کد خبر: ۱۶۶۵۴
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۱:۰۵-14 May 2020
«تقوایی» پس از ۱۳ سال دوری از سینما و پس از ساخت سریال «دایی جان ناپلئون» در پیش از انقلاب و کارگردانی فیلمهای بلند «صادق کُرده»، «آرامش در حضور دیگران»، «نفرین»، «ناخدا خورشید»، «ای ایران» و ... دوباره به فیلم سازی روی آورد و «کاغذ بی خط» را به مخاطبان مشتاقش ارائه داد.
عصراسلام: سالهاست که فیلمسازان و دست اندرکاران سینما و علاقه مندان «تقوایی» از او به عنوان استاد مسلم اقتباس ادبی در سینمای ایران یاد می کنند و وی را حلقه ارتباط سینما و ادبیات روشنفکرانه می دانند اما متأسفانه این فیلم «تقوایی» دیگر این ذهنیت پیشین را در باور علاقه مندانش تقویت نمی کند، چرا که مخاطب با اثری در ارتباط با ادبیات روبه رو است که در عین حال ادبیات به شدت در آن تضعیف شده است!

«رؤیا رؤیایی» ۳۲ ساله، صاحب دو فرزند و خانه دار است. همسرش ـ با توجه به نام رؤیایی او ـ وی را زنی خیالاتی می داند که می تواند یک دروغ راست راستکی بسازد، پس باید برود و نویسنده شود. مرد همسرش را متخصص چاخان می داند و می گوید بچه هایش از دست دروغها و تخیلات او گیج و گنگ و خُل شده اند.

گویا همین تلقینات شوهر در طول ۱۲ سال زندگی مشترک است که زن را وا می دارد ناگهان بعد از چندین سال خانه داری و بچه داری به ادبیات و نوشتن روی بیاورد. او به صورت دانشجوی آزاد در کلاسهای سناریونویسی مدرسه باغ فردوس ثبت نام می کند و با سماجت و دقت در کلاسهای درس حضور می یابد.

زندگی رؤیا و همسرش «جهانگیر» که مهندس نقشه کشی است، به شدت دچار روزمرگی شده و دیگر همه چیز حکم تکرار مکررات را پیدا کرده است. با این وجود بعد از چند سال این زوج هنوز هم شناخت درستی از هم ندارند و گویا بدون هدف و فقط به امر وظیفه با هم ازدواج کرده اند و بعد از ۱۲ سال دیگر هیچ حرفی برای گفتن به هم ندارند، جز اینکه رؤیا با تخیلاتش خانه را برای خود قصری زیبا تصور کند و غذا و لباس بچه ها را در نظرشان بهترین خوراک و پوشاک جلوه دهد. این تخیلات تا آنجا پیش می رود که حتی زن برای شوهرش هم خیالبافی می کند و نان و پنیر معمولی میز صبحانه را با اسامی صبحانه های آن چنانی به خورد او می دهد و اعلام می کند سرورش هر چه بخواهد او اطاعت خواهد کرد. حتی دامنه خیال زن تا آن جاست که وقتی از شوهرش برای خرج خانه و بچه ها پول می خواهد و مرد کیفش خالی است، «رؤیا» آن کیف را به چاه آب روستایشان تشبیه می کند که از بس همه آبهایش را کشیده اند، چاه کاملاً خشک شده است.

البته صاحب این چاه خشک در عین آنکه خشک و رسمی به نظر می رسد و سعی دارد با خشونت لفظی در مقابل خیالات «رؤیا» قد علم کند و با تکه پرانی هایش وی را بیازارد، آن قدرها هم سنگدل نشان داده نمی شود؛ چرا که همان شب اول مهر که رؤیا به کلاس می رود، مرد برای متولد شدن یک نویسنده در خانه اش گل می خرد و چند شب بعد هم به مناسبت تولد خود نویسنده چند مهمان دعوت می کند، غافل از اینکه کلاس «رؤیا» تا دیر وقت ادامه پیدا می کند و تا او به خانه برسد مهمانان رفته اند و شوهر عصبانی شده است.

البته دلیل روشنی از موافقت و یا مخالفت مرد برای روی آوردن همسرش به عرصه نویسندگی مشاهده نمی شود. او گاه موافق این کار است و گاه به بهانه های مختلف، به «رؤیا» گوشه و کنایه می زند. حضور «جهانگیر» در خانه چون بادی گذراست و مختص به میز کار و یا رفتن او به دستشویی و حمام می شود و اما در عوض «رؤیا» همیشه در حال مراقبت از بچه ها، آشپزی و شستشو نشان داده می شود. او معتقد است وی از صبح که بیدار می شود تا شب مدام می شوید و می روبد و می پزد ولی حتی شوهرش نمی تواند ده مرتبه پشت سر هم بگوید «می شورم، می روبم، می پزم.»

«جهانگیر» دمدمی مزاج، گاه ماشینش را در اختیار زن می گذارد تا به کلاس برود و حتی استادش را به خانه اش که تا آن سر دنیاست برساند و گاه می خواهد تمام کتابها و نوشته های زن را آتش بزند. حتی گاه از خدا می خواهد که به همسرش عقل بدهد، و یا به او پولی بدهد تا بتواند صرف درمان جنون رؤیا کند!

البته رؤیا یکی از زنان همین دنیای به ظاهر مدرن ماست که هیچ وقت از شوهرش کم نمی آورد؛ اگر چه شبی مجبور می شود به جای نوشتن تکالیفش تا صبح لباسهای شوهر و بچه هایش را بشوید و شبی دیگر ریخت و پاشهای مهمانی را جمع کند ولی با این وجود گاه از امر و نهی های شوهرش سر باز می زند و اعلام می کند که «کنیز پارسالی رنگش سیاه بود.» حتی بر خلاف زنان سنتی در مقابل شوهرش می ایستد و با جدیت می گوید چه کسی گفته تو شعورت بیشتر است و عقل کلی؟ چه کسی این همه حق به تو داده است؟

زندگی سرد و بی روح «رؤیا» و «جهانگیر» همراه با خودخواهی و لجاجتها، موجب بی قیدی پدر و خیالبافی مادر می شود و تمامی اینها روی افکار و اعمال بچه ها مؤثر واقع می شود. دختر کوچک خانواده در روز اول مدرسه می خواهد به جای پوشیدن مانتو و مقنعه با لباس سفید عروسش و تاجی بر سر به مدرسه برود و پسر واقعا خیال می کند که پدرش گرگ قصه شنگول و منگول است و در خانه را برای او باز نمی کند.

«رؤیا» هر شب این قصه قدیمی را با تغییر صدا و حرکات نمایشی برای بچه هایش تعریف می کند و خود را بز زنگوله به پا می داند. بچه ها هم شنگول و منگول هستند و حتی در تمام مدت طول فیلم با همین نام مورد خطاب قرار می گیرند. مرد که می انگارد همسرش به عمد او را به عنوان گرگ معرفی کرده است، از اینکه «رؤیا» در عالم نویسندگی اول از همه شریک زندگیش را سر کار گذاشته است، دلخور می شود.

اما «رؤیا» تازه می خواهد سر از کار شوهرش در بیاورد. او هر چه می کند تا شوهرش را بهتر بشناسد و بتواند او را به شکل منطقی وارد نوشته اش کند، نمی تواند به نتیجه ای برسد. پس تمام تلاشش را به کار می گیرد تا مردی در نوشته هایش نباشد ولی کاری از پیش نمی برد و دوباره مردی مثل شوهرش وارد اثرش می شود. او صد دفعه مرد را پاره می کند و از اثرش بیرون می اندازد ولی او دوباره وارد کارش می شود. همه زندگی زن پر از مرد است ولی ذهنش خالی از او.

در این میان استاد فیلمنامه نویسی سعی دارد به زن کمک کند تا خودش و جایگاهش در خانواده را بیابد و سوژه اثرش را زندگی خودش قرار دهد. او اصل نوشتن را به قلم و کاغذ نمی داند و سناریونویس خوب را کسی می داند که بتواند از هیچ چیز، همه چیز بسازد.

خودباوری و گذاشتن حرف خود «تقوایی» در دهان «رؤیا» و استادش باعث شده است که این فیلمساز مهارت را در نوشتن و ساخت چنین فیلمی بداند که هیچ چیز ندارد و به قول خودش همه چیز است!

در نهایت در عطف دوم فیلم، زن که به قول «جهانگیر» کرم نوشتن به جانش افتاده است و برای نگارش احتیاج به تمرکز و خلوت دارد به خانه مادرش پناه می برد و ده روز تمام خود را در اتاقی حبس می کند تا یک فیلمنامه سینمایی از زندگیش بنویسد.

مادر رؤیا که در این میان خشن تر و بی منطق تر از «جهانگیر» معرفی می شود، با وجود یک زندگی مدرن و مرفه و روی آوردن به دوستان قدیمی و فال قهوه گرفتن و ... تمام کارهای دخترش را جنونی بیش نمی داند و از «جهانگیر» می خواهد که هر چه زودتر بیاید و همسرش را از خانه او ببرد. این پیرزن حتی به دخترش می گوید باید دنبال عقل خودش بگردد زیرا از وقتی به اکابر می رود بالاخانه اش را هم اجاره داده است. مادر رؤیا حتی رفتن به کلاس سناریونویسی را رفتن به اکابر می داند و خود در عین روشنفکر بودن و داشتن قفسه های پرکتاب در خانه اش، تحصیل دخترش را با حقارت، رفتن به اکابر قلمداد می کند و در کل با کلاس رفتن او مخالف است.

اما زن داستان فیلم می اندیشد، تصمیم می گیرد و می نویسد و با وجود مخالفت همسر و مادرش پس از 33 سال و ده روز دوباره متولد می شود. او با تولد فیلمنامه اش، خود نیز جانی تازه می یابد و تازه می خواهد بعد از این بداند که آیا تنها کلفت خانه است و یا اینکه حق اندیشیدن نیز دارد.

چهره رنجور زن پس از ده روز همچون یک زن بیمار و زخم خورده آشکار می شود

و رؤیا همراه با تولد زندگی جدیدش در سناریو، در زندگی واقعی خویش نیز به درک تازه ای از هستی می رسد. اما «جهانگیر» همچنان لجوج است. او چرکنویس های فیلمنامه همسرش را می سوزاند و تنها دست نویس اصلی او را که در کاغذی بدون خط نوشته شده است می خواند و زن هم به مرتب کردن ریخت و پاشهای ناشی از ده روز غیبتش در خانه می پردازد.

در حالی که اوجی در کار مشاهده نمی شود، و فیلمنامه رؤیا نیز چون اثر «تقوایی» خالی از اوج و فرود است، در ظاهر فرودی زود هنگام نازل می شود و آخرین نمای فیلم همان نمای اول «کاغذ بی خط» می شود و ساعتی که هفت صبح را نشان می دهد. زمان برای این خانواده ثابت است و آنها در تلاشی بی ثمر دور خود می چرخند. «رؤیا» در آغاز فیلم از اتاق خواب بیرون می آید و در پایان نیز به خواست همسرش به همان اتاق می رود. همه چیز همچنان به خواست «جهانگیر» است چه زن اندیشمند باشد و چه اندیشه ای خالی از تفکر داشته باشد.

تنها حُسنی که می توان در این فیلم یافت نشان دادن زندگی زناشویی نسل جدید است. زندگی که تماما واقع گراست و کارگردان سعی کرده تمام جزئیات زندگی و برخوردهای بین آدمها را به وضوح نشان دهد. او حتی از صحنه تعویض لباس مرد در حمام نیز نمی گذرد و با سماجت سعی دارد به این جلد عوض کردن هر روزه «جهانگیر» نیز اشاره کند!

اما نباید از این مهم غافل ماند که سر در گمی و آشفتگی موجود در زندگی این دو نفر وقتی قرار است پایه های یک دوام خانوادگی را بسازد باید به وضعیتی بغرنج برسد تا رسیدن به تعادل نهایی قابل درک باشد. هیچ گاه وضعیت و موقعیت پیش آمده برای «رؤیا» و «جهانگیر» آن قدرها بغرنج و پیچیده نیست که مخاطب دلش برای آنها بسوزد. در واقع «تقوایی» به نحوی سعی دارد با سبک «اپیک» و روایی، تماشاگر را به تعقل وا دارد تا اینکه بخواهد چون آثار ارسطویی بر منطق درام پیش برود و باعث همذات پنداری مخاطب با شخصیتها و اثر شود.

اما آیا تمامی این نظریات می تواند مشکل این فیلمنامه را توجیه کند و به بیننده بقبولاند که «تقوایی» با توجه به سابقه و توانایی اش در خلق آثار سینمایی، این بار به عمد خواسته است اثری غیر داستانی و خسته کننده با ضرب آهنگی کند به مخاطبش ارائه دهد؟

البته دو بازیگر اصلی فیلم علی رغم بازیهای کلیشه ای همیشگی خود، این بار نقشی کاملاً متفاوت را بازی می کنند و به خوبی از پس آن برمی آیند؛ مخصوصا شخصیت زن که سعی دارد تغییرات درونیش را با چیزهای مسخره ای چون تغییر پوشش و ظاهر متفاوت و تکیه کلامهای عجیب بروز دهد طوری که حتی مادرش او را دیوانه خطاب کند. ناگفته نماند همین زن بر اثر بی مهری شوهر و جفای مادر و یا شاید فشار حاصله از قدرت تخیل به خوردن قرص ضد اضطراب معتاد می شود و پنهانی سیگار می کشد و گویا به مدد این دو عمل است که توان تمرین و تمرکز برای نوشتن در او زنده می شود!

«رؤیا» چنان در خیالات خود غرق است که حتی از زندانی که «جهانگیر» دارد نقشه هایش را می کشد، به عنوان ویلایی زیبا یاد می کند که قرار است برای او ساخته شود؛ شاید همان زندانی که زن به ظاهر در آن زندگی می کند و کارگردان می کوشد هر بار از گوشه ای از این قصر خیالی زن، زندگی او را به تصویر بکشد.

نکته دیگری که «تقوایی» به عمد بر آن پافشاری می کند کنایات سیاسی و اجتماعی موجود در اثرش می باشد. رؤیا روزنامه ها را پاره می کند و از آنها به عنوان ابزار زندگی بهره می گیرد و «جهانگیر» روزنامه ها را روی زمین پهن می کند و رویش لاشه ماهی بزرگی را تمیز می کند و خون ماهی بر روی روزنامه و برخی خبرهای سیاسی می چکد.

اما بزرگترین دروغ فیلم پیشرفت ناگهانی زن در کلاسش است. چگونه «تقوایی» خود بعد از چندین سال تدریس مبانی فیلمانه نویسی، چنین اشتباهی را مرتکب می شود و یک دانشجوی آزاد فیلمنامه نویسی را بعد از سه ماه یک نویسنده حرفه ای معرفی می کند که می تواند اثری سینمایی خلق کند! حتی در بهترین آموزشگاههای خصوصی و دانشگاهها نیز بعد از سه ماه دانشجو و هنرجو تنها می تواند با اصول اولیه نگارش و مبانی فیلمنامه نویسی آشنایی پیدا کند و هرگز نمی توان تصور کرد که فردی بدون مطالعات قبلی و آشنایی با دنیای ادبیات و سینما و بدون گذراندن دوره های کارگاهی فیلمنامه نویسی بعد از مدتی کوتاه همه اصول را فرا گیرد و در پس از مدت ده روز ناگهان ده سال زندگی مشترکش را تبدیل به فیلمنامه کند. حتی بهترین نویسندگان و فیلمسازان حداقل بیست روز برای نوشتن یک اثر سینمایی وقت نیاز دارند و با این وجود پیداست که «رؤیا»ی خلق شده توسط «تقوایی» واقعا رؤیایی است و یک نابغه قرن بیست و یکم!


مجله پیام زن، شهریور ۱۳۸۱
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان