کد خبر: ۱۶۲۹۵
تاریخ انتشار: ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۹:۰۴-29 April 2020
شايد اتفاقات دهه‌ی پنجاه ميلادی بود كه باعث شد مباحث اقتصاد و فلسفه‌ی آموزش در ابتدای دهه‌ی ۶۰ ناگهان جلوه‌ی خاصی به خود بگيرد.
عصراسلام: اگر بخواهيم كمي سهل و ساده به موضوع نگاه كنيم. آموزش و پرورش در سال 99 به ازاي هر دانش‌آموز حدود 4ميليون تومن از بودجه‌ي عمومي كشور دريافت كرده است. بيش از 10 درصد دانش‌آموزان در مدارس غيردولتي تحصيل مي‌كنند. اگر سرانه‌ي هزينه‌ي تحصيل دانش‌آموزان در مدارس غيردولتي به طور متوسط دو برابر سرانه‌ي هزينه‌ي تحصيل در مدارس عمومي باشد(مي‌دانيم كه هزينه‌ي تحصيل در مقاطع مختلف متفاوت است. چه در فضاي مدارس دولتي و چه در مدارس غيردولتي)؛ 10 درصد به سرانه‌ي هزينه‌ي تحصيل در كشور مي‌افزايد و هزينه‌ي مستقيم تحصيل هر دانش‌آموز را به 4.8ميليون تومن ميرساند.

اگر فرض بگيريم هزينه‌هاي غيرمستقيم سيستم آموزشي نيز تنها 5 درصد به اين رقم بيفزايد، هزينه‌ي تحصيل هر دانش‌آموز به بيش از 5 ميليون تومن مي‌رسد. از ديگر سو نزديك به دو و نيم ميليون نفر از دانش‌آموزان در مقطع متوسطه‌ي دوم تحصيل مي‌كنند كه اگر در اين مقطع تحصيل نمي كردند احتمالا مي‌توانستند به عنوان نيروهاي كارگر با حداقل حقوق به كار مشغول شوند(بديهي است كه در حال بحث اقتصاد و توليد هستيم نه نظريه‌هاي تربيتي و قانون) كه به اين طور هزينه‌ي فرصتي برابر با 40 ميليون تومن در سال به هزينه‌هاي غيرمستقيم آموزش اضافه مي‌كنند. متوسط سرانه‌ي اين رقم، هزينه‌ي تحصيل هر دانش‌آموز را به بالاي 10 ميليون تومن ارتقاء مي‌دهد. يعني هزينه‌ي ارزش امروز تحصيل هر دانش‌آموز در دوره‌ي آموزش عمومي بالغ بر 120 ميليون تومان است.(چيزي شبيه به اين محاسبه‌ي تقريبي؛ البته با دقت بسيار زياد. در اين جا تنها شيوه محاسبه مد نظر بود.)

اگر مباحث اقتصاد آموزش و پرورش را دنبال كنيد مي‌بينيد كه مهمترين مساله در اين حوزه‌ي مطالعاتي كشف رابطه‌ي هزينه و فايده در پرورش نيروي انساني است.

هدف سوادآموزي تبختر و تفاخر نيست. آموزش بايد كمك كند تا بهره‌وري افراد در جامعه افزايش پيدا كند. محصول آموزش و پرورش بايد نيروي انساني كارآمدتر نسبت به نيروي انساني بي‌سواد باشد. فرض كنيد در نظام آموزش و پرورش ما يك فرد 12 سال تحصيل مي‌كند. هزينه‌ي تحصيلات او شامل معلم، مدرسه، نظام اداري، هزينه‌هاي سربار نيروي انساني و تجهيزات، هزينه‌ي معافيت‌هاي مالياتي، هزينه‌ي توليد كتاب و ديگر محصولات كمك آموزشي، يارانه‌ي كالاهاي اساسي(مثل كاغذ)، هزينه‌ي فرصت نيروي كار مي‌شود. آيا در پايان 12 سال نيروي انساني كارآمدتري با توجه به اين هزينه‌ها تربيت شده است؟
براي بررسي كارآمدي آموزش و پرورش مي‌شود سراغ شاخص‌ها و موضوعات مختلفي رفت اما من از آن ميان كتاب‌هاي درسي را مهم‌تر از همه مي‌دانم و باور دارم كه تغيير اين كتاب‌ها مي‌تواند سرنوشت نظام آموزشي و وضعيت خروجي آن را تغيير دهد.
بحث درباره‌ي كتاب‌هاي درسي بحثي از جنس هزينه و فايده است. به اين سوالات فكر كنيد:

ـ آيا كتاب‌هاي درسي حاوي اطلاعات به روز هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي همه‌ي اطلاعات مورد نياز دانش‌آموز را تامين مي‌كنند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي فاقد اطلاعات غيرضروري هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي متناسب با توان و فرصت دانش‌آموز در يادگيري هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي بدون معلم قابل خواندن هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي در فضاي اشتراكي قابل خواندن هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي براي خواندن و آموختن جذاب هستند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي حوزه‌هاي علمي و عملي مورد نياز دانش‌آموز را پوشش مي‌دهند؟ 
ـ آيا كتاب‌هاي درسي مهارت‌هاي علمي و عملياتي دانش‌آموز را افزايش مي‌دهند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي تداوم علمي و مهارتي طي 12 سال آموزش را دارند؟
ـ آيا كتاب‌هاي درسي جذاب هستند و اشتياق براي آموختن ايجاد مي‌كنند؟

براي حرف زدن درباره‌ي كتاب‌هاي درسي آموزش و پرورش مي‌توانيم از سه زاويه بحث را شروع كنيم:
اول كاربري(اين كتاب‌ها كاربردي نيستند.)
دوم روزآمدي(اين كتاب‌ها علمي و به روز نيستند.)
سوم جذابيت(اين كتاب‌ها جذاب نيستند.)
زاويه‌ي سوم به سطحي از كيفيت كتاب‌ها مي‌پردازد كه در آن موضوع اصلي جذب دانش‌آموز و معلم براي مشاركت در آموختن است. شايد در تحليل مشكلات آموزشي بايد از اين زاويه به موضوع بپردازيم.

زاويه دوم سطح ديگري را مورد بررسي قرار مي‌دهد كه خود متضمن چند محور مختلف است. ساده‌ترين محور اين بحث تناقض درس‌هاست. به عنوان نمونه ويرايش چند گونه كتاب‌ها و تداخلي كه در آموزش ايجاد مي‌كند را مي‌توان مطرح كرد. در حالي كه دستور زبان فارسي به بچه‌ها درباره‌ي نوشتن نكته‌اي را سخت‌گيرانه آموزش مي‌دهد اين قاعده در كتاب ديگري به سادگي نقض شده و دانش‌آموز را دچار مشكل مي‌كند. در نمونه‌هاي جدي‌تر دروسي را داريم كه درباره‌ي برخي پديده‌هاي علمي نامرتبط با موضوع خود نظريه‌اي را مطرح يا از آن دفاع مي‌كنند كه در كتاب تخصصي همان درس نقد و نقض مي‌شود. فرضاً نكته‌اي درباره‌ي روان‌شناسي در كتاب ادبيات مطرح مي‌شود و همان نكته در درس زيست‌شناسي يا جامعه‌شناسي نقض مي‌شود.

زاويه‌ي اول به كاركرد مباحث و دروس مي‌پردازد كه طبيعتا محل نمود آن كتاب‌هاي درسي است. دانش‌آموز و معلم با دائره‌المعارفي از دانش در كتاب‌ها رو به رو هستند كه نه مي‌توانند و نه توقع مي‌رود از آنها بهره‌اي بيش از حفظ و آزمون داشته باشند.

چهل سال از انقلاب گذشته است. حدود سي سال از زماني كه حاكميت انقلابي تصميم گرفت نظام آموزش و پرورش را با اقدامات موثر اصلاح كند؛ گذشته است. نتيجه اين خواست‌ها تغييرات مكرر سازمان و ساختار بوده است و ديگر هيچ. در اين ميان بسياري از مدافعان سيستم، انگشت اشاره‌شان به سمت معلم‌هاست و آنها را بزرگترين مجرمان اين سيستم معرفي مي‌كنند. آنها مي‌گويند ما تغييرات ايجاد مي‌كنيم اما معلم‌ها در برابر آن مي‌ايستند. نمي‌خواهم وارد اين بحث درازدامن بشوم؛ تنها به اشاره‌اي از كنار آن مي‌گذرم. «بزرگواران! به وضوح دو نسل در سيستم تربيت و تدريس آموزش و پرورش رفته و آمده‌اند، اگر هنوز نتوانسته‌ايد معلم مطلوب سيستم‌تان را جذب كنيد يا پرورش دهيد يعني سيستم شما اشكال دارد؛ نه معلم.»

گاهي بخت آن را يافته‌ام تا با سياست‌گذاران آموزش و پرورش در سطوح مختلف حرف بزنم. از كساني كه فلسفه‌ي نظام آموزش و پرورش را تدوين كرده‌اند تا عزيزاني كه دست در كار تاليف كتاب‌ها داشته‌اند؛ مشكل را فقط در يك جا يافته‌ام: نداشتن راهبرد. نه سياست‌گذار و نه مجريان و متوليان نمي‌دانند كه قرار است از چه نقطه‌اي به چه نقطه‌اي برسند. آنها وظيفه‌شان را تطبيق محصول با ذائقه‌ي خودشان مي‌دانند. فرضاً براي نوشتن درس به جاي استفاده فلان نويسنده، سراغ بهمان نويسنده مي‌روند كه به سليقه‌شان نزديك‌تر است اما محصولي كه از اين دو دريافت مي‌كنند كاملا مشابه و مطابق است.
تغيير در اين سيستم فرسوده حتما زحمت زيادي دارد، اما نمي‌توان به خاطر زحمت زياد از امر مهمي دست كشيد. از ديگر سو اگر آموزش و پرورش به شكل دقيق و درستي تغيير كند مي‌توان انتظار داشت كه در دهه‌هاي آينده، كشور با تغييرات بزرگتري رو به رو شود؛ اما دقيقا همين ديريابي پاسخ باعث مي‌شود كه متوليان به سراغ كارهاي زودبازده بروند.
پس مهم‌ترين مشكل اين است چطور كاري كنيم كه هم دولت‌ها بتوانند از تغييرات نتيجه كوتاه مدت بگيرند و هم نظام آموزشي و البته علمي‌مان را ارتقا دهيم؟

به گمانم پاسخ ساده است: ايجاد الگوهاي كوچك تغيير كه در بازه‌هاي كوتاه قابل ارزيابي و ارائه گزارش باشد. فرضا به جاي نوشتن فلسفه‌ي آموزش و پرورش در هر دولت؛ به سراغ نوشتن فلسفه آموزش هر درس به شكل جداگانه برويم؛ فلسفه‌ي آموزش زبان، فلسفه‌ي آموزش تاريخ، فلسفه‌ي آموزش رياضي، فلسفه‌ي آموزش ادبيات و ... .
اين تغيير رويكرد شايد ساده به نظر برسد اما اقدام بسيار بزرگي براي ايجاد تغيير در نظام آموزش و پرورش است.
بديهي است انتظار داشته باشيم نمود اين تغيير در اولين گام توي كتاب‌هاي درسي نمايان شود.

فارسي 118 صفحه، نگارش 138 صفحه، علوم تجربي 103 صفحه، رياضي 177 صفحه، قرآن 95 صفحه: اينها عناوين غيرجذاب و حجيم كتاب‌هاي درسي براي كلاس اول دبستان است. از اشكالات محتوايي در اين فرصت مي‌گذرم فقط مي‌خواهم بگويم ما چطور به اين نتيجه رسيده‌ايم كه كودك نوآموز را در اولين گام با بيش از 600 صفحه مورد حمله قرار دهيم؟ با فرض فعاليت 150 روز در سطح كلاس اول مدارس براي آموزش و تمرين. يعني روزانه 4 صفحه تمرين و تدريس براي كودكي كه نوشتن و خواندن را نمي‌شناسد. آن هم نه در نقاطي كه زندگي‌شان با خواندن و نوشتن عجين است؛ در سراسر كشور. چقدر در كنار اين آموزش پر حجم بچه‌ها فرصت مهارت‌آموزي يا يادگيري عمقي را خواهند داشت؟ واقع‌بين باشيم: هيچ.

فارسي 117، نگارش 103، علوم تجربي 103، رياضي 145، قرآن 123، هديه‌هاي آسمان 95 اينها هم عناوين و تعداد صفحات غيرجذاب پايه دوم هستند. نزديك به 700 صفحه! نزديك به روزي 5 صفحه و اين‌بار با متن‌هاي فشرده‌تر رو به رو هستيم.
فارسي 136، نگارش 88، علوم تجربي 112، رياضي 151، قرآن 141، هديه‌هاي آسمان 111، مطالعات اجتماعي 98 مجموعا 740 صفحه براي كلاس سوم.
براي سهولت جدول زير را ببينيد:
 
حالا به پاسخ اين سوالات فكر كنيد و البته فراموش نكنيد كه دفترهاي تمرين و كتاب‌هاي كمك آموزشي را اصلا به حساب نياورده‌ام:

ـ آيا يك دانش‌آموز در سال اول دوره‌ي دوم دبيرستان به اندازه كسي كه 1300 صفحه ادبيات فارسي خوانده باشد با زبان فارسي آشنايي دارد؟ آيا او شبيه كسي كه 1000 صفحه تمرين نگارش كرده باشد، توانايي نوشتن دارد؟
ـ آيا مهارت‌هاي او در رياضي واقعا محصول بيش از 1300 صفحه آموزش و تمرين رياضي است؟ 
ـ آيا به اندازه 500صفحه درباره‌ي كار و فناوري مي‌داند و مي‌تواند حتي 50 صفحه درباره‌ي اين موضوع بنويسد؟
ـ آيا باور مي‌كنيد كه تا به حال بيش از 500 صفحه متن انگليسي خوانده و تمرين كرده‌است؟
باز هم نياز است كه سوالي طرح كنم تا معلوم شود چطور زندگي فرزندان سرزمين‌مان را به سخره گرفته‌ايم؟
دانش‌آموز در پايان كلاس نهم بيش از 10000 صفحه كتاب درسي خوانده است. تمرين و كتاب‌هاي كمك درسي به كنار. فاصله متوسط توانايي علمي و مهارتي دانش‌آموزان با اين عدد را بايد به عنوان دره‌ي آموزش بدانيم كه وقت دانش‌آموز را هدر داده و توانايي معلم را به هرز برده است.

خوب است كه يك بار همه‌ي مسئولان آموزش كشور پيش و پس از انقلاب از خودشان بپرسند واقعا چرا حاضر شدم در جنايت اين قدر بزرگ عليه فرزندان خودم و سرزمينم شركت كنم.

بسياري از دروس و كتاب‌هاي درسي را مي‌توان حذف و محدود كرد بي‌آن كه آموزش و تربيت بچه‌ها آسيبي ببيند. دوست دارم همه‌ي عزيزاني كه نگران آموزش‌هاي مذهبي در مدارس هستند به اين سوال پاسخ دهند: آيا فرزند شما خواندن قرآن را در مدرسه آموخته است؟ آيا تا به حال ديده‌ايد كه خانواده دغدغه‌مندي آموزش قرآن به فرزندش را بر عهده مدرسه گذاشته باشد؟

قبل از اين كه قضاوت كنيد بگذاريد بگويم كه مي‌شود به جاي كتاب قرآن بچه‌ها را به حفظ تعدادي از سور قرآن ناگزير كرد و انتظار داشت بعد از 9 سال آموزش نوجوان جزء 30 را در حافظه داشته باشد. همچنين با حذف كتاب قرآن مي‌توان انتظار داشت كه به خاطر مراجعه‌هاي مكرر دانش‌آموز با قرآن (كتابي كه در دسترس عموم است) انس بيشتري بگيرد.

اگر دانش‌آموز به جاي خواندن 500 صفحه مطالب هجو انگليسي، فقط حدود 300 صفحه مطالعه‌ي هدفمند داشته باشد چه اتفاقي مي‌افتد؟ فرض بگيريد خواندن درباره‌ي هوش مصنوعي، تجارت، تاريخ، علوم زيستي يا هر چيز ديگر. آيا براي شما شوق‌انگيز نيست؟ اگر به جاي حدود 400 صفحه عربي با ادبياتي كه چندان نمي‌شود به دقت آن اعتماد داشت؛ تنها 200 صفحه درباره‌ي منطق يا متون كهن پزشكي با دانش‌آموز چه مي‌كرد؟

حتما دقت كرده‌ايد كه عده زيادي از فارغ‌التحصيلان هندي و پاكستاني كه برخي از دروس‌شان را با زبان انگليسي مي‌خوانند چقدر در بهره‌برداري از زبان خارجي موفق‌تر هستند!
مسير بحث را گم نكنيم!
اگر به جاي فلسفه آموزش و پرورش به سراغ فلسفه‌ي تدريس هر درس مي‌رفتيم، مي‌توانستيم مسير آموزش دقيق‌تري براي هر درس تدوين كنيم و البته آن را در معرض قضاوت بگذاريم.

اگر قرار باشد در كوتاه‌ترين زمان ممكن به نتيجه برسيم؛ مي‌توانيم از يك كار ساده شروع كنيم. خلاصه كردن كتاب‌هاي درسي. آموزش و پرورش براي تدوين و انتشار كتاب‌هاي درسي در سال تحصيلي 1399-1400 بيش از 64 ميليارد تومن بودجه كنار گذاشته است. سازمان عريض و طويل برنامه‌ريزي و تدوين كتب درسي احتمالا حدود 60 ميليارد تومن براي انتشار كتاب‌هاي درسي اختصاص مي‌دهد، مي‌توان با تلخيص كتاب‌هاي درسي در حد و اندازه‌اي كه نياز آموزشي را برطرف كند و مخل تعليم نباشد، بيش از نيمي از اين بودجه را پس‌انداز كرد.

پس‌انداز كردن اين بودجه چندان اهميتي در بحث ما ندارد، همان‌طور كه احتمالا براي مسئولان آموزش و پرورش و به طريق اولي براي مسئولان كشور اهميتي ندارد. اما اشاره به اين پس‌انداز براي آن است كه بگوييم اجراي اين طرح نيازمند هيچ بودجه‌ي اضافه نيست و از محل پس انداز آن مي‌توان هزينه‌هايش را جبران كرد.

نكته مهم براي انجام اين طرح فضايي است كه به دانش‌آموز و معلم داده مي‌شود تا به واسطه‌ي آن بتواند از فرصت‌هاي بيشتري براي آموختن بهره بگيرد.
تبيين سياست‌هاي هر درس مي‌تواند به به‌سازي كتاب‌هاي درسي كمك كند. تغيير سياق نگارش كتاب‌ها و بهره‌گيري از نويسندگاني كه نه به عنوان معلم، بلكه به عنوان نويسنده مخاطب خود را مي‌شناسند، مي‌تواند منجر به توليد كتاب‌هاي جذاب‌تري شود.
بياييد فرض كنيم سال‌تحصيلي براي دانش‌اموزان از شهريور ماه آغاز شود و در پايان آذر تمام شود.

از ديگر سو در اسفند آغاز شود و شروع سال نو تنها همان 5 روز تعطيلي قانوني را داشته باشد و بعد تا ابتداي خرداد ادامه بيابد. سال تحصيلي عملا به دو نيمه‌ي چهار ماهه و دو تعطيلي دو ماهه تبديل مي‌شود. شايد همين تقسيم جديد اولا از فشار مسافرت‌هاي تابستاني و تعطيلات زمستانه به دليل آلودگي هوا بكاهد اما مي‌توان با قاطعيت گفت كه كوتاه كردن تعطيلي اسفند و فروردين كه فراتراز مدارس كل كشور را در بر مي‌گيرد با اين ترفند مي‌تواند اصلاح شده و كاهش بيابد.

حمید باباوند
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
رنگ خدا
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان