کد خبر: ۱۶۶۴۲
تاریخ انتشار: ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۴۲-14 May 2020
میهن عزیزمان ایران، در همیشه روزگاران دربردارنده سرزمین‌های پهناور با تمدن‌های پیشرفته و اقوام گوناگون و فرهنگ‌های رنگارنگ بوده است. به اعتبار دیرینگی معتنابه اقوام ایرانی پیش و پس از ورود آریایی‌ها به این سرزمین، زبان‌های متعددی نیز در جای جای آن رواج داشته است.
عصراسلام: زبان فارسی در میان آن‌همه، در همه ادوار (باستان میانه و نو) بیشترین گویشور را داشته و به همین رو زبان رسمی و مشهور ایرانیان به شمار می‌رود. این زبان ارجمند و زیبا و لطیف بارها مورد تهاجم فرهنگ‌ها و زبان‌های بیگانه (بسان هجمه اسکندر و زبان مقدونی و سلوکی) و در جریان حمله سپاه عرب مسلمان، دستخوش سلطه فرهنگ و زبان عربی قرار گرفت ولی هرگز از حیات و رشد و تغییر طبیعی خود باز نماند. بدیهی است نقش غیرقابل انکار سخن‌وران و شاعران فرهنگ‌ساز و میهن‌دوست، مهم‌ترین عامل مانایی و جاودانگی زبان فارسی بوده است.

استاد حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی (۴۱۶_۳۲۹ه.ق) را در این میان حقی عظیم و تاثیری بسزا و سهمی درخور بر گردن زبان فارسی و گرده مردم ایران زمین است. شاعر ملی ما، خود در دیباچه وزین و متین بهترین اثر حماسی پهلوانی و یکی از برترین آثار ادبی ایران یعنی شاهنامه، خوش سروده:

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
برافکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند

آری او و همالان دانشور سخن‌سنج و ایران‌دوست او، در اعصار و قرون، مایه بالندگی سخن سنجیده پارسی گردیدند.

پروفسور طاها حسین، استاد فقید دانشگاه الازهر مصر در مقام پاسخگویی به مصاحبه‌گر ایرانی که پرسیده بود چرا شما مصریان که برخوردار از تمدن باستان و زبان معتبر عبری بوده‌اید یا سوریه‌یی‌ها که زبان باستانی سریانی را دارا بودند و نیز برخی از اقوام و ممالک آفریقای شمالی، پس از پذیرفتن اسلام و آشنایی با فرهنگ و زبان عربی، به‌تدریج زبان‌های ملی و اصیل خویش را به بوته فراموشی سپردید، با کمال اختصار و دقت و صحت گفت: 
"چراکه ما فردوسی شما ایرانیان را نداشتیم."

باری، منظومه مثنوی شاهنامه حکیم طوس با حدود شصت هزار بیت شیرین و سنگین پارسی، سند فرهنگ اساطیری و باستانی و گاه تاریخی و مدال جاوید افتخار و هویت ملی ایرانیان است و در کنار ایلیاد و ادیسه هومر و انه اید ویرژیل (حماسه‌های یونان و روم باستان) بر تارک ادب حماسی جهان می‌درخشد و ضمن اشتمال بر درون‌مایه حماسی مالامال از تعلیم حکمت و خرد و عشق و اخلاق است و با گذشت بیش از هزار سال از آفرینش آن، هم‌چنان با قوت و استقامت به تاثیر ژرف فرهنگی‌ادبی خود ادامه می‌دهد.

شاهنامه در خود اثر به این نام موسوم نیست بلکه فردوسی بزرگ، از دفتر و دیوان خود، از تعابیری مثل نامه باستان، نامور نامه، نامه دهقان و... سود جسته است.

جالب این‌که در سرتاسر این منظومه فاخر و عظیم، به رغم استیلای زبان عربی در ایران آن‌روز، تنها کمتر از هشت‌صد واژه تازی، آن‌هم به نرمی و روانی تمام به کار رفته است.
خالی از لطف نیست برای حسن ختام این یادداشت و ذکر نمونه‌ای از ابیات اندرزی شاهنامه در دل مضامین حماسی، به آن دو بیتی که در پایان پادشاهی فریدون آورده است، سخن را بیاراییم:

فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی


دکتر حمید عابدیها
کانال زبان شناسی همگانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها