کد خبر: ۱۷۷۱۱
تاریخ انتشار: ۰۷ تير ۱۳۹۹ - ۱۵:۰۲-27 June 2020
صبح روز عید فطر جمعه دوم شهریور ماه ۱۳۵۸ من به یکی از مساجد محله خودمان در نیروی هوایی رفتم و پس از خواندن نماز عید به منزل برگشتم . آن روز با خانواده برای ناهار به منزل دایی مان آقای پیوندی دعوت داشتیم ، اما چون می خواستم کمی مطالعه کنم قرار شد خانم و بچه ها زودتر بروند و من نیز هنگام ظهر به آنجا بروم .
نزدیک ساعت 12 بود که می خواستم برای رفتن به منزل دایی آماده شوم که ناگهان زنگ به صدا در آمد و من برای باز کردن درب به سمت درب کوچه رفتم . هنوز در را بازنکرده بودم که شیخ جوانی را از پشت شیشه درب ورودی منزل دیدم که به نظرم مشکوک آمد و در یک لحظه از ذهنم گذشت که خوب است احتیاط کنم و در را باز نکنم . برای من کمی عجیب بود که کسی در این ساعت به درب منزل ما مراجعه کند . بنابراین سریع برگشتم و کلت خودم را مسلح کردم و به پشت بام رفتم و از آنجا دیدم جوانی کنار در ایستاده و دستش زیر کاپشن است . 

همچنین جوان دیگری آن طرف کوچه روی یک موتور سیکلت نشسته و گویی همراه همین جوان است . با دیدن آن دو ، خطاب به جوانی که پشت در ایستاده بود گفتم : با چه کسی کار داری ؟ پاسخ داد : با آقای روحانی . گفتم : ایشان خانه نیست . شما که هستید و با او چه کار دارید ؟ در آن لحظه من تقریبا مطمئن شده بودم که این دو نفر برای ترور آمده اند و از این رو می خواستم از پشت بام به سوی آنها تیراندازی کنم که دیدم آن دو جوان نگاهی به هم کردند و کسی که پشت درب منزل ایستاده بود ، روی موتور پرید و با سرعت از آنجا دور شدند . وقتی سوار موتور شد ، کلت او که زیر کاپشن بود ، کاملا نمایان شد . آن وقت دیگر کاملا یقین کردم که تروریست بودند و قصد ترور من را داشتند که به لطف خداوند از مرگ حتمی نجات یافتم . امیدوارم خداوند اجر شهادت را به من عطا کند و پایان زندگی من را شهادت قرار بدهد .

خاطرات دکتر حسن روحانی ؛ انقلاب اسلامی [1357-1341] ، صفحه 553
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان