کد خبر: ۱۶۴۵۲
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۱:۳۹-04 May 2020
تعریف اتساع و تفاوت آن با ایهام.
عصراسلام: اتساع:(Dilation) آن است که  در بیت کلماتی بیاید  که معانی متعددی از آن به ذهن مخاطب متبادر شود؛
مانند:
کلمه ی:(سرباز تو)

و:(باز داری در شکار)در بیت زیر:

باز سر باز تو با سیمرغ بازی می کند
گر تو ای شیر گران سرباز داری در شکار

یا:
این  سیل  که دوش  تا کمر  بود
امشب بگذشت خواهد  از دوش؟

سعدی:
لبان لعل تو با هرکه در حدیث آید
به‌ راستی که ز چشمش بیفتد "مرجان"مصراع دوم را به دو صورت می‌توان تفسیر کرد:

یکی این که مرجان از چشمش بیفتد(مرجان در نظرش خوار و پست شود)،دیگر تشبیهی
از چشمش که اشکی خونین چون مرجان سرازیر شود.

اتّساع و فرق آن با ایهام:

خواجه ی سخن،جهت تجمیع چند معنی در یک عبارت یا بیت،علاوه بر ایهام" از ترفند دیگری نیز استفاده می کند؛همو که به آن اتّساع می گویند.

اتّساع چیست؟

اتّساع آن است که کلام چنان ساخته شود که چند معنی را بتوان از آن استنباط کرد.

تفاوت ایهام با اتّساع:

آن چنان است که در ایهام یک کلمه یا یک ترکیب،محور چند معنایی قرار می گیرد،در حالی که در اتّساع کلمه ای خاصّ محور چند معنایی نیست بلکه بافت کلام چنان است که تعابیر و تفاسیر مختلفی از آن تلقّی می شود:

عمری است پادشاها،کز مِی تهی است جامم

اینک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی
کار محتسب رسیدگی به عمل بزه میخواران و تعزیر آنان  است و حافظ از وی انتظار دارد که مدت هاست مِی نخورده است! خب این عمل خواجه مشمول چند معنایی است!
به چند دلیل:
   
الف)زیرا همین محتسب سابقا هم پیاله ی من بوده و می تواند گواهی دهد که سال هاست باهم،هم پیاله نشده ایم!
پس:
ای دل(حافظ)طریق رندی از محتسب بیاموز 
مست است و در حقّ وی کس این گمان ندارد!
ب)اصلا محتسب سال های آزگار است که مرا ندیده و تعزیرم کجا بود؟!
ج)محتسب اصلا مرا می شناسد؟نمی دانم والله 
د)تهدید محتسب:محتسب بهتر است که خلاف من گواهی ندهد. و صلاح وی نیست که به گذشته های دورم برگردد و ته و توی قضیه ی میخوارگی مرا در بیاورد!
"میزان،حال فعلی افراد است!"
ه)اعلیحضرتا!شما و محتسب که جامتان پر است! اما من آهی در بساطم نیست!:

به پیر میکده گفتم که:چیست راه نجات؟
بخواست جام می و گفت:"راز پوشیدن"

جای بسی شگفتی است!راه نجات و رستگاری را از پیر خانقاه ،زاهد یا فیلسوف می پرسند و دانای دهر،نه پیر میکده!!!

مگر نه این است که در جای دیگر می گوید:

مشکل خویش برِ پیرِ مغان بردم دوش
کو به تایید نظر حلّ معما می کرد
حتّی:

دیدمش خرّم و خندان،قدحِ باده به دست
واندر آن آینه صدگونه تماشا می کرد
یا:
آیینه ی سکندر جام می است بنگر
تا:بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
امّا کدام راه نجات؟!ابتدا نجات از خود:
تو خود حجاب خودی حافظ،از میان برخیز
زیرا:میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست!

نجات؟!از چه کسانی؟بدگویان:
بدِ رندان مگو ای شیخ و هشدار!
دوستان،عیبِ منِ بیدلِ حیران مکنید
نجات از زاهدان ریایی و صوفی حقّه باز:
صوفی نهاد دام و سرِ حقّه باز کرد 
بنیاد مکر با فلک حقه باز کرد
و من:
از این مزوّجه و خرقه نیک درتنگم
به یک کرشمه صوفی وشم قلندر کن
پس:
ز خانقاه به میخانه می رود حافظ
مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد!
حافظ مکن ملامت رندان که:در ازل:
ما را خدا ز رهدِ ریا آزاد کرد
نجات از بلایا و مصائب روزگار:
فتنه می بارد از این سقف مقرنس،برخیز
تا به میخانه پناه از همه آفات بریم
نجات فکری و فلسفی!:
ما دل به عشوه ی که دهیم؟ اختیار چیست؟
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
پس:
از گوشه ای برون آی،ای کوکب هدایت

از هرطرف که رفتم جز وحشتم نیفزود 
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
ای آن که ره به مشرب مقصود برده ای
زین بحر قطره ای به منِ خاکسار بخش
نجات از میکده:
راه خلوتگهِ خاصم بنما تا پس از این
مِی خورم با تو و دیگر غم دنیا نخورم
راز پوشی که بخشی از خموشی است:

مرا چو خلعت سلطان عشق
 می ندانند
ندا زدند که حافظ خموش باش!
خموش!
آخه محتسِب تیز است!خب:
پنهان خورید باده که تعزیر می کنند
خدا:
خدا را محتسب ما را به فریادِ دف و نی بخش
که سازِ شرع از این افسانه بی قانون نخواهد شد


استاد محمد عزیززاده 
گروه دبیران ادبیات ایران

کانال علوم وفنون ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان