کد خبر: ۱۸۰۳۵
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۹ - ۱۹:۴۷-11 July 2020
همانا سيد شيخ محمد کسنزانی حسينی رئيس طريقت عليه قادريه در جهان است.
عصراسلام: و يکی از سرشناس ترين بزرگان عراق وجهان اسلام و ستاره ای است از ستارگان آسمان انديشه و عرفان. نه تنها به خاطر اينکه شيخ طريقت صوفيه است بلکه به خاطر شايستگی های ذاتی و صدارت و پيشگامی که در عرصه های دينی و سياسی و اجتماعی و علمی دارد . 

حضرت سيد شيخ از خانواده حسينی هاشمی ريشه گرفته است که خود شاخه ای از شاخسار شجره مصطفوی است. درختی که ريشه اش استوار و شاخه هايش در آسمان است. او سيد شيخ محمد فرزند يید عبدالکريم فرزند سيد عبدالقادر فرزند سيد عبدالکريم شاه کسنزان فزرند سيد حسين فرزند سيد حسن فرزند سيد عبدالکريم فرزند سيد اسماعيل وليانی فرزند سيد محمد نودهی فرزند سيد علی بابا وندرينه فرزند سيد بابا رسول کبير فرزند سيد عبد السيد ثانی فرزند سيد عبدالرسول فرزند سيد قلندر فرزند سيد عبد السيد فرزند سيد عيسی احدب فرزند سيد حسين فرزند سيد بايزيد فرزند سيد عبدالکريم اول فرزند سيد عيسی برزنجی فرزند سيد بابا علی همدانی فرزند سيد يوسف همدانی فرزند سيد محمد منصور فرزند سيد عبدالعزيز فرزند سيد عبد الله فرزند سيد اسماعيل محدث فرزند امام موسی کاظم فرزند امام جعفر صادق فرزند امام محمد باقر فرزند امام زين العابدين فرزند امام حسين فرزند امام علی ابن ابيطالب و خانم فاطمه زهراء (س) دخت گرامی پيامبر خدا و خاتم پيامبران و رسولان محمد مصطفی است . 

اما لقب (کسنزان) که بر خانواده شيخ اطلاق می شود لقب جدشان ولی صالح و عابد و زاهد سيد عبد الکريم اول است . کسنزان کلمه ای است کردی به معنی شخصی که حقيقت او را هيچکس نمی داند و علت اطلاق اين نام بر اين آقای پربرکت آن بود که ايشان چهار سال از مردم کناره گرفت و در يکی از کوه های قره داغ (يعنی کوه سياه – در اطراف سليمانيه) با پروردگارش خلوت کرد و از قرب او لذت برد و با عبادتش ماءنوس گشت و وقتی کسی از شيخ در اين مورد سوال کرد ايشان پاسخ داد: (کسنزان) يعنی هيچکس نمی‌داند. 

اينچنين شد که اين کلمه لقبی شد برای اين آقای شريف که پس از او نيز به فرزندان و نوادگانش رسيد . همينطور اين اسم در زبان مردم برای ناميدن طريقت عليه قادريه کسنزانيه که شيخيت آن را خود شيخ و فرزندانش به عهده داشته ودارند به کار می رود. پس اسم کسنزان هم لقب خانواده و هم اسم طريقت بوده و علاوه بر آن اصطلاحی است که دارای معانی عميق است . و اما عشيره ای که اين اسم و يا همان خانواده شيخ محمد به آن وابسته است عشيره سادات برزنجی است . جد اعلای اين عشيره شيخ عيسی برزنجی است . 

او نخستين کسی بود که در برزنجه واقع در شمال عراق ساکن شد و خداوند به نسل او از لحاظ تعداد و موقعيت و آبروی دنيايی و اخروی برکت بخشيد . امروز عشيره سادات برزنجی بزرگترين عشيره سادات بزرگوار در شمال عراق است . ولادت و رشد او .  سيد شيخ محمد کسنزانی حسینی صبح روز جمعه چهاردهم صفر 1358 هجری برابر با پانزدهم آوريل 1938 (26 فروردين 1317 هجری شمسی) در قريه کربچنه از ناحيه سنکاو در استان کرکوک به دنيا آمد . قريه ای که حضرت شيخ در آن به دنيا آمد، وطن پيران طريقت کسنزانی است . 

در سالهای نخستينی که ايشان در کربچنه گذراند شيخ طريقت پدرش سيد شيخ عبدالکريم کسنزانی بود که شيخيت را از برادر بزرگترش شيخ زاهد صاحب خلوت ها سيد شيخ حسين کسنزانی دريافت کرده بود. لقب سلطان همواره برای سيد شيخ حسين کسنزان به کار برده می شده است و هم ايشان بوده است که اين فرزند نو رسيده را محمد ناميد و بشارت داد که او به زودی ولی زمان خود و دارای قدرت و سلطه و جايگاه وسيع روحی در طريقت خواهد بود. در چنين فضای روحانی و در اين صفا شيخ بر شانه های اوليای بزرگ بر ميباليد و آنها را همواره در حال رکوع و سجود و تسبيح و تفکر و تدبر می ديد. 

مردانی که علاوه بر اين دارای موقعيت و جايگاهی موءثر در عرصه های ملی و وطنی بودند. مثلاً سلطان حسين فرمانده لشکريانی بود که از شيوخ عشاير و صاحبان مقام به رهبری سيدعبدالکريم و همچنين مجاهدی که شهرتش در همه جا زبانزد است (شيخ محمود حفيد)گرد آمده بود. همان شيخ محمودی که در برابر انگليسی ها وقتی که در عراق حضور پيدا کرده بودند مقاومت کرد . سلطان حسين فرمانده نبردکربچنه و همچنين نبردی بود که بعد ها به نبرد " در بند بازيان " معروف گشت . در نبرد دربند بازيان انگليسی ها شکست خوردند و کاپيتان مار فرمانده لشکر انگليس اسير شد.

سلطان حسين در اين نبرد ها با آنکه هنوز جوانی بود همچون قهرمانان و مبارزانی که بعدها ازآنانان با نام (بنان) نام برده شد، دچار ابتلاء و آزمودگی شد. حضرت سيد شيخ حسين کسنزان فرزند ارشد شيخ عبدالقادر کسنزان عابد زاهد و قهرمان مجاهد است که رهبری مبارزات عليه روس ها را در سرحدات ايرانی منطقه بانه بر عهده داشت و همچنين در نبرد (ميدان) با روءسا و عشاير کرد و سادات برزنجی همراه بود. 

و اما پدر شيخ حضرت شيخ عبدالکريم است که متولی شيخيت طريقت شد . او از شخصيت های بزرگ دينی و اجتماعی بود که تعداد مريدان بر دستش کثرت زيادی يافت و افق های زيادی را در ارشاد و تربيت و سلوک گشود . در چنين فضاهای سرشار از روحانيت و اخلاقيات و نمونه های والا شيخ ما بزرگ شد و از اين چشمه پاک زلالی گوارا را نوشيد و بر اساس فضيلت بزرگ شد . البته با تمامی معانی که در کلمه فضيلت وجود دارد . تحصيل و مطالعه: شیخ محمد کسنزان طريقت را از پدر خويش دريافت کرد و همراه با آن علوم تصوف را نيز به شکل گسترده ای فرا گرفت . و بدين ترتيب ملکه ای فکری شد که به وسعت افق ممتاز و يگانه بود. او آنگاه اين دارائی را با مطالعه و دانش آموزی از دانشمندان بزرگ عصر خويش و فقهای شهر خود در مدرسه دينی پدر بزرگش(مدرسه دينی کربچنه)تکامل بخشيد . 

علوم عربی و اسلامی را از دانشمندان بزرگی مثل (ملا کاکا حمه سيف الدين) وملا علی مصطفی ملقب به (علی ليلان) و  ملا عبد الله عزيز کربچنی) آموخت. آنگاه به اين مقدار از علوم نيز اکتفا واين گنجينه را با کثرت مطالعه که بيانگر همت والايش بود، پرورش داده و افزايش بخشيد. شيخ کتابخانه ای نادر دارد که در برگيرنده هزاران کتاب و دست نوشته است وايشان آن را با سختی گرد آوری کرده است، با اين همه ايشان هفده سال مستمراً به " دارالمخطوطات " و کتابخانه " اوقاف عامه " وکتابخانه "حضرت قادريه شريف" می رفت و به مطالعه می پرداخت. 

ايشان در اول وقت کار کتابخانه وارد آن می شد وتا پايان زمان رسمی از آن خارج نمی شد. اما علم تصوف و ملکه های آن را علاوه بر آنکه از طريق فيض ربانی دريافت داشت سالها نيز برای کسب آن به مجاهده و رياضت پرداخت . برای به دست آوردن علوم نقلی تصوف نيز همواره به تحقيق و مطالعه می پرداخت. بهترين شاهد بر اين حقیقت کتاب "دايرة المعارف کسنزان در مورد اصطلاحات اهل تصوف وعرفان " در 24 جلد است که ايشان آنرا نوشته است. 

نشستن بر سجاده شيخيت : از نظر اهل طريقت نشستن بر سجاده طريقت از انتخاب آسمانی نشاءت گرفته و اين انتخاب توسط خدا و رسول او صورت می گيرد و هرکس که برای اين مسوليت بزرگ انتخاب شود دائماً مورد نظر و مراقبت خداوند است و خداوند مدام از نور خويش بر او جاری می سازد و هرچه بخواهد به او مدد می رساند تا شايسته وراثت محمدی و انجام مسئوليتهای امر به معروف و نهی از منکر و تربيت روحی پيروان و مريدان عمل کند . امر در مورد شيخ اين چنين بود و ديگر داستان زيارتی است که حضرت شيخ عبدالکريم کسنزان در حاليکه سيد شيخ محمد نيز با او بوده از ضريح مشايخ گرامی در قريه کربچنه به عمل آورد و در اين زيارت تعداد زيادی از خلفا و دراويش و بزرگان حاضر بودند. 

پس از آنکه حضرت شيخ عبدالکريم مراسم زيارت را به پايان رساند در حاليکه آثار شادمانی در صورتش پديدار بود نشست و فرمود : ( ای فرزندان درويش من از امروز شيخ شما شيخ محمد است اين امر استادان ماست . هر کس از او اطاعت کند از ما اطاعت کرده است . هر کس او را دوست بدارد ما را دوست داشته است و هر کس از فرمان او خارج شود از فرمان ما خارج شده است . ) سپس به ضريح مشايخ نگاه کرد و گفت: ( من اکنون او را به شما سپردم . اين آخرين زيارت من خواهد بود . آنگاه در حالی که به فرزندش شيخ محمد اشاره می کرد گفت : ( او نماينده و وکيل شما است شما خودتان او را به وکالت خويش انتخاب کرده ايد. ) اين داستان نشانگر اذن و اجازه انتقال شيخيت طريقت از حضرت شيخ عبدالکريم به حضرت شیخ محمد کسنزان است.

آنچه که شيخ در مورد آخرين زيارت آبا و اجدادش گفته بود به وقوع پيوست . ايشان پس از مدت کوتاهی در سال 1398 هجری برابر با 1987 ميلادی يه سوی رفيق اعلی پرواز کرد . محمد قره داغی (رحمه الله) رئيس علنای سليمانيه در مرثيه ای تاريخ وفات شيخ را اينگونه آورده است : وفاتکم کارثه عبدالکريم تاريخکم (فی جنة الخلد قيم) وفات ايشان برای دوستان و خليفه ها و مريدان و همه مسلمانان فاجعه بزرگی بود زيرا ديگر کسی نبود که بنواند همچون او اينچنين در هر دو بعد روحی و مادی پيشوا و نمونه باشد. آنگاه علما و شعرا و ادبا در سوگ و مدح و ثنای جانشينش آثاری پديد آوردند . پس از او فرزندش شيخ محمد کسنزان جانشين پدر شد . 

در اينجا ترجمه ابياتی که شيخ علامه عبدالمجيد قطب از دانشمندان مشهور عراق و رئيس علمای کرکوک در سوگ شيخ و ثنای جانشينش شيخ محمد کسنزان سروده را می خوانيم : از چشم وفاداران نا پديد گشت . - مرشدی که از اهلبيت مصطفی بود . – آقايی بود فرزند آقايی فرزند آقايی - و همه آنان به برتری و شرف رسيده بودند .- شيخ کوچ کرد و برای ما چه گذاشت؟- سوزشی در دل و اندوهی بزرگ .- درست است که شيخ از پيش ما رفت اما- بر جای خود شير نری را نشانده است .- شيخ رفت و پس از او بر جا ماند - طلائی که تنها عارفان آنرا می شناسند . – شيخ نمرده است زيرا پس از آمد - آنکس که پا جای پای پدر نهاد و بر مسيرش رفت و اين چنين بود که شيخ محمد کسنزان پس از آنکه پدرش شيخ عبدالکريم کسنزان به نزد خدا رفت بر جای او نشست و متولی امور طريقت گشت و در سال 1398 هجری برابر با 1978 ميلادی خلفا و دراويش به عنوان استاد روحی با او بيعت کردند . 

شهرت شيخ محمد کسنزان گسترش يافت و از همان نخستين روز ها شهرت شيخيت او به همه جا رسيد و مردم در گروه های مختلف به سوی او روی آوردند . شيخ همراه با صدق و اخلاص دارای شخصيتی جذاب و پايداری در راه دعوت به سوی خدااست که موجب جذب تعداد زيادی از طلاب علوم دينی و همچنين پزشکان و متخصصين علوم مختلف به سوی ایشان شده است . طريقت کسنزانی در تمام سرزمين عراق گسترش يافت و ديگر شهر و قريه ای نماند که شيخ محمد تکيه ای برای مريدان و پيروان نداشته باشد . 

طريقت از عراق نيز عبور کرد و به سرزمين های ديگری مثل ايران و ترکيه و جمهوری های قفقاز و هند و پاکستان و ايالات متحده آمريکا و بعضی از کشور های اروپايی نيز رسيد . که اين امر نشان دهنده قدرت دامنگستر شيخ در معرفت و تربيت و ارشاد است . شيخ محمد کسنزان کرامات زياد و کشف و شهود عرفانی واضحی دارد ولی همواره از بيان آن اعراض کرده و به هيچکس نيز اجازه نمی دهد تا در مورد آن سخن بگويد . 

ايشان مريدان رانيز از تکيه بر کشف و شهود بر حذر داشته و می فرمايد : (تصوف دو خصلت است . استقامت و آرامش و بزرگترين کرامت استقامت بر شرع خدای تعالی است ). خلوت های ايشان : حضرت شيخ محمد کسنزان در دوره پدرش چند خلوت گذرانده بود و لی بالاترين آنها شش ماه پس از به عهده گرفتن شيخيت در امور طريقت بود که در بيستم شعبان 1398 هجری برابر با 1978 ميلادی انجام گرفت وتعدادی از دراويش و خلفا نيز با او همراه بودند . 

آنان پس از فراگيری انضباط و نظم خلوت و اوراد آن از زبان استاد خويش با نيت خالص وارد خلوت شدند. ايشان در سال 1399 هجری برابر با 1979 ميلادی برای بار دوم وارد خلوت شد و اين بار دوبرابر تعداد دراويشی که در خلوت اول با او همراه بودند با ايشان همراه شدند و ايشان قانون و نظام خلوت را برايشان بيان کرده و در نتيجه همه آنان از خلوت خويش بهره بردند . 

طریقت قادریه کَسنَزانیه از طریقت‌های تصوف بوده که به باور باورمندان آن، سلسله پیران طریقت آن به محمد می‌رسند. طریقت کسنزانی یکی از شاخه‌های طریقت قادریه می‌باشد، کسنزان اصطلاح کردی است و از دو واژه کَس و نزان (ندان) ساخته شده و به معنای «کسی نمی‌داند» (ناشناخته) می‌باشد. در این طریقت تمام دستورهای شریعت دین اسلام رعایت می‌گردد و شروع آن با توبه به درگاه خدا و بیعت مستقیم به دست پیر طریقت و یا بیعت با پیر طریقت توسط خلیفه‌هایی که پیر برگزیده‌است، آغاز شده و به گفته اهل طریقت با این بیعت، دانه نور معرفتی در دل مرید کاشته می‌شود که مرید با نگاه داشتن توبه خود و بیان اذکار طریقت می‌تواند دانه این نور معرفت را به درخت تنومندی تبدیل سازد. در این طریقت به رسم سنت محمد بسیار یاد الله را بر دل داشته و دو روز دوشنبه و پنج شنبه را روزه مستحبی می‌گیرند. 

مریدان این طریقت همواره با وضو بوده و الله را حاضر بر تمام اعمال خود می‌دانند. سلسله طریقت قادریه کسنزانی این سلسله به مشایخ و بزرگانی گفته می‌شود که هر یک در زمان خود پیر طریقت بوده و این طریقت را به پیر طریقت بعدی تحویل داده‌اند. به عقیدهٔ پیروان این سلسله این افراد دارای کرامات خاصی می‌باشند که آنها را با دیگر مریدان آن طریقت متمایز ساخته و قابلیت یاری رساندن به مسلمانان و حتی غیر مسلمانان را دارند. و در این جا به ذکر اسامی این افراد می‌پردازیم. 

شروع سلسله به ادعای پیروان سلسله؛ ابتدا از خدا به پیامبر اسلام محمد نازل شده و سپس از او به دست علی ابن ابی طالب منتقل گشت و از او به دو جناح تبدیل شده و جناح‌های یاد شده در شیخ معروف کرخی به هم پیوسته‌اند:[۱] جناح ذهبی از دست علی ابن ابی طالب به دست حسین و از حسین به دست سجاد و از سجاد به دست محمد باقر و از باقر به دست جعفر صادق و از صادق به دست موسی کاظم و از کاظم به دست رضا و سپس به دست شیخ معروف کرخی. جناح دوم از دست علی ابن ابی طالب به دست شیخ حسن بصری و از او به دست شیخ حبیب عجمی و از او به دست شیخ داوود طایی و از او به دست شیخ معروف کرخی. 

ادامه سلسله و از شیخ معروف کرخی به دست شیخ سری سقطی و از او به دست جنید بغدادی و از او به دست شیخ ابوبکر شبلی و از او بدست شیخ عبدالواحد یمانی و از او بدست شیخ ابوفرج طرطوسی و از او به دست شیخ علی هکاری واز او بدست شیخ ابوسعید مخزومی و از او به دست شیخ غوث الاعظم عبد القادر گیلانی (۴۷۱-۵۶۱ق) و از او به دست شیخ عبدالرزاق و از او بدست شیخ داوودثانی و از او بدست شیخ محمد غریب الله و از او به دست شیخ عبد الفتاح سیاح و از او بدست شیخ محمد قاسم و از او به دست شیخ محمد صادق و از او به دست شیخ حسین بصرایی، و از او به دست شیخ احمد احسایی، و از او بدست شیخ اسماعیل ولیانی و از او به دست شیخ محی الدین کرکوک و از او بدست شیخ عبد الصمد گله زرده، و از او بدست شیخ حسین قازان قایه و از او به دست شیخ عبد القادر قازان قایه و از او بدست شیخ غوث عبدالکریم شاه کسنزان و از او به دست شیخ غوث عبدالقادر کسنزان (۱۸۶۴-۱۹۱۹م) و از او به دست شیخ غوث حسین کسنزان (۱۸۸۲- ۱۹۳۸م) و از او بدست شیخ غوث عبدالکریم کسنزان (۱۹۱۵-۱۹۷۸م) و از او به دست سید شیخ محمد کسنزان، رئیس طریقه علیه قادریه کسنزانی در جهان..[۲] علت نام گذاری طریقت علیه قادریه کسنزانی از زمان حضرت علی بن ابی طالب (ع) تا زمان حضرت سید عبد القادر گیلانی(قدس الله سره) نام طریقت، علیه بود، و در زمان حضرت سید عبدالقادر گیلانی بخاطر اینکه ایشان زنده کننده دین اسلام بودند، نام طریقت به طریقت علیه قادریه تبدیل شد. 

در زمان حضرت سید عبدالکریم کسنزان(شاه کسنزان)(قدس الله سره)، چون ایشان نیز زنده کننده دین اسلام بودند و مانند حضرت سید عبدالقادر گیلانی زحمات بسیار زیادی برای طریقت کشیدند، نام طریقت به، طریقت علیه قادریه کسنزانی تغییر یافت. معنای تکیه نزد کسنزان نَزان و مراحل تاریخی بوجود آمدن اصطلاحات مترادف در کنار کلمه بیوت الذکر ( خانه های ذکر) ما در طول تاریخ کلمات دیگری نیز می یابیم که در شکل و مضمون همان معنا را میداده است . کلماتی مثل زاویه ، رباط، و خانقاه و آخرین آنها که همان تکیه است . 

پیش از آن که این کلمه در قرآن یاد شود ( فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه) برای نامیدن آن از کلمه( صفه مسجد ) استفاده میشد . ما در اینجا به کلمات یاد شده میپردازیم: صفه مسجد: پیش از نزول آیه کریمه، نخستین اسم ( بیوت الذکر)، صفه بوده است و اهل آن نیز به خاطر ارتباطشان با این محل که در زاویه مسجد شریف پیامبر (ص) با شاخ وبرگ نخل ساخته شده و شبیه خانه های تابستانی(صیفی) و کوخ بود اهل صفه نامیده شدند . در صفه گروهی از صحابه موءمن و صادق زندگی می کردند که در دنیا زهد را برگزیده بودند و در این خانه ها پیوسته به عبادت مشغول بودند .و در مورد آنان این آیه نازل شده است:( واصبر نفسک مع الذین یدعون ربهم بالغداه و العشی یریدون و جهه) کهف28 یعنی خود را در کنار کسانی نگاه دار که پروردگارشان را هر صبح و شب می خوانند و وجه او را میطلبند . 

پس صفه مسجد اولین جائی بود که گروهی در آن وجه خدای تعالی را میجستند و از اینجا بود که بعدها در اسلام خانه های مریدان بوجود آمد . این گروه علاوه بر اهل صفه ، اهل زاویه نیز نامیده میشدند ، زیرا صفه ای که در آن زندگی میکردند در زاویه ای از مسجد قرار داشت. رباط: این کلمه در ابتدا بر نوعی از پایگاه های نظامی که در حاشیه مرزهای سرزمین های اسلامی ساخته شده بود اطلاق میگردید و مرابطون در آنها کسانی بودند که با هم پیوستگی و ارتباط و آمادگی داشتند تا با شمشیرهای خود از اسلام دفاع کنند .رباط ها در عصر اموی و عباسی گسترش یافت تا حد فاصل میان دیار اسلام و کشور دشمن را مشخص کند. در نتیجه تحولات اجتماعی واز اواسط قرن چهارم هجری وظایف نظامی رباط ها تغییر یافته و وبا دور شدنشان از جنگ و پیدایش آرامش مرابطون به مرور به قرائت قرآن و علوم دین رو آوردند تا آنجا که این رباط ها تبدیل به خانه صوفیه گردید .و عده زیادی در آن ساکن شدند تا عبادت کنند ،درس بخوانند ، با نفس جهاد کنند و آن را از هرچه که اعمال را فاسد میسازد دور سازند و به هرچه که احوال را صحت و درستی میبخشد نزدیک کنند ، تا برکت به سرزمین ها و بندگان باز گردد و عمل کردن برای خلق جای خود را به کار برای خدا و اعتماد به او دهد . 

اما رباط در اصطلاح کسنزانی ما: محل ربط روح مرید به روح استاد و شیخ اوست که عارف به خدای تعالی است و از طریق او و از مسیر سلسلهء پیران طریقت(ق) به نور اعظم ، سید کائنات ،محمد(ص) می پیوندد تا مرید را براساس مسیر روحی طریق سیر دهد و مرید با آن از گذرگاه های سخت عبور کرده و از نردبان مراحل سلوک پله پله بالا رود . زاویه: مثل رباط و خانقاه است ، اما اکثرا" از آنها کوچکتر بوده و در صحرا ها و جاهای خالی از سکنه قرار دارد . این کلمه گاه نیز برای نامیدن جائی خاص در درون یکی از مساجد بزرگ که در آن حلقه های علمی بر قرار میگردد اطلاق میشود. معنی زاویه در مغرب اسلامی وسیع تر از مشرق اسلامی است . زیرا این کلمه در آنجا خانه هائی را توصیف می کند که در آن زاهدان و عابدان عبادات و اذکار خویش را انجام می دهند.

زاویه در اصطلاح ما: . مکان تجلی الهی است که خدا در آن به چشم رحمت به ساکنینش که سالکان طریق حق هستند نگاه می کند و از طریق آن روح اهلش با ارواح ( ملاء اعلی) یعنی عالم بالا پیوند میخورد . زیرا این دو گروه با هم قصد و هدف و عزم واحدی دارند و احوالشان با هم خویشاوند است . و همچنین به معنی آینه ای روحی است که دنیا و هرچه در آن است و آخرت و هرچه در آن است درآن پدیدار می گردد . خانقاه : خانقاه کلمه ای است که اصل آن فارسی است و از کلمه (خان) به معنی خانه گرفته شده است . 

در مورد معنی آن گفته شده:(خانه دراویش و صوفیه وفقراء). خانقاه ها شبیه رباط هستند اما در قرن چهارم هجری در سرزمین های فارس و شام و مصر گسترش یافته و مخصوص اهل تصوف بوده است .که در آن به عبادت میپرداختند . خانقاه ها بیشتر در شهر های بزرگ و کوچک به شکل مسجد ساخته میشد ، با این تفاوت که در آن اطاق هائی برای دراویش و صوفیه و خانه ای برای انجام عبادت و اذکارشان وجود داشت . تمام. ا کسنزانیه نام سومی است که بعد از دو اسم علیه (علویه) و قادریه بر طریقت گذاشته شده است و یاران این طریقت به چنین نسبتی افتخارکرده گویند هرطریقتی که دراین جهان وجود دارد درنهایت به دریای همه طریقت ها می ریزد و منظورشان از این دریا علی ابن ابیطالب (ع) است. 

ساده ترین تعریف طریقت این است که همان مقام " احسان " است که سومین پایه از سه پایه اساسی دین: اسلام و ایمان و احسان به حساب می آید، و پیامبر(ص) آنرا چنین گفته است: احسان یعنی این که خدا را چنان عبادت کنی که گویی او را می بینی و اگرتو او را نمی بینی او تو را می بیند. این که مقامِ احسان را پایه دین شمرده اند به این معنا است که اگر این پایه رها شود تمام ساختمان روحی رها شده است. شيخ از دیدگاه طریقت علیه قادریه کسنزانی شیخ، نماینده پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم ) است و نماینده قرآن است و نماینده شریعت و طریقت است و معنی جانشینيِ خدا در زمین است . * شیخ ، شریعت و طریقت را در هدایت و سیر دادن مریدان بسوی خدا پديدار میسازد . * شیخ ، در میان مریدان همچون پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم) در میان یاران خویش است . یا شیخ در دلهای مریدان همچون پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم)در دل صحابه است . * شیخ ، پدر روحی مرید است . *مسئولیت های شیخ در طریقت * * مسئولیت شیخ در برابر مرید ، روشن کردن راه های رسيدن به خدای تعالی برای او و یاری رساندن به اوست ، توسط آن نیروی روحی ای که در علم و عمل در این راه کمکش کند . *

شیخ خادم طریقت است . خادم فقراست و این خدمت بمعنی یاری رساندن به مرید برای رسیدن به خدای تعالی است . * خدمت کردن شیخ به مرید ، مانند کسی است که در صحرا مسافری را می بیند که میخواهد به حج و زیارت پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم)برود و آنگاه با توشه و آب و مرکب و مال و راهنمائی ، به او کمک میکند . پس شیخ به مرید خدمت میکند زیرا مسافر راه خدا و پیامبر(صلی الله تعالی علیه و سلم)و قرآن و پیران طریقت است . *در مورد سخن شیخ * * مرید باید باور کامل داشته باشد که هنگامیکه شیخ سخن میگوید ، آن سخن را خدا گفته است . (البته بعنوان نماینده ) *در مورد دیدن شیخ بجای پیامبر * درویشان حضرت شیخ عبدالکریم کسنزانی قدس الله سره نزد او آمدند و به او گفتند ، ای شیخ ما متوسل میشویم و دعا میکنیم که پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم) را در خواب ببینیم و در هر بار تو را در خواب میبینیم ، نه ایشان را . ایشان فرمودند : هر کس شیخ را در خواب ببیند گویی پیامبر(صلی الله تعالی علیه و سلم)را دیده است . *در مورد اینکه هر شیخ عطر خاصی دارد * هر شیخ عطر خاص و جداگانه ای دارد و مرید حرف گوش كني که اجازه تجربه روحی یافته ، وقتی شیخش از نظر روحی به او نزدیک میشود ، عطر و رایحه اش را میشناسد و فرق آنرا با عطر بقیه پیران طریقت ـ وقتی نزدیک میشوند ـ تشخیص میدهد . *درمورد میوه و ثمره شیخ* *هرچیزی ثمره ای دارد و ثمره شیخ ، درویشان هستند . *درمورد روحانیت شیخ و حاضر و ناظر بودنش * *از شاه کسنزان (قدس الله سره ) پرسیدند : آیا شیخ حتی در هنگام خواب هم نزد مرید حاضر است و وقتی میخواهد حرکت کند ، یاریش میکند ؟ آیا این درست است ؟ ایشان پاسخ دادند : شیخ از این بزرگتر است . زیرا شیخ حقیقی کسی است که روحانیتش با روح مرید امتداد می یابد (یعنی روحانیتش از روح مرید قطع نمیشود ) تا آنجا که در هر پلک زدن و نفس کشیدن با او حضور دارد . *در مورد اینکه هر شیخ راه ویژ ای را برمیگزیند * هر غوثی وقتی که واصل شده و شیخ میشود ، راه ویژه ای را برمیگزیند که از مسیر آن مریدان را به خدای تعالی میرساند . * شیخ در میان قوم خود همچون پیامبر در امت خویش است * در این بحث کوتاه می خواهیم معانی و رهنمودهای روحی ، جمله ای را که همواره برزبان پیران طریقت (قدس الله اسرارهم ) تکرار میشد ، روشن کنیم . 

و جمله یاد شده اینست : (شیخ در میان قوم خود همچون پیامبر در امت خویش است ) و سخن آنها که میگویند (شیخ در میان مریدانش همچون پیامبر در امتش میباشد ) این سخن چه معنائی دارد ؟ آیا ما با توجه به شریعت اسلامی اجازه گفتن آنرا داریم ؟ ریشه روحی این سخن نزد صوفیه چیست ؟ و چه آدابی را در خصوص نحوه ارتباط با شیخ ایجاب میکند و همه آن چیزی هایی که به این کلام مبارک و جایگاه آن نزد اهل طریقت مربوط میشود.والله ولی التوفیق *معنی این کلام طیب چیست ؟ این کلام پاک و طیب به این معناست که شیخ در همه چیز بجز نبوت مثل پیامبر ( صلی الله تعالی علیه و سلم ) است . زیرا نائب و وکیل ایشان بوده و وکیل نیز همچون اصیل و یا بعبارت دیگر مثل اوست . اما به نسبت ولایتی که (هر شیخ ) به آن ویژگی یافته است . 

شیخ عبدالوهاب شعرانی میگوید : شیخ ها در مقام ادبی که باید با آنها رعایت شود ، وارثان پیامبرند ( صلی الله تعالی علیه وسلم ) هرچند مقام هايشان متفاوت است . ــ همانطور که پیامبر واسطه بین خلق و حق است ، شیخ نیز اینچنین است . با این تفاوت که شیخ واسطه بین مرید و پیامبر(صلی الله تعالی علیه و سلم ) است . ــ همانطور که پیامبر با استفاده از حکمت که همان معجزه است ، بسوی خدا دعوت میکند . همینطور شیخ نیز با حکمت دعوت میکند . اما حکمت شیخ کرامت است . ــ همانطور که پیامبر در کردار و گفتار و احوال خود معصوم است ، شیخ نیز اینچنین است . 

با این تفاوت که شیخ ( بجای معصوم بودن ) در این مورد محفوظ است . ــ همانطور که پیامبر ، امانتدار وحی است ، شیخ نیز اینگونه است با این تفاوت که شیخ ، امین الهام است . ــ همانطور که پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم ) از روی هوای نفس سخن نمیگوید ، شیخ نیز همینگونه است . اما با پیروی و اقتدای ظاهری و باطنی از پیامبر (صلی الله تعالی علیه و سلم ) . و شیخ عبدالوهاب شعرانی منظور حقیقی از این سخن را خلاصه کرده و میگوید : همانا شیوخ (رضی الله عنهم ) نایبان شارع (بنیانگذار شریعت ) در ارشاد همه مردم هستند . بلکه میتوان گفت که آنها وارثان حقیقی پیامبرانند که دانش شریعت های آنان را به ارث برده و خود شریعت گذاری نمیکنند . 

آنها شریعت را در همگان پاسداری میکنند و تشریع و قانونگذاری انجام نمیدهند . آنها قلب ها را از کج شدن بسوی آنچه خدا به آن رضایت ندارد ، حفظ کرده و آنها را به مراعات آداب خاص اهل حضرت الهی وا میدارند . و اینست ، پاره ای از معانی این کلمه طیبه . *تشبیه در شریعت اسلامی * گروهی در مورد نوع تشبیهی که در این جمله بکار رفته سئوال میکنند و میپرسند : آیا جایز است که شیخ را به پیامبر تشبیه کنیم ؟ و آیا تشبیهی نظیر این در کتاب کریم و سنت مطهره آمده است ؟ و ما در پاسخ میگوئیم : آری ، تشبیه در شریعت اسلامی ما و از وجوه متعدد ، جایز است . و از آن میان است تشبیه بالاتر به پائین تر و تشبیه پائین تر به بالاتر و تشبیه عام . از نظر نوع نخست یعنی تشبیه بالاتر به پائین تر متون قرآنی ، قدسی و نبوی زیادی وجود دارد که نشانگر مشروعیت و جواز تشبیه بالاتر (که همان حق تعالی است ) به پائین تر ( یعنی عالم خلق ) می‌باشد. به عنوان مثال تشبیه نور خدای تعالی به چراغدان ؛ چنانکه در سخن خدای تعالی آمده است : (مثل نوره كمشكاة)يعني نورش شبيه چراغدان است . و از آن جمله است به کار بردن صفات متعدد توسط خدای تعالی برای ذات متعالی اش که این صفات از وجهی شبیه چیزی است که در عالم خلق و جود دارد. 

همانطور که می فرماید: [و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام] (الرحمن 27 ) یعنی چهره پروردگار تو که صاحب جلال و اکرام است باقی می ماند . و میفرماید : [ الرحمن علی العرش استوی ] ( طه 5 ) یعنی خدای رحمن بر تخت نشست . و همینطور متون دیگری که نمونه تشبیه بالاتر به پائین ترند . و بی شک این تشبیه به معنی مرتبه فرق کامل بین خالق و مخلوق نیست ( صفات خالق آنقدر نازل شود که دیگر کاملاً شبیه مخلوق شده و هیچ مناسبتی با خالق بودن نداشته باشد ) یعنی نه چهره خدا ونه دست و نه نشستن او مثل چهره و یا دستها و یا نشستن خلق نیست . 

در مورد هدف از این تشبیه بسیار سخن گفته اند و این بحث گنجایش ذکر آنها را ندارد و آنچه که در اینجا برای ما مهم میباشد اینست که، خداوند تعالی صفاتی را برخود اطلاق میکند که شبیه صفات مخلوقات اوست . و این بمعنی جایز بودن تشبیه کردن خود بالاتر، به پائین تر است . از متون قدسی که براین نوع تشبیه دلالت دارد آنست که ابوهریره از پیامبر (صلی الله تعالی علیه وسلم ) نقل کرده و گفته است : خدای تعالی فرمود اگر کسی با ولی من دشمنی کند من به او (ولی خود ) نیز اجازه جنگ میدهم . هیچ بنده من به چیزی که نزد من از فرایض و واجبات محبوب تر باشد ، به من نزدیک نشده است . و بنده من همواره با نافله ها به من نزدیک میشود ، تا آنکه دوستش بدارم و چون او را دوست بدارم ، گوش او میشوم که با آن میشنود . و چشمش میشوم که با آن می بیند . ودست او میشوم که با آن حمله میکند . و پایش میشوم که با آن راه برود . (صحیح بخاری جلد5 صفحه 2384) 

در اینجا حق تعالی با حساب علمش به این تشبیه خود را به گوش و چشم و دست و پای بنده تشبیه کرده است . و از جمله این متون نبوی شریف سخن ایشان (صلی الله تعالی علیه و سلم ) است که ( خداوند تعالی در روز قیامت میفرماید : ای فرزند آدم ، من بیمار شدم و تو به عیادتم نیامدی . میپرسد ای پروردگار چگونه عیادتت کنم در حالیکه که تو پروردگار جهانیانی . میفرماید : آیا ندانستی که فلان بنده من بیمار است . و به عیادتش نرفتی ؟ آیا نمیدانستی که اگر به عیادتش بروی مرا نزد او خواهی یافت . ای فرزند آدم ، من از تو طعام خواستم و تو به من طعام ندادی . میپرسد ای خدای من چگونه به تو طعام دهم در حالیکه تو پروردگار جهانیانی ؟ میفرماید : آیا ندانستی که فلان بنده من از تو طعام خواست و تو به او طعام ندادی ؟ آیا نمیدانستی که اگر به او طعام دهی ، آنرا نزد من خواهی یافت ؟ ای فرزند آدم من از تو آب خواستم و تو به من آب ندادی ، میپرسد ای خدای من چگونه به تو آب بدهم در حالیکه تو پروردگار جهانیانی ؟ میفرماید . فلان بنده من ازتو آب خواست و تو آب ندادی . آیا ندانستی که اگر به اوآب بدهی آنرا نزد من خواهی یافت ؟ (صحیح مسلم جلد 4 صفحه 1990 ) و این نیز نص روشن و صریحی است که ، نشان میدهد حق تعالی از آنجا که حقیقت این تشبیه را میداند ، جایز دانسته که خود را به صفات مخلوق خود تشبیه کند و اما یکی از دلایلی که بیانگر جواز تشبیه پائین تر به بالاتر است ، این سخن خدای تعالی است که : ( ان الذین یبایعونک انما یبایعون الله یدالله فوق ایدیهم فمن نکث فانما ینکث علی نفسه و من اوفی بما عاهد علیه الله فسیوُ تیه اجرا عظیما ) (فتح 10) یعنی کسانیکه با تو بیعت میکنند همانا با خدا بیعت میکنند و دست خدا بالای دست آنهاست . پس هرکس عهد خود را بشکند ، به زیان خود شکسته است و هرکس به عهدی که با خدا بسته وفا کند ، خداوند به او پاداشی بزرگ میبخشد . در این آیه وقتی میگوید ، (انما یبایعون الله ...) یعنی همانا با خدا بیعت میکنند؛ باين معنی است که خداوند متعال حضرت رسول ( صلی الله تعالی علیه و سلم)را به ذات متعال خود تشبيه میکند . 

این آیه به ذهن ميرساندکه (گوئی با خدا بیعت میکنند ). و تشبیهی که خدا در این جایگاه به دات متعال خود میکند بخاطر آنست که ، پیامبر ( صلی الله تعالی علیه و سلم ) در ذات و صفات و افعال خود بطور کامل در ذات و صفات و افعال خدا فنا شده بود . بگونه ای که از او ــ آنطور که میگویند ــ اسم و رسمی باقی نمانده و اثر ونام ونشاني بر جا نبود . از اینرو به نطق حق سخن میگفت نه نطق بشری . و از آن جمله است سخن خدای تعالی که و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی (انفال 17) یعنی هنگامیکه تیر انداختی تو نبودی که تیر انداختی بلکه خدا تیر انداخته است، گویی ایشان (صلی الله تعالی علیه وسلم) در میدان جنگ حضور نداشته و تیر نینداخته است. 

و یا سخن دیگر خداوند کهقل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمت الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا(زمر 53) یعنی بگو ای بندگان من که اسراف کرده و به این وسیله به خود بد کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید زیرا خدا وند همه گناهان را میبخشد. در اینجا نمیگوید ( قل یا عباد الله: بگو ای بندگان خدا) در حالیکه آنها در حقیقت بندگان خدایند و این به آن خاطر است که شان ایشان (صلی الله تعالی علیه وسلم) شان خدا، امرش امر خدا، مرادش مراد خدا، کلامش کلام خدا، گوشش گوش خدا، چشمش چشم خدا، دستش دست خدا و پایش پای خداست و خود، به خودی خود هیچ نیست. بلکه دائما بدون حلول و اتحاد، در حالت (جمع) وبلکه در حالت (جمع الجمع) است. و حلول و اتحاد از خدای خالق متعالی و رسول مخلوق، عاشق خدا، که در عین عبودیت کامل و شامل برای خداست، دور است. 

پس سخن پیامبر صلی الله تعالی علیه وسلم در اصل و بر اساس امری ازلی که به زمان خلقت نورش باز میگردد سخن خداست و خداوند، موجودات و افلاک و فرشتگان و مخلوقات را از نور حبیب خود صلی الله تعالی علیه وسلم آفریده است. واز نظر تشبیه عام هم، نصوص و متون زیادی در مورد جایز بودنش آمده همچون سخن خدای تعالی که (محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم) یعنی محمد فرستاده خداست. وکسانیکه با او هستند بر کفار سختگیر و در میان خود مهربانند، تا آنجاکه میفرماید( ذلک مثلهم فی التوراه و مثلهم فی الانجیل کزرع اخرج شطأه) (فتح 29) یعنی مثل آنها در تورات این است . و مثلشان در انجیل نيز همچون کاشته و زراعتی است که جوانه اش را بر آورد. 

در اینجا اصحاب پیامبر را به زراعت تشبیه کرده است. ویا سخن پیامبر صلی الله تعالی علیه وسلم که ( یاران من همچون ستارگانند که از هر کدام پیروی کنید، راه را میابید). و نیز سخن دیگر ایشان صلی الله تعالی علیه و سلم که :( مثل مومنان در دوستی و مهربانی و عطوفت نسبت به یکدیگر ، همچون پیکره ای است که اگر عضوی از آن به درد آید دیگر اجزا پیکره نیز بیخواب میشوند و به یاری اش می شتابند) . و یا این گفته ایشان که :( مثل اینکه خداوند مرا به علم و هدایت مبعوث ساخته همچون باران فراوانی است که به زمین برسد) . پس همه اسناد و متونی که گفته شد ، برجایز بودن تشبیه ، علیرغم اختلاف ظاهر تأکید میکند . 

و از همینجاست که پیران طریقت خود را در اقوام خود به انبیا تشبیه کرده اند . و شایسته است که این دلایل رابا عطر حدیث شریف نبوی که به شکلی روشن تشبیه علمای عارف را به انبیا مجاز میدارد ، معطر سازیم . ايشان فرموده است : (علما امتی کانبیا بنی اسرائیل یعنی علمای امت من همچون پیامبران بنی اسرائیل هستند) . و چه کسی به پای پیران طریقت ( قدس الله اسرارهم )میرسد که با بخشش الهی ، دو علم ظاهر و باطن رادر خود گرد آورده اند ؟ پس اگر به دارنده علم کسبی ، عالم میگویند ، در اینصورت مشایخ (علماء العلماء)هستند . زیرا علم کسبی را با علم لدنی و موهبی در خود جمع آورده و در حقیقت عالم بوده و در میان مریدان خود همچون پیامبران در میان امت های خویشند.

*مبنای روحی این سخن پاک : مبنا و ریشه روحی که این کلام مبارک از آن استنباط و برداشت شده ، به درب شهر علم محمدی حضرت امام علی ابن ابیطالب کرم الله وجهه و طبیعت آن پیوستگی روحی که ایشان را به حضرت رسول اعظم سیدنا محمد صلی الله تعالی علیه و سلم ار تباط میدهد ، باز می‌گردد .

همگان میدانند که حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم ، ا مام علی کرم الله وجهه را در میان یاران گرامی اش برای آموختن باب هایی از علوم روحی قلبی خاص ، اختصاص داده است . علومی که هیچکس نمی تواند آنرا جز به أذن پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم دریافت کند . و احادیث پاک نبوی بسیاری به این علوم و اختصاص امام به این علوم اشاره میکند . مثلاً این سخن ایشان که ( من شهر علمم و علی درب این شهر است و هرکس میخواهد وارد شهر شود باید از درب آن وارد شود ) المستدرک علی الصحیحین جلد3 ص 137 و امام علی کرم الله وجهه خود سخنان بسیاری دارد که نشاندهنده علوم خاصی است که استادش ـــ حضرت رسول صلی الله تعالی علیه وسلم ـــ به او آموخته است . و ازآن میان میتوان به این سخن اشاره کرد (( در اینجا علمی فراوان است ـ و به سینه اش اشاره میکند ـ کاش برای آن حمل کنندگانی می یافتم )) این میراث روحی و علوم روحی ، عبارت است از کاشت اخلاق پاک نبوی ، که سرچشمه اخلاق در ذات امام کرم الله وجهه است . 

این امردر او صفات یک مرشد ربانی را پدید می آورد که هرکس با او مصاحب شود ، میتواند از علم و حال محمدی که در اوست ، بهره فراوانی ببرد . و برقلب مصاحب ، احوالی پاک فروریزد که با آن او را تزکیه کرده و روحش را پاک سازد . واز احادیث شریفی که بیانگر این حالت تزکیه و تأثیر روحی را که حضرت رسول اعظم صلی الله تعالی علیه و سلم در امام علی کرم الله وجهه قرارداده ، این سخن است که : نگاه کردن به چهره علی عبادت است (المعجم الکبیر جلد 10 صفحه 76 ) حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم بخاطر اینکه برای مسلمان در امر خلافت روحی و مرشد ربانی که براساس کتاب خدا ی عزیز ، حکم و داوری کند و آنها را بسوی صراط مستقیم هدایت کند ، راه و دلیل آشکار و روشنی قرار دهد _ یعنی کسی که واجب است بردست او سلوک کنند _ دو ماه قبل از انتقالشان به عالم شهود حق در غدیرخم ، به مردم این پیام را رساند که امام علی کرم الله وجهه مرشد روحی آنها است که بعد از آنکه خودش آنها را ترک کند و به عالم دیگر بشتابد ، وی جایگزینش ، خواهد گردید . از اینرو فرمود : هرکس من مولای اوهستم علی نیز مولای اوست . 

خدایا با هرکس که با وی دوستی کند ، دوستی کن و با هرکس که با وی دشمنی کند ، دشمنی کن . و این ابلاغ عمومی توسط حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم در مورد ولایت امام علی کرم الله وجهه ، اشاره به ولایتی عام و گسترده ، در برگیرنده و مطلق برهمه مسلمانان داشت . این ولایت همان است که حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم در روز جنگ تبوک به آن اشاره کرده و به حضرت امام علی کرم الله وجهه فرمود : آیا خرسند نیستی از اینکه تو نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی هستی ؟ با این تفاوت که بعد از من پیامبری نیست . (صحیح مسلم جلد 4 صفحه 1871 ) پس همانطور که هارون بعد از موسی ، وارث روحی او بوده و پس از وی پیامبر شد، حضرت امام علی کرم الله وجهه نیز چنین نسبتی را با حضرت رسول صلی الله تعالی علیه وسلم ، داشته است . ( البته بجز پیامبر بودن و قانونگذاری شریعت که این امر هم ناشی از ختم دوران نبوت توسط سیدنا محمد صلی الله تعالی علیه و سلم بوده است . ) این مقام و مرتبه امام علی کرم الله وجهه را از نظر ولایت عامه محمدیه( در دعوت خلق و ارشادشان بسوی حق ، با حکمت و موعظه حسنه) در میان قومش ، همچون پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم ، در میان صحابه اش قرار داد . 

البته پیام پاک نبوی در محدود كردن جانشینی روحی در دست امام علی کرم الله وجهه متوقف نمانده و ایشان به ادامه توارث این جانشینی و نیابت ، که بعدها ( شیخیت در طریقت ) نامیده شد ، در میان اولاد و نوادگان امام از اهل بیت پاک نبوت اشاره کرد ه و میفرماید : (( نزدیک است که مرا فرا بخوانند و من نیز اجابت کنم . و من در میان شما دو چیز باارزش (يعني) کتاب خدا و عترت خود را برجا گذاشتم و همانا\" آن لطیف \" به من خبر داد که آنها هرگز از هم جدا نمیشوند تا آن که برحوض وارد شوند . پس نیک بنگرید که پس از من با آنها چه میکنید . )) پس نتیجه میگیریم ، که تا وقتی ، قرآن باقی است ، وارث روحی محمدی از اهل بیت نبوت هم باقی خواهد بود . و هریک از این وارثان (مشایخ ) در زمان خود بین مسلمانان مثل پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم در میان صحابه اش خواهد بود . زیرا حامل انوار و اسرار و احوال او و اجرای سخنان و اعمال ایشان به شکلی کامل است . و خود پیامبر به این امر اشاره کرده است ، هنگامیکه فرموده اند : حسین از من است و من از حسینم . خداهرکس را که حسین را دوست داشته باشد ، دوست دارد . 

پس حضرت حسین علیه السلام یکی از فرزندان پاک سلاله نبوی است که حضرت محمد صلی الله تعالی علیه و سلم را در زمان خود نمایندگی میکند و هرکس از او بگیرد ) دستوراتش را اجرا کند ) از پیامبر صلی الله تعالی علیه وسلم ، گرفته و هر کس او را رد کند ، پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم را رد نموده است . هر شیخ در زمان خود سیراب شده از انوار محمدیه (علی صاحبها افضل التحیت و السلام) و صورت محمدیه است که به أذن خدا با نور و برکت پرتو افکنی میکند و نور روحی را در قلب مریدان از انس و جن میکارد . همانا انتقال انوار محمدیه( علی صاحبها افضل التحیت والسلام) شیخ قبلی را به شیخ بعدی ارتباط روحانی بخشیده و کلّ زنجیره مشایخ را تشکیل میدهد ، بدانگونه که گوئی شیخی واحد است و هرمریدی که به یکی از مشایخ سلسله طریقت در زمان خودش مرتبط شود ، گوئی با کل سلسله ارتباط یافته و به این طریق پیران طریقت مانند بستر یک رودخانه برای سیل نورانی محمدی هستند که همان نیروی روحی یا ( همت والا ) است و در خود همه اسرار و علوم و نفحات و قدرت هائی که وارث محمدی (شیخ ( با آن میتواند قلوب مریدان را زنده کند ، گرد آورده است . از اینرو ست که مشایخ صوفیه بسوی گفتن این سخنان رفته اند که در اینجا میخوانیم : * امام ابوحامد غزالی میگوید : (شیخ در میان قوم خود همچون یامبر در میان امت خویش است . و هرکس که شیخ ندارد ، شیخ او شیطان است . حقیقت یافتگان گفته اند كه هرکس بدون شیخ بمیرد به مرگ جاهلیت( پیش از اسلام) مرده است زیرا (شیخ) به او آموزش میدهد ، راهنمائیش میکند و راه رسیدن به خدای تعالی را نشان میدهد) *شیخ احمد رفاعی کبیر قدس الله سره میفرماید : (شیخ در قوم خود ، همچون پیامبر در میان امت خویش است و شیخ ، فقیر (درویش ) را سلامت میدارد و به امور عالی می رساند .) * شیخ قطب الدین دمشقی میگوید :پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم فرمود (شیخ در میان قوم خود همچون پیامبر در میان امت خویش است ) و فرموده است (علمای امت من همچون پیامبران بنی اسرائیل هستند ) پس همانطور که شیطان نمیتواند به چهره پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم ظاهر شود ، برایش امکان ندارد که بصورت شیخی که پیرو پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم است نیز درآید . 

پس مرید محفوظ از شیطان می ماند . سخن این بزرگان در حقیقت خلاصه ای است از دو (پیوستگی روحی )است که حد وسط میان آنها شیخ طریقت است . و این دو پیوستگی عبارتند از پیوستگی روحی بین شیخ و حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم از سویی و پیوستگی روحی بین شیخ و قوم خود از سوی دیگر . در نخستین پیوستگی و ارتباط، شیخ وارث روحی سخنان پاک محمدیه و افعال و احوال او و فانی در نور ایشان صلی الله تعالی علیه وسلم است . و در ارتباط و وابستگی دوم ، شیخِ ولیِّ مرشد قرار دارد که أذن دارد با حکمت و موعظه حسنه ای که ناشی از نور محمدی( علی صاحبها افضل التحیات و السلام) است ، بسوی حق و حقیقت دعوت و ارشاد کند . پس گویی که در قوم خود نسخه دوم حضرت رسول اعظم صلی الله تعالی علیه وسلم است و در سخن و حال و هر گذاشت و برداشت خود به امر او امر میکند و به نهی او نهی مینماید . بمعنی اینکه به مرتبه روحی ای که حضرت رسول اعظم صلی الله تعالی علیه وسلم به امام علی کرم الله وجهه اهدا کرده است ، تحقق میبخشد (یعنی همان جایگاه هارون نسبت به موسی بجز مقام نبوت ) و بدینگونه است که مشایخ در همه امور در میان اقوام خود ، نمودار پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم هستند به غیر از مقام نبوت * اینکه( شیخ در میان امت خویش ...) چه آدابی را ایجاب میکند ؟ اینکه مشایخ قدس الله اسرارهم در میان اقوام خویش ، همچون پیامبر در میان امت خویش بوده و مردم را بسوی رسول صلی الله تعالی علیه وسلم دعوت میکند ، برمرید واجب میسازد که همان ادبی را که در مورد پیامبر صلی الله تعالی علیه وسلم رعایت میکند در ارتباط با شیخ خود هم رعایت کند و در نتیجه به واسطه ادب نگه داشتن با شیخ ، در رابطه با رسول صلی الله تعالی علیه وسلم نیزمودب باشد. 

شیخ عمر سهروردی میگوید : مرید صادق باید آگاه باشد و بداند که شیخ در نزد او یاد آور خدا و رسول او (صلی الله تعالی علیه وسلم ) است و آنچه که موجب تکیه او به شیخ میشود همان است که اگر در زمان رسول الله صلی الله تعالی علیه وسلم بود ، موجب اعتماد و تکیه برایشان میشد. شیخ ابونجیب ضیاء الدین سهروردی میگوید : شیخ در میان قوم خود ، مثل پیامبر در امت خویش است ...و یابه عبارتي ديگررفتار مرید دررابطه با شیخ مثل رفتار صحابه با پیامبر صلی الله تعالی علیه وسلم است که بر اساس آداب مبتني بر آموزه هاي قرآن بوده است؛خدای تعالی میفرماید :(یا ایها الذین آمنوا لا تقدموا بین یدی الله و رسوله )( حجرات ا)یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید ، از خدا و رسولش پیشی نگیرید و فرموده ( لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی )( حجرات 2)یعنی صدایتان را از صدای پیامبر بلند تر نکنید و فرموده است :(لا تجعلوا دعاءالرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضا)(نور 63) یعنی همانطور که یکدیگر را صدا میکنید ، پیامبر را صدا نزنید . و از امور دیگری که بر این حقیقت مترتب میگردد آنست که : مرید به شکلی کامل در هر موضوعی که شیخ امر یا نهی میکند ، از او اطاعت کند ، همانطور که خداوند اطاعت ازحضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم را واجب کرده و فرموده است : (و ما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا ) ( حشر 7) یعنی آنچه پیامبر به شما داده را بگیرید و هرچه را نهی کرده رها کنید . زیرا اطاعت مرید از شیخش او را بسوی حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم دعوت کرده و شیخ او را جز به چیزی که خیر و مصلحتش در آنست ، امر نمیکند . 

پس مرید در دستان شیخش باید همچون مرده در دستان مرده شوی باشد که هر طور بخواهد او را جابجا میکند و برمیگرداند و یا درتسلیم کامل ، همچون خاک باشد در زیر پای کسیکه بر او ایستاده و لگد مالش ميكند. شیخ عبدالقادر گیلانی قدس الله سره میفرماید : (هرکس که بدنبال اصلاح است باید مانند زمین زیر پای شیوخ شود) همانا راز اینکه مرید باید از شیخ خود همچون صحابه رضی الله عنهم از نبی اکرم صلی الله تعالی علیه وسلم قبل از وفاتش ، اطاعت کند اینست که ، مرید همچون بیماری است در نزد شیخی که پزشک اوست و صحابه اینچنین بودند . وشیخ هیچ امر و نهی ای به مرید نمیکند بجز در اموری که خیر و علاج و رهائيش از بیماری هائی که دارد ، در آن است . زیرا شیخ وارث نور حضرت رسول صلی الله تعالی علیه وسلم است و ایشان صلی الله تعالی علیه و سلم قلوب صحابه را با نوری که خدای تعالی به ایشان بخشیده بود ، طبابت میکرد . همانا اطاعت واجب در اینجا همان اطاعت از ولی امر روحی مرید است . و اطاعت از ولي امر روحي نيز به این خاطر واجب است که اطاعت از پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم واجب است ، زیرا خدای تعالی فرموده :« یا ایها الذین آمنوا اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر منکم » (نسا59) یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید ، از خدا اطاعت کنید و از رسول اطاعت کنید و از اولی الامری که از خودتان است . پس هرکس که از شیخ اطاعت کند ، از رسول صلی الله تعالی علیه وسلم ، اطاعت کرده و « هرکس از رسول اطاعت کند ، از خدا اطاعت نموده است » (نسا80) و هر کس از شیخ نافرمانی کند ، از حضرت رسول صلی الله تعالی علیه وسلم ، نافرمانی کرده و هرکس از رسول صلی الله تعالی علیه و سلم نافرمانی کند از خدا نافرمانی نموده است . 

و از دیگر اموری که براین حقیقت مترتب میگردد ، اینست که مرید نباید هیچکس را در محبت شیخ ، استمداد از او و دل بریدن از هرچیزی به خاطر او ، شریک شیخ بداند . شیخ ابن انبوجه تیشتی میگوید : مرید باید در شریعت پیامبرخود صلی الله تعالی علیه و سلم نیک بیاندیشد . پس اگر مرتبه و مقام پیامبر خود صلی الله تعالی علیه وسلم را با مرتبه پیامبران و رسولان دیگر در محبت و تعظیم و استمدا د و دل از دیگران بريدن بخاطر او و قانونگذاری (شریعت ) یکی بداند ، این نشانگر اینست که کافر خواهد مرد . مگر اینکه محبت الهی شامل او شده و عنایت ربانی او را دستگیری کند . 

حال اگر این را دانستی ، پس مرید باید با شیخ خود همچون پیامبرخود در تعظیم و بزرگداشت و محبت و استمداد و دل کندن از همه چیز ، بخاطر او باشد و هیچکس را با او در این امور همسان ندیده و کسی را با او شریک نسازد . و از دیگر آدابی که برای مرید در ارتباط با شیخش وجود دارد آنستکه، از شیخ سئوال نکند و همواره ساکت باشد و برای کسی و با کسی سخن نگوید. 

مگر اینکه شیخ با او سخن گفته و او جواب فقط ایشان را بدهد . و بخاطرهمتائی شیخ با پیامبری عمل کند که فرموده است : «مرا رها سازیدو سئوال نکنیددر مورد چیزی که خود در باره آن برای شما سخن نگفته ام . ولی اگر برایتان از چیزی گفتم ، آنرا بگیرید . پیش از شما کسانی بودند كه بخاطر زیاد پرسیدن و مخالفت با پیامبرانشان هلاک شدند . » و اگر شیخ از مرید سئوال کرد باید با صدای واضح و کوتاه وتنها به اندازه ای که جواب آن سئوال باشد، پاسخ بگوید . تا به این سخن خدای تعالی عمل کند که : «یا ایها الذین آمنوا لاترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی و لا تجهروا له بالقول کجهر بعضکم لبعض ان تحبط اعمالکم و انتم لا تشعرون »(حجرات2) یعنی ای کسانیکه ایمان آورده اید، صدایتان را از صدای پیامبر بلند تر نکنید و با او مانند سخن گفتن با یکدیگر با صدای بلند سخن نگوئید . زیرا با این کار اعمال خوبتان بدون اینکه بدانید ، باطل میشود . مرید باید بداند اگر بدون اجازه شیخ یا با زیاده روی در حضور شیخ ، سخن گفته و یا در جائیکه او نشسته ، صدایش را بلند کند ، تأ ثیر سلبی در قلبش ایجاد میگردد ( یعنی از قلبش چیز باارزشی کم میشود .)

شیخ عمر سهروردی میگوید : « زیباترین ادب مرید با شیخ ، سکوت ، خاموشی و بی حرکتی است . تا آنکه شیخ اورا به سخن یا کاری که صلاح وی در آنست ، امر کند . » در ضمن مرید نباید در حضور شیخ ، به انجام اوراد خود بپردازد . بلکه باید با پیروی از یاران گرامی حضرت رسول صلی الله تعالی علیه وسلم در هنگامیکه در محضر پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم بودند ، کاملاً ساکن و بی حرکت باشد . و رعایت آدابی غیر از این که باید در حضور شیخ بجا آورد و شرح آن بطول خواهد انجامید . 

آداب دیگری نیز وجود دارد که مرید باید در حالت غیاب شیخ یعنی زمانیکه شیخ از نظر ظاهری حضور ندارند رعایت کند . مانند اینکه : مرید باید معتقد باشد شیخش در هر زمان و مکانی با اوست و از اینرو میتواند در همه امورش موثر بوده و درآن تصرف و دخالت داشته باشد . پس شیخ از خود مریدان ، به آنها نزدیکتر بوده و نسبت به آنها ولایت و اولویت دارد . همانطور که « النبی اولی بالمومنین من انفسهم   (احزاب 6) یعنی پیامبر نسبت به مومنان از خودشان نزدیکتر و سزاوارتر است . *از ثمره های این اعتقاد : محال است که کسی بتواند ثمره های روحی این اعتقاد را که حضرت رسول اعظم صلی الله تعالی علیه و سلم از خود باقی نهاده بشمارد . 

اما در اینجا به گزیده ای از آنها در سخنان مشایخ اشاره میکنیم : *شیخ احمد رفاعی کبیر قدس الله سره میگوید : « مشایخ نزد مریدان همچون قبله اند ، و نگاه کردن به چهره شیخ به دین و عقل و ایمان می افزاید و از بلا در امان نگاه میدارد » و میگوید « مرید به اندازه مودب بودن و حفظ و مراقبت از درون خود از خداوند بهره دریافت میکند » و میگوید « هرکس بدون شیخ ذکر خدا کند ، نه خدا برایش حاصل میشود نه پیغمبر و نه شیخش » * شیخ عبدالوهاب شعرانی میگوید : « فایده شیخ ، کوتاه کردن راه مرید است . هرکس بدون شیخ سلوک کند سرگردان میشود . عمرش راپشت سرميگذارد بدون اینکه به مقصودش برسد . زیرا شیخ مثل راهنمای حجاج بسوی مکه در شب تاریک است . » * 

شیخ تاج الدین ابن زکریای عثمانی میگوید : « هرکس محبتش به شیخش غالب شود ، بواسطه محبت شیخش منظور نظر الهی میشود . زیرا خداوند به نظر بخشش و محبت به قلوب اولیا نگاه میکند و آنگاه بواسطه قرار داشتن محبت او در قلب شیخ ، آثار رحمت و فیض ربانی را یکی پس از دیگری بر او نازل میکند و پذیرش شیخ نشانه پذیرش خدای تعالی و پیامبر او صلی الله تعالی علیه و سلم است . » از خلال این بحث امور ذیل روشن میگردد : *منظور از این جمله آنست که شیخ طریقت در هرزمان و در همه امور نشانگر پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم است بجز پیامبری . * تشبیه در شریعت اسلامی جایز است . خواه تشبیه بالا به پائین یا بالعکس باشد و به همین خاطر تشبیه شیخ به پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم نیز جایز است . *مبنای روحی این تشبیه نزد پیران طریقت ، همان پیوند روحی ای است که میان حضرت رسول اعظم صلی الله تعالی علیه و سلم و امام علی کرم الله وجهه قرار دارد . 

این جانشینی روحی ، وکالت و نمایندگی و نیابتش از سوی پیامبر صلی الله تعالی علیه و سلم درامر ولایت و د عوت و ارشاد و اعطای منزلتی نظیر نسبت هارون به موسی ، از جانب ایشان بروشنی بیان شده و سپس وراثت دائمی این مرتبه و مقام در ذریه و فرزندان پاک پیامبر تا روز قیامت . پس این منزلت همان «مرتبه و مقام شیخ میان قومش همچون پیامبر در امت خود» میباشد . * آنچه که بر این مرتبه روحی نزد شیخ مترتب است ، و باید رعایت شود ، اینست که : مرید در پیشگاه شیخ همچون مرده در دست مرده شوی باشد که هرطور میخواهد او را حرکت میدهد و جابجا میکند و یا مثل خاک تسلیم کامل در زیر پای کسی که لگدش میکند ، به این معنا که باید شیخ را دوست داشته باشد . از او اطاعت کند و در حضور او محبت و اطاعت و ادب تمام و کمال را رعایت کند . 

همانطور که صحابه با حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم عمل میکردند . و این محبت و اطاعت به مثابه و معنای محبت و اطاعت ، نسبت به خود حضرت رسول صلی الله تعالی علیه و سلم است دراویش قادریه‌ی کسنزانی دراویش قادریه‌ی کسنزانی ‌از جمله آنچه مریدان کس‌نزانی در امر خوارق عادات دارند و از طرف آنان اظهار شده موارد زیر است: 1ـ مرید،‌ وسایل تیز از قبیل سرنیزه و شمشیر، ‌در قسمت‌هایی از بدنش فرو می‌کند، ‌در حالی که این ادوات و وسایل قبلاً ضد‌عفونی نشده‌اند؛ ‌این ابزار در نقاطی از بدن مانند گونه‌ها، زبان، سقف دهان،‌ نرمه‌ی گوش،‌ بازو، عضلات سینه، شکم و پشت فرو می‌رود. 2ـ مرید، ‌خنجر را در اطراف جمجمه و یا در استخوان جناغ فرو می‌کند و حتی گاهی با چکش آن را می‌کوبد. 3ـ خوردن شیشه و بلعِ ‌اشیایی از قبیل کاسه، ‌لامپ‌های الکتریکی و تیغ‌ سلمانی (آرایشگری) 4ـ مقاومت در برابر آتش؛ مثلاً آتش بر افروخته ازوسیله‌ای را در دهان قرار می‌دهد و یا قطعه آهن گداخته‌ای را با دست به دهان می‌برد و سپس با دندان نگاه می‌دارد مقاومت در برابر سموم مار و عقرب؛‌ چنان که برخی از مریدان دست خود را در برابر گزش مار و نیش عقرب قرار می‌دهند، ‌و یا زبان خود را مورد حمله‌ی نیش کژدم و مار نگاه داشته‌اند، حتی در حالت خلسه سر مار و دم عقرب را در دهان گذاشته و فرو می‌برند. 6ـ‌ مقاومت در برابر برق گرفتگی؛ که مرید بدن خود را در برابر جریانات الکتریکی قرار می‌دهد تا آنجا که بدن او نیز هادی الکتریسیته شده و با روشن کردن لامپ‌ها، دوام و جریان برق را به اثبات می‌رسانند علاوه بر آنچه که در تمرین‌های مریدان یاد شد، ‌اعمال خارق‌العاده‌ی دیگر از طرف مریدان کسنزانی مشاهده می‌شود مانند این‌که سنگ بزرگی را بر سر خود می‌کوبند و با سر خود با شدت تمام به در و  دیوار می‌زنند و یا شمشیر تیز بر زبان خود فرو می‌آورند و زخم‌های عمیقی را ایجاد می‌کنند که با برداشتن وسیله، ‌زخم التیام می‌پذیرد؛ یا نیزه در گردن خود فرو کرده و یا وسایل آتشین بر بدن خود قرار می‌دهند بدون این که هیچ کدام از آنها موجب هلاک یا مرگ شود. 

سمــــاع از دیدگاه عرفان سماع راه پیوند انسان به هیجان درون و رسیدن به حالی فراتر و توانایی و روشنایی بخشیدن به روح است. همچنین گفته شده است که سماعْ بارآور حالی در دل است که وجد نامیده می‌شود. وجد انسان را بر می‌انگیزد تا برخیزد و حرکت کند، بر زمین پای کوبد و بچرخد. هنگامی که این حرکات با هماهنگی اجرا شود، ‌انگیزه‌ی شادی و سرور  در درون می‌گردد سماع از جمله مهم‌ترین آداب رمزی در تصوّف است که هر جزء آن تعبیر و تفسیری رمزی به خود می‌گیرد خود مراسم سماع  تمثیل و رمزی است که در آن می‌توان تمام مراحل سیر و سلوک را یافت. 

به عقیده‌ی خود دراویش، چرخ زدن در سماع اشاره‌ای است به گردش اجرام سماوی و گردش روزگار، پای کوبیدن در سماع لگد مال شدن نفس توسط سالک و غلبه‌ی او بر نفس و هر چیز غیر حق، دایره‌ی دف اشارت است به دایره‌ی اکوان، پوستی که بر دف مرکب است اشاره به وجود مطلق، ضربی که بر دف وارد می‌شود اشارت است به ورود واردات الهی که از باطن بطون بر وجود مطلق وارد می‌شوداما در جواب این که چرا در سماع درویشان هنگام ذکر صدای خود را بلند می‌کنند؟ پیروان طریقه‌ی قادریه می‌گویند چون علی بن ابی‌طالب همیشه ذکر خدا را با صدای جلی و رسا بر زبان می‌رانده این است که درویشان هم هنگام ذکر، صدای خود را بلند می‌کنند و نیز به هنگام ذکر به جلو و طرفین متمایل شده به رقص و سماع می‌پردازند و مجوز خود را برای تحرک و جنب و جوش قرآن کریم می‌دانند که می‌فرماید:فاذا قضیتم الصلوه فاذکرو الله قیاما و قعودا و علی جنوبکم (نساء / 103 ذکــــــر ذکر درویشان قادریه بر دو نوع است: ‌یکی در حال نشسته که به آن (تهلیل) می‌گویند و دیگری ایستاده که به آن (هره) یا (قیام) گفته می‌شود. ذکر تهلیل؛ درویش‌ها در مسجد، ‌خانقاه یا منزل حلقه‌وار می‌نشینند. 

درویشان همگی لباس سفید بر تن می‌کنند. که لباس آنها یک پیراهن بلند و یک شلوار بزرگ سفید است. همگی آنها موهای خود را افشان می‌کنند. شیخ یا خلیفه و اگر آن دو حضور نداشته باشند شخص دیگری که او را سر ذاکر می‌نامند و تقریباً اجازه‌ی رهبری ذکر را دارد بعد از ادای فرضیه‌ی نماز عشاء ذکر را شروع می‌نماینددر جمع درویشان 4 الی 5 نفر کار نوازندگی دف و طاس و بعضی وقت‌ها شمشال را بر عهده دارند که دراویش حرکات خود را با ریتم این سازها هماهنگ می‌کنند. رهبر ذکر در وسط یا داخل حلقه‌ی ذکر قرار می‌گیرد و در حالی که تسبیحی در دست دارد یک بار استغفرالله می‌گوید، بعد فاتحه می‌خواند و درویشان او را همراهی می‌کنند پس به این شرح ادامه می‌دهند(اللهم اعنا علی دوام ذکرک و شکرک و حسن عبادتک و توفیق طاعتک و اجتناب معصیتک و امتثال و امرک بتوفیق الله تعالی و باجازه انبیاء الله و اولیاء الله وشهاده خیر خلق الله. حبیب الله و روسل الله صلی الله و علیه و سلم). آنگاه صد بار (لا اله الا الله) را دسته جمعی می‌خوانند و سر ذاکر در آخر (محمد رسول الله) می‌گوید و چنین ادامه می‌دهد: ممد یا الله، یا رسول اللهه، یا حبیب الله، یا خاتم الانبیاء و رسول الله صلی الله علیه و سلم، یا انبیاء الله، یا اولیاء الله یا استاذنا و یا پیر دستگیر، یا غوث الاظم، ‌مدد هو... بعد کلمه‌ی الله با صدای کشیده چهار فنری (الله، الله، الله، الله) صد بار و با آهنگ متوسط دو فنری (الله، الله) هم یک صد بار و در آخر با صدای کوتاه یک ضربی حدادی (آهنگری) (الله) صد بار بر زبان رانده می‌شود. و سر ذاکر یا خلیفه به تنهایی چنین ادامه می‌دهد: الله اکبر من کل شیء، افضل الذکر لا اله الا الله وحده لا شریک له، له الملک و له الحمد، یحیی و یمیت بیده الخیر و هم کل شیء قدیر و سه بار هم می‌گوید: «صلاه و سلام علیک و علی آلک و اصحابک یا رسول الله و صلی الله علیه و سلم» و بعد آیه شریفه «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا غذاب النار» را تلاوت می‌کند و آمین می‌گوید و مقداری دعا و استغفار می‌کنند و بعد از آن دسته جمعی سه بار این اشعار را با صدای رسا می‌خوانند. اللهم یا دائم الفضل علی البریه/ یا باسط الدین بالعطیه/ یا صاحب المواهب السنیه/ یا دافع البلایا و البلیه/ یا غافر الذنوب و الخطیه/ صل علی محمد خیر الوری سجیه/ و اغفرلنا یا ربنا فی الصبح و العشیه. بعد سه بار هم «سبحان الله و بحمده سبحان الله العظیم» را به زبان می‌رانند و سه مرتبه هم می‌گویند «جزی الله عنا سیدنا محمد صلی الله علیه و سلم بما هو اهله» یک بار نیز استغفرالله می‌گویند. 

بعد از قرائت فاتحه دسته جمعی سه بار آیه‌ی «ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما» تلاوت می‌شود و بعد صلوات «اللهم صلی علی سیدنا محمد و علی آل سیدنا محمد» و بعد از آن هم «کل داء و دواء و بارک و سلم علیه و علیهم » سه بار خوانده می‌شود و تهلیل پایان می‌پذیرید  ذکر «هره» یا «قیام»؛ذکر «هره» یا «قیام»؛ برای ذکر قیام (ایستاده) درویشان به پا می‌خیزند و حلقه‌ای تشکیل می دهند. خلیفه یا سر ذاکر در وسط ایستادهْ رهبری ذکر را به عهده می‌گیرد. در این ذکر هم مانند ذکر تهلیل آهنگ طبل و دف و شمشالْ حرکات درویشان را همراهی می‌کند. 

در حین ذکر درویشان سرها را برهنه کرده و موهای بلندشان را پریشان می‌کننددرویشان همگی دست‌هایشان را جلوی سینه‌شان حلقه می‌کنند. رهبر ذکر بعد از ستایش خدا و استمداد از او و پیغمبر و خلفای راشدین و پیران طریقت مخصوصاًعبدالقادر گیلانی، ‌با عبارت حی الله (زنده است خدا) ذکر دسته جمعی را آغاز می‌نمایند. «حی الله» عدد معینی ندارد، ‌تکرار آن بسته به طاقت درویشان و امکانات زمانی می‌باشد. ممکن است از نیم ساعت تا دو ساعت ادامه یابد. در مرحله‌ی دوم کلمه‌ی حی در حلق به صورت گنگ ادا می‌شود و تنها الله به طور صریح و واضح بر زبان جاری می‌گردد. این ذکر را «غوثی» می‌نامند. در مرحله‌ی سوم می‌گویند «حی حی حی الله» یا این که «حی و قیوم حی الله» و نیز ممکن است «حی و موجود حی الله» گفته شود. که ادامه آن هم از  حد توانایی درویشان نمی‌گذرد. در مرحله‌ی چهارم «دائم دائم» گفته می‌شود که آن نیز عدد معینی ندارد. البته در این حالت ذکر به آخرین درجه‌ی شور و جذبه می‌رسد و صدای طبل و دف کاملاً باید با آن همراه باشدمراحل ذکر بسته به نظر خلیفه و سر ذاکر، قابل تغییر است. 

بعد از پایان ذکر، خلیفه یا سر ذاکر درویش‌ها را به جلوس دعوت می‌نماید و بعد دعا و فاتحه خوانده می‌شود و به این ترتیب ذکر پایان می‌یابد. گاهی اشعار و نیایش‌های مذهبی به زبان کُردی همراه با نواختن دف پیش از فاتحه یا بعد از آن با لحن سوزناکی توسط یک نفر خوش صدا خوانده می‌شود و نیز ممکن است شخص مزبور با لحن اندوهگینی به مناجات و مدح شیخ بپردازد. این گونه مدح و مناجات را «سوزه» می‌گویند که خواننده همراه با آن به آرامی گریه می‌کند. در پایان ذکر همه‌ی درویشان دارای موهای آشفته و نگاه‌های غیر عادی هستند و دیگر از صدای طبل و دف خبری نیست.

در این موقع یکی از حاضران با خواندن مناجات و نثار صلوات در قالب رباعی و دو بیتی به زبان کُردی سکوت را در هم می‌شکند مباني بيعت درطريقت كسنزاني همچون طريقت هاي ديگر صوفيه مكتب كسنزاني نيز ابزار خاصي براي ثبت نام و پيوستن افراد در صفوف آموزشي خود دارد كه ما آن را(لمس روحي) ميناميم. اين شيوه عبارت است از تلقين زباني و به روش دست دادن كه خلاصه آن اينچنين است : مريد روبروي پير طريقت و يا يكي از خلفاي ايشان مينشيند.  ودست خودرا به شيوه دست دادن هنگام سلام و احوالپرسي در دست راست او قرار ميدهدو سپس چشمان خويش را ميبندد و متن تلقين ويا جملات عهد را يكي يكي پس از او تكرار ميكند. بلا فاصله پس از اين عهد طالب خود را از مريدان كسنزاني به حساب مياورد .

ما تاكيد ميكنيم كه بيعت مريدبايد دست به دست باشد تا بااين سخن خدا تطبيق كند كه:(ان الذين يبايعونك اما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم) يعني اي پيامبر آن كساني كه باتو بيعت ميكنند در حقيقت با خدابيعت ميكنند . دست خدا بالاي دست آنهاست) و همچنين اين سخن پيامبر :(هر كس كه با من دست بيعت بدهد ويا با كسي دست بيعت بدهد كه با من بيعت كرده تا روز قيامت وارد بهشت ميشود) . 

از اين رو ما معتقديم كه بيعت دست به دست براي ورود به طريقت ماواجب است. روش مبايعه در طريقت كسنزاني: اصول طريقت عليه قادريه كسنزاني به استاد راه رسيدن به خداي سبحانه و تعالي و شهر علم لدني رسول اعظم سرور ما محمد برميگرددو اسم اين طريقت نيز از سه تن از استادان بزرگ اين طريقت گرفته شده است . اين طريقت عليه است به خاطرنسبتش با درب شهر علم لدني و وارث علوم محمدي امام علي و قادريه است به خاطر نسبتش با شيخ عبدالقادر گيلاني  و كسنزاني است به خاطر نسبتش با شيخ عبدالكريم شاه كسنزان . 

سلسله مشايخ عليه قاريه كسنزاني دوشاخه اند كه از امام علي منشعب شده اند . از طريق جناح اول طريقت ( جناح ذهبي) استادي طريقت به ائمه اطهار از اهل بيت نبوت منتقل شده كه از امام حسين آغاز ميگرددو علوم طريقت در جناح دوم به واسطه يكي از شاگردان امام علي يعني حسن بصري انتقال يافته است . اين دوجناح در شيخ معروف كرخي كه يكي از شاگردان امام علي الرضا و از اساتيدجناح ذهبي است به هم ميرسد و طريقت بعد از او تا امروز و از امروز تا قيامت استمرار يافته و مييابد. درضمن مقام شيخيت توسط مبايعه با دست از يك شيخ به جانشينش ميرسد . 

پس از اينكه مريد دست راست خود را در دست راست خليفه گذاشت خليفه شروع ميكند صيغه عهد طريقت را(چنانكه ميخوانيد )به او تلقين كرده ومريد هم جمله به جمله تكرار ميكند. بسم الله الرحمن الرحيم اللهم صل علي سيدنا محمد الوصف والوحي والرساله والحكمه وعلي اله و صحبه وسلم تسليما. اشهد ان لااله الاالله واشهد ان محمد رسول الله . ايمان آوردم به خداي يكتا و فرشتگانش و كتابها و پيامبرانش و به روز آخرت و به (قدر) خيرآن و شرآن كه از جانب خداي تعالي است. و ايمان آوردم به اينكه سرورمامحمد خاتم پيامبران و سرور فرستادگان خداست . استغفر الله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بر دست قدرت تو يا رب العالمين . استغفر الله العظيم ازتمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بر دست سرور ما محمد. استغفر الله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بردست سرور ما علي ابن ابطالب. استغفر الله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بردست دو سلسه جناحهاي طريقت و از آنها نيز دست به دست تا دست شيخ معروف كرخي . استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه وبيعت و عهد كردم بر دست سرور ما شيخ عبدالقادر گيلاني. استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بر دست سرور ما شيخ اسماعيل ولياني. استغفر الله العظيم از تمام گناهانم توبه وبيعت و عهد كردم بر دست سرور ما شيخ عيدالكريم شاه كسنزان. استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بر دست سرور ما شيخ عبدالقادر كسنزان. 

استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه وبيعت و عهد كردم بردست سرور ما شيخ حسين كسنزان. استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم بر دست سرور ما شيخ عبدالكريم كسنزان استغفرالله العظيم از تمام گناهانم توبه و بيعت و عهد كردم دست به دست بر دست استاد حاضر طريقت حضرت سيد شيخ محمد كسنزان واو را به عنوان استاد و مرشد خود در دنيا وآخرت پذيرفتم . خدا بر آنچه ميگويم گواه و شاهد است . پس از اينكه خليفه و مريد به تكرار عهد طريقت پايان دادند خليفه ميگويد (من اين بيعت را به نمايندگي از طرف شيخ محمد كسنزان به تو اعطا كردم.. آيا پذيرفتي؟)و مريد جواب ميدهد: (بلي قبول كردم). سپس سوره فاتحه(حمد) قرائت ميشود. تمام شد.


سهراب طهماسیان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ