کد خبر: ۱۸۶۸۴
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۲۹-07 August 2020
اغلب ِ ما‌ها، «عباس میرزا» ولیعهد ناکام «فتحعلی شاه» را که تنها یک سال قبل از مرگ پدر نالایق‌‌اش (فتحعلی‌شاه) درگذشت، دوست داریم.
عصراسلام: گویا برخلاف اغلب شاهزاده‌های قاجاری، فساد مالی نداشته و دنبال کارهای فرهنگی و ترجمه‌ی آثار غربی به فارسی بوده و ارتش ایران را تجهیز کرده، و البته معروف‌تر از همه‌ی این‌ افتخارات، پس از شکست‌های مفتضح‌اش از روسیه و واگذاری همه‌ی سرزمین‌های شمال ارس به روسیه (طی دو عهدنامه‌ی گلستان (۱۸۱۳) و ترکمنچای (۱۸۲۸)) یک بار در مقام فرمانده‌ی کلّ قوای ایران، به نماینده‌ی فرانسه گفته « اجنبی حرف بزن، بگو من چه باید بکنم که ایرانیان راهشیارنمایم»!

امّا کم‌تر کسی یادش می‌ماند یا سعی می‌کند یادمان بیاورد که «عباس میرزا» بعد از شکست‌های مفتضح‌اش، در حالی که هزاران کیلومتر مربع سرزمین ایران شامل ِ ده‌ها شهر و ولایت ایرانی (چون گنجه، قره‌باغ، شکّی، شیروان، قبه، دربند، بادکوبه (باکو)، داغستان، گرجستان، شوره‌گل، آچوق‌باشی، گروزیه، منگریل، آبخاز، تالش، ایروان، نخجوان و...) را به روسیه بخشیده و حاکمیت ایران بر دریای مازندران را از دست داده و روسیه را از حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) برخوردار کرده... بله بعد از همه‌ی این‌‌ها،‌ به طور رسمی در عهدنامه‌ی ترکمنچای (عهدنامه‌ی اشغال ایران)، روسیه (دشمن ِ‌اشغالگر!)‌ را «متعّهد» کرده که بعد از مرگ شاه، در مقابل برادران‌اش!! باید از سلطنت ِ‌ او «حمایت» کند!

چنین رذالتی، گذشته از قباحت‌ و ذلّت‌اش،‌ در واقع به معنای «رسمیّت‌بحشیدن»‌ به اشغالگری روسیه و ابدی‌کردنِ دخالت آن کشور در حساس‌ترین امور ایران بود. آن همه شکست و بی‌لیاقتی که بدون هیچ تردید، باید به استعفا یا برکناری یا محاکمه (یا به رسم آن زمان حتّی اعدام) او منتهی می‌شد نه تنها ایشان را شرمنده نکرده‌بود بلکه وقیحانه و طلبکارانه از ترس برادران‌اش به دامان همان دشمن پناه برده و تضمین سلطنت آینده‌اش را از او خواسته‌بود!

احتالاً از همان زمان بود که قُبح ِ «تحت‌الحمایگی» ِ حکومتگران ایرانی ریخت و همه‌ی حاکمان ِ پس از او در این دویست سال تلاش کردند تضمین و ادامه‌ی قدرت‌رانی خود را به منافع یک «قدرت» خارجی پیوند بزنند: از روسیه بگیر تا انگلستان و امریکا و ...

عباس میرزا ۲۷ پسر و ۲۱ دختر داشت. این‌ همه را تنها در عرض ۳۰ سال پس انداخته‌بود. در سال ۱۸۳۳ در حالی که تنها ۴۴ سال داشت، پس از ۳۴ سال ولیعهدی و ایضاً در حالی که حسرت جانشینی پدر به دل‌اش مانده بود، ‌یک سال قبل از پدر، از فرط ِ عیّاشی و پُرخوری و از کار افتادگی کبد، مُرد و آرزوی سلطنت تحت حمایت روسیه را با خود به گور برد!

خالد رسول پور 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان