کد خبر: ۱۷۴۳۲
تاریخ انتشار: ۲۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۷:۲۸-14 June 2020
چین با چین تمام نمی‌شود، آغاز می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.
عصراسلام: این چیزی نیست که در سفر کوتاهم به پکن پی برده باشم؛ ابن‌بطوطه هم که سفرها کرده بود و بعدِ سفر بلندش مردی دیگر شده بود، در چین ماند. صراحتی در کلام ابن‌بطوطه نیست؛ او اهل اتفاق است و سفرنامه‌اش بوی اتفاق دارد. اما اتفاقات سفرش، بعد از چین تمام نمی‌شود و با او می‌ماند. اگر گرفتار نشویم، می‌توانم این طور تشبیه کنم که آقای محمد طنجی در سفرهای دیگرش روایتی کامل دارد و در سفر به چین داستانی با پایان باز.‌‌
‌‌
کاش همسفر ابن‌بطوطه بودم یا به شیوۀ او سفر می‌کردم که آهسته‌آهسته به چین وارد شوم. اما فرودگاه به فرودگاه چند ساعتی بیش نبود (۱۰ ساعت کجا و چند ماه ابن‌بطوطه) و بلافاصله بعد از تونل خروجی متصل به هواپیمایی ماهان، وسط اتفاق بودیم. چین از همین‌جا شروع می‌شودـــ از فرودگاه بزرگ و بی‌سر‌وته پکن که هم مدرن بود و هم شبیه مدرن‌های معتاد ما نبود و چینی بود. چینی که امروزه به معنای جنس نامرغوب است با چینی که در فرودگاه پکن می‌بینید یک دره فاصله دارد؛ چهار انگشت کمتر یا بیشتر. ‌‌
‌‌
بله، نرفته خوانده‌ایم که جمعیت یک میلیارد و نیمی چین شوخی نیست؛ می‌خواهید مطمئن شوید شوخی نیست؟ در همان فرودگاه مطمئن می‌شوید. از اینکه تکنولوژی هیچ باعث کاهش نیروی انسانی نشده و گیت‌ها و اسکن‌ چهره و دوربین‌ها، با آدم‌های یونیفرم‌پوش درهم لولیده‌اند و لابد بخشی از قصه هم به همان مسائل خاص امنیتی چین برمی‌گردد. متر و معیارها، سنجه‌هایی که من با خودم برده بودم و حاصل سفرهای دیگرم بود، در اینجا به کار نمی‌آید. سوسیالیسم چینی و نوکمونیست‌های شرقی و همۀ تک‌واژه‌هایی که می‌خواهد آن هیکل عریض و طویل جغرافیایی را توصیف کند هم، به کار نمی‌آید؛ البته شاید برای تحلیل‌های نظری اما نه در سفری کوتاه. ‌‌
‌‌
چین بزرگ است، زیباست، تمیز و مرتب است و آدم‌ها بیش از جاهای دیگر به چشم می‌آیند گرچه شلوغ نیست و گرچه در همین کلان‌شهرهای خودمان آدم‌های بیشتری می‌بینیم تا پکن بیست و چند میلیونی. ‌‌

صبحانه سوبا یا نودل خوردم‌ـــ گویا اسمش «ژیا جیانگ میان» است‌؛ به کمک گوگل البته. زودتر رسیده بودم پائین و داشتم کشف می‌کردم صبحانۀ اینجا چه طعم متفاوتی می‌چشاندم. تنوع چندانی نداشت و بعضی هاستل‌های درجه چندمی جاهای دیگر، میزهای پر رنگ‌ولعاب‌دارتری داشتند تا هتل با دنگ‌وفنگی که ما بودیم. خوبی نودل اینجا این بود که خمیر را جلوی روی خودت ورز می‌داد و رشته می‌کرد و می‌پخت و توی کاسه می‌ریخت و مابقی افزودنی‌ها را به ذائقۀ خودت اضافه می‌کردی. اما نه فلفل‌ فلفل بود و نه نمک‌ نمک‌ـــ به قول قدیمی‌ها نه طعم حلال می‌داد و نه طعم حرام. یک بی‌مزگی و بی‌طعمی خاصی در همۀ خوردنی‌ها بود. جز چند قلم میوۀ خاص که با صورت متعجب و درهم‌کشیده براندازشان کردم و نودل، چیز دندان‌گیری نداشت.‌‌ ‌‌
‌‌‌‌
‌‌زود راهی شدیم. هتل‌مان با مرکز شهر فاصله داشت. چند ساعتی همان حوالی کارهایی داریم و به این منوال در حاشیه‌ایم تا عصر و غروب. در حاشیه‌ای که بودیم چیزهایی هست و چیزهایی نیست؛ ماشین و ساختمان‌ها ویلایی فراوان است و مردم کمتر. گمانم اگر یک چینی به ایران سفر کند بیشتر ماشین چینی ببیند تا ما در چین. هیچ برند خودروئی غلبه نداشت؛ همۀ ماشین‌های شناخته و ناشناخته در خیابان‌ها جولان می‌دادند. ساختمان‌های این اطراف مثل فیلم‌هاست‌ـــ فیلم‌های کره‌ای که بالاخره این سالها لااقل سر سفره به چشم‌ آمده‌اند. چندان کوچه ـ پس‌کوچه نیست، اما خیابان‌های دراز و کوتاه، تروتمیز و مرتب‌اند. البته حاشیه ملاک قضاوت نیست و بدتر اینکه نمی‌دانم در کدام حاشیه‌ایم؛ حاشیه‌ای بزک‌شده یا حاشیۀ بیش از حد عریان. مرکز، معمولاً بینابین است، تصویر واقعی از شهر و مردمش نشان می‌دهد، بی‌ادعاست و به واقعیت شهر نزدیک است. حاشیه اما غلط‌انداز و ریاکار است. نه زاغه و نه برج، گویای شهر نیستند گرچه هردو سوژه‌های بهتری‌اند برای عکاسی. عکسِ شهریِ جذاب، عکس افراطی، تندرو و کم‌وبیش بی‌انصافِ شهر است. و حالا ما در حاشیه بودیم و اندکی مدهوش و کمی مغبون و مقداری شگفت‌زده از پکنی که چندان به آن فکر نکرده بودیم تا بخواهیم تصویری از آن بسازیم و در مقام مقایسه با تصویرهای ذهنی‌ چیزهایی اضافه یا کم کنیم. به لطف کتاب‌ها و فیلم‌ها و رسانه‌های دیگر، تصویرهای برای خودمان و در ذهن خودمان از کشورهای دوروبر و بعد، شهرهای کشورهای سمت چپِ شمال ساخته‌ایم. اینجا؟ ذهن خالی و بکر است.‌‌‌
‌‌
حوالی غروب بود. مرکز شهر دور بود و رفت‌وشدش نمی‌صرفید. ساعت خواب شهرها با هم تفاوت دارد و از طرفی نمی دانستیم با شهر دیر خواب طرفیم، رم مثلاً یا شهری که مغرب شش نیمه شب است. شب اول با قدم زدن و نگاه به مردمان ویترین های خیلی معمولی مغازه‌ها و شام و خرید مختصر مایحتاج فردا در همان نزدیکی هتل گذشت. شب اول پکن بود. 

‌‌‌‌‌‌عصر، دیرتر از زمانی که فکر می‌کردیم، به مرکز شهر رسیدیم. روز دوم بود. راه جستن در هزارتوی مترو، یافتن محله‌ها و ایستگاه‌ها به فرمی تنیده‌ در خطوطِ موازی ـ خط و زبان چینی ـ دردسر داشت. نتِ چین، رؤیای اینجاهاست و با زبان انگلیسی سر سازگاری ندارد. آقاحمید، یک‌به‌یک اپ‌ها را امتحان کرده و لازم‌هایش را نصب کرده بود. مترو شلوغ بودـــ کجای پکن شلوغ نیست؟ پکن شلوغ است اما فشرده نیست و پکن با این احوال، از تهران خلوت‌تر است.‌‌ ‌‌
‌‌ ‌‌
اینجا، مرکز شهر پکن، مثل خیلی جاهای دیگر بافت قدیم شهری را حفظ کرده‌اند و همین حوالی می‌شود چند وَرِ شهر را دید. بافت قدیمی پکن البته مثل پایتخت اکثر کشورها، عمدتاً اروپائی، آن‌قدر یکدست و دست‌نخورده نیست که انگار در کوچه و خیابان تاریخ قدم می‌زنی. ساختمان‌هایی مدرن و امروزی که معمولاً نمای شیشه‌ای دارند در بافت قدیم دیده می‌شود. حتی محدودیت ارتفاع چندان رعایت نمی‌شود؛ چیزی که با همۀ کم‌وکاستی‌هاش در اصفهان و یزد دیده می‌شود. اما معماری ساختمان‌های امروزی‌اش چشم‌نواز است، گیراست و به وضوح نمایشی‌ست. روزی چند سال پیش به سرم زده بود بروم ساختمان‌ها مدرن میلان را کشف کنم. از روی نقشه و کمی‌ پرس‌وجو به منطقه‌ای کشیده شدم؛ اسمش یادم نیست و می‌دانید که حوصلۀ گشتن در یادداشت‌هایم را ندارم. خلاصه رفتم و قدم زدم و چرخیدم و کلی عکس گرفتم از ساختمان‌های نونوار میلان. اما اینجا ساختمان‌های کم‌وبیش شبیه میلان، بیشتر به چشم می‌آید و دوربین را به سمت خودش می‌کشد. تمایز یک ساختمان در اینجا و تماثل ساختمان‌های آنجا علت است؟ نمی‌دانم.
‌‌
گفته بودم مرکز آینۀ بهتری‌ست تا حاشیه؛ آن ساختمانش، این مردمانش. مردم اینجا ساختمان‌اند و ساختمان، مردم‌ـــ هم چونگسام‌ (لباس سنتی مردم چین) می‌بینی و هم لباس‌هایی که توقع داری کف محله‌های نیویورک ببینی یا تن دفیله‌روهای پاریسی. هردو کنار هم و به مماشات. اما چیزی که اینجا را با همۀ جاهای دیگری که تا الان دیده‌ام متفاوت می‌کند، نوسان لباس است. ژنده‌پوش و چرک‌پوش نمی‌بینی___ من ندیدم. اینکه لباسی فریاد گرانی داشت و دیگری سکوت ارزانی جای خود؛ هر دو پاکیزه بود، مرتب بود و از سطحی پایین‌تر نبود. اینجا بود که زمزمه کردم تن‌پوش شهر و مردمان، چیزی برای گفتن دارد. ‌‌
‌‌
فارغ از قضاوت شما، برای خودم شرم‌آور بود تا پکن بروم و شهر ممنوعه را ندیده باشم. کارها پیچیده شده بود و فرصتی نداشتیم که چندوچون بازدید از شهر ممنوعه را درآوریم. صبح یکشنبه راهی شدیم. تا جایی با مترو و در ادامه با تاکسی. آن طرف‌ها توقف تاکسی ممنوع بود و یک چهارراه پائین‌تر پیاده شدیم. سمت چپ‌مان مجموعه کاخ‌های شهر ممنوعه بود و سمت راست میدان تیان‌آنمن که لابد هرکسی نگاهش می‌کند به یاد مرد تانکی می‌افتد. عکس مرد تانکی از چین با آن عظمتش بزرگ‌تر است. فرصت آن نبود که بخواهیم در میدان قدم بزنیم و شاید اندک جمعیتی را که از دور دیدیم با خودمان فکر کردیم بعد از دیدن شهر ممنوعه سری به میدان خواهیم زد. اما اندک جمعیت از دور اندک بود و از نزدیک غمی جانکاه. صفی چنان دراز شکل گرفته بود که بدمان نمی‌آمد بی‌خیال شهر ممنوعه شویم. گرم بود. آفتاب بود. چینی‌ها چتر داشتند، ما نداشتیم. چینی‌ها مو نداشتند، ما داشتیم. عرق لای موها می‌پیچید و پایین می‌جهید از پیشانی. لابلای جمعیت گیر افتاده بودیم و نرم و آهسته پیش می‌رفتیم. یک ساعتی و شاید هم بیشتر طول کشید که به دروازۀ ورودی رسیدیم. کارت شناسایی همه را چک می‌کردند، پاسپورت نشان دادیم و عبور کردیم. وارد اولین ورودی شدیم. ‌‌‌
‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌‌ ‌‌
ورودی همۀ ساختمان‌های بعدی از اینجا، سبک معماری دروازه‌های چینی را داشت. باغ اول باغ گیاهشناسی بود؛ گویا قدیم تفرجگاه بوده است. باغ دوم، سه ساختمان قدیمی بزرگ داشت پشت سرِ هم و یک ایوانی وسیع؛ محل استقرار زنان دربار امپراتوری بود. باغ سوم یک ساختمان بزرگ داشت‌__ استقرار دین. باغ چهارم ساختمان‌های پیوسته داشت که اتاقک اتاقک بودند و وسطش راهرویی مسقف؛ نظامیان اینجا بوده‌اند در چین قدیم. رودخانه‌ای کوچک از کنار و میان بعضی باغ‌ها می‌گذشت. بامبو فراوان بود. ‌‌ ‌‌‌
‌‌ ‌‌‌
همین‌ها چند ساعت طول کشید تا رسیدیم پشت در باغ آخر. جمیعت اینجا موج می‌زد. از ظهر مدتی گذشته بود و آفتاب بی‌سایه. آقاحمید رفت بلیت بگیرد که با لبخند برگشت. بلیت نمی‌فروختند. تعداد بازدیدهای هر روز سقف مشخصی داشت و آن روز 80 هزار بلیت فروخته بودند. این یعنی کاخ امپراتوری چین را نمی‌توانستیم ببینیم. از بیرون سرکی کشیدیم___ بقیۀ ساختمان‌ها یک طبقه بود و این یکی دو ـ سه طبقه. هرچه کنی آخرش سفر جفاکار است.

‌‌‌ ‌‌ ‌‌ ‌‌
چین راهش را جست یا ناچار بود از این راه؟ هرچه هست نه توریسم برای چین مهم است و نه قضاوت من و شما. شهرهای زیادی را نام برده‌اند و می‌برند که بیشتر تاجرها از همه‌جای دنیا به آنجا می‌روند؛ ما نرفتیم. فقط پکن بودیم. جایی نوشته بود که حزب تلاش می‌کند پکن را به امورات سیاسی و نمای فرهنگی مزین کند و چندان بوی کارخانه ندهد. اما دفتر مدیریت کارخانه بوی کار و محصول می‌دهد‌‌ ‌‌‌‌طبعاً. جای‌جای پکن فروشگاه‌های کوچک و بزرگ به چشم می‌خورد که از نام و نشان‌های تجاری امریکایی و اروپایی گرفته تا محصولات چینی عرضه می‌کنند. گمانم هرجا و به هر قیمتی هم خرید کنید باز مغبون‌ایدـــ جای دیگر پیدا می‌کند که قیمت پائین‌تری می‌فروشد یا دوست شما با کمی چانه‌زنی نصف یا یک چهارم قیمتی که شما خرید کرده‌اید فروشنده را راضی می‌کند.‌‌
‌‌‌ ‌‌‌‌ ‌‌‌
بعدازظهری را گذاشتیم برای سر زدن به فروشگاه‌ها. فروشنده همزمان و با فارسی شکسته‌بسته برای یک محصول به ما یک قیمت گفت، با چند کلمه فرانسوی به کسی قیمت دیگری ـ ده برابر قیمتی که به ما گفته بود ـ و به انگلیسی به دیگری قیمت سومی. بیشتر از اینکه در بند رنگارنگی محصولات باشم و واقعاً قصد خرید داشته باشم، اسیر هنر چند فروشنده شده بودم در فروشگاهی بزرگ. مشتری عرب بعد آمد، عربی هم صحبت کرد. دایرۀ لغاتش زیاد نبود، کار راه‌انداز بود. عمداً مدتی طولانی حرف زدم ببینم چقدر فارسی می‌فهمد و خیلی کمتر از توقعم بود اما خوب یاد گرفته بود «آکا کِیمت کِیلی کوب» را با عشوۀ چینی ترکیب کند و پله‌پله قیمتش را کاهش دهد تا بالاخره جنس بفروشد. گمانم در سفر بعدی به چین آدمی‌زاد کارخانه‌ای هم تولید کرده باشند.‌‌ ‌‌
‌‌ ‌‌
چین ناچار بود یا راهش را جست؟ باید نقبی بزنم از زمان امپراتوری تا الان و این نه برای سفری چند روزه مقدور است و نه چین‌شناسی پروژۀ من. من نهایتاً مسافری بودم با چندتایی عکس، کمی خاطره و اندکی تجربه از سفری کوتاه. سرنوشت معلوم نیست باز زمانی دیگر به آنجا بکشاندم یا این بماند که بماند. اما اگر جناب سرنوشت زمانی سر سازگاری داشت و چنان حرف‌شنو بود که به خواستم توجه کند، نقشۀ ابن‌بطوطه را پیش رویش می‌گذارم، آرام و بی‌عجله به چین می‌روم، اجازه می‌دهم اتفاق به اتفاقات تبدیل شود و بعد از بازگشت به ایران در چین بمانم__ همان‌طور که محمد طنجه‌ای. این بار نماندم. ‌‌
علی‌اکبر شیروانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان