کد خبر: ۱۷۵۷۸
تاریخ انتشار: ۰۱ تير ۱۳۹۹ - ۱۰:۲۲-21 June 2020
محمد حسین مهرزاد- خرداد، ماه عجیب و غریب تاریخ سیاسی باز هم رسید و امسال بهانه تازه ای برای گفت و گو با فعالان سیاسی پدید آمده است. چقدر فضای امروز ایران شبیه دوران اصلاحات است؟ عملکرد دولت روحانی در آستانه سالگرد انتخابات پر شور ۲۴ خرداد چگونه ارزیابی می شود؟ مخالفان و تندروها از جان دولت چه می خواهند؟

 این ها و سوالاتی از این دست بهانه گفت و گوهای خردادی رسانه ها با چهره های سیاسی است. یکی از کسانی که برای تحلیل وضعیت امروز انتخاب کردیم احمد پورنجاتی بود. کسی که رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم بود، مشاور سید محمد خاتمی  و دوست صمیمی چند وزیر کابینه روحانی است و البته ارتباط خوبی با شخص رئیس جمهور دارد. از قضا به دلیل ارتباط با برخی اصولگرایان در سال های اولیه انقلاب تا اوایل دهه هفتاد ماهیت وجودی آنان را نیز به خوبی می شناسد. گفت و گو با پورنجاتی را یک روز پس از میلاد امیرالمومنین در دفتر شخصی او انجام دادیم:


 


آیا می توانید در یک تحلیل کلی مقایسه مختصری از وضعیت امروز ایران با اوایل دوران اصلاحات داشته باشید؟


در هر دو مقطع نوعی اتفاق غیر منتظره رخ داد و جالب است که برای همه چند سوی ماجرا غیر قابل پیش بینی بود. در مورد دوم خرداد حاکمیت انتظار دیگری داشت، دست کم تا چند ماه قبل از انتخابات جامعه هم احتمال دیگری می داد کنشگران عرصه رقابت انتخاباتی از جمله آقای خاتمی نیز پیش بینی دیگری مد نظر داشتند و حتی خودشان را برای آن پیش بینی آماده کرده بودند. در ۲۴ خرداد ۹۲ هم در مقیاس کوچکتر و آرایش متفاوت تری این اتفاق افتاد. البته در ۲۴ خرداد ۹۲ بر خلاف دوم خرداد ۷۶ آنقدرها همه چیز قطبی نبود. اما وجه مهمتر نوع رویکردی است که بعد از انتخابات شاهدش بودیم. یکی از مهمترین تفاوت های این دوره با دوران اصلاحات این است که همه طرف های قضیه دچار دگرگونی های مهمی شدند. به هر حال ساختار حاکمیت چه در بخش های فرادستی و چه در عرصه های میانی نظام تجربه های بسیار مهم و کارآمدی در نوع رویارویی نه به مفهوم ضدی بلکه به معنای تعامل با این اتفاقات غیر مترقبه پیدا کردند. از آن طرف آستانه تحمل جامعه بسیار پایین تر از دوره قبل بود و سطح انتظاراتش متفاوت تر و پیچیده تر و روحیه عمومی اش هم بسیار لطیف تر و شکننده تر از آن دوره بود. برگزیده این برهه یعنی آقای روحانی نسبت به آقای خاتمی شرایط بسیار متفاوتی به لحاظ ژله ای بودن ماهیت خودش به عنوان یک کنشگر سیاسی داشت چرا که که تا پیش از انتخابات چندان در معادلات سیاسی به مفهوم عرصه عمومی حضوری نداشته و اصولا برخوردار از یک عقبه تشکیلاتی یا اجتماعی مشخصی نبوده اما به هر حال به یمن دره عمیق و اسفناکی که در دوره ۸ ساله مسئولیت آقای احمدی نژاد به وجود آمد موضوعات مهم و اساسی مبتلا به نظام را مورد توجه قرار داد و از نظر مردم مورد توجه قرار گرفت. با آن تدبیر عقلایی و ارزشمندی که در سطح حلقه رهبری جریان اصلاحات و تحول خواه و طیف های عملگرا اتفاق افتاد آقای روحانی موفق شد اکثریت آرا را حتی بیش از آن چیزی که به چشم و نظر آمد به خودش اختصاص دهد.


 


یعنی میزان آرا اعلام شده با آرای واقعی تفاوت داشت؟


من به آن بخش از آرا که ممکن است محل چون و چرا باشد در میزان واقعی آرای آقای روحانی نمی پردازم که در جای خود قابل بحث است. من این را می خواهم بگویم که کسانی در طیف های اصولگرا بودند که بی تمایل نبودند به روحانی رای بدهند اما از یک منظر رودربایستی تشکیلاتی و یا تعلقات خاص که می شود برچسب ایدئولوژیک به آن زد گفتنند که به شخص دیگری رای دادند اما ابراز حسرت های بعد از انتخابات این دوستان را دیدیم در حالی که اگر رایشان را به نام روحانی اعلام می کردند با اعلام نتیجه نهایی می توانستند سهمی از مدیریت کشور ببرند. به این طیف آرای شرمگین می گویم. البته بخش خاصی از اصولگرایان در همان دوره احمدی نژاد هم تقریبا تفکیک شده بودند و نقش خود را ایفا کرده بودند. حتی در ۸۸ هم کار خود را انجام داده بودند.


 


اما در کابینه آقای روحانی می بینیم که اصولگرایان هم سهم مهمی دارند. دو وزارتخانه کشور، و دادگستری امروز کاملا به دست اصولگرایان اداره می شود. در واقع آنها با این که به روحانی رای ندادند سهمشان را گرفتند.


به نظر من مبنای حرکت و تصمیمات آقای روحانی یک مقدار فارغ از این آرایش سیاسی است که ممکن است مدنظر باشد. ایشان تاکید می کرد در عین اینکه وام دار حقیقی حمایت اصلاحات و آقای هاشمی بوده همواره گفته دولت فراجناحی تشکیل می دهد. من معتقدم از منظر اقای روحانی انگار بازی در خارج از زمین رقابت دو جریان اصلی کشور است. آقای روحانی زمین بازی اش را نه در زمین مشترک هر دو بلکه خارج از آن قرار داد. در عین این که وعده ها و برنامه هایش که بر آن تاکید می کند قطاع های نزدیکتری به جریان تحول خواه دارد اما زمین کنش خود را در انتخاب افراد، نوع بیان و تعامل با بخش های دیگر حاکمیت خارج از دو زمین آبی و قرمز قرار داده است. او استادیوم تازه ای را برای اندیشه اعتدال تاسیس کرده و جالب است که رنگ بنفش محصول ترکیب آبی و قرمز است.


 


همانطور که در ابتدا گفتید آقای روحانی پایگاه اجتماعی و تشکیلاتی ویژه ای نداشت. او چقدر می تواند در این استادیوم تازه تاسیس هوادار ببرد؟


تا به حال من نشانه ای از این ندیده ام که آقای روحانی در این مدت نه چندان طولانی عزمی برای شکل دهی یک جریان شفاف سیاسی داشته باشد. البته حزب اعتدال و توسعه از قدیم بوده است اما به مفهوم اینکه بخواهد سوار موج ایجاد شده از بدنه اجتماعی اش بشود خیر.


 


این نشانه نبودن اتفاق خوبی است یا بد؟


من می خواهم بگویم اینکه شما به کابینه روحانی این ایراد را وارد می آورید دلیلش این است که روحانی می خواهد هر چه بیشتر گرایش های مختلف کشور را پوشش دهد تا در احساس اطمینان نسبت به درستی تدبیر اداره کشور فارغ از اینکه اتیکت آدم هایش متعلق به کدام جریان باشد موفق باشد. البته یک ویژگی از موضع سلبی این است که از آدم هایی استفاده می کند که یا توانمندی های متناسب را داشته باشند یا به لحاظ نوع ارتباطشان با سایر اضلاع قدرت بتوانند برخی مشکلات را از پیش رو بردارند. در مورد برخی وزرا تفسیرش این است. من به عنوان یک ناظر می گویم و نه کسی که اطلاع از نگاه رئیس جمهور دارد. در انتخاب وزیر دادگستری باید توجه کنیم که یک وزیر مشاعی و جزء مشاعات حاکمیت است. در مورد وزارت کشور من فکر می کنم با توجه به اینکه آقای رحمانی فضلی سال هاست در حلقه آقای لاریجانی قرار دارد این حسن تدبیری برای چفت و بست روابط بین قواست. وجه مشترک تمام وزرا این است که به نوعی و از منظری کسانی بودند که در دوره احمدی نژاد منتقد بودند. منتقد در لایه های قدرت مفهوم خاص خودش را دارد. به نظر من روحانی در حال حرکت به این سمت است که وزارتخانه ها بدون احتیاج به کمک و هزینه کردن از رئیس جمهور خودشان را اداره کنند که شاید آن را بتوان نوعی اداره فدرالی نام گذاشت. به هر حال این را می خواهم بگویم که آقای روحانی با اداره کشور معمله سیاسی نکرده است بلکه بیشتر معامله اقتصادی بوده است. به این معنا که گفته من به عنوان رئیس جمهور آورده ای دارم و با این رویکرد ها اینگونه چیدن وزرا باعث برنده شدنمان می شود. به همین دلیل هم می بینید گاهی امثال ما لجمان در می آید که بسیاری از مسائل سیاسی مهم وجود دارد که نشانه است و رئیس جمهور حتی اگر اقدامی هم نمی تواند انجام دهد و یا فعلا در اولویتش نیست دست کم باید به طور مداوم درباره آنها موضع گیری داشته باشد اما این کار را نمی کند. همانگونه که خود ایشان هم گفتند مفهومش این نیست که وعده ها را فراموش کرده است. احساس من این است که او می خواهد اصل موفقیت آمیز بودن و سودبخشی این مدل اداره کشور را به ذائقه همه بچشاند.


 


وقتی موضوعاتی برای دولت در اولویت نیست مثل سیاست داخلی دقیقا از همان نقطه حمله ها آغاز می شود. آیا قبول دارید که به این حوزه ها کم توجهی می شود؟


تا آنجایی که مربوط به بدنه اجتماعی مطالبه محور می شود همواره باید همین نوع رویکرد  را از موضع مطالبه عقب افتاده دنبال کرد. اما احساس من این است که تا امروز و بعد از واکنش های بسیار شتاب زده و گاهی اوقات بی حساب و کتابی که حتی نتیجه مشخصی برای تندروها ندارد اگر روحانی خیلی زود وارد حوزه هایی می شد که مورد مطالبه ماست اعم از توسعه آزادی ها، بر هم زدن بافت امنیتی شده جامعه و ... خیلی زودتر سیبل همین جریاناتی قرار می گرفت که امروز بدون داشتن بهانه واقعی بهانه سازی می کنند. این همه انرژی در قالب دلواپسی و سوال و تذکر صرف می شود اما چیزی عایدشان نمی شود. دلیلش این است که روحانی در آن بخش ها خودش را طعمه قرار نداده است. من نمی خواهم توجیه کنم. اگر بنده باشم می گویم باید اتفاقا به مثابه یک نوع حرکت بازدارند یا تعهد آور چشمه هایی از عمل به وعده ها را داشته باشد. اما در نهایت من معتقدم این تدبیر روحانی است همانطور که اخیرا به صراحت گفت که می فهمد چه کار می کند و یادش نرفته چه وعده هایی داده است. چه بسا آقای روحانی آگاهنه و یا به طور غریزی دارد مراقبت می کند از تجربه دوران اصلاحات به خوبی بهره ببرد. اگر چه رفتار بازنده های امروز با آن دوران متفاوت است


 


از چه لحاظ؟


مخالفان الان بسیار سازمان یافته تر، پا به رکاب تر و البته عریان تر از دوران اصلاحات حضور دارند و عمل می کنند.


 


اگر مخالفان در دوران اصلاحات به تجمعات و سخنرانی ها حمله می کردند امروز همایش می گذارند و نقد می کنند. وزیر دولت را مورد ضرب و شتم قرار نمی دهند و شکل مخالفتشان مدنی تر از سال ها پایانی دهه هفتاد و آغاز دهه ۸۰ است. آیا می توان گفت مخالفان امروز شیوه های مدنی تری برای ابراز مخالفتشان با دولت در پیش گرفته اند؟


ما برای اینکه به خودمان آرامش دهیم می توانیم این را بگوییم اما آقای روحانی هم آقای خاتمی نیست و علی جنتی و عطا مهاجرانی نیست. همه چیز تغییر کرده است و متعاقبا کارآمدی آن روش ها هم مورد سوال است. اتفاقا عقبه تشکیلاتی نیروهای مخالف عمیق تر و تشکیلاتی تر است اما نتیجه بخشی ان شیوه ها امروز مورد سوال است. اینکه بریزند یک کتاب فروشی را ببندند و وزیر را کتک بزنند روش آن دوره بود و در این دوره بلافاصله بعد از موضع گیری رئیس جمهور درباره آزادی بیان یک بدلی از بخش دیگر حاکمیت آن هم به طور رسمی زده می شود. این نه چماق دارد و نه خودسر است اما همان نتیجه را در قالب حقوقی به مخالفان می دهد. در واقع این همان حرکت زدنی است نه مدنی اما قالبش تفاوت کرده و بدون خونریزی آن ها را به مطلوب می رساند.


 


پس مواجهه با این ها امروز پیچیده تر و سخت از دوران اصلاحات است؟


هم پیچیده تر است و هم حکایت از این می کند که این حرکت به ظاهر آرام روحانی درست بوده است. کامل نیست اما درست است. آقای روحانی فعلا از لاین وسط بزرگراه حرکت می کند. یک نوع امید بخشی و اداره درست کشور و حل و فصل منازعات بی ربط بین المللی فضایی را ایجاد می کند که می توان در سایه آن این انرژی را به وضعیت اصلاح داخلی هدایت کرد.


 


در هفته های اخیر آقای روحانی در برابر فیلترینگ واتس آپ ایستاد و هزینه اش هم مخالفت هایی از تریبون نماز جمعه و توهین به برخی وزرایش بود. چرا بر سر واتس آپ این هزینه را داد؟ چرا بر سر چنین چیزی باید هزینه بدهد و در موارد دیگر عقب نشینی کند؟


تحلیل واکنش آقای روحانی به این قضیه به این بر می گردد که برخی مسائل محدود به همان مساله نیست. در جشنواره فجر جماعتی از ادامه اکران یک فیلم جلوگیری می کنند. شاید توقع این باشد که وزیر ارشاد پای آن بایستد. احساس من این است که انتخاب موردی که رئیس جمهور باید در برابر آن بایستد از این منظر مهم است که یک زمانی آن موضوع سرآغاز ایجاد یک فرایند است. در مورد واتس آپ زلف این موضوع به چیز دیگری گره زده شد. ببینید فیلترینگ فیس بوک که برداشته نشده است. اقدامی که از آن طرف شد یک اقدام پیش رونده بود. روحانی در این ایستادگی می خواست بگوید اجازه نمی دهم وارد حریمم شوند. او یک نوع آتش بس را در عرصه سیاسی داخلی پاسبانی می کند تا نوبت به آن برسد. در مورد واتس آپ گویی طرف مقابل می خواست به حریم دولت تجاوز کند ایستادگی رئیس جمهور هم به این دلیل بود که خواست جلوی این ورود را بگیرد. همانطور که اقدامات آقای روحانی در مورد حصر و زندانیان سیاسی آنچنان بروز ظهوری ندارد می خواست به طرف مقابل بگوید شما هم اجازه ندارید جلو تر از این بیایید و قلمرو خود را گسترده کنید. این حرکت معنادار بود و پاسخ کسانی است که می گویند چرا کاری نمی کنید؟ وقتی دادستان تهران با هر انگیزه یا توجیه حقوقی اقدام به بستن یک روزنامه می کند روحانی نمی تواند جلویش را بگیرد اما اینجا که می تواند اقدام می کند.


 


اگرچه در مورد بستن روزنامه ها در دوران اصلاحات اعطای سریع مجوز از سوی دولت بدل این حرکت بود که با ابتکار مرحوم بورقانی بروز کرد. در واقع از ظرفیت های موجود در حوزه اختیار دولت به خوبی استفاده می شد.


این دیگر نیاز به آقای روحانی ندارد. اتفاقا تفاوت مهم دولت روحانی و خاتمی در حوزه های مشخصی مثل عرصه سیاسی و فرهنگی این است. در دولت خاتمی اگر تحدیدی رخ می داد در وزارت خانه های ارشاد، علوم و کشور همه بار را روی دوش رئیس جمهور نمی انداختند و راه های قانونی را نه از موضع لجاجت که از موضع گشایش امتحان می کردند. این را به عنوان یک نقد جدی به بدنه دولت روحانی وارد می دانم. آقای جنتی در عین اینکه رویکردهای بیانی و نظری قابل قبولی داشه است اما در عمل عقب نشینی بسیاری کرده و تغییر موضع داده و حتی گاهی به مواضع هیاهوگران نزدیک شده است. البته در برخی انتخاب هایش هم جای حرف هست. معاون هنری ارشاد با اینکه در اشل خاصی موفق بوده اما جسور نیست و فرصت سازی نمی کند. در حوزه کتاب شخص خوبی انتخاب شده است اما این ویژگی را من کمتر دیده ام. حوزه رسانه ها همین وضعیت را دارد. در وزارت کشور هم عمل ویژه ای در خصوص احزاب و سازمان های مردم نهاد دیده نمی شود. البته تمام بخش های دولت اینقدر مورد تزریق نیروهای افزون بر ظرفیت اشغال شده قرار گرفته اند که فرصت تکان خوردن هم ندارند. بنابراین همه چیز را نباید به رئیس جمهور سوق داد. آقای روحانی مبتکرانه عمل می کند و منفعل نیست. استراتژی او در تمام حوزه ها آتش نشانی است. فکر می کند باید تلاش کند آتش افروزان دوباره این ساختمان سوخته را مشتعل نکنند و آتش ها را به مرور خاموش کند. یکی از ویژگی های مهم این دولت که خود آقای روحانی هم به آن توجه داشت نشان دادن آشکار باور به فعالیت و حضور در فضای مجازی است. ممکن است عده ای فکر کنند فضای مجازی فقط سرگرمی است. وقتی وزرای دولت و اتفاقا یکی از مهمترین آنها آقای ظریف از آغاز ارتباطش را با عرصه عمومی به شکل منظم در حوزه فضای مجازی قرار می دهد این پیام را می دهد که از نظر دولت ارتباط با افکار عمومی به هر شکلی مباح است.


 


علاوه بر مسائلی که در حوزه فرهنگ می بینیم گویی یک آشفتگی در فضای رسانه ای دولت هم وجود دارد. ابزارهای رسانه ای دولت در دوره قبل بسیار اشباع از نیروهای متعلق به احمدی نژاد است اما این دلیل خوبی نیست.


بله. این حرف درست است. آثار یک انسجام و پیوستگی حرفه ای در مدیریت هنوز نمایش داده نشده است. گاهی هم به دلیل فراوانی نعمت این اتفاق می افتد. وقتی مجموعه ای از افراد برای خدمت رسانی حوزه های مختلفی را انتخاب می کنند در طول مشق کردن دست یکدیگر را هم خط می زنند. ما هنوز آثار یک نگرش درست و زمان مند و متناسب با مقتضیات در عرصه اطلاع رسانی شخص رئیس جمهور را نمی بینیم. نگرش بسیار مهم تر از عملکرد است. تا اکنون وجه شباهتی را بین دولت خاتمی و این دوره می بینم و آن تاکید بر نقش شخص رئیس جمهور است. آن دوره آقای خاتمی رسانه بود و امروز آقای روحانی خودش تبدیل به یک رسانه شده است. این ایراد است. من می گویم حتی اگر تمام بخش های رسانه ای رئیس جمهور را تعطیل کنیم و فقط این بینش حاکم شود که به طور منظم ارتباط چالشی بین اصحاب رسانه مستقل فارغ از بینش سیاسی و رئیس جمهور و وزرا ایجاد شود بسیاری از این پرسش هایی که با حقیقت گویی آمیخته به دروغ توسط مخالفان ایجاد می شود پاسخ می گیرد چون نماینده واقعی جامعه رسانه ها هستند. چنین اتفاقی اگر رخ دهد دستگاه رسانه ای خودش را ایجاد می کند. اینکه اطرافیان رییس جمهور بنشینند فکر کنند در مونولوگ های او چه مسائلی طرح شود کافی و وافی به مقصود نیست. اشکال در نگرشی است که از ابتدای دولت وجود داشته است. نکته بعدی این است که بیان خواست اجتماعی و فرصت دادن به طرح مطالبه منافاتی با مدیریت انتظارات جامعه ندارد. مدیریت در محدوده مقدورات شدنی است و این را مردم متوجه می شوند اما فرصت طرح آن را نباید از مردم و رسانه ها گرفت. مساله بعدی مقیاس پروژه ای است. اجرای مرحله دوم هدفمند کردن یارانه ها یک پروژه است. اینجاست که ما احساس می کنیم دولت نیازمند یک مجموعه اهل فن و همه سو نگر است که باور داشته باشند افکار عمومی خمیر حاضر و آماده ای نیست که به فرموده، تقاضا و حتی به تعارف بشود آن را شکل داد. به دلیل فرصت سوزی های تدابیر رسانه ای مجموعه دولت بین افزایش قیمت حامل های انرژی و موضوع ثبت نام برای دریافت یارانه نوعی تشدید انرژی منفی علیه دولت پدید آمد. در حالی که تصور می کردند اگر بگویند رئیس جمهور از دریافت یارانه انصراف دادند اقدام خیلی خوبی انجام داده اند. این بسیار ساده اندیشانه بود و نتیجه اش را دیدم. مساله بعدی امکان دسترسی به اطلاعات است. پیش دستی در انتشار اطلاعات و پاسخ به هنگام به ابهامات از مهمترین باطل السحرهای معرکه گیری منتقدان است. اینکه شما فی المجلس و خیلی سریع بگویی پرونده فلان فساد اقتصادی ماهیتش چیست و اطلاعات بدهی اجازه نمی دهی که بابک زنجانی را که به عنوان سرشاخه فساد اقتصادی دولت قبل در اختیار داری محدودش کنند به مطالبات وزارت نفت. آن موقع بابک زنجانی می رود به یک قوه دیگر و ابتکار عمل از دولت سلب می شود. کلید این قضیه را دولت زد اما پرونده به جایی رفت که .... در بسیاری از اتفاقات اخیر هم دولت پس افتادگی هایی داشت. گروگان گیری جیش العدل، بند ۳۵۰ و برخی موارد دیگر در درجه اول ماهیت افکار عمومی دارد و دولت می بایست اطلاع رسانی می کرد. مردم رئیس جمهور را طرف اصلی خود می دانند.


 


از ۲۴ خرداد گذشته تا امروز اگر بخواهید میزان محبوبیت و مقبولیت را تحلیل کنید فکر می کنید روحانی حداقل انتظار رای دهندگان را برآورده کرده است؟


نظرسنجی علمی و میدانی انجام نشده و یا اگر شده ما از محتوای آن اطلاعی نداریم. برداشت من این است که میزان پایگاه اجتماعی روحانی اگر بیشتر از قبل نشده باشد کمتر نشده است. اما یک نکته هشدار دهنده وجود دارد. نوعی جابجایی در ترکیب آرای ایشان رخ داده است. باید ببینیم روحانی در آینده می خواهد کدام ورژن خود را تقویت می کند. در میانه راه امروز با یک طبقه بندی می توان گفت بخش مهمی از کسانی که فکر می کردند برای فرار از آن دوران شرم آور باید با روحانی همراهی کنند همچنان بر سر حرفشان هستند. بخش دیگری هم که بیشتر سنجش عقلایی می کنند فرصت بیشتری را برای دولت قائل می شوند. یک بخش اجتماعی که زندگی روزمره اش را می سنجد و لزوما نگاه سیاسی ندارد ممکن است کمی متزلزل شده باشد اما چون گزینه دیگری روی میز نیست که پول تو جیبی احمدی نژادی بدهد آن بخش هم صبوری می کند تا نتیجه اقدامات دولت را ببیند. یک بخش مهم و موثر طیف هایی هستند که عمدتا نگاهشان توسعه ای است و فرایندی نگاه می کنند. به رشد جامعه مدنی باور دارند و آقای روحانی را هم قبول دارند. در این بخش طیفی را می بینیم که از قطع امید کرده در آنها هست تا پژمرده و نا امید. این بخش آسیب دیده است. در کنار این بخش ها عده ای از اصولگرایان هم هستند که به این طرف تمایل پیدا کرده اند. در مجموع تصور می کنم امروز آقای روحانی وضعیت مناسبی در افکار عمومی دارد.


 


فکر می کنید سرانجام مواجهه روحانی با تندرو ها چگونه می شود؟


آن طیف محدود همیشه علاقه مندند به بازی گرفته شوند و در رسانه ها حضور داشته باشند. آنها از تحویل گرفته شدن احساس خوشایندی دارند. پس در این دام نباید افتاد اما در حوزه هایی که مهم است و مصداق های آن را هم همه می دانند باید بایستد و ایستادنش هم در وهله اول افشای آنها و اطلاع رسانی است. در گام بعدی هم استفاده کامل از اختیارات قانونی اش است.


 


آیا در صورت این ایستادگی حوزه نزاع از یک اقلیت تندرو به یک عقبه وابسته به حاکمیت تغییر پیدا نمی کند؟


به طور کلی نمی توان این نتیجه را گرفت. انتخاب مورد بسیار اهمیت دارد و هزینه فایده را باید تراز کرد. همه موارد از جنس رفع حصر نیست و می توان با اختیارات رئیس جمهور آنها را رتق و فتق کرد. مهم این است که جایی که به شکل ناشیانه طیف های خاص به سمت دروازه دریبل می کنند اما هدفگیری نهاییشان اوت است باید به آنها فرصت داد و نتیجه به اوت زدن آنها را به مردم نشان داد. مثلا آن مجلس زنانه سعد آباد را در نظر بگیرید. آنقدر آش تندروها شور شد که کسانی مثل حداد عادل و باهنر هم صدایشان درآمد. بهترین کار دولت این بود که نشان داد این هدف گیری تندروهاست. و یا در مورد سوالی که اخیرا در مجلس از زنگنه شد و خنده آور بود. طرف مقابل علاقه مند به دست به یقه شدن است. روحانی و زیر مجموعه اش در مواردی که حاشیه بدون فایده است نباید وارد شوند. اما در برابر مواردی که مهم است و به حقوق اساسی ملت بر می گردد و نشانه است باید ایستاد. مقابله با جریانی که از برگزاری یک کنسرت قانونی جلوگیری می کند نشانه است. این موضوع برهم زدن کنسرت وحید تاج در یزد یک نشانه بود و باید وزارت ارشاد مراقب این پیش روی ها باشد. طرف مقابل ما کارش را می کند و هر چه می خواهد می گوید کسی هم متعرضشان نمی شود. نمونه اش همین تجمع فاطمی به ولیعصر بود. اگر این رویه شود خیلی هم خوب است. از این طرف اجازه دهند اگر کسانی نسبت به توقیف مطبوعات و مسائل دیگر هم نگرانی داشتند بیایند نگرانیشان را ابراز کنند. ما نمی خواهیم فضا حیدری نعمتی شود اما بالاخره این طرف داستان هم هست. امروز که من در خدمت شما هستم یکی از روزنامه ها را دیدم که چقدر کار غیر اخلاقی کرده بود. صحبت های رهبری را با تیتری بر محور جوانگرایی انتخاب کرده بود و زیر آن عکس بزرگ روحانی در دیدار از خانه سالمندان گذاشته بودند. آن کسی که پشت تدبیر صفحه آرایی این روزنامه نشسته و وابسته به یک نهاد نظامی مدعی حفظ دستاوردهای انقلاب است آنقدر توجه ندارد که احترام به سالمندان در روز ۱۳ رجب منافاتی با توجه به جوانان ندارد ولی می خواهند تقابل را نمایش دهند. یکی از مسائلی که همه باید مراقبش باشیم نیفتادن به دام قطبی شدن سطوح حاکمیت است.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان