کد خبر: ۱۸۳۱۳
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۹۹ - ۰۱:۱۰-24 July 2020
فیلم با مرگ پدربزرگ سیمون در باغ میوه ای شروع می شود. خانواده و دوستانش، از جمله پسرش اوپاناس، نوه اش واسیلی و دوست قدیمی اش پیتر، او را به خاک می‌سپارند.
عصراسلام: کولاکهای محلی عهد می بندند تا در مقابل ایجاد زمینهای اشتراکی برای دهقانها، مقاومت کنند. اوپاناس یکی از مخالفان این سیاست است، ولی واسیلی و همقطارانش از مزارع اشتراکی حمایت می کنند. واسیلی ریاست شورای دهکده را به عهده می گیرد و برای مزارع اشتراکی تراکتوری می خرد. به کمک تراکتور، دهقانها محصول پرباری برداشت می کنند. واسیلی رقص کنان به دست کولاکی به نام خوما به قتل می رسد. اوپاناس که از مرگ پسرش به خود آمده، تصمیم می گیرد که از مزارع اشتراکی حمایت کند و مراسم تشییع جنازه پسرش را خود به عهده می گیرد که باعث اتحاد مردم دهکده در پناه سیستم جدید می شود.

زمین در ستایش زندگی در اوکراین است، یعنی موطن خالقش، آلکساندر داوژنکو. شخصیت اصلی داستان آن دهکده اوکراینی است که داستان در آن می گذرد؛ فيلم الزاما داستان دهقانان روسی و کولاکها نیست، بلکه شعری بصری است درباره زندگی و پذیرش آرام مرگ.

فیلمنامه زمین طرح داستانی به معنای واقعی ندارد، در واقع، یکی از مضامینش - غلبه ابزارهای مدرن کشاورزی بر روشهای بدوی - شبیه به مضمون کهنه و نوی آیزنشتاین است. دهقانهای یک مزرعه اشتراکی دور هم جمع می شوند تا تراکتوری بخرند و کارهای مزارعشان را انجام دهند. 

واسیلی، رئیس شورای دهکده، ذرتها را به کمک ماشین درو می کند، زنان ساقه های درو شده را به هم گره می زنند، یک ماشین خرمن کوبی در مزارع کار می کند و دهقانها محصول چشمگیری برداشت می کنند - کولاکهای دهکده (یا زمین داران مرفه که از عرق جبین کشاورزان بی چیز سود می بردند؛ طبقه ای که مخالف سیاستهای شوروی و اشتراکی شدن زمینها بودند) از این نمایش اتحاد و یگانگی وحشت می کنند. در پایان یک روز پرکار، عشاق جوان به غروب آفتاب و حیواناتی که آرام در چمنزار چرا می کنند خیره می شوند. واسیلی که قبلا زمینهای یک کولاک را تسخیر کرده و شخم زده، زیر نور مهتاب گردش کنان به خانه می رود، با گلوله تفنگ یک کولاک کشته می شود. پدرش بالای جسد عزاداری می کند، ولی نمی گذارد که او را طبق سنتهای کلیسا دفن کنند. در عوض، اهالی دهکده واسیلی را در تابوت دربازی در مزارع میچرخانند. 

قاتل واسیلی به طرف گورستان می رود، به صدای بلند می گوید که او قاتل آن دهقان است و میان گورها می رقصد، که تقلید ضعیفی است از حرکات واسیلی قبل از مرگش. کسی به قابل توجهی نمی کند. باران - اشک آسمان - می بارد و بر دانه های محصول می ریزد. ابرها می روند و درخشش آفتاب، بار دیگر زمین را خشک می کند.

این خلاصه کوتاه نمی تواند محتوای فیلم و تاثیرش بر تماشاگر را به خوبی روشن کند. داوژنکو با لحنی شاعرانه معنای زمین - خاک، و محصول حیات بخش آن - برای انسان را بیان می کند. زمین باید عاشقانه پرورده شود تا گندم و ذرت بدست آید و شکم ها سیر شود. (داوژنکو فیلم را در نواحی حاصلخيز اوکراین عزیزش فیلمبرداری کرد) مهمتر از همه، فیلم ستایشی از زندگی و آگاهی از اجتناب ناپذیر بودن مرگ است. تصاویر داوژنکو، با آن کمپوزیسیون وسواسی نماها، فراموش نشدنی است؛ در پیش درآمد فیلم، مرد در حال مرگی (پدربزرگ واسیلی، شخصیتی که درست از روی شخصیت پدربزرگ فیلمساز ساخته شده) با نزدیک شدن به پایان عمرش، به آرامش می رسد و با شادی سیبی را گاز می زند؛ واسیلی در حالتی پرجذبه در مهتاب شبی تابستانی می رقصد، گرد و خاک به پا می کند و هر لحظه از زندگی اش را حس می کند تا اینکه ناگهان گلوله ای به آن پایان می دهد؛ در مراسم تشییع جنازه، شاخه های درخت سیب صورت جسد واسیلی را نوازش می کند. 

در فصلهای پیاپی، داوژنکو این دو حقیقت اساسی ولی متضاد را در مقابل هم قرار می دهد: زندگی و مرگ. مرگ، یک پایان غمگین و تاریک نیست، بلکه اتفاقی ضروری و منطقی است. اگر قرار است نوزادان به دنیا بیایند و جهان را با امیدها، آرزوها و نیروی جوانی پر کنند، کسانی هم باید زمین را ترک کنند و برای آنها فضا و زمان فراهم کنند. به همین ترتیب، زمین هم باید محصولش را به بار آورد تا دوباره چرخه حیاتی اش را برای تغذیه گرسنگان از سر گیرد.

⁠ شاید حالا بیش از هر زمان دیگری با تماشای زمین دریابیم که رد شدن کمونیسم مثلا دهه سی روسیه، از صافی سینمای داوژنکو چگونه بدل به طعنه ای پررنگ شده است. تسلسل دائمی زندگی با کنایه های مسیحانه. انسانی که از خاک بر می آید و به دل خاک می رود. پدر واسیلی، پسر را به شیوه نو به دل خاک می سپارد، و مرثیه ای متفاوت برایش سر می دهد ( زمین با عنوان خاک هم به نمایش در آمده است). 

حالا می توانیم حکایت تسلسل دائمی زندگی در پس خنده ها و گریه ها، دوستی و دشمنی، و عشق و مرگ زمین را با نمایش زمین در فیلم مثلا نان روزانه ما ساخته کینگ ويدور آمریکایی هم مقایسه کنیم و دریابیم هنر، قالب محدود مضمون را چگونه می شکند و کنار می زند. در وهله اول به نظر می رسد در زمین این خاک دلیل یکپارچگی کمونیسم و اتحاد مردم می شود. اما دوربین داوژنکو چنان شیفته وار به زمین نگاه می کند که به شوری عاشقانه می رسد. هر چه باشد داوژنکو، از اوکراین می آید، از یکی از آن روستاهای کوچک دور از پایتخت. 

او به مسکو، لنینگراد (یا سن پترزبورگ) تعلق ندارد. او در آن روستای کوچک فیلم زمین زندگی کرده. شاید واسیلی را از نزدیک می شناخت. و شاید شبی در زیر نور ماه از به دست گرفتن یک عنصر تکنولوژی عصر نو، یعنی دوربین فیلمبرداری، به رقص در آمده باشد. برای همین هم شاید اگر آیزنشتاین زمین را می ساخت، توده های مردم را در دل دشت به حرکت در می آورد و زمین را زیر پاهای آنها محو می کرد. و اگر پودوفکین این طرح را دنبال می کرد، شورش عظیمی از مرگ واسیلی در آن روستای دور افتاده به پا می ساخت. 

اما داوژنکو...آدم های او قدرت خود را از زمین کسب می کنند. در انتها وقتی خط افق را نگاه می کنیم به واسیلی هایی می اندیشیم که در گوشه ای از این مرز بی انتها به خواب ابدی فرو رفته اند و به اطرافیان خود زندگی می دهند. حالا آن زمین جایی برای مردی که واسیلی را کشته، ندارد. این زمین دیگر به او تعلق نخواهد داشت. اگر واسیلی تا دیروز عنصری بود که می شد با یک تپانچه او را نشانه رفت، اکنون جزئی از آن زمین شده است، ذره ای از آن خاک. حالا واسیلی نیازی ندارد حصارها را بشکند و کنار بزند. او همه جا را در بر گرفته. رقص هیستریک مرد در انتها، نه رقص مرگ، که رقص بیهودگی است. او نه تنها از دل جمع- آدم های روستا- بیرون مانده، بلکه طبیعت اطرافش هم دیگر به او تعلقی ندارد. و این طبیعت در ترکیب غریب سایه روشن های داوژنکو قوام می گیرد و آدم های او در کنار خود قرار می دهد.

روشن است که زمین فیلمی غیر سیاسی هم نیست. لوئیس جیکوبز آن را "راپسودی برای پیروزی جامعه نوین" توصیف می کند. خود داوژنکو گفته: "من زمین را فیلمی می دانستم که می تواند پیام آور شروع زندگی جدیدی در دهکده ها باشد." ولی فیلم در زمان خودش حسابی بحث انگیز شد. بعضی از منتقدان شوروی آن را به عنوان اشتباهی سیاسی، به تندی محکوم کردند. 

چرا که شاعرانگی اش بر خط داستانی سایه انداخته است. از آن گذشته، فيلم به جای آنکه جزئیات حوادث و درگیری های انقلاب را تصویر کند، روی مضمونی جهانی و فلسفی تاکید می کند. مقاله بسیار تندی با عنوان "فیلسوف ها" در نشریه ایزوستیا به قلم دمیان بدنی (نام مستعار یفیم پریدوورف، شاعر معروف پرولتاریا در دهه ۱۹۲۰) منجر به حذف بسیاری از صحنه های فیلم، از جمله صحنه جوش آوردن تراکتور و خنک کردنش با ادرار دهقانان و صحنه گریبان دریدن و عزاداری نامزد واسیلی شد. داوژنکو نوشت: "آن قدر از حمله بدنی گیج شدم، آن قدر از حضور در مجامع عمومی شرمنده شدم، که واقعا پیر شدم و یک شبه موهایم سفید شد. یک ضربه روحی درست و حسابی بود. اولش آرزوی مرگ می کردم."

پس از اولین نمایش زمین در شوروی، داوژنکو فیلم را به پاریس و برلین برد و در پاییز ۱۹۳۰ با عنوان خاک در نیویورک به روی پرده رفت. نگاتیوهای زمین طی جنگ جهانی دوم توسط آلمانی ها از بین رفت، ولی خوشبختانه نسخه اصلی نمایش داده شده باقیست.
زمین در خارج از شوروی، شور و احساس زیادی به پا کرد. تصاویر ساده اش تاثیر زیادی روی سایر کارگردان ها گذاشت، به خصوص مستندسازان انگلیسی و آمریکایی. امروز این فیلم، مشهورترین اثر داوژنکو و یکی از بزرگترین دست آوردهای جهان سینماست...


 Film Quarterly
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان