کد خبر: ۱۷۶۴
تاریخ انتشار: ۱۳ ارديبهشت ۱۳۹۷ - ۱۵:۲۴-03 May 2018
نوشتاری از آیت الله سبحانی/
“تبرک” به معنى اصطلاحى مورد اتفاق همه مسلمانان است، و هیچ عالم برجسته‌اى آن را مکروه و حرام نشمرده است، زیرا چنان که خواهد آمد، یاران پیامبر در حال حیات او، از آب وضو و دیگر امور وابسته به آن حضرت تبرک مى‌جسته‌اند؛ و اگر اختلافى هست، تبرک در مواردى مانند ضریح و در و دیوار مسجدالنبى و یا مسجدالحرام است.
آیةاللّه جعفر سبحانى طى یک بحث علمى به طور مبسوط جایگاه تبرک در اعتقادات شرایع و ادیان الهى به ویژه دین مبین اسلام را تبیین نموده‌اند.

به گزارش عصر اسلام؛ نشریه افق حوزه متن کامل این بحث علمی را منتشر نموده است که در ذیل تقدیم مى‌گردد.

"تبرک” در لغت، درخواست برکت است، و "برکت” به معناى نموّ و افزایش مى‌باشد، و در زبان عربى مى‌گویند "بارکَ اللّهُ الشىْءَ و بارکَ فیه و علیه” یعنى خدا در آن برکت نهاد، و "تبریک” درخواست برکت براى دیگرى است و "مبارک” چیزى است که در آن برکت باشد، چنان که مى‌فرماید: هذا کِتابٌ أنزلناهُ مبارکا، انعام/94؛ و اطراف مسجدالاقصى با جمله بارکنا حوله، اسراء/2؛ توصیف شده است، و مفاد آن این است که خداوند به آن سرزمین برکت(نعمت) بیشترى بخشیده است. بنابراین وجه توصیف کعبه (آل عمران/96) و عیسى مسیح(مریم/31) و شب قدر(دخان/3) به مبارک بودن، این است که از همه این‌ها خیر کثیر مى‌تراود. فرّاء معتقد است که "برکت” به معنى خوشبختى و نیکبختى به کار مى‌رود و مقصود از واژه "برکاته” که در سلام نماز (السلام علیک أیها النبى ورحمةاللّه وبرکاته) همان سعادت و نیکبختى است. (معجم مقاییس اللغه، ج1، ص 227؛ لسان العرب، ج1، ص 395؛ النهایة فى غریب الحدیث، ج1، ص 12). و "تبرّک” در اصطلاح، طلب برکت از خدا از طریق یکى از اسباب است مانند پیامبر؛ خواه آن برکت دنیوى باشد، مانند افزایش روزى یا اخروى مانند علوّ درجات (الموسوعة الفقهیة، ج7، ص 488). و گاهى گفته مى‌شود تبرّک، طلب خیر الهى است که در آن شى‌ء نهاده است.(الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ج10، ص69). با توجه به این دو تعریف مى‌توان گفت: تبرّک آن است که انسان از خداوند به طور مستقیم یا از طریق پیامبران و امامان و اولیاى الهى و یا آثار بر جاى مانده از آن‌ها، درخواست خیر کند.
تبرک در شرایع پیشین

از آیات و احادیث اسلامى استفاده مى‌شود که تبرّک به آثار پیامبران، یک رسم رحمانى در میان پیروان شرایع پیشین بوده و پیوسته به آثار آنان تبرک مى‌جستند، انتظار رحمت و خیر فراوان از خداوند متعال از طریق این وسایل داشتند، تمام دیدگان به درگاه الهى دوخته شده بود و آثار انبیا را وسیله‌هایى براى نزول رحمت از جانب خدا مى‌شمردند. رحمت حق گاهى از مجارى طبیعى نازل مى‌شود، و گاهى از مجارى غیر طبیعى به دست مى‌آید، بشر اسباب طبیعى را شناخته و به دنبال آن مى‌رود، ولى اسباب غیر طبیعى را کمتر شناخته و در نتیجه از آن کمتر بهره گرفته است. و تنها آگاهان به آن‌ها تمسک مى‌جسته‌اند. دیاربکرى در "تاریخ الخمیس” رویدادى را نقل مى‌کند که حاکى از آن است که پیروان حضرت مسیح به آثار بازمانده از وى تبرک مى‌جستند. او مى‌نویسد: در دوران خلافت "المتقى باللّه ابو اسحاق ابراهیم  المقتدر”، پادشاه روم نامه‌اى به او نوشت و گفت: در میان شما دستمالى هست که حضرت مسیح آن را به صورت خود مالیده است. اگر این دستمال را براى من بفرستید، ده هزار اسیر مسلمان را آزاد مى‌کنم. خلیفه با فقیهان مشورت کرد، همگى گفتند: هر چه زودتر بفرستید تا اسیران، آزاد شوند (تاریخ الخمیس،ج2، ص352). این رویداد به روشنى ثابت مى‌کند، که تبرک به آثار پیامبران، یک سنّت دینى بوده، و پیروان شرایع پیشین به آن اعتقاد راسخ داشته‌اند.
مشروعیت تبرک در قرآن مجید

"تبرک” به معنى اصطلاحى مورد اتفاق همه مسلمانان است، و هیچ عالم برجسته‌اى آن را مکروه و حرام نشمرده است، زیرا چنان که خواهد آمد، یاران پیامبر در حال حیات او، از آب وضو و دیگر امور وابسته به آن حضرت تبرک مى‌جسته‌اند؛ و اگر اختلافى هست، تبرک در مواردى مانند ضریح و در و دیوار مسجدالنبى و یا مسجدالحرام است. براى روشن شدن مطلب، دلایل مشروعیت آن را از قرآن و سنت، یادآور مى‌شویم:
1. تبرک یعقوب به پیراهن یوسف

یعقوب پیامبر علیه‌السلام بر اثر‌اندوه فراوان و گریه‌هاى طولانى دچار نابینایى شد، فرزندش یوسف علیه‌السلام، پیراهن خود را فرستاد تا پدر، آن را بر چشم‌هاى خود بگذارد و از این طریق، بینایى خود را باز یابد. پیک یوسف، همراه با پیراهن رسید، و آن را بر صورت یعقوب افکند ویعقوب به یک‌باره بینایى خود را باز یافت. (سوره یوسف، آیه‌هاى 93ـ 96)

این رویداد مى‌رساند که رحمت حق یعنى بازیابى بینایى یعقوب از مجرایى غیر طبیعى که پیراهن یوسف بود، به وى داده شد. این‌که گاهى گفته مى‌شود: چرا بدون واسطه این رحمت به وى نرسید، حاکى از عدم آگاهى از سنّت‌هاى الهى است، زیرا سنّت خداوند بر این است که آثار و پدیده‌ها از طریق اسباب و علل ویژه به افراد برسد، خواه این اسباب، مادّى باشند یا معنوى.
2. تبرک به صندوق عهد

"تابوت” در لغت به معنى صندوقى است که از چوب ساخته شود و در لغت اختصاص به صندوق مردگان ندارد، بلکه هر نوع صندوق چوبى را دربر مى‌گیرد. موسى در روزهاى واپسین عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته بود به ضمیمه زره و کفش و پیراهن و عصاى خود را در آن نهاد، و به وصىّ خویش یوشع بن نون سپرد. این صندوق در نظر بنى اسرائیل بسیار مقدّس بود، و در جنگ‌هایى که میان آنان و دشمنان بت پرست، واقع مى‌شد، آن را با خود مى‌بردند و به آن تبرک مى‌جستند، و تا زمانى که این صندوق در میان آنان بود، با سربلندى زندگى مى‌کردند، ولى آن گاه که از نظر اخلاقى و ایمان دینى، سست شدند، دشمنان بر آنان چیره شدند و صندوق را از آنان گرفتند. پس از مدتى پیامبر آنان به نام اشموئیل به آنان وعده کرد که اگر همراه طالوت به جنگ دشمنان بت پرست بروید، به زودى صندوق عهد به شما باز خواهد گشت(بقره/248؛ مجمع البیان:1/350ـ353؛ الدرّ المنثور:1/749ـ758)، و قرآن در شأن این صندوق چنین مى‌گوید: ... فیه سکینة من ربّکم و بقیّة ممّا ترک آل موسى و آل هارون تحمله الملائکة...، بقره/248؛ "...در آن آرامشى از جانب پروردگارتان و برخى از یادگارهاى خاندان موسى و هارون است که فرشتگان آن را برمى دارند...”. در جایگاه و ارزش این یادگار نبوت، کافى است که قرآن، حاملان آن  را فرشتگان معرفى مى‌کنند و اگر تبرک با آن منافى توحید بود، چگونه فرشتگان آن را حمل مى‌کردند؟
3. تبرک به مسجد اصحاب کهف

داستان اصحاب کهف، در سوره مبارکه کهف، ضمن آیات 9 تا 26، آمده است. اصحاب کهف، گروهى از خداپرستان بودند که براى حفظ ایمان خود، و دورى از بت پرستى، که زمامدار آن روز، مردم را به آن وادار مى‌کرد، خانه و کاشانه خود را رها کردند و به غارى پناه بردند. مشیت خدا بر آن تعلق گرفت که این گروه، سیصد و اندى سال در همان غار به حالت خفته بمانند، آنگاه که از خواب بیدار شدند، یکى از آن‌ها براى تهیه غذا به شهر رفت، و اوضاع را کاملاً دگرگون یافت. سرانجام مردم به راز آن‌ها پى بردند. از این رو آنان از خدا خواستند که به زندگى ایشان پایان دهد و چنین شد. در این موقع مردم در برابر غار جمع شدند. گروهى بت پرست که در اقلیت بودند گفتند در غار را با ساخت و ساز بپوشانید، خدا از وضع آنان آگاه‌تر است. قرآن نظر این گروه را چنین نقل مى‌کند: إذْ یَتنازَعُونَ بَیْنهم أمْرهُمْ فَقالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیاناً رَبّهم أعْلَم بِهِمْ، جمله ربّهم أعلم بهم، حاکى از تحقیر واقعیت این گروه است. گروه دوم که در اکثریت و خداپرست و پیرو آیین مسیح بودند، پیشنهاد کردند که در کنار مدفن آنان مسجد و معبدى ساخته شود تا خدا را در این مسجد پرستش نمایند، و به مدفن آنان تبرک بجویند. قرآن نظر آنان را چنین نقل مى‌کند: و قال الّذین غلبوا على أمرهم لنتّخذن علیهم مسجداً، کهف/21؛ این آیه دو نکته را دربردارد و آن این که: تبرک به آرامگاه مردان خدا، و هم‌چنین مسجدسازى بر روى آنها، سنت رایج در شرایع پیشین بوده است.(تفسیر طبرى، ج9، ص 277؛ مجمع البیان، ج3، ص 459 ـ460)

مشروعیت تبرک در سنت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌

بررسى زندگانى پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌و کیفیت رفتار یاران آن حضرت با ایشان حاکى از آن است  که صحابه به آثار آن حضرت تبرک مى‌جستند، ما در این جا چند نوع از این تبرک جستن‌ها را یادآور مى‌شویم:

1. تبرک به آب وضوى پیامبر. 2. تبرک به بازمانده از آب آشامیدنى حضرت. 3. تبرک به ظرف غذا و آب و جاى لب‌هاى حضرت. 4.  تبرک به منبر حضرت. 5. تبرک به دینارهایى که آن حضرت لمس کرده. 6. تبرک به قبر حضرت. 7. تبرک به لباس‌ها و عصا و انگشتر و اشیاى متعلق به حضرت. 8. تبرک به نقاطى که پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در آن‌جا نماز گزارده.

اینها چیزهایى است که صحابه با آن‌ها تبرک مى‌جستند و ما براى هر یک نمونه‌اى را یادآور مى‌شویم، زیرا نقل همه آن‌چه در این موارد هشت‌گانه وارد شده است، از گنجایش این مقاله بیرون است.

1. تبرک به آب وضوى آن حضرت: عروة بن مسعود ثقفى نماینده قریش براى نوشتن صلح نامه با پیامبر در حدیبیه بود، او وقتى به سوى قریش رفت، گفت: محمد صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌آنگاه که وضو مى‌گیرد، یارانش براى تبرک به آب وضوى او بر یکدیگر پیشى مى‌گیرند و مویى از سر او بر زمین نمى افتد مگر این‌که براى برداشتن آن بر یکدیگر سبقت مى‌جویند(سیره ابن هشام، ج3، ص 343).

2. تبرک به بازمانده از آب آشامیدنى پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله: امّ هانى دختر ابوطالب و خواهر على علیه‌السلام مى‌گوید: "پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌در سال هشتم هجرت در فتح مکه به خانه من آمد. براى پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌نوشیدنى آوردم، حضرت نوشید و کمى از آن برجاى ماند، من با این‌که روزه بودم، ترجیح دادم براى تبرک جستن به باقیمانده نوشیدنى، روزه خود را بشکنم. پیامبر پرسید چه کردى؟ گفتم: اى پیامبر! من خواستم که پس‌مانده نوشیده شما را از دست ندهم”. مسند احمد، ج10، ص 391.

3. تبرک به ظرف آب و جاى لب‌هاى پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله: ابوبرزه مى‌گوید: عبداللّه بن سلام به ما گفت: آیا علاقه‌مندید شما را با ظرفى که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌از آن نوشیده است، سیراب کنم؟ صحیح بخارى، ج7، ص 113.

سهل بن سعد مى‌گوید: پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌وارد سقیفه بنى ساعده شد و پیامبر از سعد آب خواست، من با این ظرفى که در دست دارم به پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌آب دادم و او از آن نوشید. راوى مى‌گوید: ما نیز به دست سهل از همان ظرف آب نوشیدیم. پس از چندى او آن ظرف را به عمربن عبدالعزیز بخشید. صحیح بخارى، ج7، ص 113؛ فتح البارى، ج10، ص 98ـ99.

4. تبرک به منبر پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله: ابراهیم بن عبدالرحمن مى‌گوید: من دیدم که عبداللّه بن عمر دست بر جایگاه پیامبر در منبر نهاد و سپس دست خود را بر صورت خود کشید.(طبقات کبرى، ج1، ص 13). یزید بن عبدالملک بن قسیط مى‌گوید: من گروهى از یاران رسول خدا را دیدم که چون مسجد خلوت مى‌شد، جایگاه دست پیامبر در منبر را، مى‌بوسیدند، آنگاه رو به قبله ایستاده، دعا مى‌کردند.(ابن ابى شیبه، المصنف، ج4، ص 121؛ ابن تیمیه، الجواب الباهر لزوار المقابر، ص 31) عبداللّه بن احمد بن حنبل مى‌گوید: از پدرم پرسیدم: کسى دست به منبر پیامبر مى‌کشد و به آن تبرک مى‌جوید و آن را مى‌بوسد و با قبر پیامبر همین کار را مى‌کند و با آن  تبرک مى‌جوید، پدرم در جواب گفت: اشکالى ندارد.(العلل ومعرفة الرجال، ج2، ص 492، شماره 3243). عینى مى‌گوید: استادم زین‌الدین از ابوسعید علایى نقل کرد که من نوشته‌اى به خط ابن ناصر دیدم که از احمد سؤال شد: آیا بوسیدن قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌و منبر او چگونه است؟ او فرمود: مانعى ندارد. من آن را به احمد بن تیمیه گفتم و او در شگفت ماند و گفت: احمد نزد من مقام والایى دارد. من به او گفتم: شگفت در کجاست؟ احمد آنگاه که پیراهن شافعى را شست، آب آن را نوشید. اگر تعظیم دانشمندان در این حد جایز باشد، مقام پیامبران و آثار آنان چگونه است؟ عمدة القارى، جزء9، ج6، ص 241.

5. تبرک به دینارهایى که آن حضرت لمس کرده: بخارى نقل مى‌کند که رسول خدا(صلى‌اللّه‌علیه‌وآله) شتر جابربن عبداللّه انصارى را خرید، آن گاه به بلال گفت: چهار دینار به او بده و قیراطى نیز اضافه کن. جابر مى‌گوید: من هیچ گاه این قیراط را از کیسه خود دور نکردم، مگر روزى که اهل شام به مدینه حمله کردند و آن را از من به غارت بردند.(مسند احمد، ج3، ص 314).

6. تبرک به قبر پیامبراکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله: تبرک به قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله از سنن رایج پس از دفن رسول خداست و روایات در این مورد به قدرى فراوان است که نمى‌توان حتى مختصرى از آن‌ها را در این جا نوشت و تنها به نقل اندکى بسنده مى‌کنیم: اوس بن عبداللّه مى‌گوید: خشکسالى عجیبى به مدینه روى آورد. مردم به خانه عایشه آمدند و جریان را گفتند، او گفت: به قبر پیامبر بنگرید و سوراخى باز کنید. به گونه‌اى که بین قبر و آسمان، حائلى نباشد، مردم این کار را انجام دادند. ریزش باران به قدرى فراوان بود که گیاهان روییدند و شتران چاق شدند. سمهودى از عالمى به نام "الزین المراغى” نقل مى‌کند: گشودن سوراخ در هنگام قحطى یکى از سنت‌هاى اهل مدینه است و حتى امروز هم در هنگام قحطى، سوراخى باز مى‌کنند که به طرف قبله باشد، هر چند سقف بین قبر و آسمان حائل باشد. وفاء الوفا، ج2، ص560. مروان بن حکم وارد مسجد شد، دید مردى چهره بر قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌نهاده است، به او گفت: مى‌دانى چه مى‌کنى؟ چون نیک نگریست، دید او ابو ایوب انصارى میهماندار پیامبر است. وى در پاسخ گفت: من متوجه سنگ و گل نیستم، من به سراغ پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌آمده‌ام، ولى از پیامبر شنیدم هرگز از مردم نگران نباشید آنگاه که افراد شایسته متصدى امور باشند، ولى آنگاه  بر دین گریه کنید که نااهلان متولى امور دینى باشند.(مستدرک حاکم، ج4، ص 515). ‌ ‌

7. تبرک به لباس و عصاى پیامبر و اشیاى متعلق به آن حضرت: عبداللّه بن أنیس آنگاه که از جهاد پیروزمندانه بازگشت، پیامبر به عنوان تشویق و جایزه، عصایى به او داد. او این عصا را پیوسته نگهدارى مى‌کرد، آنگاه که مرگ او فرا رسید، وصیت کرد که عصاى پیامبر را با او دفن کنند؛ (مسند احمد، ج3، ص 496). آنگاه که فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنان درگذشت، رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌با پیراهن خود او را پوشاند و در قبر او خوابید. آنگاه فرمود: کسى پس از ابوطالب نسبت به من چون این مادر نیکى نکرده است. پیراهن خودم را بر او پوشاندم تا خدا او را با لباس‌هاى بهشت بپوشاند و در قبر او خوابیدم تا وحشت قبر او براى او آسان شود. الاصابة، ج4، ص 36؛ الاستیعاب در حاشیه الاصابة، ج4، ص 370). دلالت این حدیث بر تبرک به پیراهن پیامبر با تأمل روشن مى‌شود، زیرا پیامبر خواست به وسیله این سبب (پیراهن) به او خیرى برساند و او را از وحشت قبر ایمنى بخشد. کعب بن زهیر آنگاه که قصیده خود را درباره پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌در حضور او خواند، حضرت به او یک بُرده(عبا) داد که پیوسته بر دوش او بود. معاویه از او خواست که آن برده را به ده هزار درهم بفروشد. او نپذیرفت ولى معاویه پس از مرگش آن را از وارثان او به بیست هزار درهم خرید. (السیرة النبویة، ج4، ص 157)

8. تبرک، به نقاطى که پیامبر در آنجا نماز گزارده: بخارى بابى تحت عنوان مساجدى که در راه مدینه قرار دارد و پیامبر در آن‌ها نماز خوانده، باز کرده و از موسى بن عقبه نقل مى‌کند که سالم بن عبداللّه بن عمر را دیدم اماکنى که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله در آن‌ها نماز گزارده را جستجو مى‌کند و گفت: پدرم در همه این جاها نماز مى‌خواند. آنگاه مساجدى را که پدر و پسر در آن‌ها نماز گزارده‌اند نام مى‌برد. صحیح بخارى، حدیث 483.
تبرّک در روایات اهل‌بیت علیهم‌السلام ‌ ‌

در روایات ائمّه اهل‌بیت علیهم‌السلام تبرک به امور متعددى، مستحب شمرده شده است که برخى را یادآور مى‌شویم:
1. تبرک به نام خداوند

امام حسن عسکرى علیه‌السلام از جد بزرگوارشان امیرمؤمنان نقل مى‌کنند که رسول گرامى صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌فرمود: کلُّ أمر ذى بال لمْ یُذکر اسم اللّه فیه فهو أبتر وسائل الشیعه، ج7، ص 170، باب17 از ابواب ذکر، حدیث4؛ "هر کار مهمّى که نام خدا در آن گفته نشود، به پایان نمى رسد”.
تبرک به قرآن مجید

امام صادق علیه‌السلام از امیرمؤمنان نقل مى‌کند: هر خانه‌اى که در آنجا قرآن خوانده شود و نام خدا آورده شود، برکت آن افزایش مى‌یابد و فرشتگان حاضر مى‌شوند و شیاطین را دور مى‌کنند، وسائل، ج6، ص 199، باب16، از ابواب ذکر، حدیث1؛ و در همین باب روایاتى در مورد تبرک به قرآن وارد شده است.
تبرک به آب وضوى پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله

امام رضا علیه‌السلام مى‌فرماید: از پدرم شنیدم، که او از پدرانش از جابر بن عبداللّه روایت کرد که رسول خدا  در زیر خیمه‌اى چرمین وضو گرفت، بلال حبشى از خیمه بیرون آمد، در حالى که باقیمانده آب وضو را به همراه آورده بود. مردم هجوم آوردند و هر کس مى‌توانست چیزى از آن آب به صورت خود زد، و هر کس نتوانست از رطوبت دست دیگران تبرک جست.

بحارالانوار، ج17، ص 33، باب آداب العشرة، ح15.
تبرک به تربت قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله

آنگاه که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌را به خاک سپردند، دخت گرامى ایشان، حضرت فاطمه سلام‌اللّه‌علیها در کنار قبر آن حضرت ایستاد و مشتى از خاک قبر را برداشت و بر چشمان خود نهاد و گریست و دو بیت شعر سرود که:

کسى که خاک پیامبر را ببوید‌، ‌باکى ندارد اگر در همه عمر هیچ عطرى به مشامش نرسد

اندوه‌هاى فراوان بر من باریده است، که اگر بر روزها ببارد به شب تبدیل مى‌شوند.

المغنى، ابن قدامه، ج2، ص 411.
تبرک به قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله

على بن جعفر از برادرش امام موسى کاظم و او از پدرش امام جعفر صادق علیه‌السلام و از جدش على بن الحسین علیهم‌السلام، نقل مى‌کند که وى همواره در کنار قبر پیامبر مى‌ایستاد و بر او سلام مى‌کرد، و شهادت و گواهى مى‌داد که او رسالت خود را ابلاغ کرده است. آنگاه رو به قبله مى‌کرد و پشت خود را به سنگ سبزى که بر دیوار قبر بود، مى‌چسباند، و دعایى را مى‌خواند. وسایل الشیعه،14/ 343، باب 6 از ابواب مزار، ح2.

ابن فضال مى‌گوید: امام هشتم را دیدم آنگاه که مى‌خواست مدینه را براى عمره ترک کند، پس از نماز مغرب به نزد قبر رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌و بالاى سر آن حضرت آمد، بر پیامبر سلام کرد و خود را به قبر چسبانید و آنگاه به سوى منبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌آمد، سپس به سوى قبر بازگشت و در کنار قبر ایستاد و نماز گزارد و دوش چپ خود را به قبر چسبانید. (وسائل الشیعه، ج14، ص 359، باب15 از ابواب مزار). معاویة بن عمار مى‌گوید: امام صادق علیه‌السلام فرمود: هرگاه از دعا در کنار قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌فارغ شدید به طرف منبر بیایید و دست خود را به آن دستگیره‌ها بگذارید و آنگاه آن را بر دو چشم و صورت خود بکشید(وسائل الشیعه، ج14، ص 345، باب7، از ابواب مزار)

منطق مخالفان تبرک به آثار کنونى رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌و امامان علیهم‌السلام  ‌ ‌

در آغاز سخن یادآور شدیم که تبرک یک امر مسلم بین فقیهان اسلامى است و اگر اختلافى باشد در برخى از موارد و مصادیق است، امروز زائران خانه خدا خواهان تبرک با ضریح و یا در و دیوار مسجدالنبى و مسجدالحرام هستند، ولى وهابیان به شدت از آن جلوگیرى مى‌کنند و دلیل آنان یک رشته امورى است که به آن‌ها اشاره مى‌شود:

1. تبرک تنها به آثارى جایز است که با بدن پیامبر تماس داشته باشد

بن باز در نامه خود به آقاى واعظ زاده مى‌نویسد: درست است که یاران رسول خدا صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌با آثار وى تبرک مى‌جستند ولى تبرک آن‌ها در مواردى بود که آن اشیا با پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌تماسى داشته‌اند، ولى در و دیوار دو مسجد و یا ضریح پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌تماسى با پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌نداشته و لذا نمى‌توان به آن‌ها تبرک جست، التبرک والتوسل والصلح مع العدوّ الصهیونى، ص 40.

پاسخ این استدلال روشن است: اولاً: از نظر مکتب حنبلى و حتى اشعرى، علل طبیعى کوچک ترین تأثیرى در پدیده‌ها ندارند، بلکه این سنن الهى است که به همراه آتش، حرارت، و به همراه آب، سردى پدید مى‌آورد، در حالى که آب و آتش، در پدیده ها، کوچک ترین تأثیرى ندارند، و شعار بزرگان این دو مکتب شعر زیر است:

ومَنْ یقلْ بالطبعِ أو بالعلّة

فذاک کفر عند أهل الملّة

"هر کس بگوید این اثر طبیعى چیزى است یا چیزى علت چیز دیگر است، این سخن نزد مسلمانان کفر به شمار مى‌رود”.

در این مکتب تماس با بدن پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله اثرى در خیر و برکت ندارد و نسبت این آثار که با بدن او تماس داشته با آثار کنونى که به نوعى به آن حضرت وابسته است، یکسان است. ‌ ‌

ثانیاً: شیخین وصیت کردند که آنان را در کنار قبر پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله ‌به خاک بسپارند. حتى عمر بن خطاب پیامى به عایشه فرستاد و از او اجازه گرفت که در کنار قبر پیامبر به خاک سپرده شود و ابن اثیر داستان را چنین بیان کرد:

"عمر فرزند خود را به خانه عایشه فرستاد و او را در حال گریه کردن دید. گفت: پدرم سلام مى‌رساند و از تو اجازه مى‌خواهد که در کنار دو یار خود، دفن شود. عایشه گفت: من آنجا را براى خود نگه داشته بودم. اکنون او را بر خود مقدم مى‌دارم”، اسدالغابه، 4/75؛ از این‌که او علت دفن خود را بودن در کنار دو یار خویش برمى شمارد جز این نیست که مى‌خواهد از وجود آن دو تبرک بجوید.

وثالثاً: در گذشته یادآور شدیم که از احمد بن حنبل درباره بوسیدن قبر پیامبر سؤال کردند، او گفت: اشکالى ندارد، آیا سنگ و گل قبر موجود در زمان احمد(نیمه قرن سوم) همان سنگ و گل دوران نخست بوده است؟

رابعاً: یادآور شدیم که عبداللّه بن عمر و هم‌چنین فرزند او در نوع نقاطى که پیامبر نماز خوانده، نماز مى‌گزارد. آیا باد و طوفان هیچ نوع دگرگونى در آن خاک ایجاد نکرده بود؟    ‌ ‌
2. تبرک نوعى بدعت است

مى‌گویند: تبرک نوعى عبادت است، و عبادات توقیفى است. هیچ‌کس نمى‌تواند از خود، عبادتى را اختراع کند آنگاه از آن تبرک جوید، ابن تیمیه مى‌گوید: استلام دو رکنى که در طرف حجرالاسود قرار گرفته‌اند، و دیوارهاى کعبه و مقام ابراهیم و صخره بیت المقدس و قبر هیچ یک از انبیا و صالحان درست نیست، زیرا این کار بدعت است.(مجموع فتاواى ابن تیمیه، ج27، ص 79، به نقل از بدع القبور، تألیف صالح بن مقبل عصیمى تمیمى).

مقصود ابن تیمیه آن است که این‌کار بدعت در عبادت است، ولى سخن وى از دو نظر مخدوش است: اولاً تبرک مطلقاً خواه در مورد مشروع و خواه در غیر مشروع (از نظر وى)، از مقوله عبادت به معنى پرستش نیست، براى توضیح به دو نوع عمل توجه کنیم: نماز و روزه و حج خانه خدا، پرستش خدا است، در حالى که پرداخت فرایض مالى مانند زکات و خمس و صله رحم و نیکى به ایتام، عبادت خدا نیست، بلکه اطاعت امر خدا است، عبادت خدا، اطاعت خدا است، ولى اطاعت خدا در همه جا، پرستش او نیست. لذا در علم اصول اوامر الهى به دو نوع تقسیم شده است: "اوامر عبادى”، و "اوامر قربى”، و براى هر دو پاداش هست، ولى قسم نخست عبادت خدا و قسم دوم، موجب خشنودى او و مایه” نزدیکى بنده به رحمت حق است. تهذیب الاCصول، 1/147؛ از این بیان روشن مى‌شود، تبرک به آثار پیامبر خدا عبادت خدا و یا پیامبر نیست، بلکه یک رشته اعمالى است که موجب رضاى خدا، و وسیله نزدیکى بنده به خداوند متعال است.

و ثانیاً: فرض کنیم تبرک از مقوله عبادت است، ولى در صورتى بدعت شمرده مى‌شود که دلیل بالخصوص یا به نحو عموم بر مشروعیت آن نباشد، آیا این همه آیات و روایات در اثبات مشروعیت آن کافى نیست؟

ما از همه آن‌ها صرف نظر مى‌کنیم ولى یادآوریم، مهر ورزیدن به پیامبر و عترت آن حضرت، از اصول مسلم در اسلام است و آیات و روایات در آن مورد، فزون‌تر از آن است که در این جا نقل شود، و اعمال زائران در حرمین شریفین، از مظاهر و مصادیق، مهرورزى به پیامبر است.

1. قُلْ إنْ کانَ آباوُِکُمْ وَأَبْناوِکُمْ وَإخْوانُکُمْ وَأَزْواجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوالٌ اقْتَرفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ کَسادَها وَمَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلِیْکُمْ مِنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهاد فِى سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى یَأْتِىَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ یَهْدِى الْقَومَ الْفاسِقینَ، توبه/24. "بگو: اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طایفه شما و اموالى که به دست آورده‌اید و تجارتى که از کساد شدنش مى‌ترسید، و خانه‌هایى که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند و پیامبرش و جهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار این باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند! و خداوند جمعیّت نافرمانبردار را هدایت نمى کند”.

2. وَالّذینَ آمنوا به وعَزّروه ونَصَرُوهُ واتبعُوا النُّورَ الّذى أُنزل معهُ أُولئک هُمُ الْمُفْلِحُون، اعراف157؛ "آنان که به او ایمان آوردند و او را گرامى داشتند و یارى کردند و از نورى که بر او فرود آمده پیروى نموده‌اند آنان رستگارانند”. واژه "عزروه” به معنى تکریم و احترام گذارى است، نه کمک کردن به او زیرا موضوع کمک به او با جمله "ونصروه” به روشنى بیان شده است. اما از نظر سنت: بیهقى در کتاب خود به نام "شعب الایمان”، مهرورزى به رسول خدا را از شعب ایمان شمرده و دلایلى بر آن اقامه نموده است، شعب الایمان، 2/129؛ مسلم در صحیح خود، بابى به نام "وجوب محبة رسول‌اللّه” دارد که در آن، روایاتى را نقل کرده است. روى این اساس تمام حرکات و سکنات زائران در حرمین شریفین و در سائر اماکن متبرک برخاسته از عشق به خاندان رسالت و اظهار مودت به آنان است و چون دستشان به تبرک به وجود مقدس آنان نمى رسد، به آثار وابسته به آن‌ها احترام مى‌گذارند، تو گویى همگى مضمون این دو بیت در خانه دل زمزمه مى‌کنند:

امرُّ عَلى الدِّیار دیارِ لَیْلى

اقبِّلُ ذاالجدار و لاجِدارا

آنگاه که از در خانه لیلى مى‌گذرم                   در و دیوار آن را مى‌بوسم

و ما حبّ الدیار شَغَفن قَلْبى                                 ولکنْ حُبُّ مَنْ سَکَن الدِّیارا

عشق به خانه، دلم را نربوده است                   بلکه عشق کسى که در خانه سکنى گزیده است

یادآورى دو نکته:

1. فرقه وهابى که مذهب و مسلک خود را از احمد بن تیمیه گرفته است، باید توجه داشته باشد: هنگام درگذشت ابن تیمیه، در سال 728 در شام، پیروانش چگونه به آثار بر جاى مانده از او تبرک مى‌جستند، شاگرد او ابن کثیر دمشقى در حوادث سال 728 مى‌نویسد: هزاران نفر در تشییع او حاضر شدند و پیش از غسل، عده زیادى نزد جنازه جمع شدند و با نگاه کردن و بوسیدن به او تبرک مى‌جستند، و گروهى باقیمانده آب غسل او را نوشیدند و گروهى دیگر باقیمانده سدرى که براى حنوط او به کار رفته بود، بین یکدیگر تقسیم کردند. و نخى که بر گردن او بود به یکصد و پنجاه درهم به فروش رسید. عرقچینى که بر سرش بود به پانصد درهم معامله شد و در تشییع جنازه او ناله و شیون بلند شد و در مدرسه صالحیه قرآن‌هایى براى او ختم کردند و مردم تا مدّت‌ها کنار قبر او رفت و آمد مى‌کردند و شب‌ها تا صبح بیدار مى‌ماندند، البدایة والنهایة‚8/ 141 و 142.

2. در مهد وهابیت (عربستان سعودى) کتاب ارزشمندى پیرامون تبرک به قلم مورخ محقق آقاى محمد طاهر بن عبدالباقى که از علماى شافعى مذهب قرن چهاردهم هجرى، و اهل مکه است به نام "تبرک الصحابه” نوشته شده و براى نخستین بار در مصر در سال 1385هجرى قمرى، برابر 1966میلادى، در مطبعة المدنى چاپ شده است.

 مؤلف با روایاتى فراوان، تبرک صحابه را با آثار به‌جا مانده از پیامبر گردآورده، ولى متأسفانه مصادر و منابع روایات را نه در متن و نه در پاورقى ذکر نکرده است.

‌ ‌ــــــ ماخذ و مدارک:

الاصابة‚4ج، ابن حجر عسقلانى، دارالکتاب العربى، بیروت.

اسدالغابة، ابن اثیر 1ج، داراحیاء التراث العربى، بیروت، بى‌تا.

الاستیعاب، 4ج، ابن عبدالبر، قرطبى مالکى،  دارالکتاب العربى.

بدع القبور أنواعها وأحکامها، صالح بن مقبل العصیمى التمیمى، دارالفضیلة، ریاض، 1426هـ. /2005م.

التبرک والتوصل والصلح مع العدو الصهیونى، دو رساله از محمد واعظ زاده و شیخ بن باز، چاپ دارالمشعر، 1428.

تهذیب الاCصول، 2جلد، جعفر سبحانى، تقریر درس امام خمینى، مؤسسة النشر الاسلامى، قم 1363ش.

جامع البیان، طبرى، محمد جریر، 20ج، دار ابن خزیمه دارالاعلام، بیروت، 1423هـ. /2002م.

الجامع الصحیح،بخارى، محمد بن اسماعیل، دارالفکر، بیروت، تحقیق صدقى جمیل العطار، 1424هـ. 2003/م.

الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور، 5 ج،سیوطى، عبدالرحمن بن ابى بکر،  دارالفکر، بیروت، 1403هـ. .

السیرة النبویة، 4، ابن‌هشام، داراحیاء التراث العربى، 1422ق.

العلل ومعرفة الرجال، 4،احمد بن حنبل، المکتب الاسلامى، بیروت، 1408هـ. .

عمدة القارى فى شرح صحیح البخارى، 12ج(23جزء)، عینى، دارالفکر، بیروت، بى‌تا.

فتح البارى بشرح صحیح البخارى، 10ج،احمد بن حجر عسقلانى،  دارالمعرفة، بیروت، بى‌تا.

لسان العرب، 15ج،ابن منظور الا؛فریقى،  دار صادر، بیروت، بى‌تا.

مجمع البیان، 5ج،طبرسى،  چاپ صیدا، 1333ق.

المستدرک على الصحیحین، حاکم نیشابورى، ابو عبداللّه، دارالمعرفة، بیروت، بى‌تا.

المسند، 10ج، احمد بن حنبل، دارالفکر بیروت، تحقیق صدقى محمد جمیل العطار، 1411هـ. /1991؛ و نیز چاب دارالفکر، بیروت، افست چاپ مصر، بى‌تا.

المغنى، ابن قدامه، 12ج، دارالکتاب العربى، بیروت، 1403هـ../1983م.

الموسوعة الفقهیة الکویتیة، 45ج، وزارة الاCوقاف والشؤون الاسلامیة، کویت، 1414.

الموسوعة الفقهیة المیسرة، 8ج، محمد على انصارى، مجمع الفکر الاسلامى، قم 1427.

النهایة فى غریب الحدیث والاCثر، 5ج،ابن اثیر جزرى، المکتبة الاسلامیة، بیروت، بى‌تا.
وفاء الوفاء بأحوال دارالمصطفى، 4ج، سمهودى، نورالدین، داراحیاء التراث العربى، بیروت، 1401هـ. .
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
پنجره
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و متون مرجع
نظامی
کسب و کار
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان