کد خبر: ۱۷۳۶۰
تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۰:۰۷-11 June 2020
گفت‌و‌گو با منیر حداد قاضی دادگاه صدام‌ حسین
عصراسلام: «او آخرین مقام قضایی عراق بوده که حکم اعدام دیکتاتور را امضا کرده است.» با دریافت همین خبر کوتاه روی تماس تلفنی برای مصاحبه ای که شاید ۵ ماه در انتظار آن بودیم آماده شدیم. قاضی منیرحداد که نه فقط بزرگ ترین پرونده قضایی عراق که مهم ترین محاکمه عصر ما را قضاوت کرده است. 

از میان ۹ حقوقدان عراقی که قضاوت پرونده دیکتاتور عراق و همدستانش را برعهده داشتند او تنها فردی بوده که تا پای دار مجازات، صدام را همراهی کرده است. منیرحداد۵ ماه پس از واقعه تاریخی اعدام صدام به جمع همکاران خود در اجلاس دادستان های جهان اسلام آمده است و فرصتی گرانبها برای ما خبرنگاران است که حکایت های فراوان از قاطعیت او در طیف قضات و رودررویی اش با صدام شنیده بودیم.

منیرحداد به اتفاق همکارانش نزدیک ۲سال دوران محاکمه صدام را زیر تهدید مرگ و ترور به سر کردند، اما گویی رسالت محاکمه بی رحم ترین دیکتاتور عراق آن قدر برای او و دوستانش قداست و ارزش داشته که حتی در این راه خطر مرگ را هم به جان بخرند. می گوید روزی نبود که پیامی حاوی تهدید به ترور دریافت نکنیم. حتی پس از اعدام نیز هواداران دیکتاتور گریبان ما را رها نکردند. 

نام منیرحداد در کنار نوری مالکی به عنوان دو مقام مسئولی که حکم عدالت را درباره یکی دیگر از متهمان بزرگ جنایت بر ضد بشریت اجرا کردند ثبت است. قاضی عراقی اسرار گران قیمتی را همراه دارد، از لحظه ای که صدام را به عنوان متهم بر کرسی بازجویی نشاند، تا زمانی که متن حکم را به او تفهیم کرد. ۵ ماه از بامداد روزی که جهان خبر اعدام دیکتاتور را دریافت کرد می گذرد و اینک در تهران قاضی دادگاه صدام روبه روی ما نشسته است و ناگفته های آن روزهای سخت و حساس را بازگو می کند.

افراد زیادی به عنوان قاضی در پرونده صدام ایفای نقش کردند اما گویا حکم نهایی یعنی حکم اعدام در دادگاه تجدیدنظر از سوی شما امضا شد. در آغاز گفت وگو ترجیح می دهم از نحوه ورود شما به پرونده صدام بپرسم؟

من اولین قاضی ای هستم که برای فعالیت در دادگاه جنایی ویژه تعیین شدم و از مؤسسان این دادگاهم. من قبل از سقوط صدام در عمان به وکالت مشغول بودم و پس از سقوط رژیم بعث به عراق بازگشتم. با شروع دادگاه صدام جزو اولین قضاتی بودم که با این پرونده درگیر شدم. ابتدا قاضی تحقیق این پرونده بودم اما پس از چندی توسط شورای عالی قضایی که رئیس جمهور و ۲ معاونش عضو آن هستند، به رتبه قاضی ارشد ارتقای مقام پیدا کردم.

پیش از این مسئول پرونده اخراج عراقی های ایرانی الاصل توسط حزب بعث بودم. رژیم بعث شناسنامه های عراقی و تمام اموال این افراد را مصادره کرده بود. در این پرونده با بسیاری از شاکیان از ایران، هلند، بلژیک، سوئد و دانمارک یک به یک گفت وگو و تحقیق کردم. پس از نقل مکان به دادگاه تجدیدنظر، جزو ۹ قاضی ای بودم که حکم اعدام صدام، طه یاسین رمضان، عواد البندر و برزان التکریتی را امضا کردند. من تنها قاضی بودم که از طرف مالکی در مراسم اجرای حکم اعدام صدام حضور یافتم و آخرین شخصی بودم که صدام را پیش از مرگ دیدم.

برای چنین پرونده هایی قطعا قضات از فیلترهای گوناگونی عبور می کنند. شما چگونه برای این پرونده بسیار مهم انتخاب شدید؟

من نمی خواهم از خودم تعریف کنم و بگویم که انسان شجاعی هستم ولی من و قضات قهرمانی که برای این پرونده انتخاب شدند، با توجه به حجم مشکلات و سختی های آن و تهدیدهای مستمری که از سوی تروریست ها علیه ما انجام می شد، توانستیم به بهترین نحو ممکن این ماموریت را به سرانجام برسانیم. ما توانستیم صدام را به پای چوبه مجازات بکشیم. معتقدم صدام مستحق هزاران بار اعدام بود.

به مشکلات زمان رسیدگی به پرونده اشاره کردید. این مشکلات از چه نوعی بود؟

هر کسی در این دادگاه شرکت داشت خوب می دانست که آنجا محل تفریح نیست. مرگ صدام جای تاسفی ندارد. متاسفانه، می بینم که بسیاری از رسانه های عرب برای مرگ صدام ماتم گرفته اند. همین رسانه ها و افراد هنگامی که به دیدن من می آیند، نظر دیگری دارند. رای دادگاه صدام طرفداران زیادی در عراق دارد. چون مردم عراق معتقدند ما آنها را از یک میکروب کشنده که ۳۵ سال بر سینه عراقی ها نشسته بود، نجات دادیم. صدام همه را اعم از مردم خود و همسایگانش را آزار می داد. او دوجنگ بی رحمانه علیه ایران و کویت به راه انداخت. با یک امضا، کویت را استان نوزدهم خود قرار داد. صدام نه به قانون احترام می گذاشت و نه به هیچ یک از ادیان الهی.

اجازه دهید به قبل از اعدام صدام اشاره کنم. اولین باری که صدام را دیدید، چه احساسی داشتید؟

اگر بخواهم راستش را بگویم برای اولین باری که او را دیدم نوعی ترس داشتم، چرا که او ۳۵ سال حاکم مطلق عراق بود. وقتی وارد دادگاه شد، به او سلام کردم اما جوابم را نداد. به او گفتم چرا جواب ندادی که پاسخی نداد. سپس به وی اتهام اخراج عراقی ها را تفهیم کردم و گفتم که چرا شیعیان و کردها را از عراق اخراج کردی؟ صدام پاسخ داد: «تو سیاستمدار هستی نه قاضی. برای من شیعه و سنی و کرد فرقی نمی کند. همه ملت من بودند.» من هم به شوخی به او گفتم: «پس مادر من این همه آدم را اخراج کرده است؟» من با صدام بسیار صبورانه برخورد می کردم. اما در پرونده هایی مثل انتفاضه ۱۹۹۱ (قیام شیعیان) میان صدام و قاضی و بازپرس کتک کاری هم شد.

به طور مشخص مشکلات و مزاحمت‌هایی که در سیر کار قضایی شما در محاکمه صدام صورت می گرفت چه بود؟

بسیاری از سیاستمداران عراقی کوشیدند در برخی تصمیم های ما دخالت کنند. برخی کوشیدند با استفاده از نفوذ سیاسی خود در حکم دادگاه دخالت و برای برخی از مجرمان تخفیف در مجازات بگیرند. درمورد دخالت های آمریکا و برخی کشورهای غربی در این پرونده برخی اغراق ها صورت گرفت که با توجه به نزدیکی من به ماجرا و اشرافی که به این پرونده داشتم باید بگویم چندان جدی نبود. 

آمریکایی ها فقط در مسائلی چون حفاظت از متهمان دخالت می کردند. البته گله هایی هم از آنها داریم مثل این که برخی متهمان را دیر به دادگاه می آوردند و علت آن را مسائل امنیتی بیان می کردند. مثلا در روز تایید حکم صدام در دادگاه تجدیدنظر، من و دوستان قاضی جلسه ای محرمانه داشتیم. در آن جلسه حکم را آماده و امضا کرده بودیم. در میان جلسه، ناگهان یک هیات آمریکایی وارد شد که در راس آن ها یک خانم حقوقدان آمریکایی بود. آمریکایی ها می گفتند این خانم حقوقدان را آورده ایم تا شما را در اجرای بهتر عدالت یاری کند اما ما در پاسخ به آمریکایی ها گفتیم دیر آمدید، حکم را نوشتیم و امضا هم کرده ایم. با گذشت چند ماه فکر می کنم دادگاه صدام یک پیروزی بزرگ برای ملت عراق بود. بهترین و مستقل ترین نهاد پس از سقوط صدام همین دادگاه بود.

ولی درباره دخالت آمریکایی ها در روند دادگاه صدام خبرهای دقیقی هم منتشر شد به طور مثال، در یک مرحله آمریکایی ها کوشیدند تا اجرای حکم صدام را به تاخیر بیندازند. آیا این امر صحت داشت؟

تا حدی بله؛ آمریکایی ها برخی شرط ها برای تحویل متهمان و اجرای حکم داشتند که از جمله آنها موافقت رئیس جمهور، حضور پزشک، دستور مالکی، کارت قرمز اعدام که توسط وزیر دادگستری امضا شده باشد و... بود. من و مالکی (نخست وزیر) تنها کسانی بودیم که زمان دقیق اعدام صدام را می دانستیم. روز جمعه قبل از اعدام برنامه سفر خارجی داشتم قرار بود به ایران و اروپا بروم که مالکی از من خواست با حضور در جلسه اعدام، سفرم را به تاخیر بیندازم. 

در روز جمعه و شنبه بارها و بارها با دفتر نخست وزیری و شخص مالکی در ارتباط بودم و هماهنگی های لازم را برای اعدام دیکتاتور انجام می دادیم. علاوه بر این، برخی از طیف های دولت آمریکا به دلیل اهداف سیاسی می کوشیدند زمان اعدام را به تاخیر بیندازند. به نظر من مالکی تصمیم شجاعانه و مهمی گرفت و افتخار اعدام صدام مال اوست. اگر شجاعت مالکی و تصمیم او نبود، مطمئن باشید صدام اعدام نمی شد.

شما از اعمال فشار گروه های سیاسی در عراق هنگام محاکمه صدام سخن گفتید و این که تهدید مخالفان اعدام و مجازات صدام سایه به سایه شما می گشت، این طیف ها و گروه ها چه کسانی بودند و چرا مخالفت می کردند؟

در میان گروه ها چه کرد، چه سنی و چه شیعه ملاحظات زیادی درباره اعدام صدام بود. از جمله افرادی که تلاش فراوانی کردند تا حکم صدام اجرا نشود، ایاد علاوی و جلال طالبانی بودند. طارق الهاشمی هم خیلی تلاش کرد تا برای سلطان هاشم، وزیر سابق دفاع عراق، تخفیف بگیرد.

مخالفان اعدام صدام آیا از راه تطمیع هم وارد شدند یعنی آیا پیشنهاد رشوه هم به شما شد؟

ما قاضیان زندگی راحتی داریم و حقوق های بسیار بالایی می گیریم و به این مسائل فکر نمی کنیم. مطمئن باشید کسی نمی توانست با ابزار پولی ما را فریب دهد.

صدام ظهر جمعه به شما تحویل داده شد و کمتر از ۲۴ ساعت بعد به دار آویخته شد. چرا این همه عجله برای اعدام صدام وجود داشت؟

صدام ساعت ۶:۱۰ صبح شنبه اعدام شد که اعراب گفتند مصادف با عید قربان در مکه مکرمه بود. دولت عراق اطلاعاتی را به دست آورده بود که گروهی خود را آماده فراری دادن دیکتاتور کرده بودند و هر لحظه که صدام را بیشتر نگه می داشتیم، این احساس خطر بیشتر و جدی تر می شد.

برای مخاطبان ایرانی بسیار جالب است که بدانند در روز اعدام چه گذشت؟ شما و مسئولان اجرای قانون و عدالت درباره یک دیکتاتور در آن روز تاریخی با چه مسائلی روبه رو بودید؟

من در منزل مشغول استراحت بودم. ساعت ۱۱ صبح جمعه در حالی که خود را آماده سفر می کردم، نخست وزیر از من درخواست لغو سفر را کرد.

تماس ها و گفت وگوهای زیادی با دفتر نخست وزیر انجام شد تا این که ساعت ۵ بعدازظهر همان روز به دفتر مالکی احضار شدم. گفت وگوهایی آنجا انجام شد. همان شب ساعت ۲۴‎/۱۰ به من خبر دادند که ساعت ۳ بامداد برای رفتن به محل اعدام، به خانه مالکی بروم. ما ۱۴ نفر بودیم که در منزل نخست وزیر عراق جمع شده بودیم. من مسئول مراسم اعدام بودم. منقذ الفرعون دادستان دادگاه انفال و معاون وزیر دادگستری و تعدادی از وزرا و نزدیکان مالکی برای حضور در مراسم اعدام صدام انتخاب شدند. از ۳‎/۳۰ بامداد تا ۵‎/۱۰ در منزل مالکی در مورد نحوه اعدام صحبت می کردیم. برخی معتقد بودند صدام روحیه خود را از دست خواهد داد، برخی می گفتند از اعمال خود پشیمان می شود و عذرخواهی می کند و برخی هم می گفتند به گریه خواهد افتاد. 

پس از این جلسه، با دو هلی کوپتر از منطقه الخضرا و مقر حکومت عراق به الکاظمیه مقر مدیریت اطلاعات نظامی ارتش سابق عراق منتقل شدیم. این مرکز در دوران صدام محل مخوف زندانیان سیاسی بود. در مکان اعدام صدام، قبلا محمدباقر صدر اعدام شده بود. ۵‎/۳۰ بامداد بود که وارد این منطقه شدیم. من، معاون وزیر دادگستری و دادستان را به عنوان مسئولان اصلی اعدام به اتاقی منتقل کردند و دیگران را به اتاق دیگر که همان سالن اجرای مراسم اعدام بود، راهنمایی نمودند. 

چند دقیقه ای در همان اتاق نشستیم تا این که صدام حسین درحالی که پالتوی سیاهی پوشیده بود و یک دستمال بغدادی مشکی به سرش بسته بود و قرآنی در دست داشت، به اتاق ما آورده شد. کل عملیات اعدام توسط دوربین دولت مالکی فیلمبرداری شد که هم اکنون در بایگانی محرمانه دولت موجود است.

از حالات و نحوه رفتار صدام در ساعت اعدام بگویید؟

چشمان صدام از شدت ترس به شدت گشاد شده بود و چهره یک مرده را به خود گرفته بود. او ناامید بود و حیران همه را نگاه می کرد. پس از ورود برای تفهیم حکم روبه روی من نشست، پرونده را باز کردم و حکم دادگاه را براساس ماده ۴۰۶ قانون جزایی و ماده ۱۲ قانون جنایات ضدبشری قرائت کردم. درحالی که حکم اعدام را برای صدام می خواندم او با صدای بلندی می گفت: «ایران و آمریکا دشمنان عراق هستند و باید نابود شوند؛ ما در بهشت هستیم و شما در جهنم.» در این هنگام، صدای من ازصدای صدام بلندتر بود. صدام دیگر از ادامه زندگی ناامید شده بود. به یکی از ماموران امنیتی گفتم او را به اتاق اعدام ببرید. سپس وارد اتاقی ۱۵*۱۰ شدیم که بسیار سرد بود و بوی مرگ می داد. قبل از اعدام صدام، ۶۳ نفر دیگر از تروریست ها در آنجا اعدام شده بودند.

به صدام گفتم وصیتی داری؟ و او پاسخ داد: «متشکرم. زنده باشی.»

من و صدام بارها با یکدیگر دیدار کردیم و میان ما هیچ مشکلی وجود نداشت. من با او مانند یک قاضی حرفه ای رفتار کردم. صدام باور کرده بود که زمان مرگش نزدیک است. البته میان برخی سیاستمداران از جمله موفق الربیعی و صدام بارها بحث و جدل به وجود آمد. این بحث ها اغلب حول کارنامه صدام بود. سخن مقام های عراقی به صدام این بود که تو عراق را نابودی کردی و مردم عراق را گرسنه نگاه داشتی. با ایران و کویت جنگیدی، کرد و شیعه و سنی را سر بریدی. صدام نیز در مقابل مدعی بود که من با کرد و شیعه نجنگیدم بلکه با دشمنان ملت عراق جنگیدم. 

سپس به ماموران امنیتی گفتم دستان اعدامی راباز کنید و از پشت ببندید. یکی از ماموران امنیتی در بستن دست صدام قدری تندی به خرج داد که باعث واکنش صدام شد. سپس برای اجرای حکم ماموران مجری اعدام دو پای صدام را بستند. او سپس از پله های منتهی به طناب دار بالارفت. ما قرآن را از او گرفتیم و او از ما خواست این قرآن را به عنوان هدیه به پسر عوادالبندر بدهیم. در حین اجرای حکم، صدام با پوشاندن صورتش و کشیدن کیسه سیاهی بر سرش مخالفت کرد. ماموران اجرای حکم گردن صدام را با پارچه ای بستند تا آسیبی از ناحیه فشار طناب بر گردن او وارد نشود البته با وجود این احتیاط ها پس از اعدام مشخص شد بخشی از گردن صدام آسیب دیده است.

در فیلم غیررسمی که از مراسم اعدام صدام توسط رسانه های غرب پخش شد، صدای افراد معترض علیه صدام شنیده می شود. واقعیت این ماجرا چه بود؟

برخی افراد حاضر در محل اعدام فریاد کشیدند: «زنده باد محمدباقر صدر و به جهنم برو صدام.» صدام به آنها بد و بیراه گفت. اما این حرف های پرخاشگرانه در طول مراسم اعدام وجود داشت تا زیرپای صدام خالی شد و او مرد. پس از ۵ دقیقه وی را پائین کشیدند و با پارچه سفیدی پوشاندند و با یک هلی کوپتر به منزل مالکی بردند. بعد جنازه برای دفن تحویل خانواده و فامیلش شد.

هنگامی که حکم اعدام صدام را امضا کردید، چه احساسی داشتید؟

من به عنوان یک قاضی فقط در حال انجام وظیفه و قضاوت علیه یک مجرم بودم. این مساله در زندگی من کوچک ترین تاثیری نداشت، چون من یک قاضی هستم.

موفق الربیعی در توصیف صحنه های مراسم اعدام از ترس صدام هنگام اعدام سخن گفته بود و این که هنگامی که صدام فهمید دوربین در محل اجرای حکم است، ناگهان شجاع شد و خواست رفتاری نمادین از خود نشان دهد. آیا این گفته ها واقعیت دارد؟

موفق الربیعی حرف های متناقضی زده است. او یک بار می گفت صدام ترسو است و بار دیگر از شجاعت او حرف می زد. این دست گفته ها و صحبت های الربیعی برای ما دردسرساز شد ودر رسانه ها مشکلاتی را ایجاد کرد تا این که دولت از او خواست در امور قضات دخالت نکند.

اطلاع دارید که بیشتر تخریب ها و بهره برداری سیاسی از ماجرای اعدام صدام از سوی دولتمردان جهان عرب صورت گرفت. رسانه های عربی جریان سازی رسانه ای عجیبی را در مورد اعدام صدام انجام دادند تا حدی که از او یک قهرمان ساختند یا آن که اعدام او را نوعی انتقام جویی شیعیان و کردها وانمود کردند، دلایل این برخوردها چه بود؟

رسانه های عربی نان خود را از فیلم های مونتاژ شده می خورند. البته ما پیش بینی می کردیم که اعدام صدام در محور خبرها قرار خواهد گرفت. صدام حاکم ثروتمندی بود، هر چند ملتش فقیر بودند. او در جهان عرب با دو ابزار پول و ارعاب، نفوذ بسیاری کسب کرده بود و از اموال ملت عراق سهم زیادی را میان برخی روزنامه نگاران و سیاستمداران عرب توزیع کرده بود. صدام به هیچ کس حتی برخی بعثی ها رحم نکرد. من سیاستمدار نیستم ولی مفهوم رفتار این رسانه های عربی را می فهمم. این دست رسانه ها به انتشار اخبار فریبنده عادت کرده اند و این گونه مخاطب جمع می کنند. ببینید که ما چگونه صدام را به دادگاه کشاندیم ولی توجه کنید که الجزیره و العربیه با اخبار دروغین خود چه شایعات و داستان هایی غیرواقعی در این باره منتشر کردند.

درباره مسائلی که محافل عرب در باره نگاه خصمانه صدام در دادگاه یا حین اعدام نسبت به ایرانی ها نشان داده توضیح دهید؟

صدام به ایرانیان و شیعه کینه داشت و فکر می کرد که همه شیعیان عراق ایرانی هستند. اگر ما بگوییم همه شیعیان ایرانی هستند، پس بهتر است عراق را تحویل ایران بدهیم.

برخی رسانه های عربی باز مدعی حضور مقتدا صدر در مراسم اعدام بودند این ادعا درست بود؟

نه در این مراسم فقط عده ای از ماموران امنیتی حاضر بودند. مقتدا صدر اصولا امکان حضور نداشت چرا که این منطقه تحت کنترل آمریکایی ها بود.

پس از دفن صدام، اخباری مبنی بر نبش قبر وی در رسانه ها انتشار یافت. این اخبار تا چه حد صحیح بود؟

بله، صدام با پسرعموهایش اختلافاتی داشت. عده ای از تکریتی ها او را نبش قبر کردند و البته بعد جنازه دوباره به خاک سپرده شد.

در پایان این مصاحبه فارغ از آن جوسازی ها دوست دارم ارزیابی شما را به عنوان یک حقوقدان بشنوم آیا سیر رسیدگی قضایی پرونده صدام عادلانه بود؟

بله کاملا؛ او به سزای اعمال خود رسید.

یعنی اگر بار دیگر به زمان اعدام برگردیم، باز هم حکم اعدام را امضا می کنید؟

بله، اگر هزار بار هم به عقب برگردیم، در رسیدگی قضایی به همین حکم خواهیم رسید.

شنیدنی ترین خاطره تان از دادگاه صدام چیست؟

هنگامی که قاضی تحقیق بودم، طه یاسین رمضان که یک کرد است با لباس عربی وارد دادگاه شد. به او گفتم تو که کرد هستی چرا لباس عربی به تن کرده ای؟ او گفت من «عباسی» هستم که من هم به شوخی گفتم من هم «اموی» هستم.

شما از ابتدای بازپرسی تا زمان اعدام صدام قاضی او بودید. در مجموع، شخصیت او را چگونه ارزیابی می کنید؟

بیش از همه دروغگویی صدام در ذهن من نقش بسته است. صدام بسیار متقلب بود. در یکی از روزهای جنگ ایران و عراق به فرانسوا میتران گفته بود که من با جهل و نادانی که منظورش اسلام بود؛ مشغول جنگیدن هستم. بعد از جنگ کویت اما صدام با دست خود روی پرچم «الله اکبر» نوشت و از یک بی دین تبدیل به یک دیندار شد. او یک فرد دروغگو بود.

در مورد داستان اعدام همدستان صدام، برزان التکریتی و عوادالبندر اطلاعات اندکی وجود دارد، چنان چه موافق هستید در این زمینه هم توضیح دهید؟

دوست قاضی من که در محل اعدام برزان التکریتی حضور داشت، تعریف می کرد که من از برزان خواستم تا شهادتین خود را بگوید و او نمی پذیرفت تا این که اعدام شد. او سرش را از ترس به دیوار می کوبید و کافر مرد.

ماجرای قطع گردن برزان در حین اعدام چه بود؟

این اتفاق دو دلیل داشت هر چند برزان التکریتی جنایات بسیار بیشتری از صدام انجام داده بود اما جسم او به دلیل بیماری سرطانی که سال ها او را آزار داده بود، تحلیل رفته بود و از این نظر طبیعی بود که گردن او هنگام اعدام دچار آسیب شود. عواد البندر اما دست به حرکات نمایشی در هنگام اعدام زد. او سرش را آنچنان به دیوار کوبید که خون از سرش جاری شد. او با توجه به این که رسانه ها زمانی فیلم اعدام او را پخش خواهند کرد، کوشید با مظلوم نمایی این گونه وانمود کند که شکنجه شده است.


ایران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان