کد خبر: ۱۸۲۳۱
تاریخ انتشار: ۳۰ تير ۱۳۹۹ - ۰۰:۳۲-20 July 2020
مرتضی خبر آورد برای مجید علامت احضار زده‌اند. فکر کردیم سر قرار آنها نرویم و اعلام جدايی کنیم. مجید، با احساس مسئولیتی مبارزاتی و انقلابی، این نظر را رد کرد و گفت: در اثر قطع رابطه ناگهانی توسط ما، بسیاری از ارتباطات آن‌ها به هم می‌ریزد و ممکن است در اثر نقل و انتقالات از ساواک ضربه بخورند.
من از مدت‌ها پیش ارتباطم را قطع کرده بودم. مجید به مرتضی گفت : تو باید سرقرار آن‌ها بروی و با اعلام موضع اعلام جدايی کنی. درست در همین بحبوحه، از صبح روز دوشنبه گرفتار دندان درد بسیار شدیدی شدم و قرص‌های مسکن قوی اثر نکرد. 

پیش از ظهر سه‌شنبه به دندانپزشک مراجعه کردم و دندانپزشك با بیهوشی موضعی دندانم را کشید. 

اما بی‌حسی و منگی ناشی از آمپول بی‌حسی را کماکان در سرم احساس می‌کردم. ساعت سه بعد از ظهر روز سه شنبه در حوالی میدان شاه و چهارراه مولوی با مجید قرار داشتم. پنج بعد از ظهر همان روز با مرتضی در خیابان گرگان و فردا مجدداً با مجید قرار داشتم. مجید خبر داد که از طریق لیلا برایش قرارتعیین کرده‌اند. قرار اصلی با بهرام آرام و قرار واسط و میانی با افراخته بود، به این ترتیب که افراخته او را سرقرار آرام می‌برد. 

قرار شد او برود و اعلام مواضع کند. من که با درکی غریزی احساس خطر کرده بودم از او خواستم اگر می‌شود امروز سرقرار نرود، اما او موافقت نکرد. من اصرار کردم و مجدداً گفتم ما که دیگر در تعهد تشکیلاتی آن‌ها نیستیم، بهتر است من به‌ جای تو بروم. باز هم قبول نکرد و گفت: حرف تو از فردا درست است، اما امروز با "من" قرار گذاشته‌اند.

 من بدون تحلیل و با احساس غریبی گفتم : خوب! با هم سرقرارشان مي‌رويم و من از دور مراقب و کوپل حفاظتی تو خواهم شد. او که با پاکدلی بی‌نظیر درونی‌اش کمترین شائبه‌ای نسبت به نارفیقان نداشت، گفت: نگران نباش! علامت سلامتی بعد از قرارم را برای مرتضی می‌زنم و تو از طریق مرتضی از سلامتی من با خبر می‌شوی. همان روزساعت 5 با مرتضی قرار داشتم. من دیگر ساکت شدم و او رفت. او بر سر قراری رفت که قربانگاهش بود و من چنان که گویی جانم می‌رود، بر جای ماندم. تصویر آن لحظه خداحافظی و آن چهره پاک، از آن زمان تا هم اکنون و برای همیشه برجان من حک شد

طبق قراری که از طریق لیلا زمردیان به شریف ابلاغ شد، وحید افراخته و او درساعت 4 بعد از ظهرروز 16 اردیبهشت ماه 1354، درسه راه بوذرجمهری‌نو (15خردادشرقی) باید یکدیگر را می‌دیدند. محسن خاموشی و حسین سیاه‌کلاه، قبلاً در یکی از کوچه‌های خلوت خیابان ادیب‌الممالک مستقر شده و در انتظار ورود شریف واقفی به سر می‌بردند. قرار بود علامت ورود مجید به کوچه را منیژه اشرف‌زاده کرمانی بدهد. 

لیلا زمردیان، بی‌آن که از جریان ترور باخبر باشد، مجید را تا محل ملاقاتش با وحید همراهی کرد و جدا شد. افراخته جهت انحراف ذهن شریف، موافقت ضمنی سازمان را به وی اعلام می‌کند و در حال راه رفتن او را به سوي قربانگاه می‌برد. زمانی که به کوچه محل استقرار رسیدند و خواستند از آن عبور کنند، حسین سیاه کلاه از روبه‌رو وارد شد و یک گلوله به صورت مجید شلیک کرد.

 مجید بر زمین می‌افتد و افراخته نیز گلوله‌ای از پشت به سر او شلیک کرد. جسد در صندوق عقب اتومبیلی که از قبل آماده بود قرار گرفت. وحید و دو نفر دیگر با رانندگی محسن خاموشی به سوی بیابان‌های مسگرآباد حرکت کردند. درآنجا جسد را با بنزین و کلرات آتش زدند. در جریان آتش زدن جسد، آتش به دست‌های حسین سیاه‌کلاه سرایت کرد. 

خاموشی در بازجويی خود می‌نویسد: جسد را درگودالی انداخته و کلرات و بنزین روی آن ریختیم. جیب‌های آن را تخلیه کردیم. 20 عدد قرص سیانور داشت و مقداری نوشته که آیه قرآن در آن بود و حدود 400 تومان پول... 

آن یار کزو گشت سردار بلند/جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد
 

 تلخیص از گفت‌و‌ گوی چشم اندار ایران با سعید شاهسوندی شماره 64

  
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان