کد خبر: ۱۶۴۲۰
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۲۲:۴۶-03 May 2020
بریده‌ای از مقدمه‌ی سیروس الوند برای کتاب «باران عشق»
عصراسلام: ...بعدازظهر ناصر آمد. خسته‌وکوفته. پیدا بود چند روزی درست‌وحسابی نخوابیده بود. تازه از ساخت موسیقی یک فیلم خلاص شده بود. همین چند ساعت پیش نوار را تحویل داده بود. خودش می‌گفت جز صدای سازها چیز دیگری در گوشش نیست. حتی تو دل ترافیک هم صدای ماشین‌ها را نمی‌شنود. اصلاً یک‌جوری منگ بود. یک‌بار فیلم را پرده به پرده روی میز موویلا دیدیم. موقع نمایش به چشم‌هایش نگاه می‌کرد که خواب نباشد. خواب نبود. چرت هم نمی‌زد. اما از چشم‌هایش نمی‌شد فهمید که اصلاً با فیلم رابطه برقرار کرده یا نه! اصلاً حال کار در این زمان فشرده را دارد؟ 

گفتم: «ناصر خان! انگار نمیشه!» 
گفت: «یک‌بار دیگر فیلم را ببینیم! اگر می‌شود روی پرده! قطع نکنیم، حرف هم نزنیم. فقط فیلم ببینیم». 
دیدیم. چراغ‌ها که روشن شد. برقی در چشم‌های ناصر به‌وضوح جلوه می‌کرد...

همان ابتدا یک شرط گذاشت: «چی؟». سرحال شده بود: «تو این دو روز کنار من، کنار پیانو می‌شینی و هر چی می‌زنم گوش می‌کنی. این‌جوری تم اصلی رو پیدا می‌کنیم».

اما ناصر دو روز فرصت داشت.
اصلاً ناصر چیز دیگری بود. جنس دیگری بود. پدیده‌ای که به باور من شناخته‌نشده بود. هنوز هم بعدازاین همه کار، آن‌گونه که باید، شناخته‌شده نیست!
نشستیم پای پیانو و ناصر با همان حال غریب و رفتار خاص خودش، انگشتانش را روی فرش سپید پیانو، مثل کشاورزی که روی زمین، دانه پخش می‌کند، پخش کرد و نواخت... نواخت تا شب‌هنگام که تم اصلی پیدا شد. 

قطعه‌ای فوق‌العاده گوش‌نواز و زیبا. غمی شیرین. تمی که به آدم غصه می‌داد. غصه‌ای دوست‌داشتنی. آیا این همان جوهر اصلی آثار ملانکولیک در حوزه‌ی درام نیست؟ چشم‌هایمان خیس از اشک، قلبمان با غم و غصه‌ای غریب می‌تپد، اما گویی این مصیبت را دوست داریم. انتهای رستم و اسفندیار، رستم و سهراب، با مثلاً رومئو و ژولیت، اتللو و صدها درام و ملودرام دیگر. ما گرفتار همین حال ‌و روز هستیم!

دو روز بعد را ناصر اصلاً نخوابید. تقسیم تم اصلی و ملودی‌ها به قطعات و اجراهای گوناگون در لحظات مختلف فیلم، نوشتن «پارتیتور»، همه و همه، آخر روز دوم تمام شد. روز سوم به‌موقع، سروقت موسیقی را تحویل داد. ما هم سریع کارهای فنی‌اش را انجام دادیم و فیلم در اولین نمایش که ۹ صبح بود به سالن سینما رسید.

تم اصلی موسیقی «محموله» بعدها ملودی اصلی «باران عشق» شد. باران عشقی که ظرف چند ماه به دستگاه‌های پخش همه‌ی مشتاقان موسیقی و سینما در ایران و آن‌سوی مرزها رسید‌. دو سه نسل با این موسیقی زندگی کرده‌اند. آن‌وقت یک شوخی باب شده بود. شوخی مال من بود. اگر آن روزها «فیس‌بوک» و «توییتر» و این قضایا را داشتیم، همه شوخی را گرفته بودند: «میخوای بری شمال، بنزین نداشتی مهم نیست، اما نوار باران عشق رو همراهت ببر!»


حسین عصاران
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان