کد خبر: ۱۸۱۹۳
تاریخ انتشار: ۲۸ تير ۱۳۹۹ - ۱۱:۱۴-18 July 2020
روان شناسی گرایی جریانی است که کوشش می‌کند تمامی مشکلات و گرفتاری‌های فرد و جامعه را بر عهده خودِ فرد بگذارد و راه حل تمامی این مشکلات را نیز در فرد و توانمندی‌های او جستجو کند.
عصراسلام: به عبارت دیگر، روان شناسی گرایی دیدگاه ها، رفتارها و عملکردهای منفی، نادرست و غیر عقلانیِ فرد از یک سو و تنبلی، سستی، کم کاری و بی انگیزگی او از سوی دیگر را از جمله عوامل مهم عقب ماندگی و یا فقر و محرومیت فرد تلقی می کند. همان گونه که ملاحظه می شود روان شناسی گرایی همۀ  موانع موفقیت و پیشرفت فرد را در خودِ فرد جستجو می کند و بر این اساس معتقد است تا خود فرد نخواهد و اقدام نکند هیچ اتفاق مثبتی هم در زندگی اش رخ نمی دهد.

در یک نگاه کلی ممکن است  این دیدگاهی که روان شناسی گرایی ارائه می کند تا حدودی مطابق با واقع باشد و حقیقتا باید گفت انسان دارای توانمندی های فردی فراوانی است که در صورت بروز و ظهور این توانمندی ها می تواند به اهداف مهمی دست پیدا کند. ضمن این که فرد انسانی با کوشش های فراوان و به کارگیری خلاقیت ها و استعدادهای خودش می تواند بسیاری از مشکلات و از جمله نابرابری های اجتماعی را تا حدودی  مرتفع نماید.

در نقد این دیدگاه باید گفت انسان در خلاء زندگی نمی کند، بلکه موجودی فرهنگی و اجتماعی است، به این معنا که رنگ و لعاب فرهنگ و اجتماع خود را دارد. توانمندی های انسان درون جامعه و فرهنگی که در آن زندگی می کند هم می تواند فرصت بروز و ظهور پیدا کند و هم سرکوب شود. گویی روان شناسی گرایی به این نکته مهم و بنیانی توجه ندارد که رفتارها و عملکردهای انسان  و حتی ذهن و اندیشه او اگر نگوییم کامل اما  تا حدودی  محصول الگوها و ساختارهای جامعه و فرهنگی است که در آن متولد شده و تربیت یافته است. به عبارت دیگر، اگر چه جامعه محصول کوشش های شناختی،  ذهنی، احساسی و ارادی(ساحت درونی) فرد از یک طرف  و همچنین کوشش های رفتاری و  گفتاری(ساحت  بیرونی) او از طرف دیگر است و منطبق با  دیدگاه تفسیرگرایی در جامعه شناسی که مورد قبول بنده نیز  است اگرچه  این افراد انسانی اَند که با کنش گری های تفسیری خود جامعه را شکل می دهند و الگوها و ساختارها را می سازند اما واقعیت این است که در مقابل کم و بیش تحت تأثیر همین الگوها و ساختارهای خودساخته نیز قرار می گیرند. لذا افراد جامعه که الگوها و ساختارهای نابرابرانه را شکل داده اند حالا گرفتار همین  الگوها و ساختارهای نابرابر قرار می گیرند و اگر چه در نهایت خود انسان های کنش گر باید دستی افشانند و خود را نجات دهند و الگو و ساختاری برابرانه را سامان دهند. 

نابرابری های اجتماعی با به کارگیری مثبت اندیشی، خلاقیت و سایر توانمندی های فردی اگر چه تا حدودی کاهش می یابد، اما  بدون اصلاح ساختارها و الگوهای فرهنگی و اجتماعی البته به دست خود کنش گران اجتماعی  دور از ذهن به نظر می رسد. نابرابری‌های اجتماعی بیشتر از آن که محصول عملکرد افراد باشند محصول عملکرد ساختارها و الگوهای فرهنگی و اجتماعی ای  هستند که انسان ها سامان داده اند و بر این اساس ضمن توجه به تربیت فرد و تمرکز بر توانمندی های فردی باید که در بنیان نهادن و یا اصلاح ساختارها و الگوهای مناسب فرهنگی و اجتماعی نیز کوشا بود. 

اکنون پرسش اصلی این است که چرا در جامعه ایران نابرابری های اجتماعی به طور مرتب تولید و بازتولید می شوند؟ و به رغم توصیه ها، سفارش ها و تأکیدها برای اصلاح و بهبود اخلاق و رفتار فردی چرا  نتیجه مورد پسند و دلخواه به دست نیامده است؟ و هر روز شاهد افزایش شکاف طبقاتی و گسترش نابرابری های اجتماعی در جامعه هستیم؟ همه امور را فردی دیدن و اصلاح نابرابری های اجتماعی را از فرد آغاز کردن البته جای تأمل و بحث فراوان دارد. 

مثال ساده بزنم تا بحث برای خوانندگان روشن تر شود. کارگری را فرض کنید به طور شبانه روزی و با صداقت و درستی کامل و مبتنی بر توانمندی های فردی خویش  کوشش می کند و در نهایت  حقوق و دستمزد اندکی به دست می آورد تا خانواده ای را اداره کند. از سوی دیگر فرزندان این فرد اگر چه شاهد کوشش های بی دریغ و صادقانه پدرشان هستند اما در عمل می بینند که هر روز به ورطه فقر و محرومیت رانده می شوند و در مقابل کسانی را می بینند که بدون هرگونه کار و کوششی به ثروت های افسانه ای دست یافته و در موقعیت های اجتماعی برتری قرار گرفته اند و فاصله ای نجومی بین خود و آنان  احساس می کنند. به راستی باید از روان شناسان محترم پرسید که در چنین الگو و ساختاری تا کجا و چگونه فرد می تواند با استفاده از خلاقیت ها و توانمندی های خود فاصله با افراد  طبقه بالا را کم و کوتاه کند؟ و به اصطلاح نابرابری های اجتماعی را کاهش دهد؟

تا آن جا که به جامعه شناسی مربوط است در چنین الگو و ساختاری که نابرابری های اجتماعی به طور مرتب تولید و بازتولید می شوند فرد در لابلای چرخ دنده های آن گرفتار می شود  و تمامی توان و اراده و خلاقیت خود را از دست رفته می بیند. به نظر می رسد هر چه قدر افراد توانمند، خلاق و با اراده باشند بسیار دشوار خواهد بود که بتوانند در مقابل ساختار و الگویی که موتور محرک نابرابری های اجتماعی به حساب می آید، توان مقاومت و مبارزه را داشته باشند. این موضوع درست است که فرد دارای اراده، حق انتخاب و استعداد هایی برای خروج از دایره نابرابری های اجتماعی است و این که این فرد است که باید در نهایت برای کاهش نابرابری های اجتماعی اقدام کند، اما پرسش این است که کدام فرد؟ و در کدام الگوی فرهنگی و اجتماعی؟ فردی که در یک ساختار و الگوی سرشار از نابرابری تربیت یافته به گونه ای که رانت خواری و دلالی به جای کار و کوشش تبلیغ و تشویق شده، چگونه و تا کجا می تواند با استفاده از اراده و خلاقیت فردی در جهت کاهش نابرابری عمل کند؟ تولید و بازتولید نابرابری های اجتماعی عوامل و دلایل گوناگونِ فردی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی دارد و حقیقتا با نسخه های فردی ای که دوستان روان شناسی تجویز می کنند نمی توان شاهد کاهش نابرابری های اجتماعی بود.

کوتاه سخن این که کاهش نابرابری های اجتماعی هم نسخه فردی می خواهد و هم نسخه اجتماعی و یکی بدون دیگری ابتر و ناقص خواهد بود. نسخه های روان شناسی گرایی صِرف و یا جامعه شناسی گرایی صِرف هیچ کدام به تنهایی راه به جایی  نخواهند برد. جامعه شناسی گرایی نیز اگر بخواهد نابرابری های اجتماعی را  فقط محصول جامعه و فرهنگ بداند و فرد و توانمندی های او را نادیده بینگارد و راه حل این مشکل را در الگوها و ساختارها جستجو کند بدون تردید سر از ترکستان در خواهد آورد. 

رابطۀ فرد و جامعه رابطه ای دیالکتیکی و به طور کامل دوجانبه  بوده و یکی بدون دیگری را نمی توان تصور  نمود. ضمن این که معتقدم جامعه بیشتر محصول کنش گری های افراد است تا افراد محصول جامعه و ساختارها و الگوهای آن باشند. 

محمد باقر تاج الدین
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان