کد خبر: ۱۶۴۰۰
تاریخ انتشار: ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۳:۱۱-03 May 2020
به تازگی بحثی از یک خواننده مشهور اما نه دارای فضایل اخلاقی( infamous) در شبکه‌های اجتماعی داغ شده بود.
عصراسلام: بحث در مورد مسائل اجتماعی با لس آنجلسی ها بسیار دشوار است. آنها در زمان یخ زده اند. در جامعه شناسی اصطلاحی است به نام ضربه فرهنگی(Cultural impact) که مهاجران دچار آن می شوند. جامعه ۱۳۵۷ یک جامعه روستایی بود با ۳۰ درصد جمعیت شهری که آنها نیز فقط مظاهر و خوشی های مدرنیته را می شناختند. ظاهرشان مدرن ولی درونشان و قضاوت های ارزشی‌شان به شدت سنتی بود. نمونه مشهور آن پدر گوگوش، اصغر ترقه، در فیلم همسفر است. 

مردم پس از تجربه زندگی تحت حکومت شریعت و همچنین اختلاط عظیمی که به سبب انقلاب بین اقشار به ظاهر مدرن و سنتی در جامعه ایجاد شد در درون کشور تغییر کرده اند. نسبت به سال ۱۳۵۷ مدارای بیشتری دارند و آمادگی بیشتری برای پذیرش تغییر دارند. اما آنانکه که از جامعه جدا شده اند و مهاجرت کرده اند دو دسته اند. یا جذب جوامع مقصد شده اند که کمتر با سیاست و اقتصاد ایران درگیرند یا به دلیل ایجاد گتو و دلایل دیگر جذب نشده اند اما تغییری هم نکرده اند( تاثیر ضربه فرهنگی). شنیده ام که برخی مردم در لس آنجلس انگلیسی بلد نیستند و راحت در گتوی ایرانی زندگی می کنند. این افراد دچار تغییر نشده اند و نمونه های تاریخی انسان ایرانی سال ۵۷ هستند. به همین دلیل همه چیز را با یک نگاه شک دایی جان ناپلئونی می نگرند و به همه چیز مشکوک هستند و رفتاری غیر منطقی از خود بروز می دهند.

برگردیم به موضوع خواننده کذا. برای ما که در ایران زندگی میکنیم و نسل جوان را می شناسیم این احساس وجود دارد که تنها هستیم. این نسل قوانین خاص خودش را دارد. دختران به همان راحتی پسران از الفاظ مورد اشاره به اسافل بدن به کرات استفاده میکنند. من بارها شاهد بوده ام که دختران ۱۵، ۱۶ ساله در خیابان سیگار میکشند و فحش‌هایی بکار میبرند که نسل من در رختخواب و دعوا هم شرم دارداز آن ها استفاده کند. یا همانند پسران دعواهای گروهی می کنند. این که دلیل این تغییر رفتار چیست؟ را باید جامعه شناسان و مردم شناسان با تحقیقات تجربی و استفاده از متد های تحقیق جامعه شناسی با صرف بودجه های کلان پاسخ گویند و هر چه که من در اینجا بنویسم حدس است و گمان. 

اما این یک واقعیت اجتماعی است و در برابر ما قرار دارد. نمی توانیم آن را منکر شویم. اگر انکار کنیم هیچ پاسخی هم برای درمان یا کنار آمدن با آن نخواهیم داشت. ناچار باید گوشه عزلت اختیار کنیم. ما با نسلی روبرو هستیم که هیچ ایرادی در رفتار بزهکارانه نمی بیند. حال این خلاف می تواند مربوط به خلاف های کوچک باشد یا خلاف هایی که در فرهنگ غرب بزرگ است مانند آنچه که خواننده کذا مرتکب شد. ما با نسل جوکر ها طرفیم. البته برای هر جامعه نمی توان حکم کلی صادر کرد و جوانانی هستند که بسیار کوشا و خیلی بهتر از نسل ما عمل میکنند اما یک خرده فرهنگ بزرگ وجود دارد که شما می توانید آنها را در اینستاگرام، به ویژه در صفحات بسیار شلوغ مربوط به سکس یا سکس گروهی براحتی پیدا کنید.

نظریه ها مثل نوری هستند که ما آنها را بر پدیده ها می تابانیم و به کمک آنها می توانیم حرف های معنی دار بزنیم. تمام این خرده فرهنگ بزهکار از منظر یک نظریه حقوقی مجرم هستند. آنها انواع و اقسام جرائم را براحتی مرتکب می شوند و این وظیفه قانونگذاران و مجریان قانون است که از منظر حقوقی با آنها برخورد کنند. نگارنده در این حوزه صاحب صلاحیت نیست. اما اگر نور دانش جامعه شناسی را برای تبیین این خرده فرهنگ بر آن بتابانیم این نسل در واقع یک قربانی است. صادق هدایت می گفت: فحش برای تخلیه روانی است و کسی که زجر کشیده بیشتر از فحش استفاده می کند او می‌گفت زبان فارسی به انواع و اقسام فحش ها مجهز است زیرا که این مردم در طول تاریخ متحمل رنج های بسیاری گشته اند. 

وقتی وجود این نسل در مدرسه، دانشگاه و فضاهای عمومی نادیده انگاشته می شود میل به نمایش و عطش نمایش دادن افزون شده و پی آمد آن این است که بدن جای ذهن را میگیرد. زیرا بدن بهترین وسیله برای نمایش و اظهار وجود است. ورزش بدنسازی عمومی می شود و نمایش عضلات مردانه یکی از ذوق های اصلی زیبایی شناسی می شود ، لوازم آرایشی پر فروش می شوند و اولویت آنها بالاتر از تغذیه و بهداشت و تحصیل قرار می گیرد. اعمال جراحی مبدل به یک امر پیش و پا افتاده می شود که تامین مخارج آن ذهن بسیاری از جوانان ایرانی را درگیر کرده است. خالکوبی که خواننده کذا از آن بهره وافر برده است وسیله ای است که به شکل مضحکی نام یک جنبش سیاسی به نام «ما هستیم» را در ذهن من تداعی می کند.

کودک در مدرسه برای بقا راجع به خانواده ناچار است دروغ بگوید، بزرگسالان برای کسب روزی ناچارند دروغ بگویند و نقش بازی کنند هر کس برای بقا ناچار است تا هر روز خود را نفی کند. آلتوسر فیلسوف چپگرا، اصطلاح استیضاح را برای نشان دادن دستگاه سرکوب ایدئولوژیک بکار گرفته است. در ایران شما برای زندگی روزی هزار بار استیضاح می‌شوید و روزی هزار بار باید خود را نفی کنید. در مدرسه، دانشگاه، ادارات و.... دین شما را می‌پرسند و شما هزار بار باید دروغ بگویید. 

در چنین شرایطی میل به اظهار وجود در شما طغیان میکند. سرکوب باعث می شود تا فحش مثل نقل و نبات از دهان شما خارج شود درست مثل لحظه ای یک نفر قوی تر از شما، شمار را کتک می زند و شما اسلحه ای جز فحش ندارید. خواننده کذا این زندگی را تجربه کرده و از جنس خود آنهاست از جنس همان اکثریتی که ظرف ۱۷ ساعت صفحه جدید او را با یک میلیون نفر پر میکنند. در واقع آن خواننده حرفهایش و اعمالش چیزی جدا از مخاطبانش نیست. آنقدر نادیده گرفته شده که تمام بدن خود را برای نمایش بیشتر نقاشی کرده است. ارزش های او ارزش های یک فرهنگ آرمانی نیست او و نسلش اصلا ارزشی را به رسمیت نمی شناسند چه ما خوشمان بیاید و چه بدمان بیاید این یک واقعیت اجتماعی است و یک مسئله بزرگ که روبروی ماست.


فرهاد قناعتگر
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان