کد خبر: ۱۶۶۳۵
تاریخ انتشار: ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۲:۲۶-13 May 2020
اینکه مردم کیست و کدام رفتار را مردمی و کدام را غیرمردمی (مثلا دستوری، فرمایشی یا خائنانه) بدانیم بستگی به تعریف ما از «مردم» دارد که البته بحثی پرمناقشه و بی‌پایان است.
عصراسلام: این یادداشت کوتاه می‌کوشد تا بدون ورود به این بحث فرسایشی، به‌اختصار به مفهوم «مصادرۀ مردم» بیاندیشد، هرچند در انتها، از همین رهگذر، مدخلی برای ورود به بحث «معنای مردم» به دست خواهد داد. 

۱. هر شکلی از استعمالِ واژۀ «مردم» تقلیل‌گرایانه است. مردم هیچ‌گاه به تمامی به چنگ نمی‌آیند. نه به چنگ حاکمانشان، نه به چنگ مخالفانِ این حاکمان و نه حتی به چنگ خودشان. سخن از خواستِ مردم نیز، به دلیل تناقضاتِ حاضر در خود مفهومِ «خواست»، بی‌معناست. به همین دلیل همان‌ها که پس از یک رویداد از رشادت یا هوشمندیِ مردم دم می‌زنند بلافاصله ممکن است از خیانت یا بلاهتِ مردم سخن بگویند. حتی تلاش‌های کمیت‌گرایانه، مانند رای‌گیری یا نظرسنجی نیز اساساً به حل مسئله کمکی نمی‌کنند، چراکه اولاً «بیانِ مردم» را با «خواستِ مردم» خلط می‌کنند، و ثانیاً خودِ ارزیابیِ کمّیِ نتایج نیز به طرق مختلف تفسیرپذیر است. 

چنانکه طبق روال معمول، یک رای‌گیری یا نظرسنجیِ واحد را هر جناح یا نهاد بنا به اغراض خود تفسیر می‌کند. رویکردهای محتاطانه‌تر نیز همواره می‌کوشند تا «ناممکنیِ مردم» را پشت نقابی از اصطلاحات پنهان کنند: مثلاً «بخشی از مردم». این قبیل اصطلاحات هرچند معنادارند، اما پیشاپیش خود ماهیتِ کلی «مردم» را از دست داده‌اند؛ درست همانگونه که «برخی موجودات» هیچ نوری به فهم معنای «موجود» یا خصلت مشترک و کلیِ آن نمی‌افکند. از سوی دیگر، موجود را از حیث که موجود است نمی‌توان توصیف کرد چرا که تمام ابزارهای توصیف نه بر اشتراک، بلکه بر افتراق، تکیه دارند. به طور مشابه، مردم را نیز نمی‌توان نشان داد یا ادعا کرد، آنها از فرط تعیین‌نیافتگی به‌چنگ‌نیامدنی‌اند؛ گویی اصلاً نیستند. مردم صرفاً تجمعی نامتعین، و به یک معنا تهی، است برای معنادار نشان دادنِ ارجاعات فاقدِ مرجع، برای موجه ساختنِ شواهد کاذب، برای تمامیت‌بخشی به امرِ همواره ناتمام. در این معنا مردم نه تنها همواره مستعد مصادره‌اند، بلکه شاید اصلاً برای مصادره شدن ساخته شده‌اند. در این صورت، آیا باید به کلی از مفهوم «مردم» سلب امید کرد و برای اجتناب از مصادره شدن، به هر شکلی از استعمال آن حمله کرد؟ آیا خود مردم، جز سوءاستفاده‌ای که ازشان می‌شود، هیچ قدرتی ندارد؟ 

۲. مردم واجد قدرت‌اند. اما این قدرت، در معنای مورد نظر ما، نه به نحوی ایجابی به واسطۀ تعداد یا تواناییِ اعضایش مبنی بر اثرگذاری یا اعمالِ قدرت، بلکه برعکس، به نحوی سلبی به واسطۀ خود عدم تعین و به‌چنگ نیامدن وجود می‌یابد. اما چگونه امری می‌تواند با به‌چنگ نیامدن قدرتمند باشد؟ پاسخ روشن است: دقیقا از طریق مازادش، از طریقِ همان چیزی که مانع به‌چنگ آمدنش می‌شود. سوال این است که این مازاد چیست و مهمتر از آن، چگونه اثر می‌گذارد؟ 

۳. در خودِ نقض کردنِ کلیشه‌های مصادره‌کننده‌ قدرتی سلبی نهفته است برای به چالش کشیدنِ ساختارها و نهادهای مصادره‌کننده. به بیان ساده‌تر، تن ندادنِ مردم به مصادره شدن از جانب نهادها و نقض کردن برچسب‌ها و کلیشه‌های تحمیلی، خود می‌تواند به ابزاری قدرتمند برای مقابله با نیروهای یکسان‌ساز و یکسان‌نمای خود این نهادها بدل شود. 

این همان عاملی است که مردم را قدرتمند می‌سازد. پس مردم به دو شکل متفاوت قدرت‌مند است: یکی قدرتِ فعال و دیگری قدرتِ منفعل. به بیانِ ساده، آنگاه که «مردم» به ابزاری در چنگِ نهادهای مصادره‌کننده مربوط بدل می‌شود، هرچند حامل قدرت است اما واجد قدرت نیست. اما اگر مردم در برابر این مصادره شدن بایستد چه؟ در اینجا می‌توان از نوعی استراتژی ضدمصادرۀ فعالانه سخن گفت. در یک کلام، برای اجتناب از مصادرۀ مردم کافی نیست فقط به نحو نظری به تقلیل‌گرایانه بودنِ هر شکلی از مصادره اشاره شود – زیرا نتیجه را نه حقیقتِ نظری، بلکه توانایی قدرت برای فریب اذهان رقم خواهد زد – بلکه باید «خود مردم» – در همان معنای به‌چنگ‌نیامدنی – به نحوی عملی و فعالانه علیه کارکردهای مصادره‌گر عمل کنند. 

۴. مردم همواره در معرض مصادره‌اند، حتی در زمانی که – پاک‌دستانه یا عافیت‌طلبانه – هیچ موضعی نمی‌گیرند و به انفعال محض تن می‌دهند. جانِ زیبا بیش از همه جان می‌دهد برای مصادره شدن. ناآگاهیِ مردم در موازنۀ نیروها و نیز یک‌جانبگی و واکنشی شدنشان نسبت به یکی از طرفین مصادره‌کننده، آنها را به آغوشِ دیگر طرفین هُل می‌دهد. تجربه نشان داده است که حتی راهکارِ قدیمی همدستیِ تاکتیکی و موقتی بر اساس اولویت‌بندی میان دشمنان نیز امروز تاکتیکی شکست‌خورده است و هرچند ثمراتی موقت دارد اما دارای تبعات بلندمدت است. اگر به یاد بیاوریم که اینجا سخن نه بر سر خواست یا مطالبۀ مردم، بلکه بر سر قدرت سلبیِ آنهاست، آنگاه استراتژیِ ضدمصادره خود را تنها در نقد رادیکال، همزمان و صریح تمام هیولاها نشان می‌دهد. مردمی که همزمان و آشکارا در برابر همۀ نهادهای مقصر وضعیت، تمام نهادهای مصادره‌کننده، و در یک کلام، تمام هیولاها، موضع سلبی می‌گیرند، هزینۀ مصادرۀ تقلیل‌گرایانه را بالا می‌برند. هر توجیهی برای به تعویق انداختنِ نقد یا ابراز موضع با اهداف تاکتیکی (مثلاً اولویت‌بندیِ دشمنان یا همدستی‌های موقت) می‌تواند به راحتی آب به آسیابِ دوستانِ موقتِ امروز و دشمنان فردا بریزد. در این صورت مردم همچون بانوی هتک حرمت‌شده‌ای که هدفش تنها حفظ حرمت خویش از طریق تکیه‌ کردن به دیگران است، به ناگاه خود را سرخورده و مجروح می‌یابند به نحوی که از قضا، به دست همۀ نیروها مورد تجاوز قرار گرفته است. در این معنا مصادره نوعی تجاوز است، هم با هدف هتک حرمت و هم با هدف آبستن‌سازیِ مردم از کودکانِ نامشروع.

۵. استراتژی ضد مصادره هرچند منافاتی با استراتژیِ کسب قدرت ندارد، اما آن را به حالت تعلیق درمی‌آورد. مردم بنا نیست قدرت را از جمع یا نهادی کسب کنند، بلکه آنها باید قدرت خود را بالفعل سازند‌. آنها خود واجد قدرتِ سلبی مصادره نشدن‌اند: دقیق‌ترین عنوان برای این قدرت «مقاومت» است. مقاومت در برابر تطمیع، تهدید و هر شکلی از مصادرۀ تقلیل‌گرایانه. روشن است که این مقاومت فقط به معنای سلبی-انفعالیِ «تن ندادن» نیست، بلکه نیازمند نوعی فعالیت انتقادی است.

۶. حال اگر این سوال مطرح شود که «خب که چه؟»، اگر مردم بنا نیست قدرت مستقر را کسب کنند، اگر بنا نیست خواست خود را به مثابۀ یک خواست کلی جا بزنند، اگر قدرت مردم صرفا باید سلبی باشد، آنگاه چه تضمینی وجود دارد که این استراتژی موفقیت‌آمیز باشد؟ پاسخ روشن است: هیچ تضمینی. اما اگر خودِ «موفقیت» نه به معنای کلیشه‌ای خیالپردازانه (یعنی دست یافتن به نوعی وضعیتِ خیالی-آرمانیِ دگرآیین)، بلکه چیزی جز خود همین مقاومت نباشد چه؟ اگر هدف از استراتژیِ ضدمصادره نه شکلی دیگری از مصادرۀ کلی، بلکه دقیقاً خود همین زیستن جمعی بر اساس مقاومت باشد چه؟ اینجاست که این تحلیل هرچند تلاش کرد تا وارد مناقشۀ اصلیِ «معنای مردم» نشود، اما می‌تواند نوری بر آن بتاباند: مردم نه همۀ افراد یک جامعه یا همۀ انسان‌ها یا شهروندان (درمعنای متداول کلمه)، بلکه مجموعۀ نامتشکل و تعین‌ناپذیری هستند که در برابر مصادره‌شدن، یعنی بدل شدنشان به ابزارهای منفعل، «مقاومت» می‌کنند. در این معنا، «مقاومت» برای «مردم» ذاتی و هویتی است. مسئله این نیست که مردم هیچگاه نهادی را مستقر یا تصرف نکنند، بلکه مسئله این است که باید همواره فاصله‌گذاریِ نقادانه را حفظ کرد. به بیان دیگر، اگر مقاومت و تلاش‌های مردم به ایجاد یک نهاد یا دولت هم منجر شد، همان نهاد مردمی، از آن حیث که نهاد است، قدرتی زایدالوصف دارد در تقلیل‌گرایی یک‌جانبۀ خود تشکیل‌دهندگانش. این نهاد می‌تواند یک دولتِ منتخب حاصل از انتخابات دموکراتیک باشد، می‌تواند یک نهاد مدنیِ منتقد باشد، می‌تواند یک گروه اپوزیسیون باشد، و می‌تواند حتی یک سازمانِ چریکیِ انقلابی باشد. درهرصورت، هیچگاه نباید مقاومتِ نقادانه را وانهاد و تن به مصادره شدن داد. دریک کلام، اگر قدرت مردمی ناشی از مقاومت در برابر مصادره است، یک نهاد مردمی به محض تلاش برای شکستنِ این مقاومت، دیگر مردمی نیست. این تنها راهکار برای مصادره نشدنِ خودِ مقاومت است: حفظ کردنِ موضعِ همواره انتقادی در برابر همگان – در برابر هر شکلی از مصادرۀ مردم‌زدایانه، چه از جانب نهادها چه از جانب افراد.

۷. این که این یادداشت بی‌آنکه تعریفی از مفهومِ «مردم» ارائه دهد، آن را مکرراً به کار بسته است، برای مخاطبان–و البته خود نگارنده–ناامیدکننده به نظر می‌رسد. اما اگر مقاومت در برابر مصادره شدن را ذاتیِ مردم بدانیم، آنگاه آیا خود این تن ندادنِ «مردم» به یک تعریف منسجم، شکلی از مقاومتِ زبانی-فرهنگی نیست؟ آنچه قدرتش ناشی از همواره به چنگ نیامدن است، به محض به‌چنگ آمدن و تعین یافتن، دود شده و به هوا می‌رود و قدرت انفعالی‌اش بازیچۀ نیروهای ضدمردمی خواهد شد. البته با این همه، «مفهومِ» مردم واجد وجهی ایجابی نیز هست، صرفاً به این شرط که بتوان خودِ این وجه سلبی – یعنی خود همین ابهام (حتی در به کار بردن فعل جمع یا مفرد برای «مردم»)، تعریف‌ناپذیری و غلبه‌ناپذیری – را در پراکسیس‌هایی متافیزیکی-سیاسی به نحوی ایجابی و هستی‌شناسانه بازخواند و تحقق بخشید.



محمدمهدی اردبیلی
منبع: دوماهنامه‌ی مروارید
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان