کد خبر: ۱۶۹۱۹
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۶-25 May 2020
احزابی که در اواخر دوره استعمار فرانسه و ابتدای استقلال سوریه شکل گرفته بودند غالباً بر پایه مذهب و قومیت به وجود آمده بودند.
عصراسلام: اولین حزب در سوریه نوین خارج از این تقسیم بندی ها "حزب البعث" بود که در سال ۱۹۴۰ توسط دو معلم دمشقی ‏با ریشه های فئودالی "میشل عفلق" و "صلاح الدین البیطار" با شعار "آزادی، برابری و استقلال" و بر اساس اصول سوسیالیستی تأسیس شد و در ابتدا این روستائیان بودند که جزب افکار و مبانی حزب شدند و به آن پیوستند. 

‏میشل عفلق که خود مسیحی بود تلاش زیادی برای جذب اقلیت های جامعه سوریه کرد و توانست جمع زیادی از این اقلیتها را جذب کند. حزب صبغه دینی نداشت ولی از آنجایی که حزبی قومگرا بود اسلام را به عنوان عامل وحدت اکثریت اعراب می‌دانست. تئوریسین اصلی حزب "زکی الأرسوزی" بود.

‏و مبلغ اصلی"میشل عفلق" بود که با انتشار مقالاتی حول برابری حقوق اکثریت و اقلیت و زن و مرد و عدالت اجتماعی مردم و نخبگان را به پیوستن به حزب ترغیب می‌کرد. حزب در سال ۱۹۵۸ و به درخواست جمال عبدالناصر به عنوان شرط وحدت مصر و سوریه منحل اعلام شد ولی پس از متلاشی شدن این اتحاد ‏در سپتامبر ۱۹۶۱ توسط هسته اصلی که به صورت مخفیانه به فعالیت خود ادامه داده بودند و توانسته بودند افسرانی را در ارتش جذب کنند، باز تأسیس شد.

بالاخره پس از فعالیت بسیار و جلب موافقت ميشيل عفلق در روز ۸ مارس ۱۹۶۳ افسران بعثی طی کودتایی قدرت را در دست گرفتند. 

‏بارزترین این افسران از تشکلی بودند که در دوره وحدت در مصر به وجود آمده بود از جمله: محمد عمران، صلاح جدید، حافظ الأسد، احمد المیر و عبدالکریم الجندي. و زياد الحريري و محمد الصوفي خارج از حزب. این در حالی بود که در زمان وقوع کودتا تعداد غیر نظامیان حزب تنها حدود ۴۰۰ نفر بودند. 

‏همین تشکل نظامی تمامی مفاصل قدرت حتی در حوزه های اجتماعی و اقتصادی را در دست گرفتند. به همین سبب هسته غیر نظامی حزب تصمیم گرفت به سرعت افراد جدید جذب کرده و اعضای عادی را هم به عضو فعال و دارای حق رأی ارتقا داد.

این تلاش زمینه ای شد برای اینکه برخی رهبران، اعضای خانواده ‏و آشنایان را به عضویت حزب درآورده و به سرعت به مدارج بالا میرساندند؛ به این ترتیب درون حزب جناحها و گروههایی با صبغه طائفی و مذهبی یا جغرافیایی شکل گرفتند نه بر پایه پایبندی به اصول و مبانی حزب.

این تحول علاوه بر تخریب ساختار حزب و غالب شدن بی نظمی، در ارتش نیز نمود پیدا کرد ‏بدین گونه ۹ نفر از کمیته ۱۵ نفره نظامی حزب به اقلیتهایی (علوی‌ها، مسیحیان و دروز) تعلق داشتند که جمعاً کمتر از ۲۵٪ کل جمعیت سوریه را شامل می‌شدند.

این روند پس از کودتای ناموفق جمعی از افسران "ناصری" حزب با اغلبیت سنی و به رهبری سرهنگ "جاسم علوان" (عکس) در ۱۸ جولای ۱۹۶۳ تشدید شد ‏و زمینه تصفیه گسترده در ارتش و حزب فراهم شد.

با اینکه رئیس جمهور و رئیس شورای نظامی "امین الحافظ" سنی بود این اتفاقات باعث صعود سریع افسران علوی چون "صلاح جدید" و حافظ الاسد در سلسله مراتب نظامی و سیاسی شدند. اختلاف بین طیف امین الحافظ و طیف علوی بالا گرفت. 

‏امین الحافظ که متوجه خطر طیف مقابل شده بود از "محمد عمران" وزیر دفاع خواست هسته علویهای پیرامون صلاح جدید در ارتش را بشکند و آنان را در واحدها و ادارات مختلف متفرق کند. تلاشهای عمران با واکنش صلاح جدید مواجه شد و در ۲۳ فوریه ۱۹۶۶ سرگرد "سلیم حاطوم" دروز و جوخه‌اش ‏منزل امین الحافظ را محاصره کرده و پس از درگیری که منجر به کشته شدن حدود ۵۰ نفر شد، امین را دستگیر و به صلاح جدید و حافظ الاسد تحویل داد.

در نتیجه کودتا حافظ الاسد از فرماندهی نیروی هوایی به وزارت دفاع و صلاح جدید هم به عنوان معاون دبیر کل حزب منصوب شدند. ریاست جمهوری نیز به یک فرد غیر نظامی سنی به نام "نورالدین آتاسی" که عملا هیچ کاره بود سپرده شد.

عمران (از ۵ رهبر کودتای ۱۹۶۳) به همراه امین الحافظ به زندان "المزة" افتاد. پس از جنگ ۱۹۶۷ به لبنان تبعید شد. وی در ۱۴ مارس ۱۹۷۲ در طرابلس لبنان به ضرب گلوله کشته شد.

‏این در حالی بود که ضلع سوم کودتای دوم یعنی سلیم حاطوم از این پیروزی بهره ای نبُرد و پس از درک نارو از دو رفیق خود تلاش کرد جمعی از افسران عالیرتبه دروز و سنی را گرد خود جمع کند تا شاید در موقعیتی مناسب جبران مافات کند. 

۸ سپتامبر ۱۹۶۶ سلیم حاطوم با همکاری عبدالرحیم بطحیش، ‏أتاسي و صلاح جديد را كه به سویداء (محل تولد حاطوم و با اکثریت دروز) رفته بودند در ساختمان شعبه اطلاعات ارتش به گروگان گرفت.

حافظ الاسد که در دمشق بود با حاطوم تماس گرفت و ضمن رد درخواستهایش از وی خواست ضمن آزاد کردن دو گروگان عالیرتبه، خود را تسلیم کند و به وی قول عفو داد ‏همزمان "عبدالکریم الجندی" را نیز به سویداء فرستاد.

غروب روز بعد الأتاسی آزاد شد و به دمشق بازگشت. حاطوم پس از آنکه دریافت تنها مانده است و ممکن است با محاصره شهر به دام بیفتد به اردن گریخت. پرونده حاطوم به الجندی سپرده شد و وی طی تماسهایی با حاطوم از وی خواست به کشور بازگردد. 

‏حاطوم در آخرین روزهای جنگ ۱۹۶۷ به سوریه بازگشت. (بعضی می‌گویند به گمان بخشیده شدن و بعضی میگویند برای سوءاستفاده از هرج و مرج جنگ و گرفتن قدرت). عبدالکریم الجندی او را بازداشت، بازجویی و شکنجه کرد و در تاریخ ۲۶ ژوئن ۱۹۶۷ اعدام شد. 

‏در عوض حافظ الاسد که در شکست ۱۹۶۷ و از دست دادن قنیطره و جولان وزیر دفاع بود از رتبه سرلشکر به سپهبد ارتقا یافت! و اینگونه بود که صلاح جدید بخش سیاسی و حافظ الاسد بخش نظامی حزب را به قبضه خود درآوردند. ولی اختلاف بین دو چهره پس از شکست مفتضحانه ۱۹۶۷ کم کم پدیدار شد. 

‏اسد آغاز به جدا کردن بخش نظامی حزب کرد و مقامات سیاسی را از دخالت در امور ارتش منع کرد. کار بدانحا کشید که جلوی ورود افراد سیاسی را به دفاتر نظامی حزب گرفت. این جدایی بین بخشهای سیاسی و نظامی حزب حاکمیتی دوگانه در ساختار قدرت سوریه به وجود آورد و هر طرف کمر به حذف دیگری بست. 

‏فوریه ۱۹۶۹ رفعت الأسد برادر حافظ عبدالکریم الجندی را که به صلاح جدید نزدیک بود متهم کرد که قصد ترور حافظ را دارد. برادران اسد ۲۵ تا ۲۸ فوریه تانکها را به خیابان آورده با سرکشی به یگانها و ادارات مختلف ارتش و سازمانهای امنیتی هواداران صلاح جدید را یکی پس از دیگری برکنار کردند. 

‏الجندی (از گروه ۵ نفره کودتای ۱۹۶۳) هم با دستگیری اطرافیانش تحت فشار قرار گرفت تا اینکه اول مارس ۱۹۶۹ اعلام شد وی در دفترش به ضرب گلوله خودکشی کرده است!
بالاخره با شروع درگیری میان نیروهای "سازمان آزادیبخش فلسطین" و ارتش اردن موسوم به سپتامبر سیاه صلاح جدید به یک واحد تانک ‏دستور داد به پشتیبانی فلسطینیها به سمت اردن حرکت کنند. تانکها به مرز اردن رسیدند ولی نیروی هوایی پشتیبانی لازم را به عمل نیاورد و جنگنده های اردنی توانستند تانکها و زرهپوشهای سوری را تار و مار کنند. پس از این شکست صلاح جدید به ظن سرپیچی اسد از اوامر با تشکیل کنگره اضطراری حزب ‏اسد و طلاس را از مناصب خود برکنار کرد.

اسد که از نفوذ خود در ارتش مطمئن بود با کودتا پاسخ جدید را داده و سه روز بعد صلاح جدید و آتاسی را بازداشت و زندانی کرد و قدرت را به طور کامل قبضه کرد. صلاح جدید (از گروه ۵ نفره کودتای ۱۹۶۳) روز ۱۹ اگوست ۱۹۹۳ در زندان درگذشت. اسد و طلاس را از مناصب خود برکنار کرد.

‏احمد المیر نفر پنجم کودتای ۱۹۶۳ در جریان جنگ ۱۹۶۷ فرمانده ارتش سوریه در جولان بود و پس از آنکه به دستور حافظ الاسد وزیر دفاع وقت از قنیطره عقب نشینی کرد، به دمشق بازگشت. یک سال بعد به علت آنچه اهمال و قصور در جولان خوانده شد از مناصب نظامی برکنار شد ‏سپس به عنوان دیپلمات به اسپانیا فرستاده شد. وی در سال ۲۰۰۷ در عزلت درگذشت و در مصیاف به خاک سپرده شد.

عدنان مطوری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان