کد خبر: ۱۸۰۰۶
تاریخ انتشار: ۱۹ تير ۱۳۹۹ - ۲۳:۴۰-09 July 2020
حوادث تلخ سیاسی و اجتماعی تاثیری انکارناپذیر در شخصیت و شاکله فکری ما آدمها دارند. برای نسل غلامحسین ساعدی در آذربایجان،شکست دو رخداد تاریخی تاثیری عظیم داشته و آنها جهان را از پس منشور این دو حادثه می نگریستند...
عصراسلام: اولین حادثه، سقوط فرقه دمکرات آذربایجان و کشتار ددمنشانه پس از آن بود که در این زمان، غلامحسین ساعدی نوجوانی ده ساله بوده و بخت آن را پیدا کرده بودند که یکسال به زبان مادری درس بخوانند و بنویسند اما یک مرتبه همه چیز، انگار دود شده و به هوا رفته بود! و پس از ورود ارتش به تبریز،ساعدی نوجوان را به همراه همکلاسی های دیگرش، مجبور کرده بودند که کتابهای به زبان مادری شان را در میدان ساعت به آتش بسپارند... 

این واقعه و شکست فرقه دمکرات آذربایجان و جمهوری مهاباد در نمایشنامه«مرغ انجیر» ساعدی به تلخترین شکل بازتاب پیدا کرده  که در آن «مرغ انجیر» نمادی از مردمی است که دو قدرت آمریکا و شوروی با همدیگر رقابت میکنند میجنگند یکی پیروز میگردد دیگری شکست میخورد اما در همه حال این مردم یعنی «مرغ انجیر» در زنجیر است و گرسنه!

«مرغ انجير روي چوبش نشسته بود پرهايش را به هم زد. صداي زنجير بلند شد و مرغ كه از ديشب چيزی نخورده بود جيغ كشيد و با صدایي زير گفت: مرغ انجير، بستة زنجير، انجير نخورده...»

زمانی ملامصطفی بارزانی در روزهای دربدری و آوارگی اش در شوروی استالنیستی در مورد شکست این دو تشکل، گفته بود:
ما از ارتش شاهنشاهی ایران شکست نخوردیم بلکه این شوروی بود که از آمریکا و غرب شکست خورد...!

دومین حادثه تلخ که ضربه روحی شديدی بر ساعدی ۱۸ ساله و نسل او وارد ساخت کودتای۲۸ مرداد بود این ضربه چنان تلخ و تکاندهنده بود که باعث فروريختن اعتماد او به حزب توده گشت چون در آن زمان عضو جوان حزب توده  بود حزبی که در موقعی كه بايد در كنار نهضت ملی می ايستاد و آن را تقويت ميكرد، آن را حركتی امپرياليستی و ارتجاعی خوانده بود ساعدی نوجوان سالها بعد در مصاحبه‌ای مي گويد:

«من بعدها احساس گناه وحشتناكی كردم برای اينكه ماها را ميريختند توی خيابان و ما بچه ها ميرفتيم داد ميزديم كه مثلاً"مرگ بر مصدق" یا "مصدق عامل امپریالیسم" و از این مزخرفات می‌گفتیم»

بعدها حتی می‌خواست کاری فرهنگی در مورد دکتر مصدق انجام تا شعارهایی که در زمانی خامی و نوجوانی بر علیه قهرمان ملت ایران داده بود از از احساس شرمندگی و گناه نجات یابد...

اما حادثه تلخ کودتای ۲۸ مرداد و آمریکاستیزی در داستان«دندیل»ساعدی به تلخترین شکل منعکس شده است.

 دندیل، فاحشه خانه ای در مراغه بوده اما در داستان ساعدی در مجاورت یک پادگان قرار دارد البته آن مردم بی تفاوت و یا طرفدار کودتای ۲۸ مرداد در داستان دندیل، همگی  آدمهای دله دزد و طماعی هستند که زندگی شان از طریق پااندازی و فحشا میگذرد این دندیلی ها یک دخترک کم سن و سال و  زیبا به نام «تامارا» پیدا کرده و به منزل زن قوادی می آورند و از فرصت استفاده کرده آنرا به یک استوار آمریکایی در پادگان که به نظرشان پول خوبی برای تفریحاتش میدهد تقدیم می‌کنند.

 اسدالله که تمثیلی از شخصیت شاه پس از کودتاست خطاب به دندیلی ها در مورد شخصیت استوار آمریکایی می‌گوید «یادتون باشه که اون یه آمریکاییه، با این آشغال کله های خودمان خیلی فرق داره...اونا مثل ما گدا نیستن. همیشه خدا تو پول غلت می زنن...»

اما استوار آمریکایی می آید و کارش را می کند و البته بدون پرداخت هزینه...! 
او پس از تصرف ناموس دندیل، پشت قهوه خانه آنجا، زیپ شلوارش را پایین می کشد مثانه اش را خالی می کند و بدون پرداخت پولی،راهش را می کشد و می رود...! 

«تامارا» دخترک زیبا و معصوم میتواند تمثیلی از نهال نوپای نهضت ملی ایران به رهبری محمد مصدق باشد که هزاران امید بر آن بسته شده بود اما توسط قوادها و پاادندازان ایرانی و داخلی و بدست آمریکا به تاراج می رود...
آنجا كه بسياری از مردم دنديل از روی كنجكاوی برای تماشای ورود آمریکایی به دندیل در میدانچه جمع شده بودند بی تفاوت و نظاره گر...!
همیشه آن بی تفاوتها به اندازه با تفاوتها ...شریک جنایت و سهیم در آن هستند...

نویسنده: علی مرادی مراغه‌ای
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان