کد خبر: ۱۶۳۳۴
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۱:۱۴-01 May 2020
در ادبیات کهن“همای سعادت” پرنده‌ای است فرخنده پی که سایه ‌اش بر سر هر کس بیافتد زندگی‌اش قرین خوشبختی و کامرانی می‌شود.
عصراسلام: اما خوشبختی چیست و آیا در نزد همگان دارای معنی یکسانی دارد؟ 
خوشبختی یعنی زیستن توام با عشق؟ زندگانی دراز؟ داشتن همسر و یا خانوده مناسب؟ شاد زیستن؟ برکت و دارایی؟ یا یک حس خرسندی درونی؟

دیگر آنکه اساسا چه مولفه‌هایی در حصول خوشبختی نقش بنیادین دارند؟  
تقدیر و سرنوشت؟ شانس و اقبال؟ سعی و کوشش؟ یا چه چیزهای دیگر؟‌   
پاسخ ها البته گوناگون است، برخی دست به دامان جبر زده، کوشش برای تغییر را کاری بیهوده می‌دانند، چه اساسا و به قول خیام آن روز که توسن فلک را زین می کردند، نصیب هر کس ز دیوان قضا معین و مقدر شده است. قومی دویده اند و به مقصد نرسیده اند در حالیکه «جمعی نکوشیده به مقصد رسیدند!» برخی را برای ملاقات برگزیدند! و« یک طایفه را بهر مکافات سرشتند!» 

چه بسیار که افرادی با کوششهای فراوان، همچنان در گرداب تنگدستی و سیه روزی گرفتارند وهمای بهروزی حتا به گوشه چشمی هم به ايشان نمی نگرد که: 
به آب زمزم و کوثر سفید نتوان کرد 
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه! 

به قول خواجه شیراز، جام می و خون دل هر یک به کسی دادند. گل، شاهد بازاری و گلاب نیز به پرده نشینی خو کرده و جملگی بر این باور که برایشان در اختیار بسته اند.  
دراین میانه، البته عالیجناب مولانا، از جبر و پذیرش زورمدارانه آن رویگردان است و در  تبیین جایگاه ازاد انسان سخن ها دارد و بشارت‌ها که:

گفت توبه کردم از جبر ای عیار 
اختیار است اختیار است اختیار 

قصدم ورود به جستارهزارتوی جبر و اختیار نیست كه «هم‌چنین بحث است تا حشر بشر» بلکه اشارتی که« العاقل یکفیه الاشاره.»  
آری انجاکه آدمی را اختیاریست، برخی مراد خویش در ناکامی دیگران و شهد و حلاوت خود را بر تلخکامی دیگران بنا کرده اند!
گروهی، کیمیای سعادت را در زراندوزی، برخی در ناز و نعمت و برخی در معرفت و حکمت جستجو می کنند. برخی در علم و برخی در حلم، برخی دلبسته کیمیای نظر پیران و برخی محتاج دعای گوشه نشینان . 
برخی به راه کوشش و برخی در عشق و جوشش، برخی در شاهراه آیین ها و دین و برخی فتاده در راه یقین!
برخی پا در راه پارسایی نهاده، برخی دست نیایش به آسمان یازیده اند. برخی دعای صبح و طاعت نیمه شب را گنج مقصود دانسته و برخی، گریه نیمه شب و خنده مستانه را یکی دانسته اند! 
اما در نزد غواصان عالم معنا، بهترین کیمیای سعادت، گنج قناعت و بزرگترین دارایی انسان بی نیازی است و ازهمین روی بایزید بسطامی می فرمود: 
« خواهم که نخواهم.» 

فراتر رویم تا از ژرفای اقیانوس معرفت سیذارتا نيز توشه رهي برگيريم، آنجاکه يكي از پيروانش به او گفت: 
ای استاد، من طالب خوشبختی هستم و بودا نیز پاسخ داد: 
- نخست”من"را حذف کن که حکایت از نفس دارد و سپس”میخواهم" را که حکایت از میل و خواسته دارد. اکنون آنچه که با تو باقی می ماند خوشبختی است.  


بابک صفوت
کانال علوم وفنون ادبی
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
کرونا چه خواهد شد؟
بزودی نابود می شود
هرگز از بین نمی رود
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان