کد خبر: ۱۶۹۰۷
تاریخ انتشار: ۰۵ خرداد ۱۳۹۹ - ۰۹:۲۶-25 May 2020
این چنین نقل می‌کنند که:
 عصراسلام: ما نیز منزلمان در شمیران بود و صبح روز دوم بهمن ۱۳۳۷ برف سنگینی باریده بود و ما با اتومبیل خودمان به طور تصادفی از جاده قدیم به سوی شهر(تهران آن روزگار را شهر می‌گفتند) می‌آمدیم به ابتدای کوچه فردوس، محل زندگی داریوش رسیدیم، دیدیم او به همراه مادرش و یک زن دیگر(پروین غفاری) مضطرب و منتظر تاکسی یا اتومبیلی هستند. 

توقف کردیم و از آنها خواستیم سوار شوند که تا شهر برویم، داریوش در حالی که از درد به خود می‌پیچید، در کنار من نشست و من به درخواست آنها به سوی بیمارستان(هزار تختخوابی) حرکت کردم. همان بیمارستانی که می‌گفتند رئیس بخش عفونی آن د کتر منوچهر اقبال بود. ظاهراً بعد از تجویز آقای دکتر، متوجه شده بود که این درد کزاز است و باید واکسن بزند و می‌گفتند که پیشنهاد آقای لاریجانی مدیر داروخانه عدالت تجریش مورد توجه دکتر قرار نگرفته بود و بدبختانه در این مملکت هنوز هم قانونی برای تعقیب این گونه دکترها و اشتباهاتی که مرتکب می‌شوند و جود ندارد. به هر صورت کار از کار گذشته بود و داریوش رفیعی با همان حال وخیم و نزار خود گفت: «بیژن این آخرین باری ا‌ست که من باریدن برف را تماشا می‌کنم. دیگر زندگی من به پایان رسیده است.»

‎آخرین پرده‌ها

‎گویا دلداری دادن هم فایده‌ای نداشت. به بیمارستان هزار تختخوابی که رسیدیم، آنجا فوراً تشخیص دادند که کزاز است. او را در اتاقی ایزوله بستری کردند. اتاقی که همه پرده‌هایش سیاه بود و معالجه را روی او آغاز کردند، ولی دیگر سودی نداشت و آن پرده‌های سیاه، آخرین پرده‌های زندگی داریوش رفیعی بودند!
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان