کد خبر: ۱۷۵۸۷
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۹ - ۱۴:۰۵-21 June 2020
مطالعه کتاب «نبرد من» می‌تواند به شناخت دقیق و جزئی ریشه‌ها و علل تنفر و دشمنی آدولف هیتلر با نظام حکومتی سوسیال دموکرات و دلیل یهودی‌ستیزی این‌چهره مهم قرن بیستم بیانجامد.
عصراسلام: آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی در سال‌های جنگ جهانی دوم، نیازی به معرفی ندارد. هیتلر را عموما به یهودستیزی، دشمنی با مارکسیسم و جاه‌طلبی سیاسی می‌شناسند اما این موارد، همان‌طور که اشاره شد، عمومی هستند و برای شناخت تخصصی و جزئی‌نگر رهبر رایش سوم، باید سراغ کتاب مهم او یعنی «نبرد من» رفت که در حکم کتاب مقدس دلسبتگان حزب نازی در آلمان بود. 

چرخش چرخ روزگار همیشه عبرت‌آموز است اما عبرت‌آموزان همیشه اندک هستند و متاسفانه به واقعیات تاریخی جالب و متضادی مانند برهه‌ای که «نبرد من» در آلمان به هر زوج تازه ازدواج‌کرده هدیه می‌شد و برهه دیگری که طی آن، عرضه همین‌کتاب به‌مدت ۷۰ سال یعنی تا سال  ۲۰۱۵ در آلمان ممنوع بود.

به‌جز عبرت‌آموزی باید این‌نکته را هم به‌صورت تذکر به مخاطبان این‌مقاله ارائه کنیم که نگاه مقطعی به تاریخ به‌ویژه تاریخ غرب و سده‌های اخیرش، اشتباهی بسیار بزرگ است. به‌عنوان نمونه اگر فکر کنیم فرانسه‌ای که در سال‌های جنگ جهانی دوم به اشغال آلمان نازی درآمد و گروه‌های مقاومت زیرزمینی‌اش (مثل فیلم ارتش سایه‌ها) به مبارزه با ظلم و ستم نازی‌ها پرداختند و مظلوم بوده‌اند؛ دچار اشتباه شده‌ایم. چون فرانسه مظلوم در جنگ جهانی دوم، در جایگاه ظالمْ در جنگ جهانی اول قرار داشت و پیش از جنگ اول هم بارها مناطقی از آلمان را به اشغال درآورده بوده است. حملات ناپلئون و چندپاره‌کردن امپراتوری آلمان هم از دیگر حقایق تاریخی موجود بین فرانسه و آلمان است. بنابراین در تلاش هستیم بدون داشتن غرض و جانبداری، روابط تاریخی بین دو کشور بزرگ اروپایی را [که یکی از عقبه‌های فکری هیتلر است] در نظر داشته باشیم.

در این‌مطلب، ترجمه مهدی افشار از «نبرد من» را که چند سال پیش توسط بنگاه ترجمه و نشر کتاب پارسه منتشر شد، مبنای کار قرار می‌دهیم. قسمت اول‌ِ مطلب هم ضمن ارائه یک‌نمای کلی از کتاب «نبرد من»، به بررسی ۳ فصل ابتدایی آن می‌پردازد. فصل‌های اول تا سوم کتاب، به‌ترتیب با این‌عناوین نامگذاری شده‌اند: «در خانه پدری»، «سال‌های تحصیل و رنج در وین» و «شکل‌گیری تفکرات سیاسی از اقامتم در وین». به‌این‌ترتیب باب مجموعه‌مطالبی را با تیتر فرعی«هیتلرشناسی با کتاب» آغاز می‌کنیم.

* ۱- مقدمه

هیتلر در همان ابتدای پیشگفتارش بر کتاب، از لفظ جنبش استفاده می‌کند و می‌گوید می‌توان از این‌کتاب، مطالب بیشتری نسبت به رساله‌های صرفا نظری آموخت. به استفاده از لفظ جنبش در این‌کتاب، بیشتر خواهیم پرداخت اما در همان سطرهای اولیه پیشگفتار، نویسنده ۴ بار از آن استفاده کرده است. او در همان ابتدا یکی از اهدافش را برای نوشتن «نبرد من» مقابله با جعلیات افسانه‌ای عنوان می‌کند که مطبوعات یهودی علیه‌اش نوشته‌اند. بنابراین نوشتن این‌کتاب برایش لازم و ضروری بوده است. علاوه بر جنبش، هیتلر از لفظ «رستاخیز مردم...» هم استفاده کرده که در پیشگفتار، اشاره مستقیمش به اعدام معترضانی است که سال ۱۹۲۳ مقابل سالن فلدرن در حیاط ورودی وزارت جنگ (شهر مونیخ) اعدام شدند. تعبیر هیتلر هم، این است که به جرم ایمان راستین‌ به رستاخیز مردم کشورشان، این‌اتفاق افتاده است. جالب است که میان اسامی این‌افراد که هیتلر به آن‌ها ادای احترام کرده، افراد یهودی هم مانند کارل کوهن ( که یک سرپیشخدمت بوده) هم دیده می‌شود.

از پیشگفتار کوتاه هیتلر که بگذریم، مقدمه مترجم انگلیسی کتاب (جیمز مورفی) اهمیت پیدا می‌کند که اعتقاد داشته هیتلر، تحت فشارهای عاطفی ناشی از حوادث تاریخی زمان خود، «نبرد من» را نوشته است؛ یعنی زمانی که دوره حقارت شدید آلمانی و تا حدودی استمرار وقایعی بوده که طی یک قرن گذشته بر این‌کشور رفته بوده است. اشاره جیمز مورفی به همان مسائل تاریخی است که پیش از مقدمه درباره آلمان و فرانسه به‌ آن‌ها اشاره کردیم؛ یعنی بلاهایی که فرانسه طی ۱۰۰ گذشته این‌کتاب، سر آلمان آورده بوده است؛ از ناپلئون به این‌سو. و همین‌جاست که باید به کینه موجود بین آلمان و فرانسه توجه داشت. یکی از مسائل تاریخی هم که در افروخته‌تر شدن آتش این‌کینه تاثیرگذار بوده، حمله فرانسه به آلمان در سال ۱۹۲۳ و اشغال منطقه روهر بوده است. در آن‌مقطع، فرانسه چند شهر آلمانی منطقه راین را هم اشغال کرد و حقوق بین‌المللی را نقض کرد؛ طوری‌که بریتانیا هم به رفتار فرانسه اعتراض کرد. فرانسه در آن‌سال‌های نکبت آلمان پس از جنگ اول، به آتش‌افروزان و به قول مورفی آشوبگران، رشوه و هزینه مادی می‌داده تا آرامش آلمان را بیش از پیش به‌هم بریزند. یکی از حرکت‌هایی هم که هیتلر از آن زخمی بوده، تلاش برای جدایی از آلمان و تاسیس پادشاهی کاتولیک با حمایت فرانسه در منطقه باواریا بوده است.

هیتلر و اریش لودندورف، با کمک هم تظاهراتی را ترتیب دادند که تظاهرات به خشونت و درگیری کشیده، و استخوان ترقوه هیتلر دچار شکستگی شد. در نتیجه این‌حادثه هم، دستگیر و به ۵ سال حبس در دژ نظامی لندزبرگ ام لیش منتقل شد. این‌اتفاق در ۲۶ فوریه ۱۹۲۴ رخ داد و هیتلر ۱۳ ماه زندانی بود. در این‌مدت جلد اول یا بخش اول نبرد من را نوشتدرکل، یکی از مسائل مهم تاریخی که مترجم انگلیسی «نبرد من» در مقدمه‌اش به آن اشاره کرده و نباید از آن غافل شد، تلاش فرانسه در سال‌های پس از جنگ اول، برای تکه‌تکه کردن کامل آلمان است که از جمله وقایعی است که زمان وقوع‌شان به نگارش کتاب «نبرد من» بسیار نزدیک بوده و این وقایع، بخشی از همان فشارهای عاطفی وارد بر هیتلر هستند. بخشی از این غلیان‌های عاطفی ناشی از اتفاقات و شکست‌هایی است که در جنبش و مخالفت‌های هیتلر با جدایی‌های بخش‌های آلمان رخ داد و در خلال آن‌ها هیتلر و اریش لودندورف، با کمک هم تظاهراتی را ترتیب دادند که تظاهرات به خشونت و درگیری کشیده، و استخوان ترقوه هیتلر دچار شکستگی شد. در نتیجه این‌حادثه هم، دستگیر و به ۵ سال حبس در دژ نظامی لندزبرگ ام لیش منتقل شد. این‌اتفاق در ۲۶ فوریه ۱۹۲۴ رخ داد و هیتلر ۱۳ ماه زندانی بود. در این‌مدت جلد اول یا بخش اول نبرد من را نوشت. بخش اول این‌کتاب تا پایان فصل دوازدهم است.

مترجم انگلیسی کتاب می‌گوید در مقطع زمانی مورد اشاره، نامیدن فرانسه به‌عنوان دشمن ابدی و سرسخت آلمان به‌هیچ وجه اغراق‌آمیز نبوده است و خلاصه این‌که تمام ویرانی‌های آلمان در آن‌دوران، ناشی از تجاوزات فرانسه بوده است. این‌مترجم در این‌زمینه کنایه‌ای هم دارد که هم‌سو با نگارنده این‌مطلب و اشاره‌ای است که پیش از مقدمه داشتیم: «از آن‌جا که چنین وقایعی متعلق به گذشته‌ای فراموش‌شده است، هیچ‌کس خواستار یادآوری آن‌ها نیست.»

در مرحله مقدماتی که برای تحلیل «نبرد من» آماده می‌شویم، باید به یک واقعیت تاریخی دیگر توجه کنیم و آن‌ هم این‌که تشکیل دومین امپراتوری آلمانی در سال ۱۸۷۱ پس از جنگ فرانسه با پروس رخ داد که اولین‌گام برای متحدکردن دوباره ایالت‌های آلمان در یک امپراتوری پس از سرنگونی ناپلئون بود. در چنین‌شرایطی، اتحاد بخش‌ اتریش آلمانی و امپراتوری آلمان، روی بیسمارک بود اما تا زمانی که هیتلر در ۱۹۳۸ آن را به حقیقت تبدیل نکرد، در حد یک رویا باقی مانده بود. همچنین جا دارد پیش از ورود به بحث نقد و بررسی فصل‌های کتاب، نیم‌نگاهی به کلیدواژه‌های مهمی که هیتلر در این اثر به کار برده، داشته باشیم:

یهودیان، سلوک من با اراده قادر متعال، فاسدان، حفظ نژاد و مردم ما، استقلال سرزمین پدری، تحقق ماموریتی که خداوند به عهده مردم ما گذاشته، استاد اعظم دروغ (منظورش یهودیان است)، خواست و اراده خالق ابدی، نگرش ایده‌آلیستی، عذاب الهی، مظهر شیطان و نماد شر (یهودیان)، پرولتاریا، کاتولیک، پروتستان و ...

* ۲- بررسی فصل اول _ در خانه پدری

هیتلر در ابتدای این‌فصل، محل تولدش را خوش‌یمن می‌داند چون شهر کوچکی بوده که دقیقا در مرز میان اتریش و آلمان واقع شده بوده و ضمن بیان همین جملات است که می‌گوید آلمان و اتریش باید دوباره به یک میهن آلمانی تبدیل شوند؛ حتی اگر این‌خواسته از نظر اقتصادی امری نامطلوب باشد. جالب است که جملات ابتدایی هیتلر در کتاب، اخلاقی هستند و مخاطب را به سمت این‌باور که او مردی اخلاق‌گرا بوده سوق می‌دهند اما در همان صفحه اول از فصل اول کتاب، می‌گوید به سیاست استعماری معتقد است؛ اما نه در حالت عادی بلکه فقط هنگامی که حکومت و قلمرو رایش، تمام مردم آلمانی‌تبار را شامل شود و بداند قادر به تامین معاش و زندگی آن‌ها نیست. خلاصه این‌که هیتلر در همان ابتدای کتاب، شهر کوچک مرزی «برانائو-اَم- این» را نماد وظیفه‌ای خطیر و بزرگ می‌داند؛ مفهومی شبیه به «ماموریت برای وطنم». او در همین فرازهای ابتدایی کتاب به نکبت صد سال گذشته آلمان به‌خاطر سیاست‌های فرانسه، تحقیر شدید سرزمین پدری و شهید آلمان (یعنی همین شهری که او در آن متولد شده و نام یکی از کشته‌شدگان در راه آلمان روی آن است) اشاره می‌کند.

پیشوای نازیان در معرفی بیشتر خود به استعداد خدادادی‌اش برای سخن‌گفتن می‌پردازد که از سنین مدرسه در او شروع به رشد کرده و به این‌ هم اشاره دارد که بارها از نظر عاطفی، تحت عظمت و شکوه مناسک مذهبی قرار گرفته است. بخش‌های قابل‌توجهی از فصل اول کتاب، مربوط به چگونگی شکل‌گیری خانواده‌اش و سختی‌هایی که پدرش برای رسیدن به شغل کارمندی دولت متحمل شده، هستند؛ همچنین مناقشات و اختلاف‌نظرش با پدر برای این‌که تبدیل به یک کارمند نشود. او می‌خواسته وقتش را برای خود تنظیم کند و خلاف میل پدر، هیچ‌تمایلی برای کارمندشدن نداشته است. بین این‌مطالب، موضوعات تاریخی هم مطرح می‌شوند؛ از جمله این‌که آلمان‌ها این شانس را نداشته‌اند که متعلق به امپراتوری بیسمارک باشند و این‌، امری بوده که او در کودکی توانایی درکش را نداشته است. بهترین دروس هیتلر در مدرسه، جغرافیا و تاریخ عمومی بوده و در بحث و جدل‌هایش با پدر به‌طور صریح اشاره می‌کرده که امکان ندارد چیزی جز یک نقاش بشود و در رشته دیگری تحصیل نخواهد کرد! نگاه هیتلر به گذشته و نوجوانی، هنگام نوشتن جلد اول «نبرد من»‌ منجر به این‌می‌شود که دو واقعیت در نظرش برجسته بیایند: یک، ناسیونالیست شده و دو، آموخته معنای واقعی تاریخ را درک کند.

۲-۱ پاسخ یک سوال: چرا هیلتر اتریشی، عاشق میهن آلمان بود؟

رویای تشکیل حکومت واحد آلمانی که اتریش (زادگاه هیتلر) هم جزئی از آن باشد،‌ از کودکی و سال‌های مدرسه در درون این‌شخصیت شکل گرفته است. او به سنین نوجوانی و نبردی که بین ملیت‌های موجود در اتریش قدیم وجود داشته، اشاره می‌کند و می‌گوید در این‌نبرد شرکت کرده و علی‌رغم تنبیه به‌خاطر نخواندن سرود ملی اتریش، سرود ملی آلمان را خوانده و یا مثلا با دوستانش به آلمانی سلام و علیک کرده است. او همچنان با نگاهش به سمت گذشته و دوران نوجوانی، مفهوم ناسیونال آن‌زمان را با مفهوم معاصر آن (زمان نوشتن نبرد من) متفاوت می‌خواند؛ تفاوتی بین وطن‌پرستیِ پادشاهی، و ناسیونالیسمِ مبتنی بر مفهوم توده مردم. این‌مفهوم توده مردم، چندین‌مرتبه مورد تاکید هیتلر قرار می‌گیرد و جا دارد به تذکری که جیمز مورفی در مقدمه‌اش بر کتاب داده، توجه کنیم که در آن به علاقه هیتلر به واژه «دولت مردمی» و مفاهیمی از جمله جامعه مردمی که او در تقابل با سوسیالیسم قرارشان می‌داده، توجه کنیم. شاید این‌سوال برای خیلی از افرادی که نام هیتلر و رویکرد متعصبانه ناسیونالیستی‌اش را شنیده‌اند، به وجود آمده باشد که یک اتریشی چرا تا این‌حد حس ناسیونالیستی شدیدی نسبت به آلمان داشته است. پاسخ این‌سوال این است که چنین باور قطعی و ثابتی در ذهن او شکل گرفته بوده که «فروپاشی امپراتوری اتریش شرط اول برای دفاع از آلمان است؛ علاوه بر این، آن احساس ملی به‌هیچ‌وجه با میهن‌پرستی پادشاهی یکسان نیست؛ سرانجام و فراتر از همه، مقدر شده بود تا خاندان هابسبورگ برای ملت آلمان بدبختی به ارمغان آورد.» (صفحه ۳۳) هیتلر می‌گوید در اثر شکل‌گیری چنین ادراک و باوری در درونش، در او احساس عشقی شدید نسبت به وطن آلمانی _ اتریشی و نفرتی عمیق نسبت به دولت اتریش برانگیخته شد. این نفرت را می‌توان در بسیاری از جملات و سطرهای فصول دوم و سوم کتاب «نبرد من» هم مشاهده کرد که به آن‌ها خواهیم پرداخت.

اما یکی از مسائل تاریخی که خشم هیتلر را برمی‌انگیخته‌، تجزیه کشور هابسبورگ در سال ۱۹۱۸ و جدا افتادن بخش‌ها یا تکه‌های آلمانی این‌کشور از یکدیگر است. چیزی که او در مواجهه با این‌وضعیت به آن پناه می‌برد، مطالعه تاریخ یا به قول خودش «هنر مطالعه و فراگیری تاریخ» است که به واسطه آن خاطره استاد تاریخش و روایت‌های باشکوه این‌استاد که گاهی باعث حلقه‌زدن اشک در چشمان شاگردانی چون هیتلر می‌شده، بیان می‌شود. در نتیجه رویکرد جذاب و شوق‌انگیز این‌استاد تاریخ از مطالعه تاریخ و اشاراتش به گذشته باشکوه آلمان، باعث می‌شود هیتلر به تاریخ علاقه‌مند شود. در همین‌راستا هیتلرِ علاقه‌مند به تاریخ که در حال نوشتن «نبرد من» است در سطور پایینی صفحه ۳۲ کتاب، تحلیل خود را از شروع جنگ جهانی اول،‌ این‌چنین بیان می‌کند: «در این‌اتحاد ناخوشایند میان امپراتوری جوان آلمان و دولت موهوم اتریش، نطفه جنگ جهانی و هم‌چنین فروپاشی نهایی بسته می‌شد.»

هیتلر می‌گوید آن‌تفکر تاریخی که بر اثر مطالعه کتاب‌های تاریخ در مدرسه در او ایجاد شد، هرگز رهایش نکرد. او به قول خودش درس سیاست نخواند بلکه اجازه داد سیاست او را آموزش دهد. تفسیر این‌جمله، همان رفتن‌هایش به مجلس نمایندگان اتریش و تماشای اتفاقات مجلس و گفتگوهای درون آن است؛ و یا همه درس‌های دیگری که از مواجهه نزدیک با سیاست گرفته است. درباره زندگی‌ شخصی‌اش هم در نوجوانی باید به این‌واقعیت اشاره کنیم که در کشاکش‌های انتخاب آینده‌اش (قبول کردن شغل دولتی یا نقاش‌شدن) که با پدرش داشته، پدر را در ۱۳ سالگی از دست می‌دهد و ۲ سال بعد هم،‌ از مادر یتیم می‌شود. در نتیجه به قول خودش با عزمی راسخ‌تر (از گذشته) در قلبش، عازم وین می‌شود و مطالب دومین فصل کتاب «نبرد من» درباره سال‌های سخت او در جوانی (تحصیل و رنج در وین) هستند

* ۳- بررسی فصل دوم _ سال‌های تحصیل و رنج در وین

در فرازهای ابتدایی فصل دوم کتاب، آن‌چه به‌جز تاریخ و مستندات زندگی هیتلر جلب توجه می‌کند، مفهوم «ساختن» در ذهن مهندس‌گونه و نزد اوست: «وقتم را صرف دیدار از ساختمان‌های عمومی مختلف می‌کردم و همیشه این ساختمان‌ها بودند که توجه ویژه مرا جلب می‌کردند.» همچنین «به نظر می‌رسید که استعدادم در طراحی و نقشه‌کشی معماری بیش‌تر از نقاشی است.» بنابراین می‌توان گفت طرح و نقشه ساختمان نازیسم و حکومت رایش سوم به‌نوعی سال‌ها پیش از شروع جنگ جهانی دوم و حتی ۱۹۳۳ که هیتلر به مرور قدرت را به دست می‌گرفت، در ناخودآگاه وی شکل می‌گرفته است. مردود شدن در آزمون مدرسه نقاشی و در عوض، هدایتش به سمت مدرسه معماری از جمله اتفاقات مهم جوانی هیتلر هستند و مفاهیم جنگیدن و تقدیر که در کنار روایت این‌اتفاق می‌آیند، موید ذهن اساطیری هیتلر هستند چون هر دو، یعنی جنگ و تقدیر از جمله مولفه‌های تراژدی‌های باستانی هستند و هیتلر هم ذهنیت اسطوره‌ای و افسانه‌ای داشته است. این‌رویکرد را می‌توان در جملات پایانی اولین‌صفحه فصل دوم «نبرد من» هم مشاهده کرد: «در آن‌زمان نقش تقدیر را در زندگی سخت و جدی می‌پنداشتم؛ اما اکنون در سرنوشتم آثار خردمندانه مشیت الهی را می‌بینم.» (صفحه ۳۶) و این‌جمله از صفحه ۳۷: «شکرگزارم که به دنیای فقر و بدبختی افتادم تا بتوانم مردمی را بشناسم که بعدها برای‌شان جنگیدم.»

او در سال‌های سختی و تنهایی وین، به جز مطالعه دروس معماری و به‌ندرت تماشای اپرا که به‌خاطرش از غذای روزانه‌اش می‌گذشته، سرگرمی دیگری جز مطالعه و کتاب‌خواندن نداشته است. نکبتی که پیش از جنگ جهانی اول در وین وجود داشته و شاید یکی از علل شکل‌گیری جنگ بوده، از زبان هیتلر این‌گونه توصیف می‌شود:‌ «فقر مطلق رودرروی ثروث طبقه اشراف‌زاده و تاجر قرار گرفته بود. هزاران بیکار مقابل کاخ‌های خیابان "رینگ شتراسه" پرسه می‌زدند و در پایین خیابان تریومفالیس اتریش قدیم، افراد بی‌خانمان در تاریکی و کثافت کانال در هم می‌لولیدند.»

۳-۱ شروع اشارات به دو خطر مهم: مارکسیسم و یهودیت

از همین‌فصل دوم است که هیتلر به دو خطر مهم برای مردم آلمان،‌ یعنی مارکسیسم و یهودیت اشاره می‌کند. این‌دوعامل، در فرازهای زیادی از کتاب، موازی هم هستند اما در فرازهایی با اشاراتی که هیتلر دارد، به یکدیگر می‌رسند. از نظر او، وجود این‌دوعامل برای بقای مردم آلمان خطرناک است. نکته مهمی که از مطالعه فصل دوم «نبرد من» می‌توان گرفت، این است که هیتلر مردی سختی‌دیده بوده و جایگاهی را که به دست آورده، به مدد سختی و به قول خودش جنگیدن به دست آورده است. او در سال‌های سختی و تنهایی وین، به جز مطالعه دروس معماری و به‌ندرت تماشای اپرا که به‌خاطرش از غذای روزانه‌اش می‌گذشته، سرگرمی دیگری جز مطالعه و کتاب‌خواندن نداشته است. نکبتی که پیش از جنگ جهانی اول در وین وجود داشته و شاید یکی از علل شکل‌گیری جنگ بوده، از زبان هیتلر این‌گونه توصیف می‌شود:‌ «فقر مطلق رودرروی ثروث طبقه اشراف‌زاده و تاجر قرار گرفته بود. هزاران بیکار مقابل کاخ‌های خیابان "رینگ شتراسه" پرسه می‌زدند و در پایین خیابان تریومفالیس اتریش قدیم، افراد بی‌خانمان در تاریکی و کثافت کانال در هم می‌لولیدند.» خلاصه کلام آن‌که هیتلر، وین در آغازِ قرن بیستم را شهری می‌داند که شرایط اجتماعی ناعادلانه‌ای دارد و ثروتمندان و فقرایش، تضادی وحشیانه با یکدیگر دارند. ویژگی عدم ثبات در امرار معاش دائمی، ناخوشایندترین خصوصیت نظام اجتماعی_سیاسی اتریش آن‌زمان از نظر آدولف هیتلر است.

توصیف نکبتی که باعث شکل‌گیری جنگ جهانی اول شد و همچنین روایت سال‌های سخت تحصیل معماری در وین، باعث می‌شود هیتلر به بحث تفاوت طبقات بورژوا و کارگر، نوکیسه‌گان و تضادهای اجتماعی بپردازد. او معتقد است طبقه بورژوا به‌هیچ‌وجه از نظر اقتصادی پولدار نیست و شکافی که آن را از طبقه کارگر جدا می‌کند، عمیق‌تر از آن است که مردم فکر می‌کنند. علت این‌جدایی هم خصومت بین دو طبقه و به‌عبارت بهتر ترسی است که بر بورژواها غالب است. او معتقد است تنها تمایز بورژواها با طبقه کارگر نه پول و سرمایه،‌ که همین ترس است؛ ترس از این‌که ممکن است به وضعیت سابق خود بازگردند یا با طبقه کارگر به‌طور یکسان انگاشته شوند. او در تعریف‌اش از افراد نوکیسه در اجتماع هم جملاتی دارد که گویی در وصف خودش بیان می‌شوند: «منظورم از نوکیسه کسی است که خود را با سعی و تلاش از طبقه‌ای که متعلق به آن بوده به طبقه اجتماعی بالاتر رسانده است. چنین فردی عموما فردی بی‌ترحم و بی‌شفقت است، زیرا به جهت تجربیات تلخی که داشته نسبت به دیگران احساس همدلی ندارد. جنگ او برای بقا، حساسیتش را نسبت به بدبختی افرادی که پشت سر نهاده، از بین برده است.» البته نکته‌ای باعث می‌شود این‌جملات تعریف شخصیتی مانند هیتلر نباشد، این است که او از نظر طبقاتی رشد نکرد بلکه با سلسله‌مبارزاتی ناسیونال‌سوسیالیستی جایگاه سیاسی خود را ارتقا داد. توجیهی هم که خود هیتلر چندسطر بعدتر دارد، این‌چنین است: «سرنوشت با من مهربان بوده است. شرایط مرا مجبور کرد تا به همان فقر و ناامنی اقتصادی بازگردم که پدرم در سال‌های جوانی‌اش بر آن غلبه یافته بود و بنابراین چشم‌بند دانش خرده‌بورژوازی از چشمانم برداشته شد.» اما چندصفحه بعدتر او نکته‌ای را گوشزد می‌کند که گویی هشدار و زنگ‌خطری برای خودش بوده است: «انسانی که عادات سخت‌کوشی طبیعی دارد، در کلِ نگرشِ خود نسبت به زندگی، بی‌احتیاط شده و تدریجا آلت دست افراد نادرستی می‌شود که از او برای پیشبرد اهداف خلاف و بی‌شرمانه خود سوءاستفاده می‌کنند.» بنابراین هیتلر سعی می‌کند، این‌چنین نباشد و این‌اشاره‌اش هم به‌طور مستقیم، به افرادی است که بیکاری یا شرایط بد اقتصادی باعث می‌شود، حضور در یک اعتصاب که ممکن است برای ویرانی و از بین رفتن نظم اجتماعی کشورشان طراحی شده باشد، برایشان فرقی ندارد.

هیتلر در میان سطور و جملات مربوط به روایاتش از حضور در وین، از عبارت «نبرد برای بقای خود» در جامعه بلبشوی این‌شهر استفاده می‌کند و می‌گوید تنها شیوه‌ای دوگانه در آن‌زمان وجود داشته که با استفاده از آن می‌شد به شرایط بهبود داد: اول، خلق شرایط بنیادی بهتر برای رشد اجتماعی _ از طریق ایجاد حس مسئولیت اجتماعی بین توده‌های مردم _ و دوم درآمیختن این حس مسئولیت اجتماعی با یک عزم بی‌رحمانه _ برای ریشه‌کن‌کردن غده‌هایی که امکان درمانشان وجود ندارد _ . همین عامل دوم است که مقدمات شکل‌گیری دیکتاتوری و حکومت وحشت را در هیتلر می‌سازد. او از یک عزم بی‌رحمانه برای حذف غده‌هایی که امکان بهبودی‌شان وجود ندارد، صحبت می‌کند و مشخص است که در عزم بی‌رحمانه، جای هیچ‌دلسوزی و ترحمی وجود ندارد. هیتلر در حالی‌که چندصفحه پیش‌تر مثال‌های بسیار جزئی و جالبی از زندگی مردم وین آن‌روزگار آورده و مردم را قربانیان شرایط مصیبت‌بار خودشان دانسته، از لفظ تراژدی هم بهره برده است؛ لفظی که می‌توان آن را به همان ذهنیت اساطیری و افسانه‌ای او مرتبط دانست. درمجموع، او مردم را قربانیان وضعیت خودشان می‌داند و از عزمی جدی برای کَنده‌شدن از این‌اوضاع و احوال صحبت می‌کند. در همین‌فرازهای کتاب است که لحن‌اش به‌سمت شعار میل می‌کند: «آن روز که فریاد برده‌های آزادشده از این دخمه‌های بدبختی برمی‌خیزد تا به رفقای (منظورش رفقای کارگران است) از همه جا بی‌خبرشان هجوم آورند، چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ گویی جهان برای این‌احتمال هیچ فکری نکرده است.» (صفحه ۴۳) ادامه همین لحن شعاری و طلبکارانه را می‌توان انتهای صفحه بعد کتاب مشاهده کرد؛ جایی که می‌گوید: «آیا حلقه بورژواها تابه‌حال فکر کرده است که مردم چه سهم اندک مسخره‌آمیزی از این آگاهی و دانش، که شرط لازم برای احساس غرور و افتخار به سرزمین پدری است، دارند؟» این‌نگرش دوراندیشه هیتلر درباره آینده را می‌توان در نظریات جزئی‌نگرانه‌اش درباره مدارس و آینده دانش‌آموزان آلمانی مشاهده کرد؛ جایی که از بدی کشمکش‌های خانواده‌های کارگر و بیچاره آلمانی در خانه حرف می‌زند و می‌گوید دعوای پدر و مادر، نتیجه خود را بعدها روی زندگی کودکان نشان می‌دهد و به چنان بی‌شرمی و بی‌احترامی‌ای منجر می‌شود که قابل تصور نیست. نتیجه بگومگوهای پدر و مادر در خانه و در نتیجه مسموم‌شدن بچه‌های آلمانی به سموم اخلاقی، از نظر هیتلر ریشه در وضعیت اجتماعی آلمان و وین آن‌روزگار (پس از جنگ جهانی اول و دلایل پیشین‌اش) دارد.

۳-۲ چگونگی داشتن جامعه سالم از نظر هیتلر

هیلتر در حالی که دوباره به طبقه بورژوا می‌تازد، اولین و مهم‌ترین شرط ایجاد اجتماعی سالم را، مسئله ایجاد «گرایش‌های ملی» یا «میهن‌پرستی» مردم عنوان می‌کند که زمینه‌های ضروری برای آموزش افراد را فراهم خواهد کرد. بنابراین و به بیان ساده، او اولین‌شرط داشتن جامعه‌ای سالم را، داشتن گرایش ناسیونالیستی مردم می‌داند. یک‌صفحه پیش‌تر هم به این‌مساله اشاره کرده که بورژواها از فقدان شور میهن‌دوستی در وجود بچه‌ای که به‌دلیل مشکلات اجتماعی، جر و بحث والدینش را در خانه دیده و حالا وارد اجتماع شده، متعجب می‌شوند. تحلیل هیتلر این است که باعث و بانی چنین وضعیتی و داشتن چنین آینده‌ای برای یک کودک آلمانی، خود بورژواها هستند. او می‌نویسد: «همه روزه دنیای بورژواها شاهد پدیده انتشار سم میان مردم از طریق تئاتر و سینما، ژورنالیسم بازاری و کتاب‌های مستهجن است و با این‌همه به‌سبب وجود استانداردهای اخلاقی موجب نفرت هستند و به‌سبب بی‌توجهی ملی موجب تاسف توده مردم می‌شوند. گویی خزعبلات و مهملات سینما و مجلات بازاری نظیر این‌ها می‌تواند معرفت و آگاهی از عظمت کشوری را به