کد خبر: ۱۶۵۹۶
تاریخ انتشار: ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۰:۱۲-11 May 2020
"ساراباند" ساخته اینگمار برگمان یک شاهکار تمام عیار است.
عصراسلام: فیلم در واقع در ادامه شش صحنه از یک ازدواج و با همان بازیگران ساخته شده است. کسانی که آن فیلم قدیمی را دیده اند به یاد می آورند که در پایان، ماریان (لیو اولمان) پس از شانزده سال زندگی مشترک همسرش را ترک می کند. 

ساراباند با تک گویی ماریان رو به دوربین آغاز می شود. او خطاب به تماشاگران می‌گوید که اکنون پس از سی سال تصمیم گرفته سراغ يوهان همسر سابقش برود. او می‌گوید که در این فاصله هیچ تماسی با یوهان نداشته و اصلا نمی‌داند چرا تصمیم گرفته یوهان را دوباره ببیند و هنوز هم نمی داند که آیا این کار را خواهد کرد یا نه.

در ده صحنه بعدی که هر کدام به شکل اپیزودیک شماره گذاری شده اند، شاهد رو به رو شدن ماریان و یوهان، ماریان و کارین (نوه یوهان)، کارین و پدرش هنریک، هنریک و پدرش یوهان، و کارین و یوهان هستیم. این صحنه ها با میزانسن های دو نفره، بازی های فوق العاده (به قدری که تمیز دادن بازیگر و نقش از هم غیر ممکن می نماید)، و دیالوگ های تکان دهنده، تار و پود درام جالب و عمیقا انسانی فیلم را در هم می تنند. نام فیلم بر گرفته از یکی از قطعات باخ برای ویولن سل است. این قطعه برای رقص دو نفره طراحی شده و به همین علت برگمان تمام صحنه های فیلم را به فرم رقص دو نفره طراحی کرده است.

يوهان خودبین فیلم شش صحنه از یک ازدواج، حالا پیرمردی ثروتمندی است که در خانه ای دورافتاده در میان طبیعت زندگی می کند. پسرش هنریک نوازنده و موسیقی دان افسرده ای است که همسرش آنا را دو سال پیش بر اثر بیماری از دست داده و حالا با تنها دخترش کارین زندگی می کند و به او ویولن سل یاد می‌دهد.

ماریان نزد یوهان بر می‌گردد. گرد و غبار سی ساله که بر رابطه نشسته، ماهیت آن را تغییر نداده است. یوهان فکر می کند که ماریان و او دوستان خیلی خوبی بودند اما کشش اروتیک کافی میان آن ها نبود. او از کسی نقل قول می آورد که ترکیب دوستی و اروتیسم، اساس عشق است. ولی ماریان از وفادار نبودن یوهان و رابطه او با زنان دیگر هنوز زخم خورده است.

کارین دختر حساسی است که مورد علاقه هنریک و يوهان است. آن دو کارین را به مادر دوست داشتنی و محبوبش آنا شبیه می دانند اما از نظر ظاهری کارین هیچ شباهتی به تصویر آنا (که در واقع تصویر همسر و عشق بزرگ برگمان، اینگرید فون روزن که بر اثر سرطان فوت کرده است) ندارد. آنا هسته اصلی عشق درونی فیلم است. هر سه شخصیت فیلم - یوهان، هنریک و کارین - شیفته آنا هستند. ماریان مانند زنی گم گشته به دنیای این آدم ها آمده است. او حرف های آنها را در مورد آنا می شنود، به تصویر آنا خیره می شود، به عشق و قدرت درونی او غبطه می خورد و از آن متاثر می شود.

ماریان شنونده‌ای خنثی و فاقد درگیری شخصی در درامی است که بین سه شخصیت دیگر اتفاق می افتد. او مانند وجدان آگاهی است که به بقیه گوش می سپارد و تماشاگر را نیز به این مهمانی احساس و کلام دعوت می کند. او معمولا نظری نمی دهد بلکه داستان آدم ها را با خونسردی یک نویسنده یا کارگردان گوش می دهد. او تنها شخصیتی است که رو به دوربین با تماشاگران صحبت می کند و دیوار بین دنیای فیلم / دنیای بیرون را می‌شکند. از این جاست که نقش ماریان گاهی با خود برگمان یکی می شود.

صحنه برخورد ماریان و یوهان مانند پیوند دوباره دو دوست است که سال‌ها از هم دور بوده اند. یوهان از پسر و نوه اش می گوید. ماریان از دو دخترشان که یکی در استرالیا با خانواده اش خوشبخت است و دیگری درگیر بیماری فراموشی شده. جالب این که در تمام این مدت یوهان هیچ خبری از دخترهایش نداشته است. کارین به مقتضای سنش بیش از ماریان و یوهان احساسات خود را نشان می دهد. او در آغوش ماریان گریه می کند و به او اعتراف می کند که از سخت گیری های پدرش در آموزش ویولن سل به ستوه آمده است. 

رابطه کارین و هنریک فراتر از عشق پدر و فرزندی است. هنریک به کارین وابسته است و او را جایگزین همسرش آنا می بیند. هنریک برای کارین خاطره ای از آنا را تعریف می کند، زمانی که آنا ناگهان به او گفته بود که ترکش می کند و هنریک زندگی خود را پایان یافته دیده بود. هنریک تعریف می کند که چه طور به آنا التماس کرده او را ترک نکند و آنا هم بدون این که توضیحی بدهد به خانه برگشته است.

⁠صحنه رویارویی هنریک و یوهان یکی از قوی ترین صحنه های مکالمه پدر و پسر در تاریخ سینما است. یک صحنه کوتاه ناتوانی هنریک را در برابر پدر مغرور و بی اعتنایش نشان می دهد. یوهان پسرش را تحقیر و او را وادار می کند که برای پول التماس کند. هنریک معلوم است که از تمام غرورش برای این کار مایه گذاشته است. یکی از جالب ترین صحنه ها، صحنه رویارویی ماریان و هنریک در کلیسا است. هنریک وقتی از همسرش آنا حرف می زند اشک در چشمانش جمع می شود. او می گوید که هنوز پس از دو سال نمی تواند جلوی خودش را بگیرد و موقع صحبت کردن از آنا، گریه نکند. اما همین هنریک دل نازک، موقع صحبت کردن از پدرش یوهان عصبی می شود و به ماریان می گوید که چه قدر از پدرش نفرت دارد و چه طور دلش می خواهد شاهد مرگ پردرد و رنج بار او باشد.

داستان فیلم با همین ساختار دونفره جلو می رود و لحظه به لحظه ابعاد تازه ای از شخصیت ها را آشکار می کند. ماریان شاهد درام زنده ای است که جلوی چشمانش اتفاق می افتد، اما کمتر با آن درگیر می شود. او هر لحظه از این جدال را در ذهن خود جذب می کند، در لحظاتی به گریه می افتد اما گریه او ناشی از وضعیت خودش است نه به خاطر همذات پنداری با شخصیت ها.

در پایان، ماریان به خانه باز می گردد و به سراغ دختر بیمارش می رود و او را در آغوش می گیرد. صحنه آخر درست مانند صحنه اول است. ماریان در همان اتاق بر سر همان میز با همان لباس رو به تماشاگران نشسته است. او نتیجه ارتباطش با یوهان را برای تماشاگران شرح می دهد. همچنین تعریف می کند که این بار وقتی دخترش را در آغوش گرفته برای اولین بار احساس کرده که "این بچه اوست".

تمام فیلم حول موضوع عشق دور می زند؛ عشقی که حضورش در زندگی یوهان و ماریان کم رنگ بود (ماریان در جایی به کارین می گوید که تمام عمرش سرگردان بوده که آیا عاشق يوهان هست یا نه) اما فردی مانند آنا معنایی پررنگ و عمیق به آن داده است. تصویر آنا تجسم عشق و تقدس است. او هنریک را با همه ضعف هایش دوست داشته و رابطه خوبی با پدر شوهرش یوهان نیز داشته است. یوهان همواره از آنا با محبت و احترام یاد می کند. آنا به قدری قوی است که حتی زندگی کارین را پس از مرگ نیز هدایت می کند. کارین درست در لحظه ای که در تردید انتخاب بین پدرش و زندگی حرفه ای قرار می گیرد، نامه مادرش را پیدا می کند که الهام بخش او می شود.

موضوع فیلم همان موضوع های اصلی زندگی بشر است: انزوا، پیری، تنهایی، ازدواج، عشق، نفرت، ثروت، هجران، و انتخاب بین ماندن در خانه و پیشرفت حرفه ای. تمام فیلم بنا شده بر چهره، حرکت ها و گفت و گوهای بازیگران. برگمان از حشو و زوائد پرهیز کرده و فقط به اصل موضوع پرداخته است. تصویرپردازی فیلم گاهی چندان دقیق به نظر نمی رسد، اما مثل همیشه استفاده فوق العاده دقیقی از رنگ و وسایل صحنه کرده است. انتخاب دیجیتال به جای فیلم احتمالا به این علت بوده که می خواسته خود را از دردسرهای تولید رها و فیلم را با تعداد آدم های کم و با دقت زیاد روی بازیگران و میزانسن ها فیلمبرداری کند. در واقع با انتخاب دوربین دیجیتال او کارش را به تئاتر که هنر مورد علاقه اش است نزدیک تر کرده است.

استاد بزرگ وصیت نامه هنری خود را درباره عشق و محبت آدم ها به یکدیگر نگاشته است. او نشان می دهد که عشق یک کیفیت درونی و یک قابلیت شخصی است. ماریان در شصت سالگی هنوز در جستجوی معنای عشق است، در حالی که آنا و هنریک در سن خیلی جوان تری عاشق شده بودند. با این حال نامتعادلی و افسردگی هنریک جنبه ای دردناک به این عشق می دهد. انگار در آن، نوعی فداکاری از طرف آنا وجود داشته است. 

برگمان بزرگ از ساده ترین آدم ها و روابط، پیچیده ترین مفاهیم را خلق کرده است. فیلم از آثاری است که "تجربه دیدن" می‌طلبد، درست مثل زندگی. شرح و تفسیر بی فایده است. تنها راه، دیدن فیلم و شریک شدن در آن لحظه های اصیل، شگرف و به یادماندنی است...
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان