کد خبر: ۱۸۲۹۷
تاریخ انتشار: ۰۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۷:۲۷-22 July 2020
بررسی اشعاری از شاعر عرب؛ حارث بن سعيد.
عصراسلام: به گمان من- كه در بلاد معمور شعر عرب، ناداني گم گشته ودل باخته ام- بيت دوم از زيباترين ابيات تازي است :

فليتك تـحلو و الحياة مريرة
‏وليتك تـرضى و الأنام غضاب
‏وليت الـذي بـيني و بينك عامر
‏و بيني و بين العالمين خراب

كاش سراسر زندگي تلخ مي بود ولي تو با من شيرين بودي. كاش راضي مي شدي گرچه تمام خلق می‌آشفتند. 

كاش آنچه بين من و توست، آباد بود، چه باك كه ميانه‌ام با خلق عالم خراب! 

ابيات، بخشي از سروده اي بلندست. سال‌ها گمان مي بردم بيت محبوب من از "رابعه عدويه" است. اما گويا انتساب آن به ابي فراس، صحيح تر باشد. زندگي كوتاه و مهيج ابي فراس، يك فيلمنامه فاخر تمام عيارست. حال داريد نقل كنم، اختصاصا براي جنابتان؟ 

حارث بن سعيد -معروف به ابوفراس حمداني- در ٣٢٠ ه ق در موصل متولد شد. طفل بود كه پدرش -فرماندار موصل-در نزاع قدرت  اشراف حمداني، كشته شد. حارث بهمراه مادر كه كنيزي رومي بود، از شهري به شهر ديگر آواره شد . 

سرانجام تحت قيموميت سيف الدوله، حاكم حلب درآمد. سيف خویشاوندي پدري و از قضا برادر قاتل پدرش بود. به مشق نظام و تحصيل علوم پرداخت . سيف خواهر حارث را به زني گرفت. جوانك خيلي زود،  افسري دلير و اديبي بارز شد. 

قصيده رائيه او را شيرين‌ترين شعر عاشقانه عرب مي دانند. 

تسائلني: من انت؟ وهي عليمة
وهل بفتي مثلي علي حاله نكر؟ 
وقلت كماشائت وشاءلها الهوي
قتيلك!  قالت: ايّهم ؟  فهم كثر
 
دخترك از من مي پرسد تو كيستي؟ او مي شناسدم. مگر مي شود، جوانمردي چون مرا نشناسد؟ مطابق ميل قلب هوسبازش پاسخ دادم: من كُشته تو ام!   گفت: كدامشان؟ كشته مرده زياد دارم! 

شافيه بلند او در ردّ بني العباس و مدح آل الله عليهم السلام، حكايت از علائق شيعي او دارد.
ليس الرشيدكموسي في القياس ولا
مأمونكم كالرضا ان انصّف الحكم
الرّكن و البيت و الاستار  منزلهم 
وزمزم و الصّفا و الحجر و  الحرم 
وليس من  قسم في الذّكر نعرفه 
الّا و هم، غير شك ، ذلك القسم
صلّي  الاله  عليهم،  اينما  ذكروا 
لانّهم   للوري   كهف  و  معتصم

رابطه او با سيف الدوله، پيچيده است. سيف را دوست دارد و بخدمتش مي كوشد. سيف او را مي پسندد وبالا مي كشد ولي بوضوح از نبوغ او نگرانست. دربار سيف، شعراي بزرگ دارد. حكايت ابن خالويه از مصاف ابي فراس با شيخ سحّار، متنبي، همينجا رخ مي دهد.

در ١٧ سالگي، از سوي سيف به فرمانداري قلاع منبج -مرز شمالي با روم - منصوب و سالها بشايستگي، حكم مي راند. حين شكار، در تله جاسوسان روم مي افتد و اسير مي شود. سيف ، خواهش مادر ابوفراس، براي دادن فديه و آزادكردنش را رد مي كند. مادر دق كرده، مي ميرد. اين خبر در زندان به ابي فراس ميرسد . دلش مي شكند و زان پس  سيف الدوله را نمي بخشد. 

ديوان روميات كه اولين حبسيات تاريخ عرب و از بهترين اشعار تازيست، ثمره اين دل شكسته و شبهاي اسارت است. سرانجام در مبادله عمومي اسرا، مثل يك سرباز معمولي آزاد شده، به دستگاه حكومت باز مي گردد،  اما ديگر دل با سيف ندارد. 
  
كمي بعد، سيف در سال ٣٥٥ ميميرد و ابوالمعالي-پسر نوجوانش-كه از قضا خواهر زاده ابو فراس بود به تخت مي نشيند. اينجا يك مربع بديع شكل مي گيرد. ابوفراس كه براي شاهي شايسته ترست اما نمي خواهد خواهرزاده را بكشد. ابوالمعالي كه تخت را به ارث برده، به دايي علاقمند و ازو نگرانست.  بيوه سيف با قلبي دوپاره  و   قرغويه مكّار، غلام تركي بر منصب وزارت كه مايلست طرفين سر هم بكوبند تا خودش بقدرت برسد. 

يكسال بعد از مرگ سيف، در جريان شورشي بر ضد ابوالمعالي كه گويا ابوفراس در آن شركت داشته، شاعر نابغه به اشاره وزير ترك، در ٣٧ سالگي كشته مي شود. 

او در قياس با زندگي كسالت بار و بي خاصيت امثال من، يك زندگي كوتاه و زيبا و البته ميراثي فاخر، داشته است. عاقبت، مثل شهسواران اشعارش هم مي ميرد: جوان، فريبا ، پرشور، خونين و با شمشيري در دست.  

محمدحسین کریمی پور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان