کد خبر: ۱۶۲۵۳
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۴:۱۰-28 April 2020
به بهانه بحران جانشینی کیم جونگ اون/
چرا حتما یکی از اعضای خانواده کیم باید بر کره حاکم شود؟ پاسخ احتمالا بسیار ساده است: چون کره شمالی یک دیکتاتوری است و دیکتاتوری‌ها میل به توارث قدرت دارند(نکته بامزه ایست چون جمهوری خواهان همیشه عنصر توارث را در سلطنت محکوم می‌کنند اما همین امروز کلّی جمهوری با شعارهای دموکراتیک در جهان داریم که عملا یا توارثی شده‌اند یا تلاش می‌کنند توارثی شوند.
با ذکر این نکته که بیشتر سلطنت‌های جهان یا به شدت دموکراتیزه شده‌اند یا حتی اگر مصداق سلطنت مطلقه باشند، ساختارهای تحدید قدرت درونی خود را دارند: امری که در سلطنت‌های عربی شاهد آن هستیم).

باری، از ولایت عهدی‌های به بار ننشسته صدام و قذافی و مبارک، تا توارث‌های موفق در خاندان اسد. از توارث در جمهوری آذربایجان تا گمانه زنی‌ها در مورد تلاش پوتین برای "گروم" کردن دخترش برای حکومت بر فدراسیون روسیه و... جهان، جمهوری‌های موروثی بسیاری به خود دیده‌است. اما مورد کره شمالی اندکی متفاوت و نیز آموزنده است.

آیا کره جنوبی یک کشور مدرن است؟ ژاپن چطور؟ چین چطور؟ من بارها در جمع‌های مختلف تاکید کرده‌ام که این جوامع ابدا مدرن نیستند و هر بار با عصبانیت دیگران مواجه شده‌ام. جدی می‌گویم، به شدت به ایشان بر خورده است. اما من برای حرفم دلیل دارم. دلیلی که بیش از آنکه سخت افزاری باشد، فرهنگی است. بله خیابان‌های ژاپن و چین و کره جنوبی پر از تابلو‌های نئون و پیشرفت‌های تکنولوژیک و ربات و از همه مهمتر ثروت است. اما آیا براستی می‌توان این‌ها را مصداق "مدرنیته" دانست؟

همه چیز به تعریفمان از مدرنیته بازمی‌گردد، اما اگر از من می‌پرسید، مدرنیته یک پدیده غربی است. اگر بخواهم حتی به چیستی آن اشاره هم بکنم حوصله مبارکتان سر می‌رود. فقط همینقدر بدانید که ستون فقرات مدرنیته در این معنا "فردیت" است. آنکس که اولین خشت این عمارت رفیع و متاخر تمدن غرب را بر زمین گذاشت بی شک مارتین لوتر بود و تزهایی که در نقد اعطای رستگاری کلیسای کاتولیک به درِ کلیسای ویتنبرگ کوبید. کوتاه سخن اینکه از دید او هر فرد در برابر خداوند تنهای تنهاست. عضویت در هیچ جمعی(مثل اکلزیا یا کلیسا) نمی‌تواند ضامن رستگاری شما باشد و نهایتا رستگاری "رحمت‌" ای است که در ظرفیتی فردی از سوی خداوند اعطا می‌شود(بر خلاف دکترین نانوشته کلیسای کاتولیک که رستگاری عملا از کانال کلیسا به عنوان یک اجتماع و سازمان صادر می‌شود). کوتاه سخن اینکه "فرد" برای جوامع غربی همه چیز است تا بدانجا که لیبرال‌های رادیکال و ارتودوکسی مانند مارگارت تاچر اساسا منکر وجودِ جوهری و ذاتیِ جامعه بوده و باور دارند که جامعه چیزی نیست به جز جمع جبری افراد.

حال ارتباط این به کره شمالی و بحران جانشینی چیست؟ ارتباطش این است که قدرت در کره شمالی صرفا به دلیل تمایل دیکتاتوری‌ها به توارثی و خانوادگی شدن نیست که به ارث می‌رسد. کافی است به کره جنوبی نگاه کنید: غول‌های صنعتی‌ای مانند سامسونگ، ال جی، هیوندای و... نیز دقیقا شاهد توارث مدیریت شرکت بین اعضای خانواده موسس هستند. در اینجا باید بین مدیریت و مالکیت قائل به تمایز باشیم بله شما اگر فرزند یک میلیاردر و سهامدار اعظم فلان شرکت بین‌المللی باشید نهایتا "مایملک" پدر را به ارث خواهید برد، مساله بر سر مدیریت است. این چیزی نیست که در آمریکا ببینید. کره‌ای ها بیزنس‌های خود را هم به مثابه انشعابی از خاندان خود می‌بینند. اما غربی‌ها "شرکت" را صرفا ابزاری برای تجمیع و مدیریت سرمایه و امکانات می‌بینند. کره‌ای ها به نوعی دارای نگاهی "ناموسی" به سازه‌های جمعی‌ای هستند که خلق می‌کنند. برای مثال در آمریکا بعضا موسسین یک شرکت چون حس می‌کنند توان مدیریت ایده خود را ندارند، به آسانی مدیریت را به غیر می‌سپارند(برای مثال استخدام اریک اشمیت توسط موسسین گوگل: سرگی برین و لری پیج، آن هم در همان آغاز به کار شرکت. استخدامی که گوگل را به یکی از بزرگترین و سود آور ترین شرکت‌های جهان تبدیل کرد. البته بوده‌اند شرکت‌های آمریکایی که شاهد مدیریت نسل‌های جوان بانی شرکت بوده‌اند. برای مثال شرکت فورد هنوز هم شاهد حضور نوادگان هنری فورد در هیات مدیره و حتی مقام مدیریت عامل شرکت است).

وضعیت در ژاپن و چین نیز تقریبا مشابه وضعیت در کره است: در ژاپن حداقل می‌توان رگه‌هایی از "عصر ادو" یا عصر شوگانی و فئودالی را در نظم کورپوراتیستی آن کشور دید. اگر ژاپنی‌ها تا پای مرگ کار می‌کنند، اگر در صورت شکست شرکت، ممکن است کارمندان بعضا دست به خودکشی بزنند و... به خاطر این است که شما در حال مشاهده کارمندان شرکت‌های مدرن نیستید. شما در حال مشاهده مناسبات بین سامورائی‌ها با شوگان خود هستید. نگذارید کت و شلوار و کراوات غربی شما را گول بزند، واقعیت مناسبات اجتماعی پیچیده‌تر از ظواهر است.

در چین نیز همان نظم امپراتوری و اقتدار مرکزی را می‌توان در اقتدار حزب کمونیست مشاهده کرد. اگر زمانی شینگ جی هوانگ تی، با ساخت دیوار چین یکی از جنون آمیز ترین و با شکوه ترین پروژه‌های معماری جهان را با اتکا به اقتدار سیاسی خود رقم زد، امروز نیز خیزش اژدهای سرخ در واقع نشانه اراده اقتدار مرکزی دولت است. مجددا نگذارید انقلاب فرهنگی مائو و "کنفوسیوس زدایی" گولتان بزند. در سطح کلان چین چیزی جز یک اقتدار به شدت متمرکز نیست و در سطح فردی نیز وسواس چینی‌ها نسبت به تبار و خانواده خویش و عناصر اخلاقی کنفوسیوسی که احترام به خانواده و وظیفه شناسی را دیکته می‌کند، ذهن چینی‌ها را مسخّر کرده است. اینکه آمریکایی‌ها شرکت‌هایی مثل لنوو و هواوی را متهم به ارتباط با دولت پکن می‌کنند ناشی از این است که کار افرینان بزرگ چین حتی اگر مستقل از دولت به پیروزی رسیده باشند، نهایتا در اکثر موارد به تالار خلق و کنگره حزب کمونیست راه یافته و عملا دولت ایشان را در خود جذب و مستحیل می‌کند. لازم به ذکر است که "شایسته سالاری" و نیز تلاش برای کسب احترام برای خانواده و تبار، عناصر توامان و همیشه حاضر در بوروکراسی باستانی امپراتوری چین بوده‌اند و در نتیجه بسیاری از شهروندان چینی در قرون و اعصار گذشته نیز تلاش کرده‌اند تا با نزدیک شدن به کانون قدرت با اثبات توانایی خویش، به نوعی برای خانواده خویش حسن شهرت و احترام کسب کنند.

اگر متن بالا به نظرتان خام و ناقص می‌رسد کاملا حق دارید. برای تدقیق رگه‌هایی که عرض کردم حداقل می‌توان و باید کتابی پانصد صفحه‌ای نوشت. اما اگر فکر می‌کنید که من در مورد مدرن ندانستن جوامع شرقِ دور دچار کژ فهمی شده‌ام کافی است کتاب "تغیییر اجتماعی و توسعه" نوشته آلوین سو را بخوانید. چون باور من به بقای سنت‌ها به نوعی مرهون همین کتاب است. همچنین اگر به پدیده ترجمه شدن سنت‌ها و عقاید خصوصا مذهبی به "ایتاس‌ها" یا شخصیت‌های تجاری و حرفه‌ای علاقه دارید می‌توانید مشهورترین اثر ماکس وبر یعنی "اخلاق پروتستانی و روح سرمایه‌داری" را مطالعه کنید.

نهایتا به عنوان کسی که به مطالعه تمدن‌ها و ترجمان عناصر آن در زندگی افراد علاقه دارم باید عرض کنم که به قول سلیمان نبی در کتاب "جامعه" عهد عتیق: زیر خورشید تابان هیچ چیز تازه‌ای وجود ندارد. جوامع "تغییر" نمی کنند بلکه در مسیر بنیادین خود "تکامل" می‌یابند. پیروزی رهبران هر تمدن به این بستگی دارد که عناصر عمیق تمدنی خویش را به عناصری سازنده ترجمه کنند. برای مثال اگر راهی پیدا می‌شد تا رهبران جهان اسلام عنصر "جهاد" را بجای نظامی گری در عرصه تولید نمود و عینیت ببخشند، می‌شد به آینده جوامع اسلامی واقعا امیدوار بود. 

سروش آریا
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
به روایت مذهبی ها
نظرسنجی
منشاء پدیده داعش را چه می دانید؟
ناشی از تفکر وهابی-تکفیری
محصول توطئه غرب و اسرائیل
آخرین اخبار
پربازدیدترین
خبری-تحلیلی
اخلاق و عرفان
سیره علی بن ابیطالب(ع)
سیره رسول الله(ص)
تاریخ صدر اسلام
تاریخ معاصر
زمین
سلامت و تغذیه
نماز و احکام
کتاب و ادبیات
نظامی
کمپر و ون لایف
شیطان و گناهان
روشنفکری دینی
مرگ
آخرالزمان