کد خبر: ۱۷۳۷۴
تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۸:۳۴-12 June 2020
تکیه داده به پیکان وانت، در مسیری که عابر ندارد
در ورامین زنش منتظر بود، 
شب رسید و مسافر ندارد

خسته بود و کمی فکر فردا، 
پیش خود گفت باید بمانم
خانهٔ خواهرش شهرِ ری بود، 
کوچه‌اش را به خاطر ندارد

پشت وانت پتو داشت اما، 
گفت شاید هوا سرد‌تر شد!
رفتن و ماندنش حال می‌خواست، 
دید در حال حاضر ندارد

می‌روم صبح بازار میوه،
فصل سیب دماوند آمد
بار آنجا همیشه زیاد است، 
گاه ماشین و شوفر ندارد

رادیو راه شب ‌پخش می‌کرد، 
«شب دراز و قلندر» همین‌جا
زندگی! گفت: شعری بلند است، 
شاعر و‌ غیر شاعر ندارد

در ورامین زنی مضطرب بود، 
گفت «لعنت به شیطان» نیامد
گفت این‌بار مشکوک‌تر بود، 
عشق بی‌پول و تاجر ندارد!

نیمه‌شب بود و جادوی تهران، 
مرد و سودای سیب دماوند
ظاهراً شهر در خواب رفته، 
شهر خوابیده ظاهر ندارد

در ورامین زنی بی‌خبر بود، 
گوشی مرد پولش تمام است
زن به مرد خودش بدگمان شد، 
مرد پول «مشاور» ندارد!!

حسن قریبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان