کد خبر: ۱۶۷۹۸
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۶-21 May 2020
از زمان آل بویه تا دورهٔ قاجار فقط یک گونه لهجهٔ شیرازی وجود داشته که هم‌اکنون به نام شیرازی اصیل شناخته می‌شود.
عصراسلام: در شیراز به شیرازی میانه می‌گویند شیرازی، به شیرازی پودنکیمی‌گویند شیرازی غلیظ و به شیرازی قصردشتی می‌گویند شیرازی شهری.

بااینکه تمامی لهجه‌های شیرازی از یک لهجه، یعنی لهجهٔ اصیل سرچشمه می‌گیرند، اما اصطلاحاتی که در لهجه‌های منشعب وجود دارد گاهی باعث می‌شود که این تصور حاصل شود که این لهجه‌ها از ریشه با هم متفاوتند.

واژه نامه:

آرمه (ویار)
آل‌بوخارا (آلو بخارا)
آمخته (عادت کرده)
اِراض کردن (هول کردن)
بادکردن (تکبر به خرج دادن)
ببه (محبوب، عزیز، معمولاً برای فرزند گفته می‌شود)
بُقُرنه (حلقوم)، پالون سُویده (حیله گر و مکار)
تاتی کردن (راه رفتن ابتدایی بچه‌ها)
جار (بانگ و فریاد)
.
جَر (دعوا و کشمکش)
چَپَری (فوری- سریع)
چیاکشی (اسباب کشی)
هسین (گلدان سفالی)
حال اومدن (چاق شدن)
خاکشیر مزاج (با همه کس سازگاری دارد)
خزوک (سوسک به طور عام هر نوع سوسک، مثلاً سوسک حمام کدو نامیده می‌شود و یا خرچسانه خزوک چسو گفته می‌شود)
کل پوک (مارمولک)
ریشمیز (موریانه)
.
دولک (دوست دختر، زید)
داچی (داداش)
دُب (لجباز)
رِچ (ردیف)
رنج (کوچک)
زلیبی (زولبیا)
زِنِش (جربزه، جوهر)
سُپ (گونه)
سرقدم رفتن (اسهال داشتن)
شافتک (سوت)
.
شِوِر (شل و ول)
صبو صب (صبح فردا)
گاه (زود)
ضَفت کردن - پنوم (پنهان کردن)
طیفه (طایفه)
عزّوجز (التماس)
.
عزیز تِرانی (بچه لوس و ننر و یکی یکدانه)
غول (جای گود- برای چاه، استخر و حوض یا آبگیر به کار می‌رود)
غنچه دوسی (لقب برای زنان نزدیک است، مثلاً خواهر شوهری که ازدواج نکرده است، همچنین کلماتی مانند بهار دوسی، گل دوسی، یاسمن دوسی، خانم دوسی نیز در گذشته بسیار شنیده می‌شد)
فَلّی (فله‌ای، بی نظم- درهم)،
فند زدن (فن زدن، شعبده بازی)
قاپ قمارخونه (کنایه از آدم همه فن حریف)
قُرتِراق (رعد، تندر)،
کَپه (نیمه، نصفه)
تش‌برق (آذرخش، برق)
کُترم (در خود فرو رفته، ناراحت)
.
گاسَم (شاید)
گِل غلته (روی زمین غلتیدن)
لُبَّک (بسیار چاق، تپل)
لِبدی (دست و پا چلفتی، بد لباس، بدترکیب و بی بندوبار)
لنده (نق زدن)
مُچنه (مچاله)
مُنج (به اندازه یک مشت)
نغّه (گریه بهانه جویانه کودکان)
ناکو (بدقلق)
وادنگ اومدن (دبه کردن)
.
واگوشک (لغز- چیستان، معما)
هاتون، هاتون (دیر، دیر- به ندرت)
هولی حمالی (الاکلنگ)
یی دری (مستراح)
یتیم غوره (گدا گشنه و بی کس و کار)
الکی خوشال (خوشحالی بی‌مورد)
زرتنگ (تمسخر زرنگی)
اوفِی (کنایه از خنک شدن دل)
چِکِنه (چسبنده)
دیونه (دیوانه)
.
هاشپت (آدم مشنگ)
سِوُ (جدا کردن)
علیحدّه (به طور جداگانه)
اُوزون (آویزان)
پتی (برهنه، لخت)
اُرسی (کفش)
کُتُو خونه (مکتبخانه)
دسّک (دفتر)
قایِم (محکم، پنهان)
تِنگ (محکم)
.
دمِ رُو، روُدار (پشت سر هم، پیوسته)
سِوِر (استوار، مقاوم، پیگیر)
.
سلو سلو (آهسته آهسته)
دَلّی (سطل)
جَلد (سریع)
کِر (گوشه)
وَر (طرف، بر)
وِر (زِر)
ونگه (نق زدن، گریه کردن)
هامبر (همبرگر)

ضرب‌المثل‌های شیرازی

شیراز یکی از شهرهایی است که به علت لطافت طبع و نکته سنجی ضرب‌المثل، کنایه و استعاره در محاوره بین افراد به وفور دیده می‌شود و همین عوامل هستند که لفظ را شیرین و شنونده را بیزار نمی‌کند. گاه انسان پیرمرد و پیرزنانی را می‌بیند که دلش می‌خواهد ساعت‌ها پای صحبت آنان بنشیند و از دریای مثل‌ها و متل‌های آنان استفاده کند و خسته هم نشود.

اُرسی پَسَک پیشک ندار/ رسیده به کفش پاشنه دار/

چه کنم به کار کردگار؟ / خدا دونه خجیجه/ رسیده به ئی دریجه (طعنه به آدم تازه به دوران رسیده‌ای که کم ظرفیت است)

بنا به استخاره شد، تز بی ی آقُ پاره شد (کسی که به دلیل ظاهراً موجهی از کاری که از او خواسته شده سرباز زند)

پاش سریده (عاشق شده)

ترتیزک کاشتم قَتُقِ نونم بشه، نَم دُنُسّم قاتل جونم میشه (از کسی که به گردنش حق داشتم و منتظر خیر بودم زیان دیدم)

جود بازی در وردن (خسیس بازی درآوردن)

چونَش چُیده (جرأت ندارد)

حیا رِ خورده آبِ رو رِ قی کرده (شرم و آبرو را کنار گذاشته)

دوره میر جلاله، یه زن دو شوور حلاله (این کنایه در مورد زنی است که هر یک از فاسق‌هایش را در جاها و موقعیت‌های مختلف شوهر خود معرفی می‌کند)

روغن ریخته رِ نذر شاه چراغ می‌کنه (چیزی را می‌بخشد که از ارزش افتاده‌است)

زَنگُلی پُی تابوت (فرزند مرد پیر)

دمت بیگیر بوگو گل پودنک (حرف اضافی نزن)

سوادش پورمک زده (نظیر: سوادش نم کشیده)

شپش از دسّش نمی‌یفته (خیلی خسیس و ممسک است)

عامو نادی اسم خودته به ما نهادی؟ (آنچه را به ما نسبت دادی لایق خودت است)

قِر که بالُی قِر که پنا بر خدا/ قِر بی بی چِندر که پنا بر خدا (طعنه زدن پا به سن گذاشته‌ای که بیش از حد انتظار به قر و فر خود می‌پردازد)

کاشکی بارِش رفته بودی (بار رفتن= مرده به دنیا آمدن، نفرین است)

گُل هُم هُم (چیز کمیاب)

مولچه چی چی یه که کله پاچَش چی چی باشه؟! (وقتی کسی از چیزی کم ارزش انتظار زیادی داشته باشد)

نوکری که داشتی بندره/ از گشنگی سلندره (من نوکر تو نیستم، به من فرمان نده)

هم نذر حسین، هم شوم شوُ بچا (با یک تیر دو نشان زدن)

پرسانی (وقتی که کسی می‌خواهد به کسی دیگر بگوید:حالا دیدی؟)



ویکی‌پدیا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان