو سابق کميته مرکزي حزب، کميسر سابق خلق، فرمانده سابق لشگر2 ارتش انقلابي، دارنده نشان افتخار انقلاب به خاطر بي باکي در برابر دشمن خلق و... و در عکس دسته جمعي رهبران انقلاب در کنگره اول حضور دارد. حالا فردي با اين سابقه درخشان انقلابي به دهه 1930 رسيده است زماني که تصفيه‌هاي خونين از غير خودي‌ها به خودي‌ها رسيده است. او دستگير مي‌شود، ابتدا توسط ايوانف بازجويي مي‌شود که از دوستان قديمي اوست و فعاليت‌هاي چريکي با يکديگر داشته اند، اما چون ايوانف به دليل رفاقت قديمي‌شان آن گونه که حزب از او مي‌خواهد از روباشف بازجويي نمي‌کند، اعدام مي‌شود. بازجويش عوض مي‌شود. بازجوي جديدگلتکين که روباشف آن را نئوآندرتال دست پخت انقلاب مي‌داند به گونه‌اي وحشيانه او را بازجويي مي‌کند و با استفاده از منطق حزب و تکامل تاريخي، او را وادار به اعتراف در هفت فقره خيانت عليه حزب مي‌کند و در پايان بعد از اعترافات مضحک در دادگاه نمايشي همچنان که تماشاگران مي‌گويند سگ‌ها را تيرباران کنيد به اعدام محکوم مي‌شود.

برخلاف تصور رايج در فضاي مجازي، اين رمان بيشتر در نقد رفتار محکومان اين نمايش مضحک تاريخي است. هر چند اين نقد در بستر زماني برگزاري محکمه‌هاي نمايشي رخ مي‌دهد. به گواه تاريخ به جز بوخارين که تنها مخالفت با استالين را قبول مي‌کند بقيه محکومان نمايشي، خود اعتراف به خيانت مي‌کنند و از دادگاه اشد مجازات را درخواست مي‌کنند. دغدغه ذهني کستلر که باعث نوشتن اين رمان شد برخورد اين محکومان بود که به وضوح در جاي جاي کتاب مي‌بينيم. روباشف از ابتداي رمان دندان درد دارد، آپسه کرده است اما پس از دستگيري هر بار با يک سري ارجيفات منطقي به خود مي‌قبولاند که بايد اعتراف کند. «حزب هرگز اشتباه نمي‌کند... حزب تجسم تفکر انقلابي در تاريخ است...تاريخ راه خودش را بلد است. هرگز اشتباه نمي‌کند (از متن کتاب)» و همين جاست که دندان دردش فرو کش مي‌کند اما گاهي «وهم دستوري» به سراغ او مي‌آيد. گفت‌وگويي تک نفره با خودش، خودش را بالا پايين مي‌کند، «نيت ما پاک و جدي بود. مردم مي‌بايست دوستمان داشته باشند، ولي آنها از ما متنفرند. چرا اين قدر نفرت انگيز و منفوريم. (از متن کتاب)» دندان دردش بالا مي‌گيرد، نمي‌تواند چهل سال فعاليت خود را به دور بيندازد، اما وقتي بازجويي مي‌شود و حرف‌هاي بازجويش گلتکين را مي‌شنود، به خود مي‌قبولاند که بايد براي حزب اعتراف کند، چون معتقد است که حزب ( تجلي تاريخ) مسير اشتباه نمي‌رود. هر چند ديدگاه روباشف‌ها در پارادايم انتقادي تعريف مي‌شود، اما آنان در ميانه کار از اين پارادايم فاصله مي‌گيرند و به تجلي تاريخ حزب دل خوش مي‌کنند و دقيقا انتقاد کستلر به همين موضوع است. چرا در دادگاه‌هاي نمايشي به جاي مقاومت و مضحک خواندن اين گونه دادگاه‌ها، گذاشتند حزب از آنها استفاده کند و تا سال‌هاي سال استالين به خونريزي‌هايش ادامه دهد. اصلا کستلر بعد از استعفا از حزب کمونيست برلين، به دليل نا اميد شدن از ايدئولوژي در ديدگاه انتقادي، به سراغ علم مي‌رود و در نيمه دوم عمرش علم را مناسب ترين وسيله ممکن براي ايجاد نظام اخلاقي جديد و راه حل مشکلات و تضاد‌هاي جامعه بشري مي‌دانست. چون علم هيچ گاه به پارادايم تفسيري موجود تن در نمي‌دهد و هميشه آن را به چالش مي‌کشد.

ظلمت در نيمروز تماما نقد است، به محکومان، به دژخيمان، به مناسبات تاريخي، به دادگاه‌ها، به مردماني که با ولع روزنامه برگزاري دادگاه روباشف‌ها را خواندند و به جاي کمي انتقاد، عليه آنان نيز صحبت کردند.

کستلر در کتاب گفت و گو با مرگ وقتي بعد از چهار ماه انفرادي و اطمينان از اعدام شدن در طول اين مدت، آزاد مي‌شود مي‌گويد «اگر قرار بود براساس تجربياتمان پخته شويم در بيست و پنج سالگي مي‌سوختيم. (متن کتاب گفت و گو با مرگ).» چون براساس تجربيات خودش و اينکه کسي در انفرادي نگه داشته مي‌شود که قرار است اعدام شود بايد توسط فرانکو اعدام شود. اما او وقتي در سن هفتاد و هشت سالگي به پارکينسن و نوعي سرطان خون مبتلا شد، ديگر به تجربياتش که سرطان قابل درمان نيست اعتماد کرد و در سوم مارس 1983 خود کشي کرد.
نويسنده : محمد غلامشاهي
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان