کد خبر: ۱۶۷۹۶
تاریخ انتشار: ۰۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۱:۵۹-21 May 2020
مجموعه «میهمانان ویژه» که با داستان ساده و دور هم جمع شدن شماری از بازیگران صاحب سبک در کمدی ایران مانند علیرضا خمسه، رضا بابک، امیرحسین صدیق و آشا محرابی توانست توجه مخاطبان رسانه های ملی را به خود جلب کند.
عصراسلام: برای بیننده‌ای که کارهای رضویان را دنبال می کند او را شاخصه سبکی از کمدی عامه پسند می داند. اما این مجموعه با آثاری که از او دیده شده بود کمی متفاوت بود. این سریال فرصتی بود که با او درباره نحوه کارگردانی صحبت کنیم؛ بازیگری که در سینمای ایران نشانه ابتذال شناخته می شود و در صداوسیما چهارمین اثرش را کارگردانی می کند و اتفاقا مورد استقبال مخاطبان قرار می گیرد. 

نداشتن پیشداوری درباره نحوه حضور رضویان و بازی هایش کار آسانی بود. هرچند شنیده بودیم او این روزها بابت انتقادهای زیادی که به کارش شده است کمتر قراردادی برای بازی امضا می کند. این گفت وگو در روز پنجشنبه ای صورت گرفت که صبح خبر درگذشت «استاد حمید سمندریان» منتشر شده بود و رضویان بابت این موضوع ناراحت بود و گفت بسیاری از اتودهای کارهایش را با سمندریان در میان می‌گذاشته است.

میهمانان ویژه چهارمین مجموعه ای است که شما با تلویزیون کار کردید. از مجموعه داستان مشخص است که ظاهرا قرار بوده در نوروز پخش شود. چرا این اتفاق نیفتاد و با مجموعه دیگر عوض شد؟

بحث آماده نبودن و نرسیدن کار نبود. صلاحدید شبکه بود. متاسفانه کسری بودجه در پروژه در ۲۵ اسفند منجر به تعطیلی کار شد تا پنجم خرداد که دوباره کار را شروع کردیم در حالی که ۱۵ درصد از کارمان مانده بود.

چند درصد از کار را ضبط کرده بودید؟

حدود ۸۵ درصد را آماده کرده بودیم.

الان بقیه را آماده کردید؟

کلاتدوین را مجددا انجام می دهیم. الان ولی در تمام مراحل خودم هم هستم و پلان هایی که گرفته شد خودم نسبت به دوستان اشراف بیشتری داشتم. در نهایت سعی کردیم از پلان هایی که گرفته بودیم نهایت استفاده را ببریم. ترجیح دادم که خودم در تمام مراحل بالای سر کار باشم.

این مجموعه از چه جایی شروع شد؟ داستان و طرحش مال خود شما بود؟ درست است که یک جورهایی حال و هوای کارهایی را دارد که از خودتان قبلاشاهد بوده ایم اما فکر می کنم یک مقدار به لحاظ ساختاری نسبت به کارهای دیگرتان مثلا«قرارگاه مسکونی» یا همین کاری که نوروز امسال پخش شد، متفاوت تر است.

ایده از آقای «محسن کیایی» بود. ایشان در مقام یک تله فیلم قصه ای را به دست من رساندند که البته به همین نام «میهمان ویژه» بود. این تله فیلم را مطالعه و احساس کردم در متن آن پتانسیل های نهفته زیادی وجود دارد و بعد از صحبت هایی که با شبکه و خود آقای کیایی شد، قرار شد یک کار ۱۴قسمتی باشد که به لحاظ ریتم تندی که به خود گرفت در ۱۳ قسمت کامل شد.

طرح اولیه به همان صورت بود. یعنی در مورد یک خانواده شهرستانی بود که پسر موفقی در تهران داشتند؟

بله، اصل داستان همین بود.

چه داستان هایی اضافه شد؟

عمده موقعیت هایی که می بینید، یعنی درگیری ها و تنش هایی که بین این دو خانواده به وجود می آید در طرح اولیه بیشتر به این موارد اشاره شده بود که ما آن اتفاقات را یکی یکی باز کردیم. از قسمت چهار به بعد هر آنچه که می بینید اتفاقاتی است که به فیلمنامه اصلی اضافه شده است.

به نظرم یکی از نقاط قوت این مجموعه حضور بازیگرانی مثل آقایان خمسه، بابک و صدیق است. این ترکیب خواست شما بود؟

بله، از همان ابتدای کار همین دوستان مدنظرم بودند. حالابا یکی، دو کاندیدا جابه جایی داشتیم که خوشبختانه فکر می کنم انتخاب های بدی نبودند و دوستان وقتی در کنار هم قرار گرفتند ضعف های من را هم پوشاندند یعنی هر ایرادی که مربوط به من و حسم بود قدرت بازی بچه ها این نقاط را پوشش داد که الان واقعا احساس می کنم حضور آقای خمسه اگر در یک قسمت کمتر است تماشاچی انتظار حضور ایشان را دارد یا در مورد بقیه بازیگران بچه ها خیلی خوب همدیگر را پوشش دادند. استاد سمندریان یک جمله داشتند که می گفتند: «اگر می خواهی به چشم بیایی سعی کن پارتنرت به چشم بیاید.» در این کار من نمونه بارز این اتفاق را از طرف بزرگان این حرفه مثل آقای خمسه و استاد بابک واقعا دیدم که چطور فضا را برای بچه های جوان تر باز گذاشته بودند. خانم «آشا محرابی» فوق العاده بودند. خانم «صدرایی» که جزو باتجربه های تئاتر بودند ولی متاسفانه شاید خیلی مخاطب با ایشان آشنا نبود. شکر خدا حضور ایشان در کار ما یک اتفاق خیلی خوب بود. فکر می کنم دو انتخاب خوبی که داشتم سوای عزیزان باتجربه ای که نام بردیم حضور «ایمان صباغ» و خانم «مرضیه صدرایی» بود.

شما خودتان بازیگری هستید که به نظر می رسد در نقش هایتان خیلی تابع فیلمنامه نیستید. به نظرم کمتر کارگردانی می تواند از شما بازی ای بگیرد که خودتان نخواهید. اما دارید با بازیگرانی کار می کنید که نه تنها صاحب سبک اند بلکه تابع فیلمنامه و کارگردان نیز هستند. مثل آقای خمسه که در حوزه کمدی صاحب سبک هستند و در دو، سه سال اخیر نقش های متفاوتی را بازی کردند.

متاسفانه فکر می کنم یا شما در مورد بازی من اشتباه کرده اید یا من خیلی در عرضه چیزی که از من انتظار می رفته و خواسته شده کم توان بوده ام. در بازیگری سعی می کنم آدم تابعی باشم. نه بازیگرم و نه کارگردان. در توان آدمی که به این رشته علاقه دارد در این کار فعالیت می کنم. درست است هنر خوانده ام اما رشته ام بازیگری نبوده. به من در این حرفه به عنوان یک علاقه مند نگاه کنید. من هیچ گاه خودم را آدم حرفه ای نمی دانم.

جور دیگری سوالم را مطرح می کنم. شاید کارگردان هایی که با آنها کار کرده اید پتانسیلی که در شما هست را کشف نکرده اند. شما یک دوره با آقای «مدیری» کار می کردید. آن دوره خیلی دوره خوبی بود، یا بازی هایی که در فیلم های سروش صحت داشتید. اما بازی های بعدی ادامه همان بازی ها بوده است.

متاسفانه اگر از کارگردان ها یا نویسنده های خوب ژانر کمدی کشورمان نام ببریم به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسد. چه توقعی از من بازیگر می شود داشت؟ البته من که خودم را بازیگر نمی دانم شما مرا بازیگر می دانید. من واقعا خودم را در دست کارگردانی که با ایشان کار می کنم.

واگذار می کنم. سعی می کنم سر صحنه هر فیلمی که می روم آورده ای با خودم ببرم. ممکن است بعضی ها خوش شان نیاید و بعضی ها استقبال کنند. تحقیق خودم را راجع به نقشی که قرار است بازی کنم انجام می دهم. روی لحن، گویش، رفتار، راه رفتن ها و عادات نسبت به کاری که انجام داده ام تفاوت وجود داشته باشد. شاید یک کارگردان از من همان بازی قبلی را انتظار داشته باشد، من نمی توانم مخالفت کنم. آدمی هستم که سعی می کنم در خدمت کارگردان باشم و حرف اول و آخر را در یک پروژه کارگردان می زند. اینجا هم بچه ها همه حرفه ای و در خدمت پروژه و قصه بودند نه کارگردان. آنها در خدمت روایت ساده ای که قصه ما داشت، بودند. یعنی سعی کردند سادگی حکایت ما را با ساده بازی کردن شان همان طور با سادگی و صداقت به مخاطب منتقل کنند. آقای «معقولی» فیلمبردار این فیلم کلاآدم صاحب سبکی است، نور و رنگ متعلق به خودش را دارد و قاب بندی هایش خیلی شخصی است. ما هم سعی کردیم تعلیقی در آن سادگی قصه به وجود نیاوریم و ما هم با سادگی، دکوپاژها و میزانسن هایی گذاشتیم که اتفاقات و صحنه هایی که سناریو داشت همان طور ساده به مخاطب منتقل شود چون قصه فارغ از پیچیدگی و تعلیق های عجیب و غریب است. شاید یک سری عوامل قلقلک کننده برای ادامه و دیدن قصه وجود داشته باشد اما من اسمش را تعلیق نمی گذارم. اسمش را می گذارم عوامل ابزاری که دست نویسنده بوده که مخاطب را قلقلک بدهد.

فکر می کنم این قصه، داستانی نیست که پشت سر هم حادثه داشته باشد. ما عادت کرده ایم که در قصه مدام یک حادثه یا تعلیق رخ دهد. فکر می کنم این فیلم ریتم را خیلی آرام پیش برده است.

بله. یک قصه نرم و ساده است و تنش هایی که در کار وجود دارد تنش بین دو خانواده است یعنی ما اگر یک قصه حاشیه ای هم به وجود آوردیم و یک خانواده دیگر را هم در قصه معرفی کردیم قطعا این موضوع انگیزه مخاطب را بالامی برد.

این همه تفاوت بین مجید به عنوان شخصیت اصلی با خانواده اش عجیب نیست؟ به نظر می آید حتی جاهایی خانواده نمی دانند که او چقدر پیشرفت کرده. این قضیه در ریتم ابتدایی داستان آدم را دچار تضاد می کند اما در ادامه درست می شود.

شاید خیلی از علامت سوال هایی که در قسمت های اول وجود داشت در قسمت های بعدی حل می شد. می دانیم که یک استاد دانشگاه خیلی نمی تواند از نظر مالی تا این اندازه متمول باشد یا در این سن و سال دکترا داشتنش نمی توانست خیلی باورپذیر باشد. در قسمت بعدی سکانسی نوشته شده بود که این آدم در اصل هنوز دکترا نگرفته چون وقتی که با سارا صحبت می کند، می گوید من هنوز دکترایم را نگرفته ام. چون من شاگرد ممتاز بودم به من در دانشکده اجازه تدریس دادند و خانه ای هم که در آن زندگی می کنم از لطف همین رییس دانشگاه است که در اختیار من قرار داده اند و قرار است کم کم پولش را به آنها بدهم. یعنی علامت سوال هایی که در قسمت های اول است سعی کردیم در قسمت های بعدی از ذهن مخاطب پاک کنیم. اینکه فرمودید تضادی که بین شخصیت مجید و پرسوناژهای دیگری که از شهرستان می آمدند قاعدتا آدمی تحصیلکرده است که از شهرستان برای درس خواندن در دانشگاه می آید قطعا تحت تاثیر دانشگاه و فضای زندگی شهری قرار می گیرد و خودش به این نتیجه می رسد که مثل خانه پدری که همه چیز راحت در اختیارش نیست و خیلی راحت نمی تواند بیرون بیاید فضای آپارتمان روی زندگی اش حاکم می شود. رفت و آمدهایش، گویش، لباس پوشیدن و رفتارش کنترل شده و همه اینها در راستای درس خواندن و دانشگاه رفتن و پایتخت نشینی قطعا تحت تاثیر قرار می گیرد و این تضاد نیست، در اصل تکامل است. یعنی کسی که می آید در شهر و سعی می کند خوبی های فضای شهری را در زندگی اش بگنجاند. حالاشاید مجید قصه ما در قسمت های اول یک مقدار شلخته بوده. البته شلخته به این عنوان که کثیف باشد نیست ولی می دانید کسی که زندگی دانشجویی دارد و این طور وقت برای درس خواندن می گذارد قطعا نمی تواند خیلی به زندگی شخصی اش برسد. قطعا از درست کردن یک نیمرو هم عاجز است که این را در قصه هم دیدیم.

همین نکته ای که شما می گویید زندگی اش تغییر کرده است مثلادر صحنه ای که می روند برای خرید کاملامعلوم است؛ اینکه خانواده می ایستند و می گویند ما نمی آییم کت و شلوار ۴۰۰ هزار تومانی بخریم. مثلایک فهرست بلندبالابرایش می فرستند که سفارش خرید می دهند انگار به نوعی آنها هم در حال تغییر هستند.

به قول خواهرش که می گوید از این شمع هایی که روی آب می ایستد بخریم حتی اسم این شمع ها را هم نمی داند. می گوید شمع هایی که روی آب می ایستد خیلی کلاس دارد. قطعا زندگی شهری تاثیرات خودش را روی روند زندگی ساده شهرستانی می گذارد و خدا کند این تاثیرات مثبت باشد. ما اصلاحکمی صادر نمی کنیم که زندگی شهری خوب است و زندگی شهرستانی بد است یا بالعکس. امیدوارم تاثیرات صحیحی روی هم داشته باشند.

یکی، دو سال است که شما در بازیگری کم کار و الان هم که روی کارگردانی متمرکز شده اید. آیا فضای خاصی حاکم شده که شما کمتر بازی می کنید؟ چون می دانم در این سال ها خیلی انتقاد نسبت به شما بوده که شاید بگویید بخشی اشتباه است. انگار شما یک دوره نماد سینمای کمدی شده بودید.

ایرادی ندارد. من برای این دوستان متاسفم چون می دانم که این کارها مغرضانه است و اصلاراجع به ایشان صحبت نمی کنم. به منتقدی می گویم دوست عزیز حداقل فیلمی که روی پرده و در حال اکران است نقد نکنید و بگذارید اکران تمام شود و حداقل اجازه بدهید دو، سه چراغی که در سینمای ما کورسو می زند روشن بماند. در جواب من می گوید همان طور که ما داریم قیافه تو و فیلم هایت را تحمل می کنیم تو هم نقد ما را تحمل کن. من با این آدم قرار است بنشینم بحث کنم؟ این آدم اسم خودش را منتقد می گذارد؟ یعنی این آدم می خواهد بگوید من دشمن جواد رضویانم که راجع به قیافه من صحبت می کند. چون کلابا بنده مشکل دارد. یا دوستان دیگر که محبت و در جراید دیگر خیلی نقدهای عجیب و غریبی داشتند. ایرادی ندارد من کار خودم را می کنم.

من این سوال را پرسیدم چون یکی از دوستان گفت ظاهرا شما تصمیم دارید تحت تاثیر این فضا چند سالی کار نکنید.

نه دلم می خواست دیگر اصلاکار نکنم چون خودم فارغ التحصیل رشته نقاشی هستم. اگر واقعا حضورم باعث می شود دوستان اینقدر آزار ببینند و اذیت شوند دلیل ندارد من حضور داشته باشم. خدا شاهد است من هم اصراری برای حضور نداشتم. باور کنید شاید سالی ۱۰ تا فیلم و کلی سریال رد می کنم، اگر سالی یکی، دو تا هم کار کردم و منجر به ناراحتی دوستان شدم واقعا شرمنده شان هستم. من خیلی نسبت به این حرفه تعلق خاطر ندارم. ولی هرچه را بلدم آورده ام و در این دو دهه که در تلویزیون و سینما کار می کنم هیچ ادعایی ندارم و دوستان هرطور که دوست دارند، می توانند من را سلاخی کنند، من گردنم از مو باریک تر است. شاید چون تحصیلکرده این حرفه نیستم به خودشان اجازه می دهند هر طور دوست دارند راجع به من صحبت کنند ولی کاش یک ذره نقدمان، نقد بود. نقد دو شکل دارد. زمانی که ما خودمان پای یک تابلو می ایستادیم تا آن را نقد کنیم اول به نکات مثبتش اشاره می کردیم بعد نکات منفی و اگر می خواستیم به نکات منفی اشاره کنیم حتما با راهکار پیشنهادی با همکارمان صحبت می کردیم. ولی متاسفانه اینجا فقط نیمه خالی لیوان دیده می شود ولاغیر حتی راجع به قیافه من صحبت می کنند شاید راجع به کار من صحبت نکنند. عیبی ندارد خیلی طبیعی است.

خودتان فکر می کنید آدم نقدپذیری هستید. یعنی اگر نقدی بشود که نقد درستی باشد قبول می کنید؟

باور می کنید من همیشه یک گوش شنوا بودم. چون آدم تحصیلکرده ای در این حرفه نیستم. من الان خیلی مطالعه می کنم و فیلم می بینم و کتاب می خوانم، شاید آدم سمجی در این حرفه باشم اما اصلااصراری برای حضور در این حرفه ندارم.

نه منظورم این است که شما می گویید وقتی نقد می کنند نقد خوب باشد...

بله، من می گویم نقد کنید ولی کارم را نه خودم را. بیایید درباره کار من چند تا حرف منطقی بزنید که من هم در کارهای بعدی بتوانم از نقد شما استفاده کنم ولی وقتی قرار است شما بگویید حضور این آدم موثر نیست باید برود. اگر من واقعا لکه ننگ سینما هستم خب من را کنار بگذارند. من هیچ اصراری به حضور در سینما ندارم.

شاید یک دلیل دیگر واقعا شما نباشید، گروهی هستند که نوعی از کمدی را به سمت کمدی سبک برده اند.

متاسفانه من سمبل این گروه شده ام که هرچه می خواهند درباره آن گروه بگویند از من شروع می کنند. هیچ وقت جوابیه ای نداده ام و از خودم دفاع نکرده ام. عیبی ندارد من آدم ساکتی هستم. بگذارید احساس کنند امکانی پیدا کردند راجع به سینمای به قول خودشان سخیف و مبتذل که نمی دانم چیست؟ صحبت کنند؛ آیا در سینمای جمهوری اسلامی می توانیم سینمای مبتذل داشته باشیم اگر می توانیم، اصلامن آدم سینمای سخیف و مبتذل هستم، هرچه دوست دارند به دوستان من بگویند به من هم بگویند، ایرادی ندارد.

پس معلوم است که نسبت به این موضوع عصبانی هستید.

نه! آخر واقعا هنوز بعد از این همه سال که دارند راجع به این مسایل صحبت می کنند، نمی دانم از چه منظری اینقدر ناراحت هستند که هر مجله را باز می کنی یک چیز نوشته اند؛ مثلا«هجوم شانه تخم مرغی ها به خانه های مردم.» اصلامن نمی فهمم یعنی چه. بعد هم کله من را می زنند و این تیترها را می روند. آخر یک ذره انصاف باید داشت، به عقل و تحصیلی که کرده ای رجوع کن. منتقد باسواد ما نوشته است: «آمدم بروم سوپرمارکت خرید کنم. جلو در یک نفر را دیدم به تمام قد من می خندد و نیشش باز است. نمی دانم من تا کی باید عکس ایشان را سردر سینما و در تلویزیون تحمل کنم. در سوپرمارکت هم من را ول نمی کند.» خب این آدم مشکل دارد. منتقد من مردم هستند، مردم نمره کارهای من را می دهند. تا زمانی هم که مردم لطف دارند و پذیرای من هستند و در خیابان شرمنده ام می کنند نوکری شان را می کنم. در این ۱۸ سال هم که در حال کار کردن هستم لطف و کرم خدا بوده که در اینجا ایستاده ام. هر روز هم که بگویند برو، می روم، به خدا کسی که من را از این حرفه بیرون کند دستش را می بوسم و ممنونش هم هستم بابت اینکه حداقل رشته ای را که برای آن زحمت کشیدم و تلاش کردم و هشت سال درس خواندم در راستای آن ادامه می دهم.

شما به عنوان یک کارگردان وقتی این داستان را با این سروشکل می سازید یعنی به هر حال می توانید روند رو به رشدی داشته باشید. کار بعدی تان بهتر از این کار خواهد بود. این قضیه این امکان را به شما می دهد که در بازیگری هم متفاوت کار کنید. مثل پاورچین یا مامور بدرقه.

شما چند کار من را پشت سر هم مثال می زنید. اینها همه کارهای من در این سال هاست. سعی ام را می کنم که در کارهایم بهتر از کار قبلی باشم ولی وقتی کارگردان فراتر از این از من نمی خواهد نمی توانم خودم را تکه تکه کنم. خودم را به کارگردان واگذار می کنم. هرچه از من بخواهد سعی می کنم انجام دهم و پیشنهاد خودم را می آورم ولی وقتی کارگردان این را از من می خواهد...

یعنی به همین دلیل الان کار نمی کنید؟

قطعا ترجیح دادم که کار نکنم. به دلیل ضعف متن و ضعف کارهایی که پیشنهاد می شود. به یکی از کارگردان ها گفتم به نظر من اینجا مشکل دارد، این کار نه گره، نه فراز و فرود دارد. به من گفت ما جواد رضویان را داریم دیگر بس مان است. (عین جمله را عرض می کنم) متاسفانه این حرف برای من که قرار است جلو دوربین بروم خیلی دردآور است. وقتی به من می گوید ما جواد رضویان را داریم یعنی من قرار است شق القمر کنم؟

فکر می کنم اگر شما چنین کاری را قبول می‌کردید باعث می شد، بگوییم همان حرف هایی که راجع به شما زده می شد درست بود و وقتی که کار را قبول نمی کنید یعنی می‌خواهید جلو این کار را بگیرید.

یقین داشته باشید به واسطه حرف های منتقدان عزیز که این حرف ها را زده اند من این کار را نکرده ام. قطعا به خاطر خودم و اذیت نکردن ذهن مخاطب عام این کار را نکرده ام. آنقدر که مخاطب برایم عزیز است حرف های صدمن یک غاز این دوستان برایم ارزش نداشته.

سر دو کار آخر فکر می کنم خیلی اذیت شدید. به نظرم کار با تلویزیون خیلی سخت بود.

عیبی ندارد سختی اش را به جان می خریم.

الان این قضیه کمبود بودجه را که مطرح کردید مگر از اول با تهیه کننده قرارداد نداشتید؟

شاید باز کردن این مباحث مالی توسط من خیلی کار درست و حرفه ای نباشد و در حیطه کاری من نیست. شاید به مدیرتولید و شبکه ارتباط داشته باشد.


شرق
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان