کد خبر: ۱۷۸۹۴
تاریخ انتشار: ۱۴ تير ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۵-04 July 2020
در ایران باستان روز ۱۳ تیرماه را با نام تیرگان جشن می‌گرفتند و معتقد بودند این روز، سالروز تیر انداختن آرش کمانگیر است.
عصراسلام: یکی از معروفترین داستان‌های حماسی ایرانی. قصه می‌گوید بعد از پایان جنگ ایران و توران در زمان شاه منوچهر، قرار شد مرز دو کشور با پرتاب تیری از سپاه ایران مشخص شود. یکی از سپاهیان ایران به اسم آرش این وظیفه را به عهده گرفت و از کوه البرز بالا رفت و با تمام نیرو تیری را به سوی شرق رها کرد، تیری که دو روز در هوا حرکت کرد و تا رود جیحون رسید، اما به قیمت جان آرش که تمام توش و توانش را در این پرتاب گذاشت.

داستان آرش را ابوریحان بیرونی، از معاصران فردوسی، در کتاب «آثار الباقیه» و ضمن توضیح جشن تیرگان نقل کرده است. اما فردوسی در «شاهنامه» از این داستان گذر کرده و بلافاصله بعد از جنگ کین‌خواهی منوچهر از سلم و تور (قاتلان پدرش)، سراغ داستان تولد زال رفته و اینکه سام جهان‌پهلوان پسرش را که سفیدمو بود رها کرد و سیمرغ افسانه‌ای زال را بزرگ کرد و اینطوری وارد داستان زندگی زال و عشق زال به رودابه می‌شویم تا به تولد رستم، قهرمان اصلی شاهنامه برسیم.

شاهنامه بازسرایی حماسهٔ ملی ایرانیان است، اما تمام داستان‌های اساطیری و حماسی ایران در این کتاب نیامده است. برای همین بعدها شاعران دیگری کار فردوسی را ادامه دادند که البته هیچکدام در شعر و هنر به پای او نرسیدند. (معروفترین این منظومه‌ها «گرشاسپ‌نامه» از اسدی توسی است که داستان زندگی و جنگهای گرشاسپِ اژدهاکش، جد رستم را تعریف می‌کند.) از جمله داستان‌هایی که در «شاهنامه» نیست، یکی هم همین داستان آرش است. البته در «شاهنامه» چندباری به آرش کمانگیر اشاره و از او یاد شده. مثلاً در بخش پادشاهی شیرویه که از پهلوانان تاریخ ایران یکی یکی اسم می‌آورند، اسم آرش هم هست:

چو آرش که بردی به فرسنگ تیر
چو پیروزگر قارن شیرگیر

به علاوه در «شاهنامه» می‌خوانیم که پادشاهان اشکانی از فرزندان آرش هستند (بزرگان که از تخمِ آرش بُدَند/ دلیر و سبکسار و سرکش بُدَند) و در جریان جنگ خسروپرویز و بهرام چوبینه (یکی از مدعیان سلطنت) هم بهرام خودش را از نسل آرش معرفی می‌کند. این، شاید دلیل اصلی عدم حضور داستان آرش در «شاهنامه» باشد. بگذارید توضیح دهیم.

در ایران اشکانی و ساسانی، هفت خاندان قدرتمند بودند (کتاب «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی» نوشتۀ پروانه پورشریعتی دربارۀ روابط همین خاندان‌هاست.) هر کدام از این خاندان‌ها برای خود تاریخچه‌ای درست کرده و نسَبشان را به یک پهلوان اسطوره‌ای می‌رساندند. همان طور که در «شاهنامه» آمده، خاندان اشکانی و نیز خاندان مهران (که بهرام چوبینه از این خانواده است) آرش کمانگیر را حد خود می‌دانستند. 

بنابراین در تدوین کتابی رسمی از حماسۀ ملی در زمان ساسانیان، خاندان ساسانی از نقل داستان‌های مورد افتخار خاندان‌های رقیب در این اثر (گه بعدها منبع فردوسی در سرودن «شاهنامه» شد) جلوگیری کردند. (همان‌طور که داستان گرشاسب، جدِ افسانه‌ای خاندان سورن هم در این روایت رسمی جا افتاد.) هرچند داستان آرش چنان جذابیتی داشت که تا به روزگار ما هم رسیده است. 

احسان رضایی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها