کد خبر: ۱۸۴۶۶
تاریخ انتشار: ۰۸ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۸:۴۴-29 July 2020
رشت به خیلی نام‌ها شهرت دارد؛ شهر باران، شهر شب‌های روشن، شهر خوراک و بسیاری دیگر.
عصراسلام: وقتی به محلات مختلف این شهر قدم می‌گذارید و به دقت در گوشه گوشه‌ی هر محل غور ‌می‌کنید، تازه می‌فهمید که هر گوشه‌ی این شهر پر از روایت‌های شنیدنی است، تازه می‌فهمید هر محله آبستن اتفاقات ویژه‌ای در گذشته بوده‌ است، تازه می‌فهمید این شهر با داستان‌های جالب توجه‌اش بیشتر می‌خورد «شهر هزار و یک شب» باشد.

میدان دکتر حشمت، سرآغاز چله‌خانه

قرعه گزارش محله‌ی این هفته به نام چله‌خانه افتاد. محله‌ای قدیمی و ریشه‌دار که نسبتاً محل زندگی رشتی‌های قدیم و در کل گیلک زبان‌ها است. از آنجایی‌که هم نام چله‌خانه یک جورهایی ثقیل است هم قدمت و تاریخ قابل ملاحظه‌ای دارد، وقتی نامش برای گزارش محله به میان آمد، کمی دچار استرس شدم. اما به هرحال با جستجوی کوچکی میان منابع در دسترس، قلم و کاغذ و رکوردر را برداشتم و به همراه دوستان عکاس به سمت چله‌خانه راهی شدم. عصر پاییزی پنجشنبه بود و باران هی شل‌کن سفت‌کن در‌می‌آورد؛ برای همین از چهار‌راه میکائیل سوار تاکسی‌های شهرداری شدیم و سر میدان حشمت زیر‌ آمدیم. میدانی که یکی از مهمترین شاخصه‌های تاریخی چله‌خانه است و بدون آن تکه‌های بزرگی از پازل هویت این محل گم خواهد بود.

17 سال پیش این میدان به نام میدان انقلاب شهرت داشت. میدان کوچکی وسط خیابانی بزرگ، یکی از اصلی‌ترین خیابان‌های شهر رشت، که به پیاده‌راه شهرداری ختم می‌شود. در اولین دوره شورای شهر رشت بود که تغییر نام این میدان به نام دکتر حشمت تصویب شد. «سروش اکبر‌زاده» رئیس نخستین دوره شورای شهر رشت پیشنهاد کرد به پاس گرامیداشت یاد و خاطره این بزرگمرد، میدان انقلاب به نام دکتر حشمت تغییر نام دهد و شهرداری نیز در مرداد ۱۳۷۹، سردیس و تابلویی از این بزرگ‌مرد راه آزادی در میدان نصب کرد.

اطراف میدان اما در محاصره ساختمان‌های مختلف اداری، همچون دادگستری، اداره ثبت اسناد و بانک‌ها است. در جوار دادگستری خیابانی فرعی به چشم می‌خورد که ابتدای چله‌خانه است و چندین مغازه قدیمی، دوشادوش هم با سقف‌های سفالی که گویای یادگار گذشته است، سرفصل نوستالژیک این محله را می‌گشاید.

مشخصات چله‌خانه

محله چله‌خانه از محله‌های قدیمی رشت که بیش از 100 سال قدمت دارد. گویش عمومی مردم عموماً گیلکی است و علت نامگذاری این محله به دلیل وجود مسجد چهل تن و مسجد چله‌خانه در این محل است و چند روایت در این رابطه وجود دارد که در ادامه ذکر خواهد شد. ارزش‌های تاریخی شکل گرفته این محله در دوره‌های صفوی، پهلوی و قاجار است. بررسی روند شکل گیری شهر در دوره های فوق نشان از واقع شدن بافت قدیمی و تاریخی محدوده بافت در بافت مرکزی آن است. تراکم بالای پلاک‌های با ارزش تاریخی در بافت مرکزی و همچنین روند گسترش شهر در دوره‌های تاریخی مختلف، عاملی در ایجاد پهنه ویژه تاریخی در این محدوده شده است.

چله‌خانه در منطقه دو شهری واقع شده و از شمال به خیابان علم الهدی، از جنوب به بلوار حافظ، از شرق به خیابان امام خمینی و از غرب به خیابان 22 بهمن می‌رسد. بر اساس آخرین آمار تهیه شده در سال 92، جمعیت چله‌خانه 14100 نفر برآورد شده است. این در حالی است که جمعیت این محل در 13751 نفر بود. همچنین مساحت این محل 111 هکتار است که تنها 47.5 هکتار از آن را مساحت مسکونی تشکیل می‌دهد و تعداد 4820 خانوار در این مساحت زندگی می‌کنند. فضای این محل به شدت مذهبی است و وجود چندین مسجد قدیمی در آن حال و هوای ویژه‌ای به آن می‌بخشد. با توجه به سابقه مذهبي محله، همکاری و تعاون ميان همسايگان نيز نسبت به ساير محلات بيشتر است و همچنین از لحاظ آسیب‌های اجتماعی وضعیت مطلوبی دارد که باعث شده محل خوبی برای زندگی باشد.

تاریخ و وجه تسمیه چله‌خانه

رابینو سرکنسول دولت بریتانیای کبیر که در اوایل قرن بیست در شهر رشت بود، در کتاب معروف خود، ولایت دارالمرزایران ،گیلان، که ترجمه مرحوم خمامی‌زاده است، اشاره‌ای به چله‌خانه نکرده است. او این کتاب را بین سال‌های 1906 تا 1912 به نگارش در‌آورد. اما در این کتاب او در شرح مساجد و تکایای رشت به مسجد سیدابوالقاسم و صندوقی که در جوار آن قرار دارد اشاره می‌کند و می‌نویسد: «از سال 1288 یک صندوق پستی برای دادن عرضحال به شاه در این مسجد گذاشتند و آنراصندوق عدالت نامیدند». به همین دلیل است که این محل صندوق عدالت نام گرفته است. همچنین در این کتاب اشاره‌ای به تکیه جیر کوچه مسجد و تکیه چله خانه شده است.

پریسا میرنظامی از نوادگان میرنظام‌الدین در مقاله‌ای آورده است: «گفته می‌شود چله خانه رشت تا حدود 150 سال پیش انار کله‌ای بود در حاشیه شهر رشت که به صحرای ناصریه متصل بود. انار کله یا انار سرا به محلی گفته می‌شود که انار زیاد یافت می‌شود و مشخص است که این محله تا 150 سال پیش باغ انار بوده است. در آن دوران محله مورد استفاده‌ی کولی‌ها و دوره گردهایی بود که به شهر رفت و آمد می کردند. در همین دوران زاهدی متقی و درویش مسلک این محل را برای عبادت و ریاضت کشیدن و سرآخر چله‌نشینی انتخاب کرد و کومه‌ای را برای این کار تهیه نمود. خیلی ها معتقدند که میرنظام الدین که بقعه‌ی او در چله خانه ی رشت قرار دارد و بنابر لوح بقعه از نوادگان امام علی النقی محسوب می‌شود، همان پیر و مرشد بوده است. آگاهان منطقه و محله نیز اعتقاد دارند که میرنظام الدین همان پیر زاهدی است که در این انارکله کومه‌ای ساخت و به چله نشینی پرداخت و سپس بعد از او مریدان او به پیروی از مرشد خود در همان انارکله به عبادت و چله نشینی پرداختند. پس از فوت میرنظام الدین بنا بر سنت رایج در میان مسلمانان او را در همان کومه و اتاقک خود دفن کردند و این اتاقک تبدیل به بقعه شد و اتاقک دیگری در کنار این اتاقک برای چله نشیی ساخته شد و به این دلیل نام آن را چله خانه گذاشتند چون محل چله نشستن‌های مریدان میرنظام الدین بوده است».

يک عده مي گويند در محوطه کوچک روبروی مسجد که حالا فضای سبز است مزار 40 پير است و به همين دليل به آن خميران (محل تجمع چهل تن) مي گويند. عده ديگری مي گويند در قديم بين مسجد خميران چهل تن و مسجد سيدابوالقاسم که فاصله چنداني از هم ندارند رقابت بوده و دسته مسجد سيدابوالقاسم در عزاداری‌ها خيلي بزرگ و پرشکوه بوده، تا اين که چهل نفر از جوانان اين يکي محل تصميم مي‌گيرند دسته عزاداری بزرگ و پرشکوهي را تشکيل دهند که از دسته مسجد سيدابوالقاسم بزرگ تر و پرشکوه تر باشد و موفق هم مي شوند. پس از آن مسجد به خميران چهل تن معروف مي شود. اما موثق‌ترین روایت گویا این است که در قدیم گروهی درویش در این مکان بیتوته می کردند و چهل شبانه روز به دعا و نیایش می‌پرداختند، شمع روشن می‌کردند و حاجت می گرفتند و این نام از قدیم به عنوان چله‌خانه یا خانه‌ای برای چله گرفتن نامگذاری شد.

بقعه میرنظام‌الدین که در مسجد چله‌خانه است، بر حسب نوشته لوح بقعه، نسب او را به امام علی النقی (ع) رسانده و او را از فرزندان این امام برزگوار می‌داند. این محل جایی برای چله نشینی او و مریدانش بود. این زیارتگاه شامل آرامگاه، مسجد و چله‌خانه بود که چله‌خانه آن از بین رفته است. مسجد چله‌خانه ازآثار دوره قاجاریه است. محراب بنا، گچبری ساده و به آیات و عباراتی مزین است و بام بنا سراسر سفال سر است و گلدسته ای آجری دارد.

گشت و گذاری در تاریخ شفاهی چله‌خانه

سید مهدی دودمانی یکی از اهالی چله‌خانه است که در محل آدم سرشناسی است. وقتی سراغ اهالی محل رفتیم تا درباره چله‌خانه و گذشته آن صحبت کنیم، همه نشانی او را به ما دادند. برای پیدا کردن مغازه‌اش کار دشواری نداشتیم. وقتی داخل شدم و برایش توضیح دادم که به قصد چه کاری مزاحمش شده‌ایم، با مهربانی پذیرای ما شد، از کارش دست کشید و با حوصله هرچه تمام‌تر به سوالات ما یکی یکی پاسخ داد. بیش از یک ساعت مهمان آقای دودمانی بودیم. او هم بی‌توجه به کارهای مغازه یا دوستان و بچه محل‌هایی که برای دیدن او می‌آمدند، نشست و از گذشته برای ما سخن گفت. این مرد نازنین اهل همین محل است و در کوچه روبروی مسجد چله‌خانه در حدود 60 سال پیش به دنیا آمده است. او تعریف می‌کند: در آن زمان چله‌خانه سنگ‌فرش بود. گفته می‌شود در زمان آقای صوفی اینجا سنگ‌فرش شد. یعنی از ابتدای خیابان دکتر حشمت فعلی تا انتها و حتی کوچه‌ها سنگ‌فرش بود. بعد از آن پالت‌های نیم متر در نیم‌ متر گذاشتند. چند سال بعد هم سیمان کردند. اما در نهایت در سال‌های 43-42 اگر اشتباه نکنم آسفالت شد.

او می‌گوید: محله قدیمی چله‌خانه یک وجه تسمیه دارد که آن‌طور که من از قدیمی‌های این محل شنیدم، می‌گویند که برمی‌گردد به آقا میرنظام‌الدین که برادر ایشان در کوفه در کنار دو طفلان مسلم دفن است. گفته می‌شود در آن موقع، دراویشی که در اینجا بودند، نزد آقا میرنظام‌الدین می‌آمدند و چله می‌گرفتند. همچنین خانم‌هایی که بچه‌دار نمی‌شدند، چهل روز به این امامزاده مراجعه می‌کردند و به زیارت می‌پرداختند. همچنین روایت دیگری وجود دارد که می‌گوید در اطراف امامزاده که از سطح زمین بالاتر بود، تنها چهل عدد خانه وجود داشت که به آن چهل‌خانه می‌گفتند. اما روایت موثق‌تر به همین چله‌نشینی دراویش مربوط می‌شود که در اینجا چله‌نشینی می‌کردند. اینجا همیشه محل مذهبی‌ای بود. در قدیم اینجا سه خانقاه وجود داشت که بعدها خانقاه‌ها برداشته شدند اما هنوز یک خانقاه که مربوط به سلسه ذهبیه است، در کوچه مدرسه جلایی‌ وجود دارد.

آقای دودمان با اشاره به ساختمان‌های قدیمی این محل می‌گوید: حاج‌آقا صفر از مالکین این منطقه بود. ساختمانی که روبروی مسجد قرار دارد، به نام ساختمان صفر معروف است. از ساختمان‌های صفر تنها همین یکی باقی مانده است. در قدیم یک چوب بسیار بزرگ در اینجا قرار داشت و آنها که از روستا می‌آمدند، اسبشان را به آن چوب می‌بستند و می‌رفتند داخل ساختمان حساب کتاب می‌کردند. این ساختمان دو طبقه بود و خود حاج‌آقا صفر در طبقه بالا سکونت داشت. طبقه پایین هم خدمه‌ها زندگی می‌کردند.

او ادامه می‌دهد: یک روحانی قدیمی این شهر داشت که نامش حاج‌آقا وحیدی لنگرودی بود و داخل کوچه کنار نانوایی بربری ساکن بود. از دیگر اهالی قدیمی این محل حاج‌آقا کسرائیان بود که مهاجر بود اما مدت‌های زیادی در این محل زندگی می‌کرد. از دیگر بومی‌های این محل می‌توان به خانواده شادکام، صدر و قائدی اشاره کرد.

او همچنین می‌گوید: از مغازه‌های قدیمی که دست نخورده و هنوز همان‌طور باقی مانده، شش عدد مغازه‌ای است که در کنار قصابی و در ابتدای چله‌خانه وجود دارد. سقف آنها سفالی است و طاق آن ضربی است. قدمت این مغازه‌ها به قدمت اداره ثبت رشت یعنی حول و حوش سال 1318 برمی‌گردد. از مغازه‌های قدیمی این محل همین قهوه‌خانه در ابتدای چله‌خانه است. طباخی احمد هم از دیگر مغازه‌های قدیمی است که در سال‌های 41-42 باز شد. آش مادربزرگ نیز بیشتر از 20 سال است که در اینجا فعالیت دارد.

دودمانی ادامه می‌دهد: در کنار اداره ثبت ناحیه یک رشت که از ساختمان‌های قدیمی شهر است و آلمان‌ها آن را ساختند، قرق کارگزار قرار داشت که به معنای قرق دولتی است. اگر به بانک صادرات که در اینجا هست دقت کنید، نوشته است: بانک صادرات شعبه کارگزار. دکتر حشمت پس از اینکه خود را تسلیم کرد، او را به قرق کارگزار آوردند و پس از محاکمه او را در همین میدان اعدام کردند. کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود، جنازه دکتر حشمت را تحویل گرفت و در همین چله‌خانه خانه که یک مرده‌شورخانه و گورستان داشت، شست و در همین‌جا به خاک سپرد.

آقای دودمانی می‌گوید: چون چله‌خانه به بازار رشت نزدیک بود، اکثراً بازاری‌های رشت در اینجا سکونت داشتند. به هرحال مثل محله ساغریسازان، به عنوان محلات گران‌قیمت رشت محسوب می‌شد. در آن زمان چله‌خانه تا همین مدرسه جلائی تمام می‌شد. از آن به بعد تا بیمارستان پورسینا باغ بود. در مکانی که دادگستری وجود دارد، محله‌ای به نام صندوق عدالت بود.

او ادامه می‌دهد: حتی اسم کوچه‌های اینجا هم قدیمی است. مثلاً کوچه سررشته‌دار به نام کسی است که اولین خانه این کوچه را ساخت. حاج مهدی سررشته‌دار از خان‌های بسیار بزرگ اینجا بود که اراضی صیغلان و سمت صومعه‌سرا برای او بود. ولی خودش در این محل ساکن بود. یا اولین دبستان این محل در سال 1302 ساخته شد که اسجودی نام داشت. بعدها با خرج حاج‌آقا جلائی بازسازی شد و تغییر نام داد. خیابان 17 شهریور قبلاً خیابان چراغ‌برق نام داشت. یعنی اولین کارخانه برق در آنجا تاسیس شد. هنوز هم روی یکی از دیوارها نوشته شده است: برق 5 هزار ولت، لطفاً نزدیک نشوید.

او توضیح می‌دهد: کوچه شهید خیراندیش پیش از انقلاب به نام کوچه باقرنانوا معروف بود. در کنار ساختمان صفر دو عدد در وجود دارد که الان جای آن کرکره است. باقرنانوا در آنجا نانوایی داشت و تا سال‌های 52-53 در آنجا نان بربری پخت می‌کرد. بعد از آن آقای نصرتیان آمد که در کنار آن خانه داشت. او آدم بسیار مومن و معتقدی بود و عضو جمعیت قرآن رشت بود که پدر من هم جزو این جمعیت بود. این جمعیت شامل 40-50 تا بازاری قدیمی بود که سرپرستی آن را حاج محمدعلی انشایی بر عهده داشت. حاج‌محمدعلی انشایی از روحانیون تحصیل‌کرده و نیک‌نامی بود که مدتی هم ریاست اداره ثبت رشت را نیز برعهده داشت.

او می‌افزاید: چله‌خانه در قدیم تا حدودی به شرارت معروف بود. البته هر محل یک مشتی داشت که در شهر معروف بود. مشتی این محل هم تقی آقاملاخانی بود که بر اثر درگیری در سال 41 کشته شد. بعدها در همان خیابان چراغ برق قدیم، یک زورخانه قدیمی بود که ورزش باستانی و پهلوانی جریان داشت. یکی از افرادی که در این زورخانه ورزش پهلوانی می‌کرد، مشت انبر قلاجیان بود که آدم بسیار بامعرفت و لوطی‌ای بود و با همان خلق و خوی قلندری، مشکلات مردم و محل را برطرف می‌کرد.

او همچنین می‌گوید: قدمت این نانوایی سنگکی تقریباً برابر با قدمت محل است که در حدود 100 سال می‌شود که دارد پخت می‌کند. من خودم 4 سال سن داشتم از این نانوایی نان می‌خریدم. 60 سال خانواده رحیمی شلمانی و روشن ضمیر‌مدبری اینجا را داشتند. البته اصل آن برای خانواده روشن‌ضمیر مدبری بود که حدوداً در سه چهار نقطه رشت نانوایی داشتند.

آقای دودمانی اضافه می‌کند: یکی از نکات قابل توجه که در تاریخ این محل وجود دارد، این است که، یک امامزاده در نزدیکی لاکان بود که شب شام غریبان مردم پای پیاده از چله‌خانه به سمت آن امامزاده حرکت می‌کردند و در تمام این مسیر، مردم فانوس به دست داشتند و مسیر را برای زائرین روشن نگه می‌داشتند. یعنی از اوایل غروب حرکت می‌کردند که در حدود 8-7 کیلومتر بود و تا نیمه شب برمی‌گشتند. همچنین چله‌خانه یکی از چهل‌منبرهای رشت بود که شور و حرارت زیادی داشت.

اعدام دکتر حشمت در قرق کارگزار

وقتی آقای دودمانی صحبت از دکتر حشمت کرد، تصمیم گرفتم سراغ آرامگاه او بروم. وقتی به محوطه کنار مسجد رفتم، با دری بسته و قفلی آهنی مواجه شدم. از رهگذران پرسیدم که چطور می‌شود به داخل آرامگاه رفت؛ آنها هم نشانی سوپرمارکتی را در همان حوالی دادند. داخل سوپر مارکت شدم و از مرد جوان کلید آرامگاه را تقاضا کردم. او هم رفت و بعد از چند دقیقه‌ای با یک کلید برگشت. اما متاسفانه قفل آرامگاه بخاطر باران زنگ زده بود و تلاش او هم برای باز کردن قفل فایده‌ای نداشت. بی‌رحمی تاریخ برایم باور کردنی نبود. نمی‌توانستم تصور کنم که یکی از مهمترین شخصیت‌های تاریخ گیلان، نفر دوم جنبش جنگل، اینگونه مهجور و مظلومانه گوشه‌ای از این شهر افتاده و از یادها رفته باشد.

ابراهیم حشمت طالقانی زاده ۱۲۶۴ در طالقان ملقب به «حشمت الاطباء» و «سردار حشمت»، فرزند عباسقلی بود. او از سران نهضت جنگل بود که از آغاز تشکیل این نهضت با آن همکاری می‌کرد و چندی از طرف هیأت اتحاد اسلام که شورای رهبری نهضت جنگل محسوب می‌شد، به حکومت لاهیجان منصوب شد. هنگامی که روس‌ها در سال ۱۳۲۹ قمری برابر با ۱۲۸۶ شمسی از طریق آستارا به خاک ایران تجاوز کرده و به شهرهای انزلی و رشت هجوم آوردند، «جمعیت اتحاد اسلام» که دکتر حشمت از اعضای فعال آن بود، به مقابله و مبارزه با روس‌ها پرداخت و گروه‌های مختلفی را به نقاط مختلف گیلإن اعزام داشت. در همین تاریخ میرزا کوچک خان را در منزل مؤید الدیوان، داماد میرزا محمدخان صالحی لاهیجانی، ملاقات می‌کند. در همین جلسه بود که پیشنهاد میرزا کوچک خان درخصوص انتخاب جنگل‌های گیلان برای استقرار مرکز عملیات جنگل‌ها به تصویب رسید و طولی نکشید که با دو تن از دوستان دیگر به نام‌های سیدمحمد خان و شیخ عبدالاسلام و میرزا کوچک خان شبانه از لاهیجان به رشت حرکت کردند. ریاست شورای نظامی جنگل در گوراب زرمیخ با میرزا کوچک خان و در لاهیجان با دکتر حشمت بود.

حمله قوای دولتی به فرماندهی ایوب خان میرپنج از یک‌سو و حمایت هواپیماهای انگلیسی از آن‌ها و بمباران مواضع جنگل‌ها مجال به جنگلی‌ها نمی‌داد، تا آن‌جا که میرزا کوچک خان ناچار می‌شود به همراه ۹۴۳ نفر از مبارزان جنگل به سوی شرق گیلان و لاهیجان حرکت کند که در اینجا دکتر حشمت به همراه یارانش به او ملحق می‌شود. در 11 اردیبهشت 1298 میرزا و یارانش به دشت وسیع کجور واقع در ۳۱ کیلومتری جنوب تنکابن می‌رسند. اما همه‌جا از قوای دولتی و مزدوران پر بود و هرجا می‌رفتند، در پی آنان بودند. مقامات نظامي براي دكتر امان نامه‏اي در پشت جلد قرآن نوشتند و براي او ارسال کردند. از آنجا که او آدم متدینی بود، امان‌نامه مقامات نظامی و سوگند آنان را باور کرد و به همراه 270 نفر از یارانش، تصمیم گرفت تسلیم قوای دولتی شود، هرچند میرزا کوچک خان با این تصمیم او مخالف بود. دولتی‌ها به بهانه این‌که رئیس کل قزاق دولت ایران (ژنرال استاروسلسکی) در رشت حضور دارد، به آن‌ها گفتند باید شما را روانه رشت کنیم تا به شما پروانه آزادی بدهند و به منازل خود بازگردید. در نزدیکی دیوشل دکتر حشمت را از یارانش جدا کردند و او را به لاهیجان و بعد از آن به رشت بردند. محاکمه دکتر حشمت خیلی زود تمام شد، بی آنکه به او فرصت حرف زدن داده باشند. بعد از محاکمه، او را سوار درشکه می‌کنند و به قرق کارگزار که میدان اعدام بود، منتقل می‌کنند. در ساعت 5 عصر 14 اردیبهشت بود که او به میدان اعدام رسید. در ساعت پنج عصر، قرق کارگزار پر از جمعیت بود. در ساعت پنج عصر، دکتر حشمت از درشکه پیاده شد، آرام به سمت نیمکت رفت، کلاه نمدی‌اش را برداشت، عینکش را زمین گذاشت، طناب دار را خودش در گردن کرد و با نگاهی مصمم آخرین کلام را بر زبان آورد: «منصوروار ‌گر ببرندم به پـای دار/مردانه جان دهم که جهان پایدار نیست».

پیکر پاکش را کاس آقا حسام معروف به خیاط که از آزادیخواهان قدیمی مقیم رشت بود تحویل گرفت و غسالخانه شست و در گورستان محله چله‌خانه به خاک سپرد. یک سال بعد که رشت به دست جنگلی‌ها درآمد، میرزا اولین کاری که می‌کند، برای ادای احترام به یار قدیمی و شهید راه آزادی به چله‌خانه می‌رود و سر مزار دکتر حشمت خطاب به یارانش می‌گوید: «با فقدان این مرد بزرگ هنوز کمرمان راست نشده است. این ضایعه برای ما بسیار گران و تحملش بسیار سخت بود و از خداوند متعال می خواهیم ما را موفق بدارد تا تقاص خونش را از جلادان خون آشام بگیریم».

از آن سال‌ها در حدود یک قرن می‌گذرد. هرچند عمر میرزا کفاف نداد تا شاهد تقاص خون دکتر حشمت و یارانش باشد. اما باید اعتراف کرد که ایثار و رشادت بزرگ‌مردی چون حشمت و امثال او در هیاهوی این روزها فراموش شده‌است؛ به شکلی که جز یک میدان به نام او و مزاری گم و بی‌نشان با درهای همیشه بسته چیزی از او به جا نمانده است.

مظلومیت تاریخی دکتر حشمت و مقبره‌ای که هرگز ساخته نشد

جوان صاحب سوپرمارکت که تمایلی ندارد نامی از او برده شود، می‌گوید: در حدود 8-7 سال پیش، خانم و آقایی ژاپنی برای بازدید از مزار دکتر حشمت به اینجا آمدند. برای آنها نردبان گذاشتیم تا بتوانند به آن سمت دیوار بروند. یک چاقو هم خواستند تا بتوانند علف‌های هرز را بزنند و عکسی به یادگار با مزار دکتر حشمت بگیرند و بروند.

او توضیح می‌دهد: البته اینجا از قدیم در نداشت. مردم محل پول گذاشتند و برای آن در درست کردند. در مزار هم همیشه باز بود. ولی از آنجائی‌که افراد معتاد شب‌ها اینجا را پاتوق کرده بودند و به این مکان بی‌حرمتی می‌کردند، مجبور شدیم قفل بزنیم. کلید هم دست همسایه است و هرکس که می‌خواهد برایش کلید را می‌گیریم و در را باز می‌کنیم تا داخل شود.

پیرمرد مهربانی که روبروی آرامگاه دکتر حشمت مغازه میوه فروشی دارد سراغ ما می‌آید تا بتواند قفل آرامگاه را باز کند اما هر چه سعی می‌کند، قفل سرِ باز شدن ندارد. پیرمرد ناراحت و عصبی است و از این وضعیت افسوس می‌خورد که چرا باید وضعیت مزار دکتر حشمت به این شکل باشد.

علی‌آقا که 50 سال ساکن چله‌خانه است، می‌گوید: البته پیش از انقلاب در اینجا مقبره بود اما متاسفانه تخریب شد. متاسفانه انگار نه انگار در این شهر اداره میراث فرهنگی وجود دارد. طی این سال‌ها میراث قدم از قدم برنداشت و با وجود پیگیری‌های مداوم اهالی محل، هرگز کوچک‌ترین کاری برای مزار دکتر حشمت نکرد. تمام کارهای مربوط به مزار او، از حرص علف‌ها، گذاشتن در، راهنمایی بازدید کنندگان و باز کردن در مزار را خود اهالی انجام می‌دهند.

او ادامه می‌دهد: حتی اهالی محل حاضر شدند که پول بگذارند و با مشارکت هم برای مزار دکتر حشمت یک آرامگاه بسازند، اما کارهای اداری آن در میراث کلی طول کشید و بی‌سرانجام باقی ماند. هنوز هم اگر میراث مجوز دهد، اهالی حاضرند با خرج خودشان برای این مرد مقبره بسازند. اما متاسفانه گویا این مسائل دغدغه اداره میراث فرهنگی نیست. همان‌طور که این ساختمان تاریخی کنار مسجد با معماری زیبا و گچ‌بری‌های چشم‌نوازش این گوشه افتاده و مردم محل روز به روز شاهد تخریب هر چه بیشتر آن هستند، بی آنکه اهمیتی داده شود.

احمدآقا نیز می‌گوید: شورای شهر در اولین دوره فعالیت خود مصوب کرده بود که مقبره‌ای برای دکتر حشمت ساخته شود اما عمر شورا کفاف نداد و این کار انجام نشد. شورای دوم و سوم هم بارها صحبت از ساخت مقبره بر سر مزار دکتر ابرهیم حشمت کردند و حتی فراخوان دادند و از هنرمندان خواستند تا در ساخت آن مشارکت کنند اما همه این‌ها در حد حرف بود. در دوره‌های قبل حداقل حرفش را می‌زدند اما در شورای کنونی حتی حرفش هم زده نشد و این نشان می‌دهد چقدر اعضای شورا نسبت به این مسائل بی‌توجه هستند.

آش مادربزرگ، خاطره‌ای به خوش‌طعمی چله‌خانه

همان‌قدر که دکتر حشمت بخشی از هویت و نماد چله‌خانه محسوب می‌شود، آش مادربزرگ و طباخی احمد هم از این قاعده مستثنی نیستند. کمتر کسی است که با چله‌خانه از نزدیک آشنا باشد اما این دو مغازه را نشناسد. لازم نیست آش مادربزرگ را خورده باشید، همین که از دور چشمتان به مغازه بیافتد، وسوسه می‌شوید بروید داخل و یک آش سفارش دهید.

هرچند این مغازه داخل خیابان فرعی است، اما به حدی معروف است که مشتری‌های پر و پا قرص خود را دارد. داخل سفره‌خانه که می‌شوید، پیش از هر چیزی دیزاین و دکور سفره‌خانه توجه شما را جلب می‌کند. نقاشی‌های کاشی‌کار شده جلوه خاصی به سفرخانه بخشیده است و مجسمه‌هایی که در وسط سفره‌خانه است فضای هنرمندانه‌ و جالب توجه‌ای ساخته است.

صاحب آش مادربزرگ، خانم خدیجه خورامه است. او اهل چله‌خانه نیست اما دست سرنوشت سال‌ها پیش او را به چله‌خانه آورد و در اینجا ازدواج کرد. خانم خورامه متولد 1332 است و بیش از 20 سال می‌شود که آش مادربزرگ را باز کرده است.

در کل آدم‌های چله‌خانه مهربان و خوشرو هستند، اما وصف مهربانی‌های خانم خورامه کار دشواری است؛ زیرا از مهربانی و محبت او هر چه بگوییم باز حق مطلب ادا نشده است. او به یکی از کارمندانش می‌سپرد تا درهای طبقه بالا را باز کند و چراغ‌ها را روشن کند تا ما بتوانیم کاملاً به همه جا سرک بکشیم. طبقه بالا هم به زیبایی طبقه پایین است، با این تفاوت که دور تا دور سالن آئینه‌کاری شده و جلوه زیباتری دارد. وقتی به طبقه پایین برمی‌گردیم، میز زیبا و خوش رنگ‌ و لعابی برای ما تدارک دیده شده است. به دستور خانم خورامه سه پیاله آش برایمان می‌آورند که در نوع خود منحصر‌به فرد است. لازم نیست تست کنید تا به این واقعیت پی ببرید، همین که دیزاین روی آش را ببینید، متوجه آن خواهید شد. بعد از آنکه عصرانه را مهمان آش مادربزرگ بودیم، کمی درباره چله‌خانه با خانم خورامه گپ زدیم.

او با اشاره به اینکه اهل چله‌خانه نیست و اطلاع زیادی از تاریخ این محل ندارد، می‌گوید: اینجا محله خوب و ساکتی است. ساکنین اینجا آدم‌های محترمی هستند و با یکدیگر ارتباط خوبی دارند. در کل اهالی اینجا از سطح اجتماعی و اقتصادی متوسط برخوردارند.

او ادامه می‌دهد: چله‌خانه طی این سال‌ها تغییر کرده و از بافت قدیمی‌اش چیزی به جا نمانده است. هرچند هنوز هم معدود بناهای قدیمی موجود است اما درصد زیادی از این بافت قدیمی نوسازی شده است.

خانم خورامه که پروانه سفره‌خانه سنتی به نام او است، تعریف می‌کند: من نمی‌توانم در مورد آش خودم تعریف کنم و مشتری‌ها باید نظر دهند اما فکر نکنم نظر بدی داشته باشند. ما یک سری مشتری‌های ثابت داریم که فقط به این محل محدود نمی‌شوند.

چله‌خانه متمایز از دیگر محلات رشت است

بعد از صرف آش برمی‌گردیم تا دوباره چرخی در محل زده بزنیم. روبروی بنای تاریخی چله‌خانه که با معماری چشم‌نوازش نظر هر رهگذری را جلب می‌کند، امین حاج‌اسمعیلی مغازه دارد. او که اهل اردبیل است، ده سالی می‌شود در چله‌خانه زندگی می‌کند. او می‌گوید: بیش از 90 درصد اهالی چله‌خانه گیلک و از رشتی‌های قدیمی هستند. آذری‌زبان‌ها به نسبت محلات دیگر جمعیت بسیار معدودی در این محل دارند و تعدادشان کم است.

امین با بیان اینکه چله‌خانه نسبت به محلات دیگر متمایز است، می‌افزاید: این محله دارای اصالت است و تاریخ جالب‌توجی دارد که آن را خاص می‌کند. به عنوان نمونه اعدام دکتر حشمت در همین‌جا اتفاق افتاد و مزارش هم در همینجا هست. مسجد چله‌خانه که محل دفن آقا میرنظام‌الدین است از دیگر بناهای تاریخی این محله است. یا از نکات جالب توجه دیگر محل درگیری قوای جنگل با نیروهای روس است که گفته می‌شود در اینجا اتفاق افتاد.

او ادامه می‌دهد: دوره زمانه فرق کرده و کمتر به سنت صله ارحام توجه می‌شود. درست است که این محل از هر نظر محله خوبی است اما ارتباط اهالی محل آن‌طور که قدیمی‌ها می‌گویند، دیگر نیست. البته اهالی اینجا همه با هم ارتباط خوب و دوستانه‌ای دارند. یکی از نکات مثبت دیگر پایین بودن آمار معضلات اجتماعی است. قدیم می‌گفتند آمار اعتیاد بالا بود اما الان محله بسیار پاک و امن شده و معضلات این چنینی بسیار پایین است. اکثر بچه‌های اینجا بچه هیئتی، تحصیل‌کرده و دکتر و مهندس هستند.

او همچنین می‌گوید: یکی از معضلات این محل کمبود مراکز تفریحی و فرهنگی است. بچه‌ها نمی‌توانند توی محل بازی کنند چون جای مناسبی برای تفریح و بازی ندارد.

کمبود فضاهای تفریحی برای جوانان محل

در قسمت‌های انتهایی چله‌خانه به سمت بیمارستان پورسینا، مجتمع تجاری و مسکونی بزرگی قرار دارد که زیر آن یک گیم‌نت کوچک به چشم می‌خورد که تعدادی جوان داخل آن مشغول بازی هستند.

مجید رئوف صاحب گیم‌نت متولد 71 است و از دوران بچگی ساکن چله‌خانه بوده است. او با وجود سن کم اما هم درس می‌خواند هم کار می‌کند. مجید مکان جمع و جوری ردیف کرده تا محل اجتماع بچه‌های محل باشد. او می‌گوید: یکی از ویژگی‌های چله‌خانه این است که محله خاکی و خودمانی‌ای است. بافت محل جوری است که اکثراً هم سن و سال هم هستیم و زود با هم جوش می‌خوریم.

مجید در مورد اوقات فراغت جوانان محل می‌گوید: من یک تفریگاه در اینجا جمع و جور کردم که بچه‌ها به جای پاتوق کردن در خیابان، در اینجا جمع می‌شوند. یک محیط شاد، مفرح و صمیمانه ایجاد کردیم تا بتوانیم با بچه‌های محل در یک محیط سالم دور هم جمع شویم و اوقات فراغت خودمان را بگذرانیم. البته بچه‌ها گاهی هم تصمیم می‌گیرند به سالن بروند و فوتبال بازی کنند یا برخی هم بعضاً به قلیان‌سرا می‌روند. هرچند در این محل نه سالن فوتبال است نه قلیان‌سرا.

او با بیان اینکه هر محل معمولاً آدم‌های سرشناس خودش را دارد، می‌افزاید: در چله‌خانه هم خانواده داداشی‌ها خیلی معروف هستند و همه آنها را می‌شناسند. انسان‌های بسیار با شخصیت، لوطی و بامرامی هستند. همین ویژگی‌های مثبت‌شان هستند که آنها را معروف کرده است. همه رشت آنها را می‌شناسند. معمولاً به فکر دیگران هستند و خیلی دست دیگران را می‌گیرند.

بچه‌های این گیم‌نت که خیلی مبادی آداب و با نزاکت هستند، در مورد شیطنت‌ها و سوژه بازی‌هایشان می‌گویند: ما معمولاً سعی می‌کنیم کسی را سوژه نکنیم. ما دوست داریم با هم بخندیم تا اینکه به هم بخندیم. اما در کل هر محل یک سری کارکتر ویژه دارد. ما در این محل هم یک علی‌آقا داریم که هر روز ازینجا رد می‌شود و توی راه برای خودش مشت می‌اندازد.

طباخی احمد بخشی از تاریخ چله‌خانه

کمتر رشتی‌ای وجود دارد که اسم طباخی احمد را نشنیده باشد. به راستی اغراق نیست اگر بگوییم که این طباخی بخشی از تاریخ چله‌خانه است. در طول روز با هر کدام از اهالی محل که صحبت کردیم اشاره‌ای به این طباخی داشتند و تاکید کردند که سری به آن بزنیم.

آسمان هم کل امروز حسابی بازی‌اش گرفته و گاهی آرام می‌شود و گاهی می‌بارد. وقتی باران دوباره سر باریدن می‌گیرد، بهترین وقت است تا سری به طباخی احمد بزنیم. درِ کشویی مغازه را باز می‌کنم و منتظرم که با پیرمرد سپیدمویی روبرو شوم، اما پشت دستگاه جوان رشید و بلند قامتی نشسته است که با لبخند به ما خوشامد می‌گوید. سراغ احمد‌آقا را می‌گیرم اما متاسفانه احمدآقا نیست. احمدآقا صبح‌ زود به مغازه می‌آید و معمولاً از ظهر داماد او جایش را می‌گیرد تا او به منزل برود و استراحت کند.

داماد احمد‌آقا نبی شکری نام دارد و 41 ساله است. او که آذری زبان است، بیش از 10 سال در رشت زندگی می‌کند و ساکن چله‌خانه است. نبی درباره این طباخی می‌گوید:« احمد رحیم‌زاده حدود 50 سال پیش این طباخی را تاسیس کرد. او پیش از اینکه به سربازی برود، اینجا را باز کرد. این مغازه قبلاً کوچک بود اما احمدآقا هر سال اینجا را توسعه داد. در ابتدا یک دهنه بود، بعد دو دهنه شد و بعد از آن سه دهنه و طبقه بالا ایجاد شد.

او توضیح می‌دهد: صبح‌ها کله‌پاچه می‌دهیم و بعدازظهرها جغور بغور یا واویشکا به اضافه دل و جگر. همان‌طور که می‌دانید واویشکا غذای مخصوص گیلان است. البته روایتی هم وجود دارد که این غذا مال روس‌ها است و زمانی که روس‌ها در گیلان بودند این غذا وارد فرهنگ غذایی ما شد و به تدریج به فرم گیلانی درآمد.

او در جواب اینکه چرا واویشکای احمد در کل رشت معروف است، توضیح می‌دهد: بخاطر کیفیت و نوع باری که ما تهیه می‌کنیم، فرق می‌کند. مغازه‌های زیادی واویشکا درست می‌کنند ولی بارشان با این بار فرق دارد. مخلفاتی که ما استفاده می‌کنیم و به هرحال تجربه‌ای که طی این همه سال احمدآقا دارد، باعث شده که واویشکای اینجا معروف باشد. ما به ذائقه مشتری اهمیت می‌دهیم و مهمترین مسئله برای ما رضایت مشتری است برای همین سعی می‌کنیم که غذای با کیفیت به مشتری بدهیم.

آقا نبی در وصف یک روز کاری این طباخی، می‌گوید: ما از ساعت 5 صبح میزبان مشتری هستیم و کله‌پاچه سلف می‌کنیم. معمولاً کار صبح تا ساعت 9 نهایتاً تا 10 طول می‌کشد و غذا تمام می‌شود. در روزهای تعطیل که ساعت 8 غذا تمام می‌شود. غذا که تمام می‌شود کار نظافت را داریم و دوباره از 12 ظهر کار شروع می‌شود. ظهر به بعد واویشکا داریم؛ هرچند مشتری‌های ظهر کم است و اصل واویشکا از ساعت 5 به بعد است و مشتری‌های واویشگاه ما غالباً غروب‌ و شب می‌آیند.

او می‌افزاید: میانگین مشتری‌های ما در صبح و عصر تقریباً به هزار نفر می‌رسد. عمده اهالی این منطقه احمدآقا را از قدیم می‌شناسند و با او رفاقت دارند. کلاً یک سری مشتری پر و پا قرص داریم که علاقه زیادی به غذای ما دارند. خیلی از اهالی محل مشتری ما هستند اما مشتری‌های ما صرفاً به این منطقه محدود نمی‌شوند بلکه از سراسر رشت به ما سر می‌زنند.

او ادامه می‌دهد: ما مشتری از تهران زیاد داریم. زمانی که تعطیلات می‌شود، اکثر مشتری‌های ما مسافر هستند. از شهرهای اطراف هم یک سری مشتری ثابت داریم که هر از چندگاهی به ما سر می‌زنند. حتی یک سری مشتری‌های ساکن خارج داریم که هربار به ایران می‌آیند، واویشگای ما را می‌گیرند و فریز می‌کنند و با خودشان به خارج می‌برند. اما جالب این است که مشتری‌های خارجی هم داریم. مثلاً چندی پیش یک مکزیکی آمد و کله‌پاچه خورد. چند مشتری اروپایی از دانمارک و سوئد هم آمده بودند. چند وقت پیش هم سه نفر چینی آمدند و یک قاشق واویشگاه خواستند تا تست کنند. تست که کردند، خوششان آمد و یک بشقاب سفارش دادند. یک بشقاب را تمام کردند، هرکدام یک بشقاب دیگر هم سفارش دادند.

او همچنین به مشتری‌های سرشناس و معروف طباخی احمد اشاره می‌کند و می‌گوید: همین دیشب آقای معجونی اینجا بود. یا مثلاً مهران غفوریان چندی پیش آمد و کله‌پاچه خورد. همچنین برخی از اعضای شورای شهر مشتری ثابت ما هستند. شهردار قبلی عاشق کله‌پاچه بود و معمولاً برایش کله‌پاچه می‌فرستادیم. شهردار فعلی اینجا نیامده است، اما اگر اشتباه نکنم چندباری سفارش دادند و برایشان واویشگاه فرستادیم.

-محله دوستی

شاید اغراق به نظر برسد، اما مهربانی، خاکی بودن و دست و دلبازی خصوصیت اکثر اهالی چله‌خانه است. بعد از اینکه کارمان در طباخی احمد تمام شد، آقا نبی هم همچون مغازه‌های قبلی با یک ظرف واویشگاه از ما پذیرایی می‌کند و با وجود اینکه سرش شلوغ است، سعی می‌کند به ما بد نگذرد. باید گفت چله‌خانه مصداق بارزی از هویت و اصالت رشت در مقیاسی کوچک است. هر آنچه از رشت در ذهن دارید، می‌توانید در چله‌خانه پیدا کنید. محله‌ای قدیمی، با آدم‌های باصفا و صمیمی و مهمان‌نواز که آدم را نمک‌گیر می‌کنند. هرچند غالب خانه‌های این محل نوسازی شده و خیابان آن به دلیل وجود ادارات مختلف مثل دادگستری، شهرداری منطقه دو و غیره پرتردد و محل گذر تعداد زیاد خودرو است که تا حدودی آرامش و سکوت محل را سلب کرده اما هنوز در کوچه‌های آن تعدادی از خانه‌های قدیمی باقی مانده و آرامش را می‌شود در رگ‌های این محل پیدا کرد. چله‌خانه تمام خصوصیاتی را که یک محل باید داشته باشد، تا عاشق آن شوید، دارا است که بدون شک یکی از مهمترین عوامل آن ساکنان این محل هستند.



گیلان‌امروز
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان