کد خبر: ۱۸۰۱۴
تاریخ انتشار: ۲۰ تير ۱۳۹۹ - ۱۵:۱۱-10 July 2020
تصورمان از تنهایی چیست؟
عصراسلام: مادربزرگم از قول پدربزرگم شعری برایمان می‌خواند که به ذائقه‌ام خوش می‌آمد:

دلا خو کن به تنهایی که از تن‌ها بلا خیزد
سعادت آن کسی دارد که از تن‌ها بپرهیزد

زمانی بود که تصورم از تنهایی خلاصه می‌شد به اینکه در جمع نباشی یا در خانه بمانی. آن زمان‌ها تنهاییِ عمیق‌تر را نمی‌فهیدم، شاید هم می‌فهمیدم ولی نمی‌دانستم به این هم برچسب تنهایی می‌زنند. زمانی دیگر تنهایی را صرفاً بد می‌دانستم و از آن فاصله می‌گرفتم. و زمانی هم از آن وحشت داشتم. نمی‌دانم ممکن است بعدها چه نظری درباره‌اش داشته باشم، ولی نگاه الان و اینجایم به تنهایی چندان هم بد نیست: تنهایی آن‌قدرها هم وحشت‌آور و ویرانگر نیست. وقتی به دلِ این وحشت نفوذ می‌کنی، چیزهایی می‌بینی که تا پیش از این نمی‌دیدی. خودت را با خودت رودررو می‌کند: چه مصافِ ... . 
جای آن صفت چه می‌گذاریم؟ دلهره‌آوری یا آرامش‌بخشی؟ غم‌انگیزی یا خوشحال‌کننده‌ای؟ مشمئزکننده‌ای یا دلنشینی؟

جواب این سؤال اگر بیشتر نزدیک به قسم اول باشد، نشان می‌دهد از مواجه شدن با خودمان چندان لذت نمی‌بریم. انگار از چیزی فرار می‌کنیم. از رویاروییِ تمام و کمال با خودمان گریزانیم. از چه چیزِ درونمان فرار می‌کنیم؟

من این‌گونه می‌بینم که خلأیی درونمان هست که به همین راحتی پر نمی‌شود. شاید هم هیچ‌وقت قرار نیست پر شود. مواجهه با این خلأ آزارمان می‌دهد و برای دوری از آن دست به کارهای متعددی می‌زنیم، سر خودمان را شلوغ می‌کنیم، دوست‌های مختلف برمی‌گزینیم، وارد رابطۀ عاطفی می‌شویم، و هزار و یک کارِ ریز و درشت و متنوعِ دیگر. اما باز این خلأ رهایمان نمی‌کند. 

تنها زمانی می‌توانیم رنج تنهایی را کم کنیم که وارد معرکه‌اش شویم، بگذاریم بر سرمان خراب شود و ویرانمان کند، از وحشتی که به ما القا می‌کند نهراسیم، بگذاریم همۀ فنونی که در چنته دارد اجرا کند و ما هم تماشاگر این کارزار باشیم. در این صورت است که از شدت هولناکی‌اش کاسته می‌شود.

بعد از اینکه شدت و عمق تنهایی کاسته می‌شود، ممکن است چیزهای دیگری بینیم و باورهایمان کمی تغییر کند: تنهایی آن‌قدرها هم که فکرش را می‌کردم بد نیست. تنهایی در این مرحله تمرکز و تسلطم را بر خودم و جهان پیرامونم بیشتر می‌کند. مثل سوختگاهی می‌ماند که درونم را پر می‌کند. قوی‌ترم می‌کند و بستری برایم فراهم می‌‌آورد تا هرچه بیشتر در درونم سیر کنم و چیزهای تازه کشف کنم.

اگر همین سیر را پی بگیرم، به خلوتی دست پیدا می‌کنم که حتی وقتی در میان مردم هم هستم آن خلوت به هم نمی‌خورد. هم در میانشان حضور دارم و هم از میانشان غایبم. شاید «وجودِ حاضرِ غایب»ی که سعدی شیراز می‌گوید نیز این‌گونه معنا شود.



سجاد سرگلی 
کانال زبان شناسیک
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان