کد خبر: ۱۸۰۲۹
تاریخ انتشار: ۲۱ تير ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۴-11 July 2020
از مهمترین مبانی که دین اسلامی ما خواهان تثبیت و ریشه دواندن آن در نفوس و قلوب مسلمانان است علم و جستجوی آن است.
عصراسلام: از این رو اولین آیه نازل شده در کتاب قرآن کریم با کلمه (اقراء : یعنی بخوان ) شروع می شود ؛ که نشان دهنده عظمت علم در دین ماست .متونی که مسلمانان را به کسب علم تشویق می کند بسیارند تا آنجا که (طلب العلم فریضه علی کل مسلم و مسلمه ) طلب علم بر هرمرد و زن مسلمان واجب است.

اهمیت جستجوی آن هرگونه مسافت و سختی را در برابرش بی ارزش و ساده جلوه گر می سازد , زیرا پیامبر (ص) فرموده است است. ( اطلبوا العلم و لو فی الصین ) دانش را بطلبید حتی اگر در چین باشد . از آنجا که طریقت کسنزانی امتدادی زنده از رسالت سیدنا محمد است , مریدانش را به پایبندی به حلقه های علم آموزی امر می کند و روح تلاش برای آب نوشیدن از چشمه سارهای علم و معرفت را در آنها بیدار می سازد ؛ هدف این امر فهم اصول دین اسلام و کسب مفاهیم طریقت است. 

مشایخ بزرگوار طریقت (قدس ا...اسرارهم اجمعین ) بر این موضوع تاکید کرده اند ؛ این حضرت غوث اعظم عبدالقادر گیلانی (قدس ا... سره) است که می فرمایند : ( تعلموا العلم فان فیه خیرا , تعلموا و اعملوا حتی تنفعوا بالعلم , العلم کالسیف و العمل کالید , سیف بلا ید لا یقطع و الید بلا سیف لا یقطع ) یعنی : علم بیاموزید که در آن خیر است بیاموزید و عمل کنید تا از علم نفع ببرید علم همچون شمشیر و عمل همچون دست است . شمشیر بدون دست و دست بدون شمشیر نمی برند.)و این حضرت سلطان حسین کسنزان است که مدرسه ای دینی را در قریه کربچنه تاسیس کرده و برای آن استادان و متخصصانی را معین داشت و برای دانشجویان و جویندگان حق و حقیقت درآنجا هر آنچه را که برای درس و تعلیم دررشته های مختلف نیاز داشتند فراهم ساخت. 

استاد حاضر ما شیخ محمد کسنزان نیز بر این راه های مبارک و نورانی رفت و تکایا را به عنوان مدارس روحی (آنطور که خود توصیف می کنند ) در همه جا بنا ساخته و خواهد ساخت. او به مریدان امر می کند تا به پیروی از امور شریعت و طریقت پرداخته و یکی پس از دیگری برای مردان و زنان دوره های فرهنگی و آموزشی بگذارند , زیرا در طریقت فرقی بین مرد و زن نیست جز به واسطه تقوا . 

از آثار علمی ایشان انتشارکتابی است با نام ( طریقت علیه قادریه کسنزانیه ) که به حق کتابی بزرگ و جلیل است .شامل تمام چیزهایی که مرید در تمام زمان ها و مکان ها به دانستن آن نیازمند است و مریدان طریقت (خلفا و دراویش ) را به آموزش این کتاب و استفاده از آن به عنوان راهی که باید در عمل و اعتقاد بر آن سیر کنند امر کرده است تا آن از آن نفع و سود ببرند و این سخن پیامبر (ص) تحقق یابد که ( بهترین مردم کسانی هستند که به مردم نفع برسانند) . پرسش و پاسخ بخش اول از کتاب طریقت علیه قادریه کسنزانیه .

س ۱ : طریقت کسنزانیه چیست ؟ و به خاطر چه چیز و چرا استادانش از دیگر مشایخ ممتازند؟
ج۱ : طریقت راهی است به سوی خدا , سفری سخت و پر از شوق است تا محضر خداوند،که از گذرگاه سه گانه فنا می گذرد (فنای در شیخ – فنای در رسول – فنای در خدای تعالی ) و به این خاطر لذت و رنج را یکجا دارد ، رنج مخالفت با هوای نفس و لذت بازگشت به اخلاق قرآن کریم و درآمدن به طبیعت و خوی حضرت رسول . استادان این طریقت ویژه و ممتازند , زیرا آنان خاص ترین خاصان اهل الله و مردان خدا (قدست اسرارهم اجمعین ) هستند که عشق به رسول الله را وسیله عروج و صعود روحانی خویش ساخته اند . طریقت آنهابیش ازتمام عبادتها می کوشد تا عشق به رسول خدا را در قلب مرید صادق بکارد . و از این جاست که طریقت کسنزانی را سفر عشق تا محضر خداوند توصیف می کنند.

س۲ : از عقاید پذیرفته شده اسلامی به شکل عام و عقاید کسنزانی به شکل خاص این است که حضرت محمد (ص) از بزرگترین انبیاء و فرستادگان خداست , دلیلی برای این اعتقاد بیاورید.
ج۲ : خداوند تعالی می فرماید (هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و کفی بالله شهیدا ) یعنی او کسی است که رسولش را با هدایت و دین حق فرستاد تا او را بر همه ادیان پیروزومطلع گرداند. و خداوند برای گواه بودن کافی است . سخن خداوند دراین بخش ازآیه کریمه (لیظهره علی الدین کله ) شاهدی است بر این که پیامبر ازتمام انبیاء و مرسلین بزرگتر بوده است . زیرا به آن معنی است که خدا او را نسبت به همه ادیان اشراف بخشیده و شان او و دینش را نسبت به تمام انبیاء و ادیانشان رفعت داده است . این سخن با صراحت از برتری و پیش بودنش نسبت به دیگر پیامبران سخن می گوید .

س ۳ : معنی این سخن خداوند تعالی چیست ؟ ( ماکان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله و خاتم النبیین و کان الله بکل شیء علیما : محمد پدر هیچیک از شما نیست بلکه رسول خدا و خاتم پیامبران است و خداوند به همه چیز داناست .
ج ۳ : ما کان محمد ابا احد من رجالکم : یعنی این که هیچکس حق ندارد با پیامبر طوری رفتار کند که مردم با هم رفتار می کنند . زیرا او دارای قدر و منزلت و قدسیت خاص است . و (ولکن رسول الله و خاتم النبیین )یعنی او کسی است که نبوت از او از او آغاز شده و به او خاتمه می یابد . او مثل خاتم انگشتر (به فتح تاء) است که انگشت را در بر میگیرد و آغازش عین انجامش است . خداوند تعالی در این آیه کریمه می گوید : که پیامبر به دایره تمام انبیاء احاطه دارد و همه چیز از او آغاز شده و به او ختم می گردد . و کان الله بکل شیء علیما : این سخن اشاره به آن دارد که خداوند تعالی تنها کسی است که حقیقت محمدیه را می داند و هیچکس جز به مشیت خداوند تعالی نمی تواند ذات رسول (ص) را بشناسد.

س۴ : مفهوم خلافت نزد صوفیه به چه معناست ؟ و صفات خلیفه خدا بر روی زمین چیست ؟
ج ۴ : خلافت نزد صوفیه به معنای ظهور انسان کامل ، با اسماء و صفات الهی در این جهان است که اواین سخن خداوند را تحقق می بخشد ( بنده من همواره با عبادات نافله به من نزدیک می شود تا آنجا که من دوستش خواهم داشت. هنگامی که او را دوست بدارم گوش او می شوم که با آن می شنود چشم او می شوم که با آن می بیند و دست او می شوم که با آن حمله و عمل می کند و پای او که با آن راه می رود.) و صفات خلیفه خدا بر روی زمین به این است که، مخلوقی است با دو چهره الهی و دنیایی . یا به عبارت دیگر او در ذات خود حقایق «حق » و « جهان » را گرد آورده است . و به فضل این ساختار , انسانی کامل است که می تواند از سویی با حق و از سویی با خلق تعامل و رفتار کند. اهل طریقت او را با صفات شیخ می شناسند و او در برابر خدا «عبد» و در برابر مردم « رب» است زیرا با" صفات" پروردگار- و نه با ذات او( معاذالله)- ظاهر می گردد.

س ۵ : عبارت (حقیقت محمدیه ) در کتاب الطریقه آمده است : اگرامکان دارد بعضی از ویژگیها و صفات آنرا برای ما بیان کنید.
ج ۵: حقیقت محمدیه، صفت «نور» ربانی است که در صورت سیدنا محمد (ص) ظهور پیدا کرده و این همان است که قرآن کریم از آن سخن می گوید :( قد جاء کم من الله نورو کتاب مبین , یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام ) (مائده ۱۶-۱۵) یعنی همانا از طرف خداوند «نور» و « کتاب مبین» به نزد شما آمدو خداوند هرکس را که راه رضوانش را پیروی کند با آن به راههای سلام هدایت میکند. در اینجا نمی گوید با آنها , بلکه میگوید با آن , و این ثابت می کندکه قطعا سیدنا محمد، قرآن و نور است . اواولین کسی است که درعالم وجود ظاهر شد زیراخود می فرماید : (کنت نبیَا و آدم بین الماء و الطین ) من پیامبر بودم وقتی که هنوز آدم بین آب و گل بود. این نور ستون اصلی و اساسی است که گنبد هستی بر آن استوار است. او علت وجود و سبب هر موجودی است زیرا خداوند فرمود: ( و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین ) یعنی : ما تو را فرستادیم تا رحمتی برای همه جهانیان باشی . آغاز از او و انجام به او بوده ودایره نبوت ووحی را دراحاطه خویش دارد , زیرا خداوند می فرماید (خاتم النبیین )، او نیروی مدبّری است که هر چیزی از او ریشه می گیرد همانطور که تقسیم رزق و روزی از اوست . او خود می فرماید: ( ان الله معطی و انا القاسم ) خداوند اعطاکننده است و من قسمت کننده . او وسیله بزرگ و کبیر است بین معبود تعالی و بندگانش. پرسش و پاسخ بخش (۲).

س۱: چرا دعوت به طریقت در صدر اسلام گسترش نیافت ؟
ج: طریقت روش قرآن کریم و راه پیامبر (ص) و اهل بیت (علیهم السلام) و اصحاب گرامی ایشان است همان طریق مستقیمی است که خداوند در کلام خویش به آن اشاره میکند (اهدنا الصراط المستقیم) . صحابه و تابعین اهل این راه بوده و به ورع و تقوا و مجاهده آراسته بودند . اما اسم طریقت و تصوف همچون دیگر علوم اسلامی مثل فقه و حدیث و قرائت بعدها به وجود آمد .

س۲: چه کسی در ابتدا طریقت را بنا نهاد ؟ ج: طریقت را وحی آسمانی همراه با دیگر مبانی دین محمدی بنا نهاد زیرا طریقت مقام احسان است که یکی از ارکان سه گانه دین به شمار میرود (یعنی اسلام،ایمان ،احسان).

س۳: مبانی ذاتی طریقت چیست ؟ به صورت مختصر بیان بکنید .
ج: ۱- تجربه روحی باطنی بین عبد و پروردگارش ، به معنی انتقال روحی از مرتبه ای به مرتبه دیگر ،از مقامی به مقام دیگر و از حالی به حال دیگر ، که عقل منطقی نمیتواند این تجربه را دریابد . مرید به واسطه انوار روحی که از طرف شیخش به قلب او هجوم می آورد غرق درلذت میشود ،در اعماق خویش انگیزشی را احساس میکند که او را برای بروز نیروهای درونش در افکار ،خطورات و هیجان آزاد میسازد .
۲- فنا : بعد از تجربه روحی و به عنوان تاجی بر سر این حالت درونی، فنا فرامیرسد که در آن افعال مرید در افعال شیخ، صفاتش در صفات شیخ و اراده اش در اراده شیخ متلاشی و حل می گردد و در تمام حرکات و سکنات ، از خویش غایب شده و به شیخ بقا می یابد . فنا پیروی کامل از شیخ طریقت است و اقتدای به او و واگذاری تمام و کامل امر خویش به او .

سئوال ۴ : حقیقت ارتباط و وابستگی میان شریعت و طریقت را بیان کنید .
ج : شریعت تمام دستورات و امر و نهی هائی است که اسلام آورده است و مربوط به ظاهر انسان(شریعت فقهی)و باطن انسان(تصوف) میگردد . شریعت سخنان پیامبر (ص) ، و طریقت اجرای کامل شریعت ( احکام مربوط به ظاهر و باطن و یا عمل به فقه و تصوف ) است که افعال پیامبر محسوب میگردد . پس شریعت بدون طریقت و طریقت بدون شریعت وجود ندارد . شریعت ظاهر و پوسته، و طریقت عمل و هسته است.

سئوال ۵: مراتب نفس را به شکل پشت سرهم بیان کنید و بگوئید که فرق بین روح ونفس چیست؟
ج: اماره ، لوامه، ملهمه، مطمئنه،راضیه،مرضیه و کامله . نفس همان روح است و به عقیده ما فرقی میانشان نیست . آنها در اصل جوهری یگانه هستند که اگر رو به چیز های والا و آسمانی کند نورانی شده و روح نام میگیرد و اگر رو به چیز های پست کند نفس نامیده میشود و حواس و اعضای آدمی را به طرف خواهش های پست حرکت می دهد و تحریک می کند .

س ۶ : دانش های اساسی در اسلام به چند گروه تقسیم میشوند ؟
ج : علوم ظاهری : شامل تمام علوم دینی که با خواندن آموخته میشوند به اضافه علوم مادی دیگر نظیر ریاضیات و روانشناسی . علوم روحی : که همان علوم طریقت است ، این نوع از علوم را نمیتوان در کتاب خواند و یاد گرفت و تنها راه فراگیری آن مصاحبت با پیران طریقت و سلوک بر دست آنهاست.

س ۷ : خلود و جاودانگی چیست و چگونه به دست می آید ؟
ج : جاودانگی حیات ابدی است یعنی انسان وقتی زنده بوده و در دنیاست آخرت را می بیند و بعداز فوت وانتقالش به جهان دیگر نیز از دنیا منقطع وجدا نمی گردد، پس زندگی و مرگ چنین انسانی مساوی است . جاودانگی به دو طریق به دست می آید : اول : شهادت درراه خدا، زیرا شهید دردنیا و آخرت زنده است، خداوند تعالی می فرماید. ( ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عندربهم یرزقون ) یعنی ، گمان نکنید . آنان که در راه خدا کشته شدند مرده اند. آنها زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی می خورند. دوم : به واسطه طریقت ، زیرا از طریق سلوک ویا ایمان و عمل صالح ، مرید به مرتبه اؤلیاء می رسد ، همان مرتبه ای که خداوند در مورد شان می فرماید: ( کالذین امنوا وعملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ) یعنی همچون کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، آنها زندگی و مرگشان مساوی است . آنان اجسادشان در خاک نمی پوسد و صفات خارق العاده ای از قدرت و بصیرت و علم به دست می آورند و از دو جهان دنیا و آخرت جدایی و انتقطاع نمی پذیرند. پس با سلوک بر راه طریقت مرید به خلود جاودانگی می رسد.

سئوال ۸ : وظایف زن در طریقت کسنزانی چیست ؟
ج : ۱- مشارکت با مردان درایمان و عمل صالح ، زیرا فرق بین زن و مرد وجود ندارد، مگر به واسط تقوی .
۲- همیاری با مردان در ارشاد. با تمام امکانات خویش
۳ - این که درمیدان عمل و جها دهمراه با مردان عضوی فعال با شد.
۴ - با عبادت و تسبیح و جهاد در خانه اش نمونه ای از یک زن رهیز گارباشد.
۵ – درمیان خانواده خود همچون مکتب و مدرسه طریفت بوده و دختران و پسرانش را براساس تصوف تربیت کند.
۶ – مریدان زن را تربیت کند، تکایا را مدیریت نماید و مسئولیت حلقه های آموزش دینی را برعهده گیرد.

س ۹ : بیعت در طریقت کسنزانی چیست و هدف آن چیست ؟
ج : بیعت ( لمس روحی ) است . که از طریق دست دادن دریافت می گردد به این صورت که مرید دست خود را در دست شیخ و یا یکی از خلفا می گذارد و ( متن تلقین ) را تکرارمی کند. از طریق این (لمس) و تکرارکلمات بیعت ، روح مرید به روح استاد طریفت متصل می گردد چنانکه استادنیز خود با استاد قبل از خود ارتباط دارد.این حلقه اتصال روحی از مسیر سلسله مشایخ طریقت عبور می کند تا به رسول اعظم می رسد . پس بیعت به معنی عهد بستن با پیامبر است که فرموده است : ( من صافحنی اوصافح من صافحنی الی یوم القیامه دخل الجنه ) یعنی هرکس با من دست بیعت بدهد و یا با کسی که با من دست داده دست بدهد- تاروز قیامت – وارد بهشت خواهد شد.

س ۱۰ : از لحاظ وسیله و هدف معرفت چه فرقی بین اهل طریقت و فلاسفه الهی وجود دارد ؟
ج : ۱- ابزار کسب معرفت نزد اهل طریقت ، امکان خاصی است به نام ذوق ( شهود) که از طریق آن معرفت به شکلی حضوری و بدون واسطه ها و بی استفاده از مقدمات و برهان های عقلی به دست می آید این علم همان علم لدنی است . اما ابزار کسب معرفت نزد فلاسفه الهی عقل و برهان نظری است که بر حواس پنجگانه آدمی استواراست.
۲ - از آنجا که معرفت نزد اهل طریقت واسطه الهام وکشف است پس می تواند ماوراء الطبیعه را به شکلی وجدانی ( دریافت باطنی ) ادراک کند درحالیکه فلاسفه قادر به این کار نیستند زیرا آنها به عقل محدود اعتماد داشته و قادر به ادراک ماوراء الطبیعه، که از دایره ماده خارج است نیستند.
۳ – هدف اهل طریقت رسیدن به ایمان کامل نسبت به یگانگی خدای تعالی است . درحالیکه هدف فلاسفه شناخت مراتب هستی و چگونگی ترتیب ( پیدایش ) آن از طریق علم نظری است . پرسش و پاسخ بخش ۳ کتاب طریقت علیه قادریه کسنزانیه

س : ۱- معنی اصطلاح شیخ در طریقت کسنزانی چیست ج : شیخ وارث روحی محمدی است . او سرچشمه فیوضات رحمانی است و با نظر نورانیش درجات توزیع می گردد و ولایت کامل می شود و بردستش امور ظاهر و باطن سیر می کند. هیچ چیزی از جریان حوادث براو پوشیده نیست . او عارف به خداوند، آگاه به راه های تزکیه نفوس و وسایل تربیت آن است . او یگانه زمان خویش و خلیفه خدا و رسولش در جهان است .

س : ۲- رتبه و درجه شیخ در طریقت چیست ؟ شیخ برترین مرتبه را در طریقت دارد. یعنی مرتبه جانشینی نبوت در امردعوت به سوی خداوند با حکمت ( یا همان کارهای خارق العاده ) و موعظه حسنه ( یا همان کلام پاک کتاب و سنت ) . این مقام ، مقام کسی است که کاری می کند تابندگان ، خدا را دوست داشته باشند و خدا نیزبندگان را دوست داشته باشد، و درواقع عمل به این سخن پیامبر (ص ) است : ( سوگند به کسی که جان محمد دردست اوست می خواهم سوگند بخورم که خدا بیش از همه کسی را دوست می دارد که کاری می کند بندگانش او را دوست داشته باشند و او بندگانش را دوست داشته باشد و درزمین راه می رود و مردم را نصیحت می کند.)

س : ۳ - معنی کلمه ( داعی ) دراین سخن خداوند تعالی چیست ؟ ( اذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان ) یعنی وقتی بندگان من از تو در مورد من سئوال کردند . من نزدیکم و دعای داعی را وقتی مرا بخواند اجابت می کنم . ج : هماناکلمه (داعی ) در این آیه کریمه به معنی کسی نیست که کف دستانش را بالا گرفته و درپیشگاه خداوند ناله و زاری می کند. اگر اینچنین بود خداوند باید دعای همه دعاکنندگان را بدون استثناء اجابت می کرد، زیرا خداوند می فرماید(من دعای داعی را وقتی مرابخواند اجابت می کنم ) این درحالی است که واقعیت چنین چیزی را نشان نمی دهد . بنابراین کلمه (داعی ) دراین آیه کریمه به کسی اشاره دارد که به اذن خدا به سوی او دعوت می کند . او جانشین پیامبر( شیخ طریقت ) است ، متون قرآنی نیز به کاربردن این کلمه را به همین معنی تأیید می کند این سخن خداوند تعالی است که ( وداعیاالی الله باذنه و سراجاً منیراً) و(اجیبوا داعی الله و آمنوا به یغفرلکم من ذنوبکم و یجرکم من عذاب الیم) و ( من لایجب داعی الله فلیس بمعجزفی الارض ولیس له من دونه اولیاء اولئک فی ضلال مبین ) وکرامات مشایخ طریقت ( تیغ بازی) چیزی نیست جز اجابت دعای دعا کنندگان حقیقی توسط خداوند .

س : ۴ - انواع کارهای خارق العاده را برایمان نام ببرید و آنها را تعریف کنید.
ج : ۱- معجزه امری خارق العاده است همراه با ادعای رسالت و نبوت
۲- ارهاص : چیزی است که قبل از نبوت و رسالت رخ می دهد و گویی که دارد زمینه را برای آن آماده می کند.
۳- کرامت : امری خارق العاده از جنس معجزات است با این تفاوت که همراه با ادعای نبوت نبوده و بردست ولی ظاهر می شود تا " خاص " و " برتر" بودنش را ثابت کند.
۴- معونت : آن چیزی است که بردست یکی از عوام ظاهرمی شود تا او را از سختی و غم و غصه و یارنجی که دچارش شد خلاصی بخشد.
۵- استدراج : آن چیزی است که به دست فاسق و ازروی مکرو نیزنگ انجام می شود.
۶- اهانت : چیزی است که بردست فاسق ( و برخلاف خواسته اش ) اتفاق می افتد و موجب نشان دادن کذب و دروغ بودن ادعایش می گردد.

س : ۵ - کرامت در طریقت کسنزانی ما چیست ؟ چگونه بدست می آید؟ انوان آن چیست؟ آیا بعداز وفات ولی قطع می شود ؟
پاسخ : کرامت نتیجه اجابت دعای مشایخ طریقت است که خداوند به این وسیله آنها را گرامی می دارد. کرامت با قدرت ( کن فیکون ) انجام می شود، زیرا خداوند هرگاه که بخواهد قوانین مادی را برای یکی از اولیاء گرامی خویش تعطیل می کند. ازآنجا که این امر با قدرت خداوند ارتباط دارد نمی توان گفت که چه تعداد کرامات می تواند انجام گیرد و تعداد آنها را محدودکرد زیرا این کارمحدود کردن کارهایی است که خداوند می تواند انجام دهد. درحالی که قدرت خدا محدود نیست . پس از وفات ولی کراماتش قطع نمی شود زیرا :

اولاً : ولی پس ازوفات به عالم برزخ می رود و خداوند به او این قدرت را می دهد که درصورت های متعدد ودرجاهائی با مسافت های مختلف ظهور کند . زیرا روحانیتش برجسمانیتش غلبه کرده است. به این طریق است که آنها به امروفعل خدا می توانند حوایج مردم را برآورده سازند .

دوماً : خداوند فرشتگانی را موکل جایگاه ( مزار) اولیاء می سازد که ( برای گرامی داشت آن اولیاء) متولی رفع نیازهای مردم شوند . پس کرامات اولیاء پس از وفاتشان به پایان نمی رسد.

س : ۶ - هدف از کارهای خارق العاده ( تیغ بازی ) در طریقت کسنزانی چیست و چگونه از ظواهر پاراسایکولوژیک متمایز می شود ؟
ج : همانا فعالیت های تیغ بازی امتدادی زنده از معجزات رسول اعظم است که امور ذیل را ثابت می کند :
۱- اثبات وجود ذات خدا در برابر ملحدین .
۲- اثبات وحدانیت خدای تعالی در برابر مشرک
۳ - اثبات نبوت سیدنامحمد در برابر کافر
۴ – اثبات ولایت شیخ مرشد و اثبات اذنی که او برای دعوت دارد در برابر مسلمان منکر.
۵ – محکم کردن ایمان مؤمن و رساندنش به مرتبه اطمینان یا رساندنش از ایمان تقلیدی به ایمان تحقیقی . آنچه که کارهای خارق العاده را از کارهای مبتنی بر ( روانشناسی ) جدا می کند این است که کارهای خارق العاده قابل تکراراست و مرید می تواند این کارها را هروقت که بخواهد ، پس از طلب رخصت و اجازه از شیخ انجام دهد. در حالیکه کارهای مبتنی بر ظواهر پاراسایکولوژی در ظرف شرایط خاص امکان پذیر بوده و یا به عبارت دیگر کس دیگری به وقت و مکان انجام آن دسترسی ندارد .
س : ۷ - دیده شده که گاه کارهای خارق العاده ( تیغ بازی ) به دست بعضی از مریدانی که چندان هم به طریقت پایبندی ندارند انجام می شود چگونه این اتفاق می افتد و چرا ؟ ج : همان کارهای خارق العاده ( کرامات مشایخ طریقت ) نتیجه استجابت دعای مشایخ طریقت است .

و مرید ( از لحاظ پایبندی به طریقت ) مطلقاً ربطی به این نیرو ندارد. این موضوع را خداوند در قصه موسی (ع) و عبدصالح ( خضر) بیان داشته است . ( واما الجدار فکان لغلامین یتیمین فی المدینه و کان تحته کنزالهما و کان ابو هما صالحاً فاراد ربک ان یبلغا اشد هما و یستخرجاکنزهما رحمه من ربک و مافعلته عن امری ذالک تأویل مالم تسطع علیه صبراً ) . یعنی : واما آن دیوار مال دو پسربچه یتیم درشهر بود، که در زیرآن دیوار گنجی از آن آنها وجود داشت و پدر آن دو یتیم نیز مردی صالح بود پس پروردگار تو اراده کرد تا آن دو به بلوغ کامل برسند و گنج خود را که رحمتی از جانب خدا بود بیرون بیاورند. من این کار را از پیش خود انجام ندادم . این بود تآویل و تفسیر آنچه که نتوانستن در برابر آن صبر کنی . دراین نشان می دهد که ( پدرشان مردی صالح بود ) ، ونگاه نمی کند ببیند که آیا آن دو یتیم اهل صالح بودند یا نبودند. این کرامت اگر چه در مورد آن پسران به کار رفت اما درواقع به خاطر آنها اتفاق نیافتاد، این پدرشان بود که استحقاق آن را داشت که خدایش با حفظ آنچه که به او مربوط بود با وی دوستی کند. پس این تکریم به خاطر آن پدر بود نه آن دوپسر ، درمورد مریدان طریقت هم همینطور است یعنی کرامت به خاطرآنها اتفاق نمی افتد بلکه برای خاطر شیخشان است که اتفاق می افتد . این کارهای خارق العاده برای مریدان ( معنویت ) محسوب می گردد.

س : ۸ – شیخیت در طریقت چیست و چگونه به کسی داده می شود ؟
شیخیت فیض الهی و نیروی روحی بزرگی است که به شیخ طریقت داده می شود، این نیرو باعث می شود برای شیخ امور خالق العاده و اسرار غریبه ای بوجود آید که به ذهن کسی خطور نمی کند این مقام تنها با اختیار و تعیین آسمانی و به امرخدا و رسولش و به واسطه سلسله مشایخ طریقت به کسی بخشیده می شود و برای کسی از طریق تصادف ، کسب و یا عمل ثابت نشده و به دست نمی آید .

از این رو هیچکس نمی تواند فکر کند که با تلاش و کوشش و پیشی جستن ازدیگران می تواند به آن برسد زیرا این امر در لوح مقادیر خداوند تعالی نوشته و تقدیر شده است .

س : ۹ - گروهی معتقدند که ثروت و مظاهر آسایش و جاه ومقام مادی شایسته مقام شیخ طریقت نیست و یا به عبارت دیگر با صفاتی مانند زهد و ورع که از خصایص صوفیه است و لازم است در شیخ وجود داشته باشد جور در نمی آید، نظر طریقت در این مورد چیست؟
ج : حقایق ثابت می کند که، شیخ کامل به خاطر این که مرکز روحی واجتماعی است و به خاطر موقعیت دینی ای که نزد خاص و عام دارد تعداد زیادی از مریدان و پیروان و نیازمندان همواره به نزدش می روند و به این خاطر لازم است اموالی اضافه براموال تکلیفی تکیه نزد او وجود داشته باشد . اموالی شامل انفاق های متعلق به امور ارشاد و طریقت در هرگونه عالم برای خدمت به طریقت و دین . پس ثروت شیخ به طورمساوی متعلق به تمام مریدان بوده و بین المال مسلمین محسوب میگردد.

س : ۱۰ - این کلمات چه معنی دارند؟ استقامت ، مجاهده ، ریاضت وخلوت
ج : استقامت پیگیری در سلوک دائم بر مسیر رسول گرامی و قرآن عظیم و اجرای کامل ایمان و عمل صالح است .
۲- مجاهده : کارهایی است که موجب به دست گرفتن عنان نفس و واداشتن آن به طاعات و شکستن شدت شهوت ها می شود.
۳- ریاضت : سلوک خاص مریدان طریقت است که به هدف نورانی کردن قلب مرید و صعودش به سوی امورروحی انجام میگیرد. کارهایی مثل انواع مجاهده ها ی ضدنفس براساس آنچه که پیر طریقت به آن امر می کند. خلوت : کنارکشیدن از نفس و از هرچیز که باعث می شود مرید از ذکر ویاد خدا غافل شود. این کارموجب رها شدن قلب از هم و غم ها می شود تا به مناجات با پروردگار بپردازد و چشمه حکمت در قلبش بجوشد و آنچه از علوم غیب که خدا بخواهد در آن پدید آید. این کار بدون امر شیخ بسیار خطرناک است.

پرسش و پاسخ به بخش چهارم
س ۱- معنی مقام نزد صوفی چیست ؟ مقامات در طریقت کسنزانی چه نام دارند؟ آنها را براساس سلسله مراتب اسم ببرید:
ج : مقامات مرتبه های روحی هستند که مرید سعی می کند از طریق سلوک در راه طریقت به آنها دست پیدا کند. و این کارموجب شایستگی تقرب و رسیدن به پروردگار و قرارگرفتن در پیشگاه رحمتش گردد. این مقامات در طریقت ما برحسب سلسله مراتب عبارتند از : توکل ، توبه ، خوف ، رجا، صدق ، اخلاص، صبر، ورع ، زهد، رضا ، شکر.

س ۲ - توکل چیست ؟ پاسختان را با مثالهایی مناسب قابل فهم کنید.
ج : توکل اولین (مقام ) است ، زیرا بدون آن، مرید، سالک طریقت ما محسوب نمی گردد. توکل اعتماد قلبی است به خداوند تعالی و اطمینان کامل به او ، همراه با عمل به قدر توان به اسباب و وسایل مادی و روحی . وپس از آن کار، راضی بودن به قضا و قدر خدا. پس توکل اعتقاد و عمل و تسلیم است : مثال آن : در حدیث ( بستن شتر) آمده که یکی از اعراب (از پیامبر) پرسید آیا شتر را با توکل برخدانبندم و رهایش کنم وبگویم خدا حفاظتش میکند، یا این که ببندم وبعد، درمورد حفظش به خدا توکل کنم ؟ درآنجاامر قانونگذار پاک آن بود که ببندد وآنگاه توکل کند. یا این که ببندد و به اسباب عمل کند و بعد از آن به رب اسباب (یعنی خدا) تسلیم شده و به قضا و قدرش راضی گردد . مثال دیگر : خوردن دارو است .متوکل حقیقی کسی است که قلبا می داند شفا دهنده خدای تعالی است نه دارو . اما او به( سبب) عمل می کند وبرای شفا دارو می گیرد ( خواه حسی باشد : مثل داروهای طبی ) و یا روحی ( مثل تعویذ و دعا) آنگاه پس از اعتقاد-به شفا دهندگی خدا- و عمل به اسباب، تسلیم نتایج می شود، خواه شفا یا بد و یا شفا نیابد هردونتیجه برایش خیر است ، زیرا ناشی از اراده خداست . بقیه امورش،مثل طلب روز ی و جهاد و علم هم بر اساس همین قاعده است .

س ۳ - حقیقت رسیدن به مقام توکل در طریقت کسنزانی چیست ؟
ج : حقیت توکل آن است که توکل کننده درتوکل حل شود. یعنی توکل کننده فراموش کند که دارد توکل میکند وخود بخود و نا خود آگاه، اعتماد قلبی اش به خداوند سبب ساز بوده به اسباب و وسایل عمل کند و به نتایج بوجود آمده ، به شکلی طبیعی و ناخودآگاه راضی باشد.(توکل جزو صفات طبیعی نفس شده باشد). و دراین مرحله است که خداوند او را در تمام امور کفایت می کند.زیرا خداوند فرموده : ( ومن یتوکل علی الله فهو حسبه )

س ۴- توبه چیست ؟
توبه نوری است که به فضل و رحمت خدا در قلب روشن می گردد و توبه کننده را وامیدارد تا از کارهای بدی که خارج از محدوده اطاعت خدا است باز گردد و درهمان زمان نیز او را وامیدارد تا با ایمان و عمل صالح ، با تمام وجود خویش به سوی خدا بازگردد و حتی فکر گناه را ترک کند و به آمرزش خدا خوشبین باشد.

س ۵ – خوف چیست ؟ واسباب بوجود آمدن چه چیزهایی است ؟
خوف ، رنج و سوختن قلب است به خاطر انتظار امرناخوشایندی در آینده . این امر می تواند ناشی از انجام گناهان و در نتیجه انتظار مجازات خدا و یا انجام دادن طاعات و عبادات و امکان دادن این که شاید مورد قبول خداوند واقع نگردد، باشد ، گاه میتواند به خاطر شناخت صفاتی از خداوند تعالی ایجاد شود که باعث خوف انسان دانا می گردد. این از خوف کامل ترین و تمام ترین نوع خوف است . زیرا خداوند تعالی فرموده است : "( انما یخشی الله من عباده العلماء) یعنی همانا بندگان دانای خداوند از او می ترسند.

س ۶ - رجاء : ( امید ) چیست ؟
رجاء : تعلق و بستگی دل است به چیز خوش آیندی که در آینده به آن خواهد رسید. این دلبستگی موجب جدیت و کوشش می شود. مخصوصاً اگر انسان بداند ، آن کس که قرار است مطلوب ما از او به ما برسد. شخصی کریمی است . دراین صورت طالب، به خاطر آرزویی که دارد خود را برای بدست آوردن رضایت آن شخص، به هلاکت می اندازد.

س ۷ – صـدق چیست ؟
صدق : نوری است که از عزم ، تصمیم ، همت و ترقی در پله های کمالات و خالی شدن از صفات پست منبعث میگردد و به وجود می آید . صدق شمشیر خداست در دست سالک ، که با آن ریسمان دلبستگی ها و موانعی راکه درمسیر خدای تعالی وجود دارد نابود می سازد. کمترین حد صدق یکی بودن ظاهر و باطن انسان است.

س ۸ – اخلاص چیست ؟صوفی از چه طریقی می تواند در محبت خدا به اخلاص برسد ؟
اخلاص مسئله روحی عمیق و سری است که مربوط به قلب می شود اما در کردارها و افعال ظاهری نمودار و بیان می گردد ، اخلاص به معنی ریشه گرفتن نیت و انگیزه ازاعتقاد ، و صدق و راستی این نیت است . راه رسیدن به اخلاص کامل در محبت خدای تعالی با اخلاص در محبت شیخ وصدق و راستی با او و اطاعت چشم بسته از او آغاز می گردد. زیرا محبت شیخ از محبت رسول وعشق به رسول و اطاعت از او از عشق به خدای تعالی بوجود می آید. پس اخلاص در محبت شیخ و اطاعت از او وسیله رسیدن به اخلاص در محبت خدا و اطاعت از اواست .

س ۹ - صبر چیست ؟
و بر چند نوع است ؟ صبر سخت ترین کار برای نفس است ، زیرا به معنی بازداشتن نفس است، از آنچه که خواهان آن است . و نگاه داشتن آن در رویارویی با چیزی است که برایش ناخوشایند است . صبر براساس اختلاف سالکان، متفاوت است ، صبر عامه مریدان به معنی پا برجا داشتن قلب برسختی عبادت وترک همه چیزهایی است که از آن نهی شده است . صبرسالکان پیشرو به معنی مجاهده با نفس است همراه با مراقبت از قلب و حضور دائم با خدای تعالی . وصبر عارفان واصل شده به خداوند، نگاه داشتن روح آنان است در اقامت دائم در محضر خدا و نظر به سوی خدای تعالی .

س ۱۰- ورع چیست ؟ یکی از فایده های روحی آن را ذکر کن .
ج : ورع اجتناب از هرشبهه ای و به دور انداختن هرچیزی است که درحلال یا حرام بودن آن شک و تردیدوجود داشته باشد. اصل ورع خوفی است که قلب را دربر می گیرد وبه او الهام می کند که درخطا افتاده است . ورع قلب بنده را از آلودگی پاک می کند و از طهارت و پاکی و صفایش محافظت می نماید.

س ۱۱- زهــد چـیـسـت ؟
زهد آنست که در حالی که دنیا را در دستانت داری آن را از دلت بیرون کنی. 

س ۱۲ - رضا چیست ؟
مقام رضا از صبر برتر و بلند تر است . رضا محبت داشتن نسبت به خداست ، بدون درخواست کردن ازاو ، عشقی است درهمه احوال، چه درحال دوری و چه نزدیکی ، چه در زمان رضایتش وچه درزمان خشمش ، عاشق دراین مقام به راحتی خود توجهی ندارد ودر هیچ حالی از محبت خدا بازنمی گردد. زیرا می داند خداوند هرچیزی را فقط برای صلاح و خیر بنده اش رقم زده است.

س ۱۳ - شکر چیست ؟ و چگونه به دست می آید ؟
ج : شکر اعتراف به نعمت است ، خلوص قلب در محبت کسی است که نعمت را داده ، وحرکت کردن زبان به یاد و ثنا گویی از اوست. شکر به سه نوع تقسیم می شود : ۱- شکر زبان : بیان کلمه شکر ( الحمدلله والشکر له ) و بیان نعمت های خدا در پیش روی مردم است.
۲ – شکر عملی : این است که شاکر عملی را برای تشکر به خاطر یک نعمت معین، درجهت رضایت خدا انجام دهد.
۳ – شکر قلبی : آن است که بنده در دل خود گواهی دهد که هرنعمتی که خود و یادگیری دارد از جانب خداست. بنده نباید با دیدن نعمت، خداوند جلیل را فراموش کند. بلکه اگر قلبش حقاً و حقیقتاً پر از خدا شود شکررا به کامل ترین شکل آن انجام داده است . 

پرسش و پاسخ بخش ۵ 

س ۱- وسیله چیست ؟
ج : وسیله واسطه ای است که با آن می توانیم به هدف و یا به چیزی که از خداوند متعال می خواهیم برسیم.

س ۲- گروهی گمان می برند که توسل به حضرت رسول اعظم(ص) جایز نیست ، گروهی دیگر می گویند توسل به ایشان فقط در زمان حیاتش مجاز بود و بعد از وفاتش دیگر نیست . شریعت اسلامی دراین مورد چه می گوید ؟ لطفاً دلایل مناسبی در این زمینه برایم ارائه کنید:
ج : در شریعت اسلامی جواز توسل به حضرت محمدیه مطهره در موارد ذیل یقیناً ثابت شده است :
۱- قبل از ظهورایشان در جهان ما : از دلایلی که دراین مورد می توان ذکر کرد آن است که گفته شده است، یهود در جنگ با مشرکین با توسل به پیامبری که میدانستند در زمان آینده شان مبعوث می شود از خداوند، طلب فتح و نصر می کردند و خدا هم آنها را پیروز می گرداند، اما وقتی آن پیامبر مبعوث شد همین یهود نسبت به او کفر ورزیدند: ( ولما جاء هم کتاب من عندالله مصدق لما معهم وکانو ا من قبل یستفتحون علی الذین کفرو ا فما جاء هم ماعرفوا کفروا به فلعنته الله علی الکافرین ) بقره ۸۹ . این متن نشان می دهد که خداوند قبل از ظهوپیامبر(ص) اجازه استمداد از او را داده است . از دلایل دیگرآن می توان به حدیثی که بیهقی و طبرانی از عمربن خطاب نقل کرده اند اشاره کرد. اوگفت که: پیامبر فرموده است ( هنگامی که آدم خطا کرد، گفت، خدایا به حق محمد از تو می خواهم که مرا بیامرزی .... آنگاه خدای تعالی گفت، حال که به حق او از من آمرزش خواستی ترا بخشدیم ، اگر محمد نبودمن تو را خلق نمی کردم .
۲- بعداز ظهورایشان درجهان ما: ترمذی آورده است که روزی مردکوری نزد پیامبر(ص) می رود و می گوید از خدا بخواه که مرا شفا دهد ... پیامبر (ص) به او دستور داد تا وضویی نیکوبگیرد و این دعا را بخواند ( اللهم انی اسالک واتوجه الیک بنبیک محمد نبی الرحمه یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی هذه لتقضی اللهم شفعه فی ) یعنی خدایا من از تو می خواهم و به واسطه پیامبرت محمد که پیامبر رحمت است به تو رو کرده ام .ای محمد من به واسطه تو برای این حاجتم به سوی پروردگارم رو کرده ام تا برآورده شود. خدایا او را شفیعهم قراربده. جمعی که در آنجا بودند هنوز پراکنده نشده بودند که آن مرد آمد و دیگر هیچ آسیبی در چشمش نبود . پس پیامبر (ص) خود به مردم آموزش داده است که برای برآورده شدن نیاز به او متوسل شوند.
۳ – پس از رفتن به جهان دیگر : از دلایلی که دراین موردوجود دارد دلیلی است که از یکی از بزرگترین پیشوایان دین یعنی مالک ابن انس نقل شده است : روزی بین او و ابوجعفر منصورگفتگوئی در مسجدرسول الله درگرفت ابوجعفر منصور از او پرسید: ای اباعبدالله ، آیا من روبه قبله کرده و دعا کنم و یا رو به رسول خدا؟ امام مالک گفت : روی خود راهیچگاه از او برمگردان زیرا او وسیله تو و وسیله پدر تو آدم است- تا روز قیامت . روبه او کن واو را به شفاعت بطلب تا او برای خداتورا شفاعت کند.

س ۳ - آیا توسل به انبیاء واهل بیت و صحابه و صالحین مجاز است ؟ دلیلی بر این امر بیاورید .
ج : تمام این ها جایز است ، از دلایلی که می توانیم در مورد آن بیاوریم یکی آن است که طبرانی از پیامبر (ص) نقل کرده که ایشان فرموده است : " هرگاه یکی از شما به چیزی نیاز یافت و یا یاوری خواست درحالی که در سرزمینی بی آشنا بود باید بگوید : ای بندگان خدا یاریم کنید ، زیرا خدا بندگانی دارد که ما نمی بینیم " این حدیث شریف دلیلی است برمجاز بودن یاری خواستن از رجال غیب و اصفیای خدا .و همینطور از میان این دلایل می توان به آنچه که در صحیح بخاری از انس نقل شده اشاره کرد که در زمان عمربن خطاب خشکسالی شد و مردم به سوی مصلا بیرون آمدند و عمر گفت ( خدایا ما نزد تو به پیامبرمان متوسل می شدیم و تو به ما آب می نوشاندی ، حال به عموی پیامبرت متوسل می شویم ، پس به ما آب بده ) . او می گوید پس از این دعا، باران بارید و مردم سیراب شدند . دراین حادثه عمربن خطاب خواست تا به ما مجاز بودن توسل به صالحینی غیر از پیامبر را نیز نشان دهد.

س ۴ - اقسام شفاعت حضرت ایشان را در روز قیامت برایمان بشمرید : ج : اقسام شفاعت محمدیه به شرح ذیل است : ۱- شفاعت عُظما : این شفاعت ویژه زمانی است که دعا می کنند تا در حساب تعجیل شود.
۲ – شفاعت برای وارد کردن قومی در بهشت . بدون حساب و کتاب .
۳ – شفاعت برای نجات قومی که مستوجب آتشند.
۴ – شفاعت برای مؤمنانی که درآتش افتادند، جهت بیرون آوردنشان از آتش .
۵ – شفاعت در مورد اهل بهشت برای افزایش درجاتشان .

س ۵ – بعضی از منکران استعانت و یاری جویی از اولیاء ، می پندارند که هرکس از پیامبر و یا انبیاء و اولیاء دیگر یاری خواسته و یا به آنها توسل بجوید و از آنان شفاعت بطلبد در شمار مشرکان است و در مورد این پندار خود از آیاتی که در مورد مشرکان نازل شده گواه می گیرند و آن را بر مؤمنین انطباق می دهند : مثل آیه : ( والذین تدعون من دونه لایملکون من قطمیر ان تدعوهم لایسمعوا دعاءکم و لوسمعوا ما استجابوالکم ویوم القیامه یکفرون بشرککم و لاینبئک مثل خبیر) اینگونه پندارها را چگونه می توان رد کرد ؟
ج : من می گویم که این نوع پندارها لباس حق پوشاندن براندام باطل است ، زیرا بین مفهوم وسیله نزد مشرکین و وسیله نزد مؤمنین موحد تفاوت وجود دارد. دراین جا تفاوت های بزرگ میانشان را بیان می کنیم .
۱- مشرکان بت هارا خدایان خودمیدانستند، درحالی که مسلمانان به خدای یگانه معتقدند ؛ نزد ما انبیاء تنها انبیاء و اولیاء تنها اولیاء هستند نه چیزی بیش از آن ، حال چگونه میتوان گفت که این گروه از مسلمانان مشرکند و صفات کفار را می توان برآنها حمل کرد؟
۲ – مشرکین معتقدند که بت ها خدا بوده و شایسته عبادتند ولی هیچیک از مؤمنین در مورد( وسیله) اینگونه سخن نمی گوید برای این گروه ، کسی که شایسته عبادت است تنها همان خدای یگانه است .
۳ – مشرکین با فعل و عمل این خدایان دروعین را پرستش می کنند .درحالیکه مسلمانان، انبیاء و صالحین را عبادت نکرده و هیچگاه چنین کلامی بر زبان نمی رانند ..
۴ – مشرکان با عبادت اصنام قصد تقرب به خدای تعالی را دارند، درحالی که این بت ها از جمادات اند وهیچ سود و ضرری برای کسی نداشته و دارای قدر ومنزلتی نیز نزد خدانیستند . اما توسل مسلمانان به انبیاء واولیاء و مشایخ کامل به این خاطر است که آنان بندگان حقیقی خدا هستند و قلبشان عرش خدای رحمان است ؛ آیا مجازنیست که به واسطه عرش خدای رحمان به خدای رحمان رسید؟

س ۶ – چگونه می توان سخن منکران زیارت جایگاه پیامبران و مشایخ را که به این حدیث پیامبر ( ص) متوسل می شوند رد کرد ( لاتشدالرجال الا لثلاث مساجد) یعنی به جز برای زیارت سه مسجد سفر نکنید .
ج : این حدیث پیامبر (ص) آن حدیث را منسوخ کرد ( کنت قد نهیتکم عن زیاره القبور فزوروها )یعنی من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم اما اکنون زیارتشان کنید.

س ۷ – آیا مجازاست که دست و پای انبیاء و اولیاء را به خاطر تبرک جستن از آنها بوسید؟ دلیلی براین امر بیاورید .
ج : از صفوان نقل شده که گفت : یک نفر یهودی به دوست خود گفت بیا بلند شویم و نزد این پیامبر برویم، آنها ازپیامبر (ص) در مورد( نه آیه بینه) سئوال کردند و وقتیکه پیامبر پاسخشان را داد، دست و پا یش را بوسیدند و گفتند ( ما شهادت می دهیم که تو پیامبر خدایی ) .

س ۸ – منظور ما از عبارت (تبرک به آثارمشایخ ) چیست ؟ یک اصل قرآنی را به یاد بیاورید که آنرا اثبات کند.
ج : آثار مشایخ ، آنطور که بعضی ها گمان می کنند ، تسبیح وعصا و دستمال و یا چیزهایی که شیخ به مرید می دهد نیست ، بلکه آن نوری است که از شیخ به این اشیاء منتقل می شود زیرا مشایخ به خاطر فنا شدن در نور الهی نور می تابانند و وقتی که چیزی را لمس کنند از نورشان به این اشیاء منتقل می گردد و این همان چیزی است که" اثر" شیخ است و مرید با آن تبرک می جوید. اصل تبرک جستن به آثار صالحین به دوره پیامبران گذشته بازمی گردد ، یعقوب نبی وقتی که لباسی را که یوسف برایش فرستاده بود برصورتش کشید برکتش ظاهرشده وبه او رسید: ( اذهبوا بقمیصی هذا فالقوه علی وجه ابی یات بصیراً ) .

س ۹- آیا فرقی میان کم بودن ویا زیاد بودن آن چیزی که برای تبرک می گیریم هست ؟
ج : تفاوتی تبین زیاد و یاکم بودن آن وجود ندارد زیرا برکت واحدی حتی در ریزترین جزئیات شیء حامل اثر وجود دارد. درهرشیء ویا مکانی که شیخ در آن قرار گرفته باشد برکت وارد می شود و این برکت ادامه می یابد. پرسش و پاسخ بخش ششم س ۱- ذکر را تعریف کرده و معانی این کلمه را در قرآن کریم بیان کنید :
ج : ذکر، تمجید خدای سبحانه و تعالی و تکرار نام های اوست، با تمرکز تمام و ربط کامل قبلی و زبانی، این کار باعث خروج از میدان غفلت و ورود به فضای مشاهده میشود، و موجب غلبه خوف از خدا و یا افزایش عشق او درقلب مرید میگردد. و اما معانی آن :
۱ – به معنی قرآن آمده است ، مثلاً ( انا نحن نزلناالذکر و انا له لحافظون ) .یعنی ما قرآن را نازل کردیم و خود از آن حفاظت میکنیم.
۲ – به معنی نماز جماعت ، چنانکه خداوند تعالی می فرماید: ( یا ایهاالذین آمنوا اذا نودی للصلاه من یوم الجمعه فاسعوا الی ذکر الله ) .یعنی ای کسانی که ایمان آورده اید وقتی که برای نماز جمعه ندا دادند به سوی ذکر خدا بشتابید .
۳- به معنی علم . خداوند می فرماید: ( فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون )اگر نمی دانید از اهل ذکر سئوال کنید (به عبارت دیگر از اهل علم) .
۴ – ودر تعداد زیادی از آیات دیگر منظور ازآن ذکر خدای تعالی است . چنانکه می فرماید: (فاذ کرونی اذکرکم ).یعنی مرا ذکر کنید تا شما را یاد کنم.

س ۲ - یکی از فواید ذکر جماعی را در طریقت یاد کن .
ج : از فواید آن این است که قلوب ذاکران با یکدیگر پیوند می خورد و میانشان تعاون و همکاری و تجاذب ( یکدیگر را جذب کردن ) پدید می آید و درآن صورت، قلب ضعیف از قوی ، تاریک از نورانی و سخت از لطیف بهره می برد.

س ۳- یکی از فواید ذکر جهری ( آشکارو با صدای بلند ) را در طریقت کسنزانی ما ذکر کنید
ج : شیخ ما سید عبدالکریم کسنزان قدس الله سره برتری ذکر بلند را اینچنین بیان داشته است ( تأثیر ذکر بلند بر قلب مانند زدن آهن برآهن کج است و تأثیر ذکر خفی آرام مثل زدن تکه ای چوب سبک بر آهن است ).

س ۴- فواید سماع ( مدایح شریف ) را در طریقت بیان کنید :
ج : سماع صوفی، نفوس رااز طریق حالاتی که در فضای سرشار از برکات نام و یاد مشایخ، شنوندگان را در برگرفته به انفعال می کشاند(یعنی بر آنها تاثیر می گذارد) و نوعی مستی روحی الهی پدید می آورد و روح مریدان را به عوالم جدیدی از طرب و شادی و حضور می برد تا درعالم بالا شناور شوند و از پروردگار فیض دریافت کنند. 

پرسش و پاسخ بخش هفتم

س ۱- شیخ عبدالقادر گیلانی در چه سالی و درکجا به دنیا آمد ، سفرش در مسیر طریقت ازکی شروع شد و طریقت را از چه کسی گرفت ؟
ج : او درسال ۴۷۰ هجری در یکی از روستاهای گیلان بدنیا آمد. سفرش در راه سلوک در ۱۸ سالگی آغاز شد، آنگاه از مادرش خواست تا او را به خدای عزوجل ببخشد و مادرش نیز چنین کرد. خرقه شریفه ( طریقت ) را از شیخ طریقت و مجمع اهل حقیقت وقت .قاضی ابوسعید بن مبارک مخرمی دریافت کرد او کتابهای زیادی دارد، نظیر تفسیر قرآن کریم . رساله غوثیه ،فتوح الغیب . حضرت عبدالقادر گیلانی در سال ۵۶۱ هجری وفات یافت وبه نزد پروردگاش شتافت.

س ۲- سید شیخ عبدالکریم شاه کسنزان چه زمانی و درکجا به دنیا آمد ؟
از چه کسی بیعت گرفت ؟ آغاز سلوکش از چه زمانی بود؟ و لقبش ( شاه کسنزان ) به چه معناست ؟ و درچه زمانی به سوی پروردگارش شتافت و پس از او چه کسی اجازه شیخیت یافت ؟ ...
ج : ایشان در سال ۱۲۴۰ هجری در شمال عراق به دنیا آمد ، طریقت را از دائی خود سید شیخ عبدالقادر قازان قایه دریافت کرد. آغاز سلوکش وقتی بود که در جوانی در کوه سه گرمه اعتکاف کرده و از چشمان مردم مخفی شد و تا ۴ سال هیچکس از مکانش خبر نداشت . او به شاه کسنزان لقب یافت که به معنی سلطان غیب است و پس از خود به پسرش شیخ عبدالقادر کسنزان اجازه نشستن بر سجاده شیخیت داد.

س ۳ - چرا شیخ عبدالقادر کسنزانی مهاجر نامیده شد؟ درچه زمانی وفات یافت و چه کسی بعداز او شیخ طریقت شد ؟
ج : او به این خاطر مهاجر نامیده شد که درزمان جنگ جهانی اول با خانواده اش به ایران مهاجرت کرد، درآن زمان نزدیک بود که خلق های ایران امور دین را فراموش کرده و به دوران جاهلی خویش بازگردند . او درآنجا ماند تا آن که در سال ۱۳۴۰ از دنیا رفت و پس از او پسرش سید غوث سلطان حسین کسنزان جانشینش شد.

س ۴- سید سلطان حسین کسنزان چه زمانی بدنیا آمد؟ چرا لقب سلطان جبال یافت ، مهمترین کارهایش برای اهل فقه و علما چه بود و چه زمانی به سوی پروردگارش شتافت و چه کسی جانشینش شد ؟
ج : او در سال ۱۳۰۶ هجری در روستای کربچنه بدنیا آمد و به خاطر علاقه ورفتن زیاد به کوهستان ،سلطان جبال لقب یافت . از مهمترین کارهایش تأسیس مدرسه دینی در روستای کربچنه است که در آنجا برای مدرسان دینی مخارجی را تعیین نمود . او درسال ۱۳۶۰ هجری به سوی خدا پرگشود و برادرش شیخ عبدالکریم کسنزان به جایش برسجاده طریقت نشست.

س ۵ - سید شیخ عبدالکریم کسنزان کجا و چه وقت بدنیا آمد ؟ درکجا اعتکاف می کرد؟ به کجا مهاجرت کرد؟ کارهایی که برای طریقت انجام داد چه بود و چه کسی جانشینش شد ؟
ج : سید شیخ عبدالکریم کسنزان در سال ۱۳۳۶ در روستای کربچنه به دنیا آمد . ایشان دراطاق کوچکی که مخصوص خودش بود اعتکاف می کرد. درآن اطاق حصیری وجود داشت که روی آن می نشست .
روبرویش رحل کوچکی بود که بر روی آن قرآن قرار داشت و پشت سرش بر روی دیوار شمشیری آویزان بود. شیخ درانجام نافله ها بسیار کوشا بود. پس از اذان مغرب سربرسجده می گذاشت و تا اذان عشاء سر از سجده برنمی داشت . او به روستای ( میرخاو) در ایران مهاجرت کرده و در آنجا حدود یک سال به ارشاد پرداخت ، آنگاه به سنندج رفته و درآنجا نیز طریقت را به هزاران نفر تلقین فرمود ، پس از آن به مشهد و تهران رفت . شیخ آنگاه به میرخاو وبعد از آن به پنجوین بازگشت و سپس به کربچنه و مدتی بعد به کرکوک مهاجرت فرمود. ازکارهای وی آن بود که تعداد زیادی تکیه در شهرها و روستاهایی که از آن عبور کرد بنانهاد. حضرت شیخ عبدالکریم در سال ۱۳۹۹ هجری به سوی پروردگارش شتافت و بعداز او فرزندش شیخ محمد کسنزان بر سجاده شیخیت نشست.

س ۶ - متنی را در مورد استفاده از تسبیح ( برای شمارش اذکار ) در اسلام بیان کنید.
ج : ابن سعد درکتاب طبقات اززبان زنی نقل می کند که با فاطمه دختر حسین ابن علی ابن ابیطالب(ع) سخن می گفت و ایشان با نخی که در آن گره هایی را ایجاد کرده بود تسبیح می کرد.

س ۷ - اوراد در طریقت چیست ؟
اوراد عبارت است از اذکار با عددی مشخص که مشایخ طریقت پس از آن که اسرار آنهارا -به فضل مقامشان در نزد خدا و به وسیله علم ربانی خود- درمی یابند برای مریدان مقرر می سازند. این اوراد فایده های زیادی در پاک کردن قلب مرید از هوای نفس و یاری کردنش برای یافتن واردات ، در مسیر ترقی روحی دارد . همان مسیری که برای سلوک در آن ، عهد بسته است.

س ۸ - معنی کلمه تکیه چیست و چه دلیلی برای ( شرعی بودن ) آن در کتاب قرآن و سنت پاک پیامبر و جود دارد ؟ ج : تکیه کلمه ای است کردی که از دو بخش ( تاک ) به معنی ( یگانه ) و (کا) به معنی ( جایگاه ) تشکیل شده و معنی آن در کل ( جایگاه توحید) است. منظور از توحید نیز همان ذکر خدای تعالی است . پس تکیه مکان ذکرو یا خانه ذکر است و دلیل آن درقرآن نیز این سخن خدای تعالی است . ( فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیه اسمه ) نور ۳۴.یعنی" در خانه هایی که خداوند اذن داده تا رفعت یابند و نام او در آنها ذکر شود". و ازسنت هم می توان به این موضوع اشاره کرد که ، وقتی از پیامبر(ص) در مورد اینکه خانه های یاد شده کدامند،سئوال شد، فرمود : (خانه من و خانه فاطمه وعلی)


پرسمان
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان