کد خبر: ۱۶۴۰۲
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۳:۳۵-03 May 2020
اواسط اسفند ماه سال ۱۳۹۸ در تاکسی سمند زردی نشسته بودم. مثل همیشه وقتی از مقابل آن سینمای قدیمی حوالی چهارراه استانبول که رد می شوم، داشتم به صندلی‌های خالی و خاک گرفته ی داخل آن فکر می کردم.
عصراسلام: همیشه سینماهای قدیمی و بسته شده برایم مفهوم غریبی دارند. عاشق این هستم که یک بار بتوانم قفل یکی از آنها را بعد از چند دهه باز کنم، وارد آن شوم و بروم توی سالن نمایشش به صندلی ها نگاه کنم، به خاطرات جا مانده ی آدم هایی که روی این صندلی ها فیلم دیده اند، همراه آکتورها گریسته اند، خندیده اند، گاهی حتی عاشق شده‌اند و حالا سالهاست این صندلی ها و آن پرده ی نمایش با تمام خاطراتی که از آن همه آدم و آن فیلم ها با خود دارند زنده زنده مدفون شده ی روزگار خویشند. 

کاش روزی بشود این تجربه را عینیت ببخشم و تمام تصاویرش را برای آرام شدن پریشانی خودم بنویسم. از " کنترل چی " که صدایش لای تماشاچی هاست تا " آپاراتچی " پشت آن سوراخ که نور را می پاشد توی پرده و از همه مهمتر آن « فیلم برهایی» که با موتور حلقه ی فیلم ها را از این سینما به آن سینما می بردند و یک شغل جالب و جذاب بود که خیلی ها از آن مطلع نبوده و نیستند آنها سالها پیش از مرگ سالن های سینماهای تهران همراه شغل شان مرده اند... بگذریم...

توی همین فکرها بودم و چشمم لای چهره هایی که در پیاده روها قدم می زدند و مغازه‌هایی که هزاران بار دیده بودمشان " لش " کرده بود، اصولاً ما همیشه خیلی چیزها را بارها و بارها می بینیم، اما این " خیلی چیزها " که دیده ایم را به واقع " خیلی ندیده‌ایم " " دیدن‌هایی " که " ندیدن‌های " ما را می زاید و به طرزی مزمن ادامه اش می دهد تکراری ترین لانگ شات زیست ماست.

پشت چراغ قرمز چهارراه استانبول توقفی متداول داشتیم چشمم که همین طور می‌کاوید چهارراه را و سمتِ خالی ترین خاطره ی عظیم خیابان که ساختمان " پلاسکو " باشد چرخید. همیشه از همان جا می شد بلندای آن برج غول پیکر نوستالژیک را دید که حالا خالی ترین افسوس نگاهِ " سایلنت " هر آدمی می توانست باشد. 

آن طرف چهار راه چشمم به دیواری خیره شد که صدها بار دیده بودمش، اما هرگز به تابلوی خیلی قدیمی و در حقیقت ته مانده‌ی شکوه " هتل پالاس تهران " توجه نکرده بودم. تابلویی که همیشه بود اما این بار چون یک بخشش آویزان شده بود توجه مرا جلب کرد. " هتل پالاس " که در سال ۱۳۰۹ در همین چهارراه افتتاح شده بود و در آن تاریخ نمادی از شکوه " طهران  قدیم " بود.

قبل از حرکت تاکسی عکسش را برداشتم، این فریم را این بار خودم عکاسی کرده ام. سمت راست بخشی از دیوار سفارت " ترکیه " مشخص است و اگر به چراغ راهنمایی و تابلوی خیابان که در عکس مشخص است توجه کنید دوربین حفاظتی سفارت عثمانی ها دیده می شود و در قلب تصویر شما تابلوی قدیمی هتل پالاس تهران را که بیش از نیم قرن از تاریخ نصب آن می گذرد و از آن همه شکوه تنها همین تابلو و ساختمانی مخروبه باقی مانده است را می بینید.

نمی دانم فهم از اهمیت نگهداری یا حفظ بناهایی این چنین که می تواند بخشی از خاطرات تهرن قدیم باشد، چقدر شعور و هوش حتا متوسط نیاز دارد. دست کم آن ساختمان باقی مانده و این تابلو می توانست در قالب یک کافه با دکوراسیون همان دوران هتل پالاس بخشی از شناسنامه ی این چهارراه و خیابان برای گردشگران و مردم تهرن باشد...


مهدی وزیربانی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان