کد خبر: ۱۷۵۵۰
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۹:۱۸-19 June 2020
خاطره اى از رضا قوی‌فکر،(بدون دخل و تصرف) روزنامه‌نگاری که ۴۳ سال پیش، وقتی جوان ۲۰ ساله‌ای بود، مسؤولیت کشیک شب حوادث روزنامه «کیهان» را بر عهده گرفت و حالا که ۶۳ ساله است، مدیر مسؤول و سردبیر نشریه «هزار نقش» و سخنگوی انجمن پیشکسوتان مطبوعات است.
امنیت شغلی در زلزله چهارمحال و بختیاری

زلزله چهارمحال و بختیاری با شدت ۵/۶ ریشتر رخ داد و بیش از ۵۰ روستای کوچک و بزرگ را در این استان با خاک یکسان کرد؛ «زلزله چهارمحال و بختیاری یکی از تلخ‌ترین و جالب‌ترین اخباری بود که نوشتم. تیم خبری «کیهان» متشکل از من، دو عکاس ـ صادق ثمودی و هوشنگ زرافشان ـ‌ و راننده آقای مولایی که یاد هر سه‌شان ماندگار، در شهرکرد آماده اعزام به روستاهای زلزله‌زده چهارمحال بودیم. در کل خبرنگاران روزنامه‌های «کیهان» و «اطلاعات» و خبرگزاری «پارس» یعنی همین ایرنای امروز، تنها رسانه‌هایی بودیم که آن زمان فعالیت داشتیم و به چهارمحال و بختیاری اعزام شده بودیم. من در روزنامه «کیهان» اعلام کرده بودم که زلزله ۹۰۰ کشته بر جای گذاشته است و این آمار تفاوت بسیار زیادی با آمار خبرنگاران روزنامه «اطلاعات» و خبرگزاری «پارس» داشت.»

«روز آخر بعد از یک هفته کار، به همراه صادق ثمودی در حال برگشت بودیم که با صحنه‌ای مواجه شدیم؛ چهار نفر مامور اورژانس یک لنگه در را روی یک الاغ گذاشته بودند و زن حامله‌ای هم روی آن قرار داشت. از صادق ثمودی خواستم که عکس آن صحنه را بگیرد. گرچه صادق که کارکشته بود با لهجه همدانی شیرینش سرزنشم کرد که «داداش این عکس رو که چاپ نمی‌کنن، برای چی بگیریم؟!»، اما من اصرار کردم و او هم عکس را گرفت. عکسی که فردای آن روز در «کیهان» چاپ شد و غوغایی به پا کرد. زیرنویس عکس هم این بود: زلزله چهارمحال و بختیاری صدهانفر را کشته و مصدوم ساخت. خانواده‌ای یکی از بستگان خود را که مجروح شده است،‌ روی تخته چوبی با الاغ به شهر می‌برند. آیا او با این وسیله جان سالم به در خواهد برد؟»

به مدت تقریباً یک هفته تمام صفحات «کیهان» پُر بود از عکس‌هایی که رضا قوی‌فکر را در حال گفت‌وگو با مجروحان زلزله و نجات یافتگان نشان می‌داد و خبرها و گزارش‌هایی که گرچه حقیقت داشتند، اما تلخ و غم‌انگیز بودند. «بعد از یک هفته خوشحال از اینکه یک هفته خبرهایم تیتر اول «کیهان» شده بود، با سر بالا به تحریریه رفتم، ولی هیچکس توجهی نکرد. فقط آقای امیر طاهری (سردبیر) با انگشت اشاره کرد که بروم پیشش و گفت شما باید فردا صبح ساواک سلطنت‌آباد باشید. (بخشی از ساواک که به تخلفات مطبوعاتی رسیدگی می‌کرد)؛ آقای طاهری گفتند که پس از این گزارش، شاه، هویدا را خواسته و به او گفته در مملکتی که جشن‌های ۲۵۰۰ ساله برگزار می‌شود، این چه صحنه‌ای است؟! من بسیار عصبانی و ناراحت شده بودم. بعد از نیم ساعت که با همان چهره ماتم‌زده پشت میز نشسته بودم، آقای طاهری مرا صدا زدند که نمی‌خواد فردا صبح به ساواک بروی، به جای آن فردا ۹ صبح پاویون دولت باش. تیمسار خسروداد فرمانده هوانیروز منتظر شماست تا شما را به محل حادثه زلزله ببرد و شما هم چشمهایتان را باز کنید و ببینید چه کارهایی انجام شده که شما ننوشتید. در صورتی که خدا شاهد است آن زمان من هر چه بودم را نوشتم و آن زمان هنوز به دلیل مشکلان جاده‌ای امکانات نرسیده بود.»

«ساعت ۹ صبح فردا به همراه صادق ثمودی به پاویون دولت رفتیم و دیدیم که یک ژنرال با قد نسبتاً کوتاه، چکمه‌های چرم پوشیده و درحالی که یک تعلیمی بافته شده را محکم به چکمه‌های خود می‌کوباند، قدم می‌زند. رفتم جلو گفتم من قوی‌فکر، خبرنگار روزنامه «کیهان» هستم که تا جمله‌ام تمام نشده بود، شروع کرد گفتن که شما افتخارات اعلی‌حضرت را ندیدید. شما خبرنگاری خائن و کمونیست هستید. من هم از خودم دفاع کردم و گفتم من هر آنچه دیدم را نوشته و از خود مطلبی را درنیاوردم. به سرعت کارم را توجیه کردم که من یک خبرنگارم، هر عکس و خبری را هم باید به سردبیرم گزارش دهم. مسئولیت چاپ یا عدم چاپ با آنهاست نه من. من یک خبرنگار ساده‌ام و قطعا تصمیم‌گیرنده نیستم. حرف‌هایم لحن حرف‌هایش را عوض کرد و این بار همان فریادها را بر سر دکتر مصباح‌زاده و امیر طاهری زد که تو جوانی و بی‌تقصیر، اما آنها به شاه و میهن خیانت کرده‌اند. خلاصه آنقدر عصبانی بود که خودش به جای خلبان نشست پشت هواپیما و به سمت اصفهان حرکت کردیم. وقتی سوار شدیم صادق ثمودی با همان لهجه همدانی گفت "این‌ها ما را آورده‌اند بالا تا خودشان با چتر نجات بپرند پایین. من و تو هم با هواپیما سقوط کنیم و بعد بگویند کشته شده‌اند". من هم با قاطعیت جواب دادم که "واقعاً فکر می‌کنی من و تو روی هم به اندازه این هواپیما برای اینها ارزش داریم؟!"»

هواپیمایی که تیمسار خسرو داد، خبرنگاران «کیهان» را به وسیله آن به اصفهان برد
«ظرف ۲۳ دقیقه به هوانیروز اصفهان رسیدیم. فرمانده هوانیروز اصفهان به دستور خسروداد، من و عکاس را با هلی‌کوپتر شنوک به مناطق زلزله‌زده‌ای فرستاد تا به قول او با چشمان خودمان تلاش‌های دولت را برای زلزله‌زدگان مشاهده کنیم. از آن بالا دیدیم که تمام صحرا پُر شده بود از چادرهای سفید با آرم شیر و خورشید. وقتی به مناطق زلزله‌زده رفتم، متوجه شدم دکتر خطیبی (مدیرعامل شیر و خورشید) با نماینده مخصوص شاه که ظاهراً او را پس از چاپ عکس «کیهان» به منطقه اعزام کرده‌ بودند، صحبت می‌کند. این دو با هم بحث می‌کردند که یک کامیون خرما از تهران فرستاده شده اما هنوز پیدا نشده است. همزمان که به این حرف‌ها گوش می‌دادم، یک نفر گفت آقای قوی فکر نروی اینها را بنویسی! درست است که ما باید به هر قیمتی خبر تهیه کنیم اما باید اخلاق را هم رعایت کنیم. چون از من خواهش کرده بودند که این گفت‌وگویشان چاپ نشود، من نیز این کار را انجام ندادم.»

«وقتی بازگشتم، فهمیدم در زمانی که به مناطق زلزله‌زده رفته بودم، امیر طاهری به جای من یک گزارش در صفحه گزارش «کیهان» درباره امدادرسانی به مناطق زلزله‌زده نوشته است تا به قول معروف قال قضیه را بکند. صفحه گزارش یکی از مهم‌ترین صفحات روزنامه «کیهان» محسوب می‌شد و روزنامه‌نگاران قوی در آن صفحه کار می‌کردند، چون معتقد بودند که خبرنگار وقتی کار کُشته شد و همه چیز را یاد گرفت، آن گاه می‌تواند گزارش بنویسد. گزارش برای سردبیر ما مجموعه‌ای از مصاحبه‌ها، اخبار، آمار، عکس، کاریکاتور و تحلیل بود. 

امیر طاهری هم برای نجات من از ساواک، گزارشی با تیتر «۲۴ ساعت دلهره در قلب کوه‌های زاگرس»، از امدادرسانی به مناطق زلزله‌زده به اسم من می‌نویسد و منتشر می‌کند. این قبیل کارهای امیر طاهری باعث ایجاد امنیت شغلی برای ما روزنامه‌نگاران می‌شد. او می‌دانست وقتی منِ خبرنگار احساس امنیت داشته باشم، با عشق بیشتری کار می‌کنم.»
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان