کد خبر: ۱۸۱۹۷
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۹ - ۱۱:۲۹-18 July 2020
عرصه‌ی جامعه با ریاضیات قابل مدل و پیش‌بینی نیست. جامعه عرصه‌ای است که هر تصمیمی (قانون، رویکرد، رویه، اقدام و...) پیامدهای غیرقابل پیش‌بینی دارد.
 در واقع مسائل «حل» نمی‌شوند، تغییر شکل می‌دهند. وضعیت امروز ناشی از تصمیماتی است که در گذشته برای حل مشکلات و مسائل آن زمان گرفته شده بوده‌اند. اینکه امروز به راحتی می‌نشینیم و تصمیمات گذشته را نقد می‌کنیم یا غر می‌زنیم و فحش می‌دهیم، صرفاً نتیجه‌ی «معما چو حل گردد آسان شود» است. یا بقول خارجی‌ها retrospective 

 از همین رو، متولیان امر مجبور هستند نسبت به تصویب یا حذف قوانین، یا انواع اقداماتی که در متن جامعه پیاده می‌کنند، وسواس زیادی به خرج دهند. این یک موضوع عمومی است و در همه جای جهان هم صادق است. داستان وقتی پیچیده‌تر و بغرنج‌تر می‌شود که جامعه‌ی مورد بحث ما یک جامعه‌ی قطبی‌شده باشد. که البته همین قطبی‌شدگی هم می‌تواند در نتیجه تصمیمات گذشته، رویدادهای تاریخی، تبلیغات بیگانگان و... حاصل شده باشد. قطبی‌شدگی جامعه منجر به بازتولید فضای استادیومی در هر موضوعی می‌شود. از برخورد روزمره‌ی دو شهروند عادی بگیرید تا سیاست‌های کلان کشور خیلی سریع به مناقشه و طناب‌کشیِ قبیله‌گرایانه در یک جو استادیومی تبدیل می‌شود.

برای مثال این روزها بحث در فضای مجازی بر سر قانون حجاب بالا گرفته است. من شخصاً نه طرفدار این قانون هستم و نه مخالف. از طرفی هم بر اساس مشاهدات فردی خودم، «اجباری» خواندنِ قانون (همان‌گویی) را در جهت تلاش برای برَندینگ می‌بینم که صرفاً به درد همان فضای استادیومی می‌خورد. کدام قانونی در کجای جهان غیراجباری است؟ اجبار در نهاد قانون نهفته است. این برندینگ و اصرار پس به چه درد می‌خورد؟ به درد بسته‌بندی موضوعات در قالب‌های ساده و تقلیل‌یافته برای بهره‌برداری سیاسی. چرا؟ چون دیدن پیچیدگی‌ها و ریشه‌های عرفی مساله در مسیر رسیدن به یک آرزوی سیاسی دست و پا گیر است. برای نمونه تقریباً هرگز حرفی از این بُعد مساله زده نمی‌شود که بخشی از حجاب ریشه در همان عرفی دارد که منِ مرد هم از پوشیدن شلوارک یا رکابی در ملاء عام امتناع می‌کنم. نه فقط در فضای عمومی جامعه، که گاهی حتی پیش بزرگان خانه و خانواده‌‌ی خود هم به قولی «رعایت» می‌کنم. آیا این امتناع ناشی از اجبار و قانون است؟ کمتر مردی پاسخ این سؤال را می‌داند چون هم بصورت اتوماتیک از عرف تبعیت می‌کند و هم این‌که هرگز آماج حملات و پروپاگاندای هدایت‌شده‌ی ضد حجاب هم نبوده و نیست.

برگردیم به بحث عواقب پیش‌بینی نشده. هرچند پیش‌بینیِ پیامدهای پیش‌بینی‌ناشدنی کار خنده‌داری است ولی می‌شود به سناریوها و تصاویری که برخی‌ها از فردای فرضیِ لغو قانون حجاب ارائه می‌دهند فکر کرد؛ اگرچه بیشتر طرفداران لغو قانون در این مورد سکوت می‌کنند و تمایلی به بحث در مورد وضعیت‌های احتمالی چنین روزی ندارند. در این بین عمدتاً دو سناریو تصویر می‌شود: 
۱- قانون حجاب لغو می‌شود و به قول آن شعر مشهور «همه شاد و خوش و نغمه‌زنان» به شادی و خوشی کنار هم زندگی خواهیم کرد. 
۲- قانون حجاب لغو می‌شود و ملت فوج فوج به آغوش گفتمان مقاومت خواهند پیوست. این تصویر برای محکم‌کاری معمولاً به تصاویری از خانم‌های بی‌حجاب لبنانیِ طرفدار حزب‌الله لبنان هم مزین می‌شود.

حداقل با نگاه به وضعیت فرهنگی در بخش‌هایی از جامعه در خصوص آزارهای خیابانی خیلی نمی‌شود به این نغمه‌سرایی‌ها دل‌خوش و مطمئن بود. پیامد لغو قانون حجاب روی شدت و حدت چنین آزارهایی چه خواهد بود؟ از طرفی مساله‌ی حجاب در کانتکست ایران یکی از سوژه‌های «امر به معروف و نهی از منکر» است. تصور کنید آن روزی را که همین تصدی حداقلی و صوریِ نیروی انتظامی برچیده شود و عده‌ای راساً و مستقلاً (به‌صورت فردی یا گروهی) اقدام به نهی از منکر کنند. آن روز چگونه روزی خواهد بود؟ ممکن است بگویید «قانون باید جلوی این افراد را بگیرد!». بلی، اتفاقاً بخشی از جامعه‌ی ما امروز هم معتقد است «قانون/نیروی انتظامی باید جلوی نقض قانون حجاب را بگیرد!». این وضعیتی است که در یک جامعه‌ی قطبی شده مدام با آن روبرو می‌شویم.

به گمان من هر دوی این تصاویر بسته‌بندی‌های رمانتیک و کودکانه‌ای دارند، طوری‌که می‌توانند سوژه‌ی یک انیمیشن دیزنی شوند. از تصویر لبنان‌زده‌ هم عبور می‌کنم که چند مرحله بعیدتر و فضایی‌تر از خوشی و نغمه‌زنی دورهمی است. 

شما چه سناریوهایی را برای فردای لغو فرضیِ قانون حجاب متصور هستید؟ آیا این تصویر در نقطه به نقطه‌ی یک کشور ۸۰ میلیونی صادق است؟ یا حتی در تمام محله‌های یک شهر؟

 سالار افشار 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها