کد خبر: ۱۷۸۲۲
تاریخ انتشار: ۱۰ تير ۱۳۹۹ - ۱۷:۳۳-30 June 2020
در اواخر سال ۱۳۰۸ سپهبد امیراحمدی از فرمانده لشکر و نیروی لرستان برکنار شد. یک تیپ مستقل در لرستان به فرماندهی سرتیپ تاج‌بخش، یک هنگ مستقل در کرمانشاه به فرماندهی سرهنگ رزم‌آرا و یک تیپ مستقل در کردستان تشکیل شد.
عصراسلام: باوجود اردوکشی‌های متعدد دو سه طایفه بویراحمد در کبیرکوه به‌واسطه موقعیت سخت منطقه و کوهستانی بودن آن و جنگ‌وگریزی که میکردند تسلیم نشدند و هر موقع اردو مراجعت می‌نمود به اطراف دست‌اندازی می‌نمودند. 

بعد از برکناری سپهبد امیراحمدی رئیس آن‌ها دوست‌مراد بیرانوند نامه‌ای به رضاشاه عرض نمود که باوجود همه اردوکشی‌ها من و طایفه‌ام را نتوانستند مطیع کنند. ولی اگر محل سیمره که دارای اراضی مستعد و آب فراوانی است به ما بدهید که در آن زراعت نماییم و کمک‌های لازم هم بشود دست از شرارت برمی‌داریم و به زندگانی عادی مشغول می‌شویم. در آن موقع من به مرخصی تهران رفته بودم. ستاد ارتش مرا احضار کرد. 

فرمانده هم دستور دادند که این فرمانی است که از طرف اعلی‌حضرت صادر شده به‌عنوان دوست‌مراد. شما مأموریت دارید این را ببرید به او برسانید. بنده به خرم‌آباد آمدم… کاغذ نوشتم به دوست‌مراد که عریضه‌ای که شما به عرض اعلی‌حضرت رساندید جوابی مرحمت شده که من حامل آن جواب هستم. خود شما وسیله بفرستید که من بیایم نزد شما. بعد از سه روز دیدیم دوتا قاطر فرستاده که من بروم نزد او… فرمان را باز کردیم و برای دوست‌مراد خواندیم. 

مضمونش این بود که عريضه شما ملاحظه شد دستور می‌دهم که تقاضای شما را عملی کنند و احتیاجاتتان را مرتفع کنند، می‌توانید برای دیدن من به تهران بیایید. یک‌دفعه گفت آقا من که همچین اطمینانی پیدا نمیکنم نمی‌توانم بیایم. گفتم خوب اگر تو به فرمان شاه اطمینان پیدا نکنی پس به چه وسیله‌ای ما می‌توانیم تو را مطمئن کنیم به این کار؟ گفت شما باید برای من قسم بخوری که این فرمان از طرف شاه است. قرآنی آوردند، به قول خودشان قرآن جلدسبزی آوردند و ما در حاشیه آن نوشتیم که ما قسم می‌خوریم که این فرمان فرمانی است که از طرف رضاشاه صادر شده است. گفت خب پس من باید بروم با طایفه مشورت کنم، اگر آن‌ها موافقت کردند البته که ایشان را هم ملاقات می‌کنیم ...

شب را در خرم‌آباد ماندیم و صبح حرکت کردیم به بروجرد و آمدیم به تهران. یک نفر فقط همراهش آورده بود. آمدیم منزل. صبح من رفتم به ستاد ارتش که ببینم تکلیف چیست. آن‌وقت نخجوان رئیس ستاد شده بود. گفت، شما فردا سوم اسفنداست، این شخص را بیاورید به جلالیه و در آنجا سان قشون را ببیند. ما فردا به معیت او رفتیم به جلالیه.
... گذشت تا دستور داد فردا ساعت سه بعدازظهر در قصر شهری شاه شرف‌یاب بشوند، کاخ مرمر. رفتم پهلوی مجلل‌الدوله گفتم من فلانی و این شخص هم دوست‌مراد است، گفت خوب بنشین من بروم به عرض برسانم. رفت به عرض رساند و در این زمان دیدیم که اعلی‌حضرت عبای معمولی روی دوششان دارند قدم می‌زنند کنار باغچه. احضار کرد. 

شرف‌یاب شدیم. از چند قدمی دیگر من متوجه خودم بودم که وضع موزون باشد. هی او شروع کرده بود به تعظیم کردن. اعلی‌حضرت فرمودند: «حالا بس است، حالا بس است، بس است. ما متوجه شدیم دیدیم هی دولا می‌شود، خم می‌شود و رکوع می‌کنند.»
فرمودند: «دوست‌مراد تو خیلی خیانت کردی، شرارت کردی، افسر کشتی، سرباز کشت… ولی اغماض کردم، عفو کردم، گذشت کردم به یک شرط. جبران باید بکنی آن خطاهای گذشته‌ات را به‌وسیله خدمت. اگر گذشت کنی همه‌جور وسایل برای تو تهیه می‌کنم.» 

بعد فرمودند چند خانوار داری؟ گفت قربان فعلاً چهارصد خانوار. فرمودند برای هر خانوار، رو کردند به من فرمودند، برای هر خانواری باید یک جفت گاو بهش بدهند، برای هر خانواری بایست یک خانه بسازند، برای هر خانواری باید یک جفت الاغ بدهند برای کودکشی‌شان، بذر برای کشت‌شان بدهند، گندم برای نان سال آینده‌شان بدهند و چه و چه و ماهی دویست تومان هم به این بدهند که هر موقع فرمانده احضارش کرد بتواند هزینه کند.

مصاحبه فضل‌الله همایونی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان