کد خبر: ۱۶۴۲۹
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۰:۱۸-04 May 2020
زبان فارسی و زبان عربی در روند پرحادثه تاریخی مناسبات پر پیچ و خم بسیار داشته‌اند.
عصراسلام: از سال ۱۳۱۴ خورشیدی با ایجاد فرهنگستان تا کنون تلاشهای گوناگونی برای برابرسازی با واژه های عربی انجام میشود. بتازگی یک دبیر ادبیات فارسی به وزارت آموزش و پرورش، لیستی یادآوری نموده تا بیشتر از واژه های فارسی استفاده شود. این دبیر می نویسد:« بیاییم اندک اندک با بکار گیری این واژگان اصیل کاری ریشه‌ای در جهت اعتلای زبان پارسی برداریم». نمونه ای از لیست واژه‌ها چنین‌‌اند:

به جای ابتدا، بگو نخست
به جای ابتدایی ترین، بگو ساده ترین
به جای ابتلاء، بگو دچار
به جای ابتکار، بگو نوآوری
به جای ابدیت، بگو همیشگی
به جای ابن سینا، بگو پورِ سینا
به جای اتباع، بگو شهروندان
به جای اتحاد، بگو همبستگی...

بدنبال ارسال این یادداشت برای برخی از دوستان، خانم «لیلی انور» پژوهشگر در ادبیات عرفانی و مترجم آثاری از ادبیات ایران مانند عطار به زبان فرانسه و مترجم «گزیده گفتارهایی از استاد الهی»، واکنش نشان داد و یک یادداشت کوتاه برایم نوشت. سپس من نیز پاسخی را برای ایشان فرستادم که با اندک تغییر در اینجا می آید.

«آقای ایجادی محترم،
پس «قابل توجه وزارت» را چه کار کنیم؟ و احترام را! به فارسی، ببخشیدبه پارسی،چگونه بگوییم؟ فکر می کنم (وای، نه، می اندیشم) که این طرز فکر (وای، نه، این گونه اندیشیدن، چه زشت شد!) بسیار اشتباه است. می توانیم برخی واژه ها و ریشه های ایرانی را بیشتر به کار ببریم ولی خیلی واژگان‌ نه عربی اما فارسی عربی الاصل در زبان ما خیلی خوب جا افتاده آمد و نه تنها نیازی به جایگزینی آنها نیست، تازه اگر آن را دیگر به کار نبریم، خیلی هم از نیرو و دقت زبان می کاهد. انگار بخواهیم واژگانی که از یونانی آمده از زبان فرانسوی بزداییم: از همه بدتر اینکه دگر واژه ای برای فلسفه نخواهیم داشت. 
در فارسی هم بدون عربی نمی توانیم چیزی از عرفان و فلسفه بگوییم. کلمه هایی که در فارسی از ریشه های عربی می آیند، نه‌عربی(تازی) هستند نه بیگانه و به همین دلیل شعر عطار و مولانا و سعدی و حافظ ، شعر ناب فارسی به شمار می آیند و من خودم هیچ دلم نمی خواهد که کلمات آنها را جایگزین کنم، حتی یک کلمه!

خود واژگان شعر و شاعر را چه کنیم؟ ‌عاشق و معشوق و عشق چی؟ امان از زمانی که سیاست در ادبیات و زبان دخالت کند! راستی ادبیات و ریاضیات را چکار کنیم و چرا بگوییم پور سینا در حالی که ابن سینا تمام کتاب‌هایش را به زبان عربی نوشته؟ چی مهمه ، زبان یا نژاد؟ توانایی فکر یا ایدئولوژی؟».

درود استاد گرامی لیلی انور، روشن است که من با «پاکسازی زبانی» موافق نیستم. همیشه در درازای تاریخ زبانها از یکدیگر وام گرفته و آموخته اند. ما به دو نکته باید توجه کنیم. یکم، بگفته زبانشناس فرانسوی «کلود آژژ» هر زبانی تا اندازه ده درصد واژه‌های بیگانه را می‌تواند بسادگی در خود بپذیرد و هضم کند و خود را گسترده و نیرومند سازد. 

زبان ما هم در روند تاریخی این وامگیری زبانی و واژگانی را انجام داده است. دوم، در دوره هایی مانند زمان قاجار و یا در دستگاه آخوندیسم، زبان ما به بیماری «عربی زدگی» دچار شد. نویسندگان و روزنامه نگاران زیادی همین بیماری را گسترش دادند. آنها توانایی زبان را فراموش کردند و خواستند ژست «عالمانه» بخود بگیرند و از دهانشان «الفاظ قرآنی» جاری باشد و بنابراین، خود «مسخ» شدند.

یادداشتی را که در شبکه اجتماعی از کورش الماسی دبیر ادبیات فارسی دریافت کردم و برایتان فرستادم، «حکمی» برای «اجرا» نیست. تنها یادآوری واژه هایی است که در فارسی وجود دارد و مورد بهره برداری قرار نمی گیرد. یادآوری واژه های زیادی توسط این آموزگار کار مفیدی است. تمام ملت های با فرهنگ تلاش دارند تا زبان خود را بسازند و پربار نمایند و آنرا متناسب با دوران خود کنند. مگر کار فرهنگستان بد بود؟ شعر و ادبیات را باید نگهداری کرد و آنرا آموخت و به فرزندان خود یا عاشقان زبان فارسی یاد داد. گرچه خود میدانید ادبیات ما هم فردوسی را دارد با همه تلاشهایش برای زنده کردن زبان فارسی، هم حافظ را دارد با همه پیچیدگی ادبی اش، هم ناصرخسرو را دارد با تمام سادگی و دوری از آلودگی ها و بندبازی «لفظی»، هم مولوی را دارد با همه بار و فضای عرفانی آن و هم در ادبیات مدرن صادق هدایت و اخوان ثالث را دارد با چالش های تازه و دیگران. در این ادبیات هم شیوه های سخت و دور از ذهن و هم شیوه های روان و دلپذیر. روشن است در این ادبیات واژه های عربی زیادی هم هست و این امر در تاریح و ساخت ادبیات ماست و بحث بر سر حذف آنها نیست. آنها از شخصیت زبانی و ادبیاتی جدا ناپذیرند.

امروز یک آگاهی رشدیابنده‌ای وجود دارد که همه ملت ها خواهان توانان نمودن زبان خود هستند. این خواست جنگ احمقانه و تنگ نظرانه سیاسی نیست بلکه گرایش بسوی هویت بالنده و باز و هوشمند است. اگر آفرینش ادبی شعری یا نوشتاری داریم میتوانیم از توانایی تاریخی و فرهنگی زبان فارسی بهره گرفته و یا با بهره جوئی از ادبیات جهانی و زبانهای دیگر نوآوری نمود. اینهمه دانش‌های نوین و تکنولوژی‌های تازه باید به گسترش واژگانی بیانجامد و زبانشناسان و نویسندگان کارهای خوبی می توانند بکنند. این همه نوشتارهای دانشگاهی در زمینه فلسفه و جامعه شناسی در جهان منتشر میشود و باید وامگیری و نوآوری و برابرسازی ادامه یابد. هجوم اسلامی و خفگی ناشی از دین و سیاست، ذهن حکما و فیلسوفان را به عربی نویسی مجبور ساخت و نتیجه آن خرواری از کتاب هایی شد که ایرانیان برای خدمت به دین و رسول الله و زبان الله نوشتند. ایرانیان از افکار فرزندان خود محروم شدند. 

بزرگانی مانند ابوعلی سینا تنها کتاب «دانشنامه» را بفارسی نوشت و بقیه کتاب هایش را به عربی نوشت. به این خاطر زبان فارسی از یک «کارزار بزرگ زبان سازی و تقویت زبان» دور شد. با زبانی که کار نشود پست رفت آن ناگزیر است. امروز تمام کتابهای ابو علی سینا و دیگرانی مانند او باید بفارسی ترجمه شود. زمانی که عربی «زبان فلسفه» شد بخاطر عقب نشینی ما بود و فارسی زبانان در فضای اسلامگرایی تلاش نوشتن را رها کردند. البته امروز دوران تغییر یافته است و هزاران کتاب فلسفی و مقوله های فلسفی در دانشگاه های غرب تلاش پهلوانانه‌ای می‌طلبد تا فارسی خود را پربار کند. زبان عربی امروز دیگر کاملاً در این جهان فلسفی و تکنولوژیک ناتوان و عقب مانده است. خوشبختانه مترجمان بسیاری با چیرگی و نوآوری کتابهای زیادی را از زبانهای پویا مانند انگلیسی و فرانسه بفارسی برمیگردانند و زبان فارسی را شکوفایی می بخشند.

بنظر من ترجمه های آثار فرنگی همیشه با موفقیت همراه نیست و گاه گنگ و نارسا هستند و باید به اصل نوشتار بازگشت نمود. کار ترجمه ها باید با سادگی واژه های امروزی و گزینش موشکافانه و بار فرهنگ واژه ها همراه باشد. ترجمه هم باید علمی باشد و هم روح نوشته را به ما انتقال دهد. افزون بر آن، باید از واژه های انگلیسی و فرانسوی و دیگر زبانها سود جست و برابرسازی نمود و هیچ تنگ نظری نباید در کار ما باشد. در دوران گذشته «عربی زدگی» نشانه افتخارآمیز بود و خوشبختانه این فضا شکسته شد. ترجمه کردن با الگوی «عربی مغلق» را باید دور ریخت و ولنگاری نوشتاری که به گزینش واژه های فارسی بی توجه است را باید کنار گذاشت.

زبان باید به فراگیری دانش و گسترش فرهنگ کمک کند. زبان امر نژادی نیست و تلاش برای گسترش زبان کار نژادی نیست بلکه کار مسئولانه فرهنگی است. زبان با داد و ستد فرهنگی و اجتماعی و فلسفی و تلاش هنرمندان و نویسندگان و روزنامه نگاران فرهنگساز ساخته میشود و توانا میگردد. زبان باید شاد و زنده و همراه باشد و «مغلق» کردن زبان ضد فرهنگی است زیرا انگیزه آموختن را تباه میکند. گسترش زبان با تعصب و ولنگاری بیگانه است. ما باید آفرینندگی زبانی را تقویت کنیم. بقول داریوش آشوری زبان باز است و بگفته محمد حیدری ملایری از ظرفیت تاریخی فارسی باید استفاده کرد. توانایی بیشتر ما در فرهنگ سازی مدرن است و فرهنگ سازی با پویایی زبان پیوند دارد. سپاس برای گفتگویی که باز کردید. شاد باشید. 


جلال ایجادی 
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان