کد خبر: ۱۶۴۵۰
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۰:۱۰-04 May 2020
فدریکو در ۵ ژوئن ۱۸۹۸ در نزدیکی گرادانا (غرناطه) به دنیا آمد.
عصراسلام: او خانواده‌ای مرفه و فرهیخته داشت. کودکی او با بیماری فلج همراه بود که در نتیجه وی را از بازی‌های کودکانه باز داشته بود. با این حال او این نخستین سال‌ها را با افسانه‌های کولی‌ها و آوازهای کهنه گذرانده بود. او از همان کودکی به این داستان‌ها علاقه پیدا کرد و می‌گویند پیش از آغاز به صحبت زمزمه‌های آوازهای آنها را یاد گرفته بود. همین گنیجینه فرهنگی بعدها در اشعار او انعکاس می‌یابند

مادر فدریکو، او را با موسیقی آشنا کرد که در آن استعداد درخشانی از خود نشان داد. وی به سرعت در نواختن پیانو و گیتار پیشرفت کرد تا جاییکه به عنوان نابغه در میان اطرافیانش شناخته می‌شد. ولی درگذشت معلم پیانویش در سال ۱۹۱۶ او را چنان غمگیم می‌کند که برای همیشه موسیقی را کنار می‌گذارد.

با رسیدن به سن تحصیل، خانواده آنها به گرانادا نقل می‌کنند و او دوران ابتدایی و متوسطه‌اش را در بهترین مدارس شهر سپری می‌کند. اما بعدها که وارد دانشگاه شد، چه در گرانادا و چه در مادرید، هرگز تحصیلاتش را به پایان نرساند.

تحصیالت لورکا در زمینه فلسفه و حقوق بود. اما او در چهارچوب‌ها محدود نماند. مطالعه آثار شعرای بزرگ اسپانیا همچون ماچادو، آسورین، و روین داریو در کنار ادبیات کلاسیک یونان از او مردی ژرف‌اندیش و آزادمنش ساخت

اولین کتاب لورکا در سال ۱۹۱۸ به نام «باورها و چشم‌اندازها» به چاپ رسید. دو بعد نخستین نمایشنامه‌اش با نام «دوران نحس پروانه‌ها» را به روی صحنه می‌برد که یه شکست مطلق است. در ۱۹۲۱ مجموعه شعرهایش را با نام «کتاب اشعار» منتشر کرد. لورکا در ۱۹۲۷ «ترانه‌ها» را منتشر می‌کند و نمایشنامه «ماریانا پیندا» را در ماه ژوئن همین سال به صحنه می‌برد. در بارسلونا نیز نمایشگاهی از نقاشی‌هایش بر پا می‌شود.

محبوب‌ترین کتاب لورکا به نام «ترانه‌های کولی‌ها» Romancero Gitano در سال 1928 منتشر شد. این کتاب به حدی محبوب شد که از آن پس لقب شاعر کولی را به او دادند. در همین سال او هسته اصلی نمایشنامه «عروسی خون» را با الهام از خبر قتل نیخار نوشت که بعدها به یکی از موفق‌ترین آثارش تبدیل شد

لورکا تا ۱۹۲۹ زندگی آرام و کولی‌واری را تجربه کرده بود که هویت روستایی و سنتی در آن نمود بسیاری داشت. اما وقتی در سال ۱۹۲۹ برای تحصیل انگلیسی به نیویورک سفر کرد، زندگی سرگیجه‌آور و بتونی آنجا او را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. طی همین سفر است که اشعار اندوهناک او با ریتم خشن‌ آنها در سرزنش زندگی سرسام‌آور مدرن شروع به آفریده‌شدن می‌کنند

حاصل این سفر مجموعه‌اشعاری است که بعد از مرگ او در سال ۱۹۴۰ با نام «شاعر در نیویورک» منتشر شد. این مجموعه مملو از همدردی با سیاهان است

فدریکو، دربهار ۱۹۳۰ خسته از زندگی سیاه در منطقه هارلم و ریشه‌های فولادی آسمان‌خراش‌های نیویورک، در پی یک دعوت‌نامه جهت سخنرانی در «هاوانا» به آغوش سرزمینی که آن را «جزیره‌ای زیبا با تلألو بی‌پایان آفتاب» می‌خواند، پناه برد. دو ماه اقامت لورکا در کوبا و خوگرفتن دوباره‌اش با ترانه‌های بومی و تم اسپانیایی او را دوباره به ریشه‌های کودکی‌اش باز می‌گرداند. در همین سال است که نگارش «یرما» را آغاز می‌کند. پس از آن به اسپانیا در خانه پدری (گرانادا) بازمی‌گردد و «مخاطب» را در جمع دوستانش می‌خواند و در زمستان «همسر حیرت‌آور»را به صحنه می‌برد.

در ماه آوریل سال ۱۹۳۱ در اسپانیا حکومت جمهوری اعلام موجودیت کرد و این سرآغاز دوره‌ای از آزادی و شکوفایی فرهنگی در این کشور است. برای لورکا این اتفاقی بسیار تاثیرگذار بود، چرا که روحیه‌ای لیبرال و آزادی‌خواه داشت و می‌توانست ایده‌هایش را به سرتاسر اسپانیا گسترش دهد. وی با یک گروه تئاتر سیار از بازیگران آماتور به بسیاری از شهرها و روستاهای اسپانیا سفر کرد و آثار کلاسیک هنر غرب را به اجرا درآورد

در زمستان ۱۹۳۲ بود که «عروسی خون» را در جمع دوستانش خواند و یک سال بعد آن را به روی صحنه برد. اجرای این تراژدی با کامیابی و استقبال بی‌مانندی روبه‌رو می‌شود، و در کشورهای لاتین به خصوص آرژانتین به عنوان یک شاهکار مورد توجه قرار می‌گیرد

او در این سال‌ها آثار درخشان دیگری نیز خلق می‌کند. در ۱۹۳۴ «یرما» و «دیوان تاماریت» را به پایان می‌رساند. یرما نیز همچون اثر عروسی خون یک تراژدی است و از فرهنگ روستائیان اندلس و ناامیدی ژرف‌شان سرچشمه می‌گیرد

پس از سال‌ها آفرینش هنری لورکا سرانجام در همین سال درخشان‌ترین شعرش را با نام «مرثیه‌ای برای ایگناسیو سانچز مخیاس» می‌سراید؛ سوگ‌نامه‌ای برای دوستی گاوباز که مرگی دلخراش را در میدان گاوبازی درآغوش می‌کشد و در ادبیات جهان ماندگار می‌شود

سرانجام در ۱۹ آگوست ۱۹۳۶، در بحبوحه جنگ داخلی اسپانیا، او به قتل می‌رسد. در مورد علت این قتل هنوز اطلاعات دقیقی کشف نشده است. لورکا مردی سیاسی نبود، اما ایده‌هایی آزادی‌خواه، صلح‌طلب و کولی‌وار داشت. لورکا در هر دو سوی جنگ دوستان زیادی داشت. با این حال او در شهر زادگاهش، گرانادا، از دنیا رفت که به آن بسیار عشق می‌ورزید.

 «فدریکو گارسیا لورکا» اغلب نزد فارسی‌زبانان با ترجمه و دکلمه دلنشین و فراموش نشدنیِ اشعارش توسط احمد شاملو شناخته شد؛ به‌خصوص با شعر معروف در ساعت پنج عصرِ او که از زیباترین و در عین حال حماسی‎ترین اشعار اوست.

لورکا توسط فاشیست‎های اسپانیایی آن روزگار به‎شکلی تلخ و جان‌گداز کشته شد. چگونگی مرگ او تا سال‌ها در ابهام بود و شایعات گوناگونی در مورد آن گفته می‌شد؛ اما این مسأله بعدها رازگشایی شد. نوشته زیر به همین ماجرا می پردازد. با یاد شاملوی بزرگ که بیش از هرکس دیگری در شناساندن لورکا و شور و شعورِ اشعارش به ما سهم داشت؛ این نوشته به علاقه‌مندان پرشمار لورکا تقدیم می‎‌گردد.

روزنامه اسپانیایىِ EL pais در ویژه‎نامه‌یی که در ماه اوت ۱۹۶۵ به مناسبت‎ سال‌مرگ فدریکو گارسیا لورکا بزرگ‌ترین شاعر اسپانیا انتشار داده، براى نخستین بار از چگونگى قتل وى پرده برداشته است.

مرگ، مضمون اصلى شعر لورکا و ترجیع‎بند همیشه‌گى، کلام سحرآمیز او بود، تا آن‌جا که‎ در یکى از اشعارش از مرگ به نام ‎”محبوب اسپانیایى‎” یاد کرده است.

فالانژیست‎ها براى نفرت از او سه دلیل داشتند: اول آن‌که او یک جمهوری‌خواه‎ سازش‎ناپذیر بود، دوم آن‌که شاعر خلق بود، و آن‌ها دشمن خلق بودند، و هم‌چنین او متهم به هم‎جنس‎گرایى شده بود. آن‌ها که از هر تفاوت و تمایزى نفرت داشتند، لورکا را قربانى کینه خود ساختند.

دژخیمان بدن لورکا را در کنار هزاران هموطنش در شهرزاد و بومى او گرانادا (غرناطه) مثله کردند و به خوبى توانستند آثار جنایت خونین خود را پاک‎ کنند. براى اولین بار در سال ۱۹۴۰ در لیست اسمى مقتولین زمان جنگ از لورکا هم به‎ عنوان ‎”قربانى تصادمات جنگى‎” نامى برده شد. بعدها تا پایان دیکتاتورى فرانکو هیچ‎ کس حق نداشت از مرگ او چیزى بداند. در پانزده سال اخیر آثار بسیارى در این مورد انتشار یافته، اما از آن‌جا که هیچ‌گاه گواهان معتبرى در دسترس نبود، معماى قتل شاعر هم‌چنان در پرده ماند.

اخیراً یک پزشک و نویسنده ۸۳ ساله اسپانیایی به نام فرانسیسکو وگا جزییات‎ تازه‎یى از این فاجعه را برملا ساخته است. در واقع او هم تنها یک گواه دست دوم است،‎ اما گزارش او مبتنى بر شواهدى معتبر و قابل اعتماد است.

در دورانى که جمهوری‌خواهان قدرت را به دست داشتند، وگا در گرانادا رییس‎ بیمارستان بود و راننده‌گى موتر او را شخصى به نام هکتور به عهده داشت. این هکتور از راز قتل شاعر باخبر بود و آن را با وگا در میان گذاشت.

حدود چهار هفته بعد از کودتاى راست‎گرایان در روز ۱۸ اوت ۱۹۳۶، هواداران‎ فرانکو در گرانادا همه راننده‌گان موترهای کرایه‎یى و بارى را احضار کردند و به کار گرفتند. که هکتور هم یکى از آن‌ها بود. به او دستور دادند که دو زندانى دست‌بند زده‎ را با دو نگهبان سوار موتر خود کند. هکتور با وجود وحشتى که وجودش را فرا گرفته‎ بود، توانست یکى از دو زندانى را بشناسد: او همان شاعر محبوبى بود که دوستارانش‎ او را ”دون فدریکو” مى‎خواندند.

شاعر را به همراه زندانیان دیگر به طرف یک گور جمعى بزرگ بردند. لورکا با لحنى‎ نومیدانه و گریه‎آلود مدام از آن‌ها مى‎پرسید که چرا مى‎خواهند او را بکشند. دژخیم‌ها با فحش‎هایى از قبیل ‎”بچه مزلف سرخ‎” لورکا را به درون گور انداختند و با پاشنه تفنگ‎ به پشت سرش کوبیدند. سپس او و هم‎زنجیرانش را به رگبار بستند و از هیچ بى‎حرمتى و فضاحتى هم نسبت به اجسادشان خوددارى نکردند. در پایان عملیات، آن‌ها به افتخار جنایت هول‌ناک‎شان مجلس سورچرانى به‌راه انداختند و همان‌جا بود که هکتور توانست از دست آن‌ها فرار کند و خود را به منطقه زیر استیلاى جمهوری‌خواهان برساند. بعدها در خلال آشوب‌هاى جنگ داخلى، هیچ رد پایى از او باقى نماند.

وگا در توجیه ده‌ها سال سکوت خود اظهار مى‎دارد که او نمى‎خواسته با بیان این‎ واقعه دردناک، خویشاوندان زنده لورکا را بیازارد. از این گذشته، او به هکتور قول داده‎ بوده که راز او را فاش نکند، اما حال که در این سنین آخر عمر مرگ خود را نزدیک‎ مى‎بیند، دیگر دلش نمى‎خواهد ”این راز را با خود به دنیاى دیگر” ببرد.

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان