کد خبر: ۱۸۲۷۰
تاریخ انتشار: ۳۱ تير ۱۳۹۹ - ۱۷:۱۸-21 July 2020
من جزو رفقای صمیمی روح‌الله نبودم. کسانی که با هم پیاده‌روی اربعین می‌رفتند یا رفقایی که همدیگر را در قهوه‌خانه می‌دیدند. اما خبر فوت او بدجور مرا بهم ریخت.
عصراسلام: احساس می‌کنم جمجمه‌ام دارد از درد، کش می‌آید.‏ خیلی وقت بود این‌قدر گریه نکرده بودم در تنهایی. مهدی نوشته :«تنها علاج این مرض تنهاییه» و من در تنهایی ذره‌ذره خاطره‌های روح‌الله را کنار هم می‌گذارم. با زخم نبودنش بازی می‌کنم و اشک می‌ریزم.

‎رفیقی دور خواسته از شوخ‌طبعی روح‌الله بگوید از قول او خطاب به خودش نوشته:«من اسم‌م روح‌الله‌ه و اسم تو فرشاد؛ ۲-۳ قدم ازت جلوترم در انقلابی بودن.» راستش من اصولاً آدم‌ها را این‌گونه نمی‌بینم. ارزش ارتباط متقابل با آدم‌ها خیلی فراتر از همه‌ی سلایق و علائق است. حتی اگر آن را دوست هم نداشته باشی.
‎ 
من با روح‌الله در زمینه‌های فکری، سیاسی، اعتقادی و... توافق نداشتم. اما هیچ‌وقت هم با بحث نکردیم. آنچه ما را پیوند می‌داد علائم ما نبود. روح‌الله بلد بود چه‌طور ارتباط برقرار کند. بلد بود چه‌طور حرف بزند. کجا ابراز عقیده کند و کجا سکوت.‏ می‌دانست به زور نمی‌شود فکر یا سلیقه‌ای را به کسی تحمیل کرد. بلد بود زندگی کردن در جمع را. شوق زندگی داشت. به طرز واقع‌بینانه‌ای امید داشت و همین باعث شوخ‌طبعی او می‌شد. اینجاست که یکی مثل من با او گره می‌خورد. چون آنچه که ما را به آدم‌ها پیوند می‌دهد نه ماهیت علائق آنان، بلکه وجود مشترکات رفتاری است. 

اگر اشتباه نکنم با حسام‌الدین (پسر اولش) «پنجشنه‌های پدر و پسری» داشتند. دوتایی می‌رفتند تفریح. با هم گپ می‌زدند. گاهی از شیوه‌ی تربیت پسرش برایم تعریف می‌کرد و می‌دیدم چه‌قدر خوب بلد است با حسام‌الدین نزدیک شود. از روزنامه‌نگاری می‌گفت و ارتباطات. آن زمان محسن امین، کارهای مدرسه‌ی همشهری را انجام می‌داد. می‌گفت «بگذارید از صحبت‌هاتون فیلم بگیرم». فکر می‌کردم شوخی می‌کند. 

آخر این گفت‌وگوها به کار کسی نمی‌آمد. دست‌کم آن زمان این طور فکر می‌کردم. حالا که فکرش را می‌کنم می‌بینم می‌توانست یادگار خوبی باشد از صدا، تصویر و لهجه‌ی با مزه‌ی مشهدی او، که ضبط نشد.

یکی دوبار برای پایان‌نامه‌اش تماس گرفت.‏ دفعه‌ی آخر هم برای کاری که در جام‌جم داشت انجام می‌داد سوال‌هایی داشت. تا آنکه خبر رسید حالش خوب نیست. رفقا خیلی برایش دعا کردند. تا آنکه امروز خبر رسید،‌ دیگر نیست.‏ می‌دانی چه چیز روح‌الله را دوست نداشتم؟ هیچ‌چیزی را جدی نمی‌گرفت. نه، اصلا همین ویژگی‌اش را دوست داشتم. شیطنت توی نگاهش هم از همین ویژگی می‌آمد.

من جزو رفقای صمیمی روح‌الله نبودم. با او فرق‌ها داشتم.‏ سر یک اتفاقی به من گفت: «شاکر یه مطلب برات گذاشتم کنار یه روزی بعد شهادتت،‌ می‌نویسم.» دوست ندارم بگویم که چه شد و چه اتفاقی افتاد که چنین گفت. اما مطمئنم که اگر او هم بود از تفاوت‌های بین ما می‌نوشت و مدارایی که بین ما جریان داشت.
اینکه با وجود تمام فرق‌هایی که با هم داشتیم،‌ دوست بودیم. صمیمی نبودیم ولی از بودن کنار هم لذت می‌بردیم.

علی شاکر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان