کد خبر: ۱۷۲۶۶
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۹۹ - ۲۳:۳۱-07 June 2020
اگر بخواهیم مبدأ فروریختن نهاد سلطنت در ایران را بیابیم، شاید بتوانیم قتل ناصرالدین‌شاه را مبدأ بگیریم.
عصراسلام: این فرایند که در چند مرحله در طول ۸۵ سال به انقلاب ۵۷ رسید، با گلوله‌ای که میرزا رضای کرمانی در حرم عبدالعظیم به شاه شلیک کرد، آغاز شد. اگر اوراق بازجویی منتشرشده از میرزا رضا را باور کنیم، قاتل ناصرالدین‌شاه مرید سیدجمال‌الدین افغانی (اسدآبادی) بوده است. قضیه وقتی جالب می‌شود که شاید بتوان سیدجمال‌الدین را نخستین منادی پان‌اسلامیسم دانست. پان‌اسلامیسم به معنای جریانی فکری است که می‌کوشد «امت» را جایگزین «ملت» کند. 

همۀ تلاش «سید» (سیدجمال‌الدین) همین بود که همۀ ممالک اسلامی را متحد کند و علیه استعمار بشوراند. از دیگر سو، انقلاب ۵۷ نیز تا حد زیادی انقلابی (پان)اسلام‌گرایانه بود؛ دست‌کم نیروی اصلی و رهبری آن منادی «امت» بود و هدف آن «کل جهان اسلام» بود. پس ابتدا و انتهای مسیری که به برچیدن نهاد سلطنت می‌انجامد، نیروی پان‌اسلام‌گرایی حضوری فعال و تعیین‌کننده دارد. بازگردیم نزد میرزا رضا، ضارب شاه...

ابوتراب، مأموری که از قاتل ناصرالدین‌شاه بازجویی می‌کرد، در پایان بازجویی خود، ضمن یادآوری این‌که این بازجویی بدون شکنجه انجام شده است، از گفته‌های فرد قاتل این‌چنین نتیجه‌گیری می‌کند:

«عجالتاً از این چند مجلس سؤال و جوابی که این غلام خانه‌زاد [= بازجو] با این ملعون حرامزاده کرده است و چیزی که بر غلام معلوم و یقین شده این است که او به طوری که خودش در همه‌جا می‌گوید، ابداً در خیال صلاح مردم و خیر عامه نبوده و تمام این مهملات و مزخرفات را از سیدجمال‌الدین [اسدآبادی] ملعون شنیده، فقط از شدت فسق و نادانی شیفته و فدایی آن سید شده و محض تلافی و صدماتی که به سید وارد آمده، به دستورالعمل سید آماده این کار را کرده است. حالا اگر سید خیالاتش به جای دیگری مربوط باشد مسئله علاوه است.»

بازجو می‌گوید این اعترافات با زبان خوش بوده و حالا زیر شکنجه معلوم می‌شود آیا همدست داشته است یا نه. در طول استنطاق، میرزا رضا، آشکارا با عشق و ارادت دربارۀ «سید» (سیدجمال‌الدین) سخن می‌گوید. برای مثال ببینید چه می‌گوید:

«... هر کس اندک بصیرتی داشته باشد می‌داند که سید دخلی [= شباهتی] به مردم روزگار ندارد. حقایق اشیا جمیعاً پیش سید مکشوف است. تمام فیلسوف‌ها، حکمای بزرگ فرنگ و همه روی زمین در خدمت سید گردنشان کج است و هیچ‌کس از دانشمندان روزگار قابل نوکری و شاگردی سید نیست... دولت ایران قدر سید را نشناخت و نتوانست از وجود محترم او فواید و منافع ببرد و به آن خفت و افتضاح او را نفی کردند. بروید حالا ببینید سلطان عثمانی چه احترام به او می‌کنند... سید آمد به اسلامبول، سلطان فوراً خانۀ عالی به او داد و ماهی دویست لیرا مخارج برایش معین کرد. شام و ناهار از مطبخ خاصۀ سلطان برایش می‌رسید، اسب و کالسکۀ سلطانی متصل در حکم و اراده‌اش هست...

...[سلطان] صورت سید را بوسید و... سید تعهد کرد که عنقریب تمام دول اسلامیه را متحد کند و همه را به طرف خلافت جلب نماید و سلطان عثمای را امیرالمؤمنین کل مسلمین قرار بدهد... این بود که... مدلل کرد که ملل اسلامیه اگر متحد بشوند تمام دول روی زمین نمی‌توانند به آن‌ها دست بیابند. اختلاف لفظ علی [ع] و عمر را باید کنار گذاشت و به طرف خلافت نظر افکند.»

البته میرزا رضا از ستم‌ها و شکنجه‌هایی که پیش‌تر از مقامات بلندپایۀ کشور کشیده بود گلایه داشت، اما دائم از «سید» و جفایی که در حق «سید» شده بود یاد می‌کند. می‌گوید: «مگر این سید جمال الدین، این ذریۀ رسول و این مرد بزرگ چه کرده بود که با آن افتضاح او را از حرم حضرت عبدالعظیم [بیرون] کشیدند، زیرجامه‌اش را پاره کردند و آن‌همه افتضاح بر سرش آوردند. او غیر از حرف حق چه می‌گفت...»

ماجرا این بود که در سفر سوم سیدجمال‌الدین به ایران، او با جنجالی از کشور اخراج می‌شود. او در حرم عبدالعظیم بست نشسته بود که بیست فراش به سراغش می‌روند و او را به شکل زشتی بیرون می‌کشند. در برف و سرما در خیابان زیرجامه (شلوار) از تنش رها می‌شود و به گواه بسیاری مکشوف‌العوره می‌شود. بعد هم مأموران فریاد برمی‌آورند که او مختون نیست (ختنه نشده) تا غیرت مسلمانان به جوش نیاید.

ماجرای اخراج سیدجمال، کشاکش سر استرداد او به ایران و مرگ مشکوکش در عثمانی را در پست(های) دیگری باید شرح دهم. به همین نکته بسنده می‌کنم که قاتل ناصرالدین‌شاه ارادتمند و مرید کسی بود که بنیانگذار ایدۀ پان‌اسلام‌گرایی بود. 

مهدی تدینی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها